<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324</id><updated>2011-11-07T03:43:14.366-08:00</updated><category term='رهبرانه'/><category term='کتاب'/><category term='دردانه'/><category term='سختانه'/><category term='و قس علی هذا'/><category term='دوستانه'/><category term='رسانه'/><category term='آدمانه'/><category term='زنانه'/><title type='text'>چراگاه</title><subtitle type='html'>یادداشت‌های گاه و بی‌گاه</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>177</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1324564221631798609</id><published>2011-06-27T21:43:00.000-07:00</published><updated>2011-06-27T21:43:44.665-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>آنها که آرزوهاشان کسب و کارشان است</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بهاره هدایت، دانشجوی دانشگاه علوم اقتصادی تهران و سخنگوی دفتر تحکیم وحدت به نه سال و نیم زندان محکوم شده است. این سنگین‌ترین حکمی است که برای یک فعال دانشجویی تا به حال صادر شده است. هقته پیش &lt;a href="http://fairfamilylaw.name/spip.php?article3232"&gt;نامه‌ای &lt;/a&gt;از او به همسرش منتشر شد؛ نامه معمولی زنی که مدت‌هاست از همسرش دور است. چیز خاصی در نامه‌ای که روی دستمال کاغذی نوشته شده، نیست. هیچ‌چیز خاصی. او فقط می‌خواهد بداند همسرش صبح‌ها کی از خواب بیدار می‌شود؟ صبحانه چه می‌خورد؟ چه لباسی می‌پوشد؟ لباس‌هاش را چطور می‌شوید؟ از کجا خرید می‌کند؟ چه کتابی می‌خواند؟ چه موسیقی‌ای گوش می‌دهد؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همین. فقط همین‌ها را می‌خواهد بداند. خواسته‌هایی که از شدت روزمرگی، آدم را به شکل هراس‌انگیزی میخکوب می‌کند. یعنی تو فقط خواستی این‌ها را بدانی؟ سخنگوی سیاسی‌ترین تشکل دانشجویی کشور، نمی‌خواهی بدانی مردم این بیرون درباره حکومت چه فکری می‌کنند؟ نمی‌خواهی بیانیه بدهی که پایداری می‌کنی تا ظلم و جور را از عالم ریشه‌کن کنی؟ ای کسی که دو سال از محکومیت‌ات برای توهین به رهبری است و یک سال‌اش برای توهین به رئیس جمهور، برایت آیا جالب نیست بدانی این دو تا که تو بابت توهین به آنها چنین حبس‌هایی گرفته‌ای، مدتی است به چاله‌میدانی‌ترین شیوه ممکن دارند از خجالت هم درمی‌آیند؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سوال‌های خیلی معمولی بهاره هدایت، چیزی را در اعماق قلب آدم تکان می‌دهد. این که او بخواهد بداند همسرش هنوز هم صبح‌ها سرش را زیر شیر آب می‌شوید، قلب آدم را شخم می‌زند؛ اینکه دلش بخواهد بداند میوه نوبرانه از توت‌فرنگی و گوجه‌سبز، چی خورده است، چشم‌های آدم را می‌سوزاند، اینکه دوست دارد بداند اگر چای بعدازظهرش دیر بشود، باز هم سردرد می‌گیرد یا نه، احساس خفگی به آدم دست می‌دهد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;فقط بهاره هدایت نیست. آن دیگرانی هم که اعتصاب غذا کرده بودند. همان‌هایی که دیگر هیچ ابزاری برای اعتراض ندارند، جز نخوردن –این اولین نیاز طبیعی بنی‌بشر از عصر آدم- بهاره به همسرش نوشته است: "دلم برای همه‌چیز تنگ شده، برای همه چیز... بند بند وجودم از این دلتنگی درد می‌کند. خسته‌ام از این همه آرزوهای کوچک که خفه‌ام می‌کند. حسرت...حسرت... می‌دانی چیست؟"&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این آدم‌ها، این آدم‌ها، این آدم‌ها از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محرومند. حبس‌های سنگین دارند. کسانی مثل بهاره هدایت بعد از ده سال، دیگر سی را رد کرده اند. دهه بیست عمرش، پرتلاش‌ترین دهه زندگی‌اش، باید پشت دیوارهای بلند زندان در حسرت نور توی راه‌پله خانه‌اش و آغوش همسرش دفن شود. اینها آدم‌اند. خانه و زندگی دارند. همسر و بچه دارند. پدر و مادر دارند. هزار و یک دلبستگی ریز و درشت به اشیاء و مکان‌ها و آدم‌ها و تاریخ‌ها و جغرافیاها دارند. تک‌تک‌شان انسان‌های شریفی هستند که آرزوی عوض کردن زندگی خودشان و دیگران را داشته‌اند؛ آنها آرزهاشان کسب و کارشان بوده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;آزادی زندانیان سیاسی، باید هدف اول همه کسانی باشد که دغدغه تغییر در ایران دارند. این آدم‌ها در گورستان زندان می‌پوسند و دیگر کسی نشانی از آنها نخواهد دید. آدم‌هایی که دیگر وقتی دوران حبس‌شان تمام هم بشود، دیگر نه تنها آرمان‌ها و روحیه‌های مبارزه‌جویانه‌شان را توی دیوارهای بلند زندان گِل گرفته‌اند، بلکه حتی دیگر دلشان برای نور راه پله و عادت‌های همسر و بچه‌ها و خرید خانه و چای بعدازظهر هم تنگ نخواهد شد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چیزی از آنها باقی نمی‌ماند؛ حسرت آنها را ویران کرده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1324564221631798609?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1324564221631798609/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post_27.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1324564221631798609'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1324564221631798609'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post_27.html' title='آنها که آرزوهاشان کسب و کارشان است'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-7846991830024100069</id><published>2011-06-20T08:44:00.000-07:00</published><updated>2011-06-20T08:52:33.257-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>اعتصاب غذا؛ خشونت بی‌رحمانه علیه خود</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اعتصاب غذا از جمله روش‌های مقابله غیرخشونت‌آمیز است که اهدافی سیاسی را دنبال می‌کند. در تعاریف معمول درباره این اصطلاح آمده است که این روش تنها زمانی کارایی دارد که بتواند علنی باشد و دیگران از آن مطلع باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;آیا ما به لحاظ اخلاقی حق داریم کسانی را که با میل خود انتخاب می‌کنند اعتصاب غذا کنند، نهی کنیم؟ آیا این به این معنای نادیده‌گرفتن حقوق شخصی آنها درباره خودشان نیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به نظرم سوال بی‌موردی است. برای اینکه ما نه تنها «حق» داریم آنها را متوجه اشتباه بودن چنین روشی کنیم، بلکه «وظیفه» داریم هر آنچه از تک‌تک ما برمی‌آید انجام دهیم تا جلو چنین اتفاقی را بگیریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چرا باید اعتصاب غذا در گروه روش‌های غیرخشونت‌آمیز طبقه‌بندی شود؟ خشونت فقط به این معنی است که باتوم و چوب بگیری کسی را کتک بزنی یا اسلحه بگیری توی مغز کسی خالی کنی؟ اعتصاب غذا که بی‌رحمانه‌ترین نوع خشونت علیه خود است. آن هم در سیستمی که کوچک‌ترین اهمیتی به نتایج و آثار چنین روشی نمی‌دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این روش اعتراضی می‌گویند قبل از مسیحیت در کشور ایرلند برای اعتراض نسبت به بی‌عدالتی استفاده می‌شده است. معمولا هم اشخاص معترض جلوی در خانه کسی که متهم به بی‌عدالتی بوده است دست به اعتصاب غذا می‌زدند. قدمت این روش در هند هم به سال های 400 تا 750 قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد. و تا به حال افراد زیادی در سراسر دنیا از آن به عنوان ابزار فشار علیه حکومت‌ها استفاده کرده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اعتصاب غذا روشی است برای بازی در زمین سیاست. اما روشی است که از نظر یک طرف بازی نهایت کنش اعتراضی است و برای طرف دیگر بازی، وقوع اش کوچکترین اهمیتی ندارد. وقتی روشی تا به این حد ناکارآمد است که طرف حکومت وقع قابل تمایزی برای آن نمی‌گذارد، انتخاب‌اش بسیار غیرمنطقی و صد در صد غلط است. ابزار غیرخشونت آمیز که نباید به مرگ فرد معترض منجر بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سوال دیگر در این است که مثلا شما در نقش ناظر بیرونی اگر کسی خودکشی را انتخاب کرده است، حق داری با هر وسیله‌ای که در اختیار داری مانع بشوی او خودش را بکشد؟ آیا زندگی بهتری را برای بعد از آن برایش تضمین می‌کنی؟ آیا اصلا تغییر دادن شرایط برای تو ممکن است تا فرد را بتوانی به امید آن، از خودکشی منصرف کنی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اما اعتصاب غذای یک فرد، با خودکشی متفاوت است. اعتصاب غذا صرفا اهداف سیاسی را پیگیری می‌کند. یعنی فرد به فکر نفع شخصی یا خلاص‌کردن خود نیست. اگر این‌طور بود این دوازده نفر می‌توانستند خودشان را تک‌تک در اوین حلق‌آویز کنند. وقتی فعلی با هدف سیاسی انجام می‌گیرد، یعنی در پی ایجاد «تغییر» است و برای «نفع همگان» دارد انجام می‌شود. حالا این «همگان» که &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/06/110618_l07_hunger_strike_unlimited.shtml"&gt;آن 12 نفر&lt;/a&gt;* دارند جان‌شان را بر سر تغییر شرایط زندگی آنها هزینه می‌کنند، موظف‌اند با هر ابزاری از اعتصاب غذا جلوگیری کنند. هدف تغییر هم قبل‌تر گفته شد که با اعتصاب غذا حاصل نمی‌شود و مسبوق‌به سابقه‌ترین نتیجه مرگ اعتصاب‌کننده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بنابراین به جای اعلام حمایت (!) از چنین فعل خشونت‌آمیزی، باید همه توان خود را جمع کنیم تا آنها را وداریم اعتصاب خود را بشکنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;___________________________&lt;br /&gt;&amp;nbsp;*&amp;nbsp;بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زیدآبادی، عمادالدین باقی، عماد بهاور، قربان بهزادیان‌نژاد، محمد داوری، امیرخسرو دلیرثانی، فیض‌الله عرب‌سرخی، ابوالفضل قدیانی، محمدجواد مظفر، محمدرضا مقیسه و عبدالله مومنی از روز شنبه 28 خرداد 1390 در اعتراض به شهادت دو زندانی سیاسی دیگر هاله سحابی و هدی صابر دست به اعتصاب غذا زده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-7846991830024100069?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/7846991830024100069/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post_20.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7846991830024100069'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7846991830024100069'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post_20.html' title='اعتصاب غذا؛ خشونت بی‌رحمانه علیه خود'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-7564599427850735115</id><published>2011-06-18T14:31:00.000-07:00</published><updated>2011-06-18T14:56:04.144-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>اقلیت چشم و چراغ رسانه است</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مسابقه فینال هاکی روی یخ –ورزش ملی کانادایی‌ها- بین دو تیم ونکوور و بوستون دو روز قبل برگزار شد. از آنجایی که این ورزش برای کانادایی‌ها در حکم فوتبال برای برزیلی‌هاست، غیر از کسانی که توی ورزشگاه مسابقه را تماشا را کردند، بیش از صد هزار نفر هم در مرکز شهر جمع شدند و مسابقه را از تلویزیون‌های بزرگ دیدند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;تیم ونکوور می‌بازد. طرفداران خشمگین شهر را به هم می‌ریزند. ماشین به آتش می‌کشند، درها و شیشه‌های مغازه‌ها را می‌شکنند و فروشگاه‌ها را غارت می کنند. (یک گزارش می‌گوید در سه فروشگاه بزرگ از جا کنده شده است که هر کدام حدود 200 هزار دلار قیمت داشته است. مدیر یک فروشگاه زنجیره‌ای هم ادعا می کند حدود 500 هزار دلار از اجناس‌اش به غارت رفته است) بله. اینجا ونکوور است. بهترین‌ترین شهر جهان برای زندگی‌کردن. شبکه‌های تلویزیونی کانادایی این -به قول خودشان- آبروریزی را با جزئیات مفصل پوشش می‌دهند و از اینکه این آشوب بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های کشورهای دیگر داشته، ابراز شرمسازی و تاسف می‌کنند. از مجری برنامه تلویزیونی تا شهردار و کارشناس و شهروندان همگی بیش از هر چیز نگران قضاوتی هستند که مردم دنیا بعد از این اتفاق درباره این شهر می‌کنند؛ قضاوت. آنها نگران تصویری هستند که رسانه‌ها ممکن است از شهرشان به مردم دنیا نشان بدهند. و با خودشان فکر می‌کنند که "آخه مردم چی می‌گن؟"&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;باید هم نگران باشند. تمام واقعیت حک شده در ذهن اغلب مخاطبان، آن چیزی است که رسانه‌ها از یک مفهوم/ اتفاق/ ملت تصویر می‌کنند. و همیشه خبرهای بد هستند که ارزش خبری دارند، وگرنه فرض بر این است که دنیا جای زیبا و آرامی است که همه چیز دارد به خوبی و خوشی در آن به پیش می‌رود. اینها می‌دانند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;البته این کاری است که رسانه‌های بزرگ دنیا هر روز دارند درباره کشورهای خاورمیانه و امریکای جنوبی و افریقا انجام می‌دهند. تصویری که از مردم عراق و افغانستان در ذهن اغلب غربی‌ها وجود دارد، کاملا منطبق با همان تصویری است که بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان و دیگران نشان داده‌اند. جنگ، انفجار، حمله‌های انتحاری، خون، جنازه، کشته‌های روی هم افتاده. کسی نمی‌پرسد مردم این کشورها با این‌همه جمعیت دارند چطور زندگی می‌کنند؟ یعنی کسی عاشق هم می‌شوند؟ یعنی بچه‌دار هم می‌شوند؟ اصلا فرصت این کارها را هم پیدا می‌کنند؟ دانشگاه می‌روند؟ فوق لیسانس و دکترا هم آنجا وجود دارد؟ سفر می‌کنند؟ اصلا در آن کشورها بهار هم می‌آید یعنی؟ گل‌ها ممکن است شکوفه بدهند یا باران ببارد و بوی خاک باران‌خورده در فضا بپیچد؟&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این کسانی که این قدر نگران قضاوت مردم جهان درباره تصویر بیرونی‌شان از نمایش آشوب‌های خیابانی و وندالیسم‌اند، خودشان عموما سایر مردم دنیا را از روی همین تصویرهای رسانه‌ای قضاوت می‌کنند. یکی از این کارشناسان می‌گفت اگر این اتفاق توی نیوریورک، لس‌آنجلس یا واشنگتن –همه مثال‌ها شهرهای امریکایی بود- افتاده بود، قابل باور بود، اما در ونکوور؟! خیلی ناراحت کننده و غیرمنتظره است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نکته قابل توجه در اظهارات این یکی دو روزه مردم و کارشناسان این بود که انگار باور ندارند در همه جای دنیا اوباشی (آن‌طوری که شهردار ونکوور آشوب‌گران را نامیده است) وجود دارند که بعد از مسابقات ورزشی و شکست تیم‌های مورد علاقه‌شان، به خودشان حق می‌دهند شهر را به هم بریزند و ماشین مردم را به آتش بکشند. مساله این است که همه دوست داریم مردم دنیا ما را از روی یک عده آشوب‌طلب و وندال یا سیاستمدار بی‌عقل و تعطیل که تصاویر خراب‌کاری‌شان خبر داغ رسانه‌ها می‌شود، قضاوت نکنند. نه فقط کانادایی‌ها، که بیش از آنها، خاورمیانه‌ای‌ها انتظار دارند دیگران فکر نکنند همه مردان آن کشورها شبیه احمدی‌نژاد و قذافی و بشار اسد و همه زنان‌شان شبیه فاطمه رجبی‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;______________________________________&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عکس‌هایی از این آشوب را در روزنامه &lt;a href="http://www.vancouversun.com/sports/Photos+most+dramatic+photos+Vancouver+riots/4959864/story.html"&gt;ونکوورسان &lt;/a&gt;ببینید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشرشده در&lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1262:1390-03-27-17-22-29&amp;amp;catid=276:-313-28-90&amp;amp;Itemid=48"&gt; نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-7564599427850735115?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/7564599427850735115/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post_18.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7564599427850735115'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7564599427850735115'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post_18.html' title='اقلیت چشم و چراغ رسانه است'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-7481734856344002073</id><published>2011-06-12T13:48:00.000-07:00</published><updated>2011-06-12T13:48:55.671-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>این ملّی-مذهبی‌ها؛ این ملّی-مذهبی‌ها</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نسل این آدم‌ها تمام شد؛ منقرض شدند پشت سر هم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;رفتارهاشان بر اساس عقل حسابگرانه نیست؛ آدم تعجب می‌کند از این آدم‌هایی که سن و سال‌شان بالا رفته بود، اما تسلیم جبر روزگار نشده بودند. آدمی که سنی ازش می‌گذرد، دیگر کاری به این کارها ندارد. بعله. همان که همه می‌گویند؛ محافظه‌کار می‌شود. حتی خیلی وقت‌ها هم به غلط‌کردن می‌افتد از فکرها و آرمان‌ها و ایده‌هاش. می‌خواهم بگویم آرمان‌خواهی، به طور معمول، مال یک دوره‌ای از سن و سال آدم‌هاست.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اینها کی بودند؟ عزت‌الله سحابی، هاله سحابی، رضا علیجانی، علیرضا رضایی، و حالا هدی صابر؟ وای از &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/06/110612_l39_hoda_saber_death.shtml"&gt;هدی صابر&lt;/a&gt;.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;باور نمی‌کنم این آدم‌ها توی جغرافیایی زندگی کرده‌اند که من.&amp;nbsp;از خودم شرمگین‌ام.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B2%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C"&gt;می‌گویند &lt;/a&gt;عزت‌الله سحابی در آخرین لحظات هوشیاری‌اش، بعد از شصت سال فعالیت سیاسی مستمرو خستگی‌ناپذیر، گفته است:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;«زندگی مردم سخت شده‌است. خدا می‌داند که من چقدر برای ایران نگرانم! من دارم می‌میرم و کاری برای ایران نکردم.»&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;هدی صابر در بخشی از بیانه‌اش برای اعتصاب غذا گفته است:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;«ما دو عضو خانواده فکری – سیاسی ملی – مذهبی در اعتراض به فاجعه روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ماه ۹۰ و تهاجم منجر به مرگ فرزند اول سحابی بزرگ ... بدون طرح هیچ‌گونه مطالبه و خواسته شخصی، دست به اعتصاب غذای تر می‌زنیم ...»&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;آدم‌ها را بیش از شیوه زندگی‌کردن‌شان، می‌شود به شیوه مردن‌شان شناخت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دست‌کم این شیوه از مردن، مشت محکمی به دهان من یکی بوده است؛&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سر به زیر و سخت شرمگین‌ام.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-7481734856344002073?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/7481734856344002073/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post_12.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7481734856344002073'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7481734856344002073'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post_12.html' title='این ملّی-مذهبی‌ها؛ این ملّی-مذهبی‌ها'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-5843565080584251000</id><published>2011-06-11T02:15:00.000-07:00</published><updated>2011-06-11T02:15:01.639-07:00</updated><title type='text'>مردان بربادرفته</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;"...این زن و دختر جوانی كه در آن كوچه، همسایه‌ی شماست و هر روز و هر ساعت روسری‌اش عقب‌تر می‌رود و مویش پریشان‌تر و لباسش تنگ‌تر می‌شود، از هر درنده‌ای و گزنده‌ای برای ناموس و جوان تو آسیبش بیشتر است... دختر خانمی كه یاد گرفته در كوچه و خیابان سوار دوچرخه شود، این دوچرخه را كه با لباس گشاد و مقنعه كه سوار نمی‌شود، او با لباس كوتاه و تنگ سوار این دوچرخه می‌شود و لباس كوتاه و تنگ این دختر روی زین دوچرخه با ایمان پسر جوان تو چه می‌كند؟"&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اینها را امام جمعه مشهد &lt;a href="http://www.ayandenews.com/news/30381/"&gt;گفته است&lt;/a&gt;؛ کسی که (این کسی هر کسی نیست؛ یک روحانی است که سال‌ها در حوزه علمیه مشغول کتاب و دانش بوده است و احتمالا در دوران جوانی سودای ریاضت‌های طولانی و فنافی‌الله را هم داشته است) داده های موجود از دنیای واقعی را به این شکل کنار هم می‌چیند و دخترک نوجوان سرخوشی را از هر "درنده"ای "درنده‌تر" می‌داند و اندام همان دخترک تازه‌بالغ روی زین دوچرخه را دیگر آن‌قدر تحریک‌کننده می‌بیند که دیگر روی‌اش نمی‌شود بیشتر توضیح بدهد و فکر می‌کند با این اشاره دیگر همه می‌دانند آن اندام روی زین دوچرخه واقعا با ایمان پسران جوان "چه ها" که نمی‌کند، واقعا چه کسی است؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;آیت‌ا... سید احمد علم‌الهدی 67 ساله و خودش هم آیت‌ا...‌زاده است. در خانواده‌ای که نسل‌اندرنسل‌اش مشغول غور و تفحص در شریعت بوده‌ باشند، طبیعی است که هر یک به یکی از شاخه‌ها علاقه ویژه نشان دهند. یکی از شاخه‌های تخصصی آیت‌ا... که در آن دغدغه‌خاطر ویژه دارند، مسائل زنان است. شاید ایشان یکی از معدود کسانی باشد که طی سالهای اخیر بیش از هر کس دیگری باز مسئولیت سنگین هشدار درباره زنان را در جامعه به دوش کشیده است. ایشان همان کسی است که قبل‌تر هم &lt;a href="http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1143257&amp;amp;Lang=P"&gt;گفته بود&lt;/a&gt; "زن بدحجاب پیاده نظام آمریکا و پیاده نظام اسراییل و همان نیرویی است که آمریکا و اسراییل وارد ایران کرده‌است، تا نظام و انقلاب را شکست دهد..." ایشان همچنین در سخنرانی درخشان دیگری بعد از اینکه پرچمدار تیم ایران در المپیک یکی از زنان ورزشکار بود، فرمود &amp;nbsp;"این که یک زن را به عنوان پرچمدار کاروان ورزشی ایران در المپیک، انتخاب کرده‌اند؛ دهن‌کجی به ارزش‌های دین مبین اسلام است. تثبیت ارزش‌ها زمینه‌ساز ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه‌است. ...نظام اسلامی که رأسش مقام رهبری، نایب امام زمان است و شعار رییس جمهور آن اللهم عجل لولیک الفرج است، نباید یک زن را به عنوان جلودار کاروان ورزشکاران ایرانی در المپیک معرفی کنند. اساساً جایگاه زن این نیست که قهرمان باشد. من چندی پیش اعلام کردم که شرکت زنها در مسابقات بین‌المللی خلاف مبانی دینی و اسلامی است؛ حالا دیگر کار را به جایی رسانده‌اند که نه تنها زنان را به مسابقات می‌فرستند، بلکه پرچمدار کاروان ورزشی هم آن‌ها را می‌کنند. این رویه باید خاتمه پیدا کند..."&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;واقعا چه کسی پاسخگوی بر باد رفتن زندگی امثال این مردان خداست؟ کسانی که عمری را صرف آیت‌ا...شدگی کرده‌اند و کیست که نداند در این راه چه خون‌دل‌ها خورده‌اند و ریاضت‌ها کشیده‌اند و امساک‌ها کرده‌اند؛ آن وقت حالا که باید سن مرید و مرادی و شاه‌نشینی‌‌شان باشد، در 67 سالگی هنوز سودای جوانی دست از سرشان برنداشته است و آن‌چنان فشارهای سنگینی به آنها وارد می‌کند که زین دوچرخه در ذهن‌شان چنان تاویلاتی پیدا می‌کند و چنان فکر و ذهن‌شان را پر می‌کند که موضوع را مساله‌ای همه‌گیر می‌بینند که توی نماز جمعه باید درباره‌اش مفصلا بحث کنند و حتی باید در سطح ملی برای آنها راه چاره اندیشیده شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;واقعا چه کسی پاسخگوی روزهای این‌چنین مردانی است که روزگاری خالص و مخلص با سودای خدمت به خلق خدا و با آرزوی فنای در راه حق‌تعالی پای در راه دین گذاشتند؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1256:1390-03-20-18-35-28&amp;amp;catid=274:-312-21-90&amp;amp;Itemid=48"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-5843565080584251000?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/5843565080584251000/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5843565080584251000'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5843565080584251000'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='مردان بربادرفته'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-6487431416580166680</id><published>2011-05-03T09:21:00.000-07:00</published><updated>2011-05-03T09:22:10.175-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>در مرگ سیامک پورزند</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تکان‌دهنده‌ترین خبر هفته‌های اخیر برای من، خبر خودکشی سیامک پورزند بود؛ از آن خبرها که چشم‌ام نمی‌توانست از روی آن بپرد، مغزم روی آن قفل می‌شد و وقتی هم که سراغ خبرهای دیگر رفتم، هنوز از اثر آن خبر، اتفاقی در قلب‌ام افتاده بود که دیگر قلب‌ام طپش طبیعی یادش رفته بود؛ خبر خودکشی سیامک پورزند پیرمرد هشتاد ساله، روزنامه‌نگار قدیمی و همسر مهرانگیز کار برای من از این نوع خبرها بود.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بعضی خبرها برای من مثل قانون همه یا هیچ‌اند؛ یعنی با بعضی اخبار آن‌چنان تکان می‌خورم که می‌تواند یک‌باره همه فکرها و ایده‌هایی را که کم‌کم و آرام و آرام و با تامل درباره موضوعی برای خودم رشته بودم، پنبه کند. خبر خودکشی این آدم برای من نه خبر مرگ شخص سیامک پورزند که خبر «خودکشی» پیرمرد هشتاد ساله‌ای بوده است که پنجاه سال پیش روزنامه‌نگاری را شروع کرده است؛ در دورانی که بسیاری از مردم ایران هنوز سواد نداشتند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آدمی که روزنامه‌نگاری را به عنوا شغل انتخاب ‌می‌کند، (آن هم پنجاه سال پیش) چه ویژگی‌هایی دارد؟&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;اگر کسی روزنامه‌نگاری را «انتخاب» کند، آدم آرمان‌گرایی است؛ آدمی است که نه تنها تن به شرایط موجود نمی‌دهد، بلکه آن‌قدر در خودش احساس قدرت می‌کند تا بتواند جهان اطراف‌اش را تغییر بدهد. روزنامه‌نگاری اعتماد به خود و شناخت ارزش‌های خود می‌خواهد، روزنامه‌نگاری جسارت و شجاعت و صداقت می‌خواهد. انتخاب شغل روزنامه‌نگاری قلب بزرگ می‌خواهد؛ آن‌قدر که آدم احساس کند نسل آدمی‌زاد بیش از اینها از این دنیا حق دارد و شایسته زندگی بهتر است، که آدمی‌زاد لیاقت دانستن دارد، لیاقت لذت بیشتر و رنج کمتر دارد. روزنامه‌نگاری انتخاب کسی است که می‌خواهد در دنیای اطراف‌اش اثری بگذارد و می خواهد این اثر را با «نشر آگاهی» بگذارد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یکی پنجاه سال پیش انتخاب می‌کند روزنامه‌نگار باشد. به جای اینکه ایران را ترک کند، آن‌قدر بالا و پایین می‌شود تا بالاخره به سردبیری نشریه انجمن مهندسان راه &amp;nbsp;و ساختمان رضایت می‌دهد. در هفتاد سالگی دستگیر می‌شود. &amp;nbsp;ماه‌ها در زندان انفرادی می‌ماند. به 11 سال زندان محکوم می‌شود. به دلیل کهولت سن به خانه‌اش منتقل می‌شود به همراه مامور همیشگی. او که از نوجوانی در خارج از کشور تحصیل می‌کرده است، ممنوع‌الخروج می‌شود؛ در حالی که همسر و دو دخترش در خارج از ایران زندگی می‌کرده‌اند. وطنی که از نیم قرن قبل در سودای تغییرش بوده است، تبعیگاه‌اش می‌شود. به هشتاد سالگی نرسیده، خودش را از طبقه ششم ساختمان محل سکونت‌اش به پایین پرتاب می‌کند. هنوز هم در هشتاد سالگی آن‌قدر قوی هست و جسور هست و آرمانگراست که جرات خودکشی پیدا کند. اما این معنی برای منِ ناظر بیرونی است؛ برای خودش حتما انتهایی بوده است که دیگر تاب تحمل‌اش نبوده است.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بعضی اخبار برای من همه و هیچ دیدگاه‌ام درباره موضوعاتی خاص است؛ من سرزمینی را که این پیرمرد هشتاد ساله را به آستانه‌ای از درد رسانده است که خودش را از طبقه ششم به پایین پرت کند، هرگز نمی‌بخشم.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1245-1390-02-12-12-21-14&amp;amp;catid=270&amp;amp;Itemid=47&amp;amp;joscclean=1&amp;amp;comment_id=8718#josc8718"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-6487431416580166680?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/6487431416580166680/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6487431416580166680'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6487431416580166680'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title='در مرگ سیامک پورزند'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-508136126933373113</id><published>2011-03-19T00:05:00.000-07:00</published><updated>2011-03-19T00:05:46.809-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دوستانه'/><title type='text'>دریاب دمی که با طرب می‌گذرد</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;در سالی که گذشت نه تنها دیکتاتورها و سیاستمداران طبق معمول سنگ تمام گذاشتند؛ بلکه طبیعت هم تا جایی که توانست زور خودش را جمع کرد تا هزاران کشته و میلیون‌ها بی‌خانمان تحویل جامعه بشری بدهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج مرداد سال گذشته، بدترین سیل تاریخ پاکستان باعث شد ده هزار مدرسه و یک‌و‌نیم میلیون خانه به علاوه پل‌ها و راه‌های بسیاری ویران شود. زلزله‌ای به بزرگی 8.9 ریشتر همین چند روز ژاپن را لرزاند و تا به حال بیش از 3200 کشته داده است و بیش از 8600 گمشده؛ ژاپنی که زلزله 8 ریشتری‌اش مثلا سه کشته برجا می‌گذاشته است، الان با خطر فاجعه‌باری روبروست؛ انفجار راکتورهای اتمی و احتمال یک فاجعه در تاریخ بشری. در این طرف دنیا هم مردم لیبی بیش از یک ماه و مردم بحرین کمتر از یک ماه است که دارند در خون خود قلت می‌زنند و دیکتاتورهایشان از هیچ نوع وحشی‌گری‌ای در حق‌شان فروگذار نکرده‌اند و سایر مردم دنیا هم نشستند دارند نگاه می‌کنند! در همین ایران خودمان هم آمار تقریبی‌ای وجود دارد که در نه ماهه اول سال، حدود 200 نفر در ایران اعدام شده‌اند. 78 نفر در سقوط هواپیمای ارومیه جان خود را از دست دادند . چهارشنبه گذشته هم خبر رسید در پی اعتراض زندانیان زندان قزل‌حصار کرج&amp;nbsp; به اعدام 10 نفر از هم‌بندی‌هایشان، ماموران زندان با زندانیان درگیر شده‌اند و تا امروز خبرها حاکی‌ست 80 زندانی کشته شده و 150 نفر هم وضعیت وخیمی دارند. این البته غیر از حدود 30 هزار کشته‌ای است که مردن‌شان در جاده‌ها تبدیل به یک روال سالانه شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در همین سالی که گذشت، مصر و تونس و قرقیزستان، دیکتاتورهایشان را بیرون انداختند. 33 کارگر معدن در شیلی در عمق 2300 پایی زمین گرفتار شدند و بعد از 17 روز تلاش و بیم و امید، در صحنه‌ای تاریخی همگی زنده بیرون آورده شدند. ژولیان آسانژ کلی اسناد محرمانه پشت پرده دولت‌ها را در ویکی‌لیکس منتشر کرد و خواب خوش سیاست‌مداران را عمیقا آشفته کرد. حالا درست است که به اندازه اتفاقات بد نمی‌تواند ما را تکان بدهد و احساسات را به غلیان وادارد، اما بالاخره خبر خوش که هست. آخر چه کاری از دست ما برمی‌آمد مثلا؟ می‌توانستیم جلو زلزله ژاپن را بگیریم؟ می‌توانستیم سال قبل‌ترش جلوی زلزله هائیتی را که حدود 250 هزار کشته به جا گذاشت، بگیریم؟ شاید در بهترین حالت بتوانیم به عنوان انسان، در قالب نهادهای بین‌المللی مثلا جلو دیکتاتورهای لیبی و بحرین را بگیریم که هنوز آن را هم نگرفته‌ایم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;×&lt;br /&gt;اما دنیا در گذر است؛ بسیار بی‌رحم‌تر از آنی است که انتظار شفقت در حق مردمان عصرمان را از او داشته باشیم و بسیار سرسخت‌تر از آنی که فکر کنیم می‌توانیم تغییرش بدهیم؛ دست‌کم ما در عمر خودمان نمی‌توانیم تغییرات محسوس در روند گذر این عالم ایجاد کنیم؛ تغییرات بزرگ عمرهای 400-500 ساله می‌خواهد که به عمر معمول یک نسل و دو نسل قد نمی‌دهد؛ او زورش از ما بیشتر است و همیشه یک برگ آس دارد تا ما را مات کند. همین بزرگ‌ترین درس طبیعت هم هست؛ دنبال خوشبختی توی چارچوب‌های بزرگ و کلان نباید گشت. لحظه‌های خوش را باید در مقیاس‌های کوچک پیدا کرد. هر چقدر کوچک‌تر، لذت‌بخش‌تر و شخصی‌تر و درنتیجه به‌یادماندنی‌تر؛ بله. دقیقا لذت‌ها شخصی‌شده، دیگر تنها معنای خوشبختی در این دنیای جفاکارند. لذت زندگی در یک خانواده خوب، یک صبحانه دورهمی یک روز تعطیل. یک غذای خوشمزه و سفره خوشگل، یک کیک توت‌فرنگی و گل آفتابگردان برای روز تولد، چای تازه‌دم بعدازظهر با کیک گردویی، یک رستوران تازه و کباب برگ، زیاد شدن حقوق سر ماه، انداختن یک رومیزی جدید روی میزناهارخوری، خریدن یک آینه قدی؛ همه‌شان خوشبختی‌های شخصی کوچکی هستند که گذر زندگی را رنگ می‌دهند و خوشبوش می‌کنند. اصلا چرا راه دور؟ همین سفره هفت‌سین روی میز و اولین روز بهار.&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1219-1389-12-27-07-55-28&amp;amp;catid=264&amp;amp;Itemid=44&amp;amp;joscclean=1&amp;amp;comment_id=8422#josc8422"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-508136126933373113?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/508136126933373113/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/03/blog-post_19.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/508136126933373113'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/508136126933373113'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/03/blog-post_19.html' title='دریاب دمی که با طرب می‌گذرد'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-3927056599665257590</id><published>2011-03-14T23:24:00.001-07:00</published><updated>2011-03-19T00:07:46.808-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>خوانندگی؛ شغل تمام‌وقت</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;من مخاطب غیر حرفه‌ای موسیقی هستم. &amp;nbsp;زیاد هم طرف‌دار پر و پاقرصی نیستم که مثلا بدانم چه خواننده‌ای الان خیلی محبوب است و چه آلبوم‌هایی روی بورس است. سال به دوازه ماه شاید چند روزی‌اش را فقط هوس موسیقی بکنم.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;×&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;کلیپ‌های مهرنوش را می‌بینم و فکر می‌کنم که از کلیپ‌های معمول لس‌آنجلسی، هم در شعر و موسیقی و هم در کلیپ یک سروگردن بالاتر است. نه خبری از یک عده دخترکان مانکن هست که نیمه‌عریان خودشان را جلوی دوربین، دسته‌جمعی تکان بدهند، نه از نورهای رقصان و رنگی. همه‌چیز ساده، آرام و دل‌نشین است. دست‌کم اینکه چیز آزاردهنده‌ای نه در شعر هست، نه در موسیقی و نه در کلیپ. همین که من می‌توانم یکی از آهنگ‌های او را ده بار هم پشت هم بشنوم و هنوز مشتاق شنیدن باز یازدهم باشم، برای من معیار قضاوت درباره کیفیت موسیقی‌اش است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بی‌بی‌سی مصاحبه‌ای پخش می‌کند با سپیده رئیس‌سادات، خواننده‌ای که الان حدودا سی ساله است و تحصیلات آکادمیک‌اش درباره موسیقی در ایران و ایتالیا و حالا کانادا بوده است. صداش خوب است؛ خیلی خوب است. خیلی حس خوبی به من می‌دهد و با خودم فکر می‌کنم این آدم تا حالا کجا بوده است؟ توی ایتالیا به ایتالیایی‌ها (کسانی که فارسی بلد نیستند) آواز ایرانی یاد می‌دهد. &amp;nbsp;چند نفری هستند که روی زمین نشسته‌اند. سپیده لباس‌هایی با نقش‌های ایرانی به تن دارد، سه‌تارش دست‌اش و دیگران باهاش می‌خوانند: بوی جوی مولیان آید همی... یاد یار مهربان آید همی...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;×&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;کنسرت دریا دادور می‌روم. کسی که در فرانسه موسیقی خوانده است و گرایش تخصصی‌اش در موسیقی، اپراست. صدای قوی و محکمی دارد و خیلی علاقمند است آهنگ‌های قدیمی و محلی ایرانی را بازخوانی کند یا اشعاری را انتخاب کند که بتواند با اپرا هم روی آنها مانور بدهد. انتخاب‌هایش هم خوب هستند؛ شعر کوچه فریدون مشیری، شعر زمستان اخوان ثالث.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حتما خیلی‌های دیگر هم هستند که من نمی‌‌شناسم‌شان و یک گوشه‌ای از این دنیا نشسته‌اند و دارند برای خودشان می‌خوانند و می‌زنند و ضبط می‌کنند و بالاخره زندگی‌شان را صرف موسیقی فارسی و ایرانی می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;×&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;هیچ از این زن‌های خواننده نه آرایش‌های عجیب و غریب دارند نه حرکات عجیب و غریب. شعرهای خوب و آهنگ‌های خوب، موسیقی آنها را خیلی دل‌پذیر کرده است. فکر می‌کنم چقدر خوب که کم‌کم دارند خواننده‌های جوانی پیدا می‌شوند که هم صدای خوب و بسازی دارند و هم تحصیل کرده موسیقی‌اند. با موسیقی شرق و غرب آشنایند و استعداد و توانایی آواز خوب و دل‌نشین خواندن را هم دارند. دوست دارم فکر کنم شاید خیلی دور نباشد که اینها بتوانند جای خود را باز کنند و تکانی اساسی به آواز ایرانی (خصوصا خواننده‌های زن) بدهند. اما نمی‌دانم این امید چقدر می‌تواند به حقیقت بپیوندد؛ وقتی هر کدام &amp;nbsp;اینها در نقطه‌ای از جهان دارند زندگی و کار می‌کنند؟ وقتی همه اعضای گروه دریا دادور غیر ایرانی هستند و احتمالا مهم‌ترین بازار او شنوندگان اپرای فرانسوی هستند. وقتی سپیده رئیس‌سادات می گوید ترجیح می‌دهد با گروه‌های غیر ایرانی کار کند و البته اشاره می‌کند از باب جالب بودن تجربه‌اش. اما دلیل‌اش هر چه که باشد، در درازمدت به نفع موسیقی ایران نیست. به کسانی آواز ایرانی درس می‌دهد که فارسی نمی‌دانند. اینها هر کدام در نقطه‌ای از دنیا مثل یک درخت تنها، تک‌افتاده‌اند و دارند برای دل خودشان کار می‌کنند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چرا تعدادی از این همه ایرانی پول‌دار فرهنگ‌دوستی که در دنیا پراکنده‌اند نمی‌آیند شرکت بزرگی درست کنند تا از این خواننده‌های جوان و با‌استعداد حمایت کنند؟ &amp;nbsp;تا انحصار را از دست کوجی زادوری و امثال‌هم دربیاورند؟ سرمایه‌گذاری در حوزه موسیقی، ابدا کار فی‌سبیل‌اللهی نیست. این احتمال قوی‌ای است که سرمایه‌گذارها بعد از مدتی بتوانند سود هم ببرند. اگر این فرهنگ‌دوستان پولدار پیدا بشوند که این آدم‌ها پراکنده در گوشه‌گوشه دنیا را دور هم جمع کنند و تمرکز بدهند و برای ضبط آهنگ و خواندن از آنها حمایت مالی کنند تا آنها بتوانند "خوانندگان تمام-وقت موسیقی فارسی" باشند، می‌توانند موسیقی فارسی را تکانی اساسی بدهند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اگر اینها به تولید متمرکز نپردازند و کسی نباشد که پول بدهد که این آدم‌ها خواننده تمام‌وقت باشند، مثل یک شمع که هر کدام گوشه ای از این دنیای پهناور روشن شده‌اند، بعد از مدتی خاموش می‌شوند و هیچی‌به‌هیچی. دیگر آن روز شجریان‌ها و ناظری‌ها و کامکارها هم نیستند که آدم فکر کند بالاخره چیزی برای دل‌خوشی هست. نسل اینها هم که منقرض بشود، دیگر فقط همان کوجی زادوری و اعوان و انصار شبیه به او هستند که کشتی موسیقی ایرانی را به پیش می‌برند؛ اگر هنوز در میان قایق‌های پراکنده در اقیانوس‌های جهانٰ، کشتی‌ای هم باقی مانده باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-3927056599665257590?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/3927056599665257590/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/03/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3927056599665257590'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3927056599665257590'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/03/blog-post.html' title='خوانندگی؛ شغل تمام‌وقت'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-8498974686178566447</id><published>2011-02-26T17:32:00.000-08:00</published><updated>2011-02-27T00:10:56.252-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دوستانه'/><title type='text'>به یاد بابا</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این را دو سال پیش در چنین روزی نوشته‌ بودم؛ وقتی بابا هنوز بود؛ دردکشان.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این روزها خیلی به یاد عزیزش هستم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;_______________________________________________&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نسبت آدم‌ها با هم چیست؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نسبت من با پدرم؟ با مادرم؟ با همسرم؟ خواهر و برادم و دیگران؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چرا با درد و آسیب یکی از اینها این‌قدر آدم داغون می‌شود؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نسبت من با پدرم چیست؟ چرا از نگاه دیگران اگر پدر من درد و رنجی داشته باشد، من باید سعی کنم که فراموش کنم؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پدرم در بی‌انصافانه‌ترین شکل ممکن‌اش، نیمی از وجود من را تشکیل داده است. نیمی از جسم و تن من را. و نیمی از ژنتیک من را. و به تبع آن شاید نیمی از خلقیات و ویژگی‌های شخصیتی من را. او در بی‌انصافانه‌ترین شکل ممکن‌اش، "حداقل" نیمی از وجود من است؛ من با نیمه‌ی وجود خودم باید چه کنم؟ من اگر یک نیمه وجودم دارد با دردی ضجه‌آور از وجودم جدا می‌شود، چه جوری باید سعی کنم فراموش کنم؟ باور کنید او، یک کس "دیگر" نیست؛ او، خود "من" هستم..من دارم بخشی از وجود خودم را از دست می‌دهم... &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;بریدن بخشی از بدن‌ات، تکه، تکه، تکه، تکه... درد ندارد؟ می‌توانی نبینی؟ می‌توانی بگویی بس است دیگر؟ می‌توانی بگویی او کسی بیرون از من است و هر چقدر هم عزیز، ولی هنوز خودم سالم و زنده هستم؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;او کس "دیگر" نیست... او "من" هستم که دارم&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;تیکه&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;تیکه&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;تیکه&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;تیکه&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خودم را از دست می‌دهم&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;و ذره&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ذره&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ذره&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ذره&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به نابودی نزدیک‌تر می‌شوم...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بابایی! هیچ‌وقت بهت گفته بودم از وقتی دختربچه هفت ساله‌ای بودم و فهمیده بودم تو توی هفت‌سالگی مادرت را ازدست دادی، چقدر برایت گریه کرده بودم؟ هیچ‌وقت بهت گفته بودم؟ هیچ‌وقت بهت گفته بودم که توی ذهن کوچولوی من جا نمی‌گرفت چطور یک آدم می‌تواند توی آن سن و سال بی‌مادر بزرگ بشود؟ و تنها و بی‌پناه توی دنیای به این بزرگی چی کار بکند؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بابایی! هیچ‌وقت بهت نگفته بودم من آن روزها به خودم گفتم من باید به بابایم خیلی "محبت" کنم؟ من آن روزها تصمیم گرفتم جای محبت مادری را که هیچ‌وقت نداشتی، پر کنم. باورت می‌شود؟ توی هفت‌سالگی!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;چی شد الان که بیست‌وهشت ساله‌ام اینها را یادم افتاد؟! همه می‌دانند من چقدر توی به یادآوردن خاطرات ضعیف‌ام. ولی چی شد اینها یادم آمد؟ چرا من همیشه فکر می‌کردم که دختر تو که نه، مادر تو هستم؟ چرا همیشه فکر می‌کردم باید مثل یک مادر به تو محبت کنم و از تو مراقبت کنم؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بابا! رنج تو، من را و خودت را بس. چطور دنیا دلش راضی می‌شود به یک پسر بچه‌ی کوچولو را که توی زندگی 53 ساله‌اش بیشتر از اینکه خوشی داده باشد، درد داده است، امروزهم&amp;nbsp; این‌قدر رنج بدهد؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بابا! بی‌انصافی است. تو! پسر کوچولوی دخترک‌ات، خیلی درد کشیده‌ای. از بچگی کار کرده‌ای و زحمت کشیده‌ای و دنبال روزهای خوش بوده‌ای. توی همه زندگی‌ات خیلی تلاش کردی این دردها را کنار بزنی و قوی و مردانه، با لذت زندگی کنی. و امروز می‌بینم که حق تو پسر کوچولوی زخم‌دیده‌ی زحمت‌کش من، این همه رنج مضاعف نیست. که انصاف نیست، که انصاف نیست که انصاف نیست...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ای کاش می‌توانستی اینها را بخوانی. می‌دانم اگر به آن خاطره هفت‌سالگی می‌رسیدی، اگر هنوز می‌توانستی یکی از اعضای بدنت را تکان بدهی و حرف بزنی، من را بغل می‌کردی (توی همین 28 سالگی‌ام، جلوی عالم و آدم!) و با لذت یک لبخند گنده به پهنای صورت می‌زدی و می‌گفتی: "عشق باباست دیگه" و منو محکم‌تر به خودت فشار می‌دادی.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بابایی! عشق بابا دل‌اش خون است. جگرش آتش گرفته است..قلب‌اش را پاره‌پاره کرده‌اند. عشق بابای تو، به نبودن‌ات&amp;nbsp; و درد کشیدن‌ات عادت نمی‌کند؛ به ذره‌ذره آب‌شدن تو عادت نمی‌کند. عشق بابای تو وقتی بغض‌اش می‌گیرد دیگر هیچ‌چیز نمی‌تواند بغض به این تلخی و سنگینی را از گلویش پایین ببرد. عشق بابای تو هیچ‌چیز دیگر نمی‌خواهد؛ فقط آرامش تو. آرامش تو. آرامش تو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;_____________________________________________________&lt;br /&gt;امروزنوشت: ای کاش آرامش خودم را هم آرزو کرده بودم.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-8498974686178566447?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/8498974686178566447/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post_26.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8498974686178566447'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8498974686178566447'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post_26.html' title='به یاد بابا'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-393055972804764872</id><published>2011-02-19T03:45:00.000-08:00</published><updated>2011-02-19T16:02:39.029-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>جان و دیگر هیچ</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در میان عکس‌هایی که از مراسم تشییع پیکر صانع ژاله منتشر شده است، عکسی قابل تامل از فردی وجود دارد که جلو نرده‌های دانشگاه تهران دست‌اش را به نشانی پیروزی بالا برده است. کسی که کفن به تن دارد و صورت خودش را با چفیه کاملا پوشانده است. روی کفن‌اش نوشته است «لبیک یا خامنه‌ای».&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به نظر نمی‌رسد عکاس، این عکس را اتفاقی گرفته باشد؛ سوژه دقیقا برای دوربین ژست گرفته است. صاف و شق‌ورق ایستاده است و با اینکه اصلا چشم‌هایش معلوم نیست، ولی از مدل بدن‌اش و به‌ویژه دست‌هایش خوب معلوم است ایستاده است تا ازش عکس گرفته شود. معلوم است مایل است پیروزی‌اش را در جایی ثبت ابدی کند. شاید پیروزی تشییع پیکر سنی‌مذهبی که روز 25 بهمن با شلیک مستقیم گلوله کشته شده بود. کسی که کارت بسیج برایش منتشر کردند و شریعتمداری در برنامه تلویزیونی درباره‌اش گفت برای من خبرهای خوبی می‌آورد! آیا این پیروزی نیست برای آنها؟ بگذریم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-OXMaMsSLgfg/TV-tLyNQWzI/AAAAAAAAAUw/cvnIdD7Xoqc/s1600/z.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="180" src="http://1.bp.blogspot.com/-OXMaMsSLgfg/TV-tLyNQWzI/AAAAAAAAAUw/cvnIdD7Xoqc/s320/z.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نرده نرده، مثل میله‌های زندان بخش اعظم عکس را گرفته است. اما سوژه ما جلو نرده‌هاست. نرده‌ها پشت او هستند. او زندانی نیست. هرآنچه پشت آن نرده است، زندانی است. دانشگاه تهران، با دانشجویان‌اش با استادان‌اش و با همه مخلفات ریز و درشت‌اش پشت سر آن نرده‌ها جا مانده‌اند. نرده‌هایی که کسی جلو آن کفن‌پوش و چفیه‌به‌سر، خودش را پیروز میدان می‌داند و آیا کسی هست که بگوید او پیروز نیست و آنهایی که پشت نرده‌اند پیروزند؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این سوژه با استتار در نشانه‌هایی ویژه (کفن پوشیدن در خیابان، چفیه به دور سر، پوشاندن تمام صورت) همزمان هم از خودش هویت‌زدایی کرده است و هم به خودش هویتی ویژه داده است. از خودش هویت‌زدایی کرده است چون همه مشخصه‌های متمایزکننده از دیگر انسان‌ها را پوشانده است؛‌ حتی اینکه او زن است یا مرد است هم چندان قابل تشخیص نیست. سرش کاملا پوشیده است؛ شاید زن باشد. اما در گوشه سمت راست ما که کفن‌اش کمی کنار رفته است، معلوم است زیر کفن تنها شلوار به پا دارد. به احتمال قوی‌تر مرد است. تمام سر و صورت کاملا پوشیده است با چفیه‌ای که رنگ سیاه و خاکستری، رنگ غالب آن است؛ پس صورت پوشیده‌اش هم توجه چندانی جلب نمی‌کند. ما از روی عکس چهره انسانی از سوژه نمی‌بینیم. تنها شکل تن‌اش انسانی است و باقی ویِژگی‌های متمایزکننده را از نظر پنهان کرده است. از ترس صورت‌اش را پوشانده یعنی؟ ولی آیا آدم ترسو کفن می‌پوشد، راه می‌افتد توی خیابان؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نگاه از صورت‌ بی‌شکل و سیاه‌اش منحرف می‌شود به سمت لباس‌اش؛ کفن‌اش.توچشم‌ترین عنصر عکس، کفنی است که به تن سوژه ماست. کفن سفید است و در کنتراست با بلوز و شلوار و چفیه سیاه او قوی‌تر از سایر عناصر عکس معلوم است. و البته نوشته روی کفن؛ لبیک یا خامنه‌ای.شاید فقط یک نوجوان باشد که عضو بسیج مسجد محله‌شان است. بله. خیال خوش‌بینانه‌ای است. خوش‌بینانه؟ بدتر از این خیال ممکن نیست.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;او انسانی نیست که ما بتوانیم با او حرف بزنیم. این انسان‌نما هویت فردی و استقلال شخصی خودش را در لفافی استتار کرده است. سوژه، عکس انسانی نیست که گوشت و پوست و خون داردٰ؛ ایدئولوژی‌ای است که حرف آخر را با قاطعیت همان اول می‌زند و از همان اول هم خودش را پیروز میدان می‌داند؛‌خودش را «حق» می‌داند و باقی را «باطل». آن‌قدر حق که همان‌جور کفن‌پوش راه بیفتند جلو در دانشگاه تهران عکس پیروزمندانه بیندازد. دانشگاه. نماد عقلانیت و مدرنیته. همین است که هول به جان آدم می‌اندازد. او بیش از حد تصور هولناک است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;عکس ترسناک است. تکان‌دهنده است. رعب‌آور است. شاید اگر دست‌ِکم چشم‌هایش را می‌توانستیم ببینیم، کمتر می‌ترسیدیم. اما چشم‌هایش هم توی عکس سیاه است. تنها چیزی که از او می‌بینیم کفن‌اش است و نوشته‌ای که روشن کرده است چرا کفن‌پوش شده است. حرفی این میان نمانده است. او برای جنگیدن آمده است؛ جان‌اش را دارد وسط می‌گذارد. یک‌راست رفته است سر اصل مطلب؛ جان و دیگر هیچ.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1199:1389-11-30-04-04-07&amp;amp;catid=256:-295-89&amp;amp;Itemid=44"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-393055972804764872?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/393055972804764872/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post_19.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/393055972804764872'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/393055972804764872'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post_19.html' title='جان و دیگر هیچ'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-OXMaMsSLgfg/TV-tLyNQWzI/AAAAAAAAAUw/cvnIdD7Xoqc/s72-c/z.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1296025293481655252</id><published>2011-02-15T10:24:00.001-08:00</published><updated>2011-02-15T10:25:21.019-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>مصر</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-m5wU1GNqNOU/TVrEvjcHqGI/AAAAAAAAAUs/nGvh70tgzz0/s1600/article-1352923-0D04E91F000005DC-419_310x460.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://4.bp.blogspot.com/-m5wU1GNqNOU/TVrEvjcHqGI/AAAAAAAAAUs/nGvh70tgzz0/s320/article-1352923-0D04E91F000005DC-419_310x460.jpg" width="215" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1296025293481655252?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1296025293481655252/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post_15.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1296025293481655252'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1296025293481655252'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post_15.html' title='مصر'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-m5wU1GNqNOU/TVrEvjcHqGI/AAAAAAAAAUs/nGvh70tgzz0/s72-c/article-1352923-0D04E91F000005DC-419_310x460.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1193794829391850176</id><published>2011-02-11T17:27:00.000-08:00</published><updated>2011-02-11T17:27:57.584-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>نشد که ما آنها باشیم</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مردم مصر بعد از هیجده روز پایداری شبانه‌روزی در خیابان‌های قاهره و به ویژه میدان‌ التحریر، بالاخره حسنی مبارک رئیس‌جمهور سی ساله این کشور را وادار به کناره‌گیری از قدرت کردند. چنین تغییری در مصر قابل‌تامل‌تر و احتمالا تاثیر بین‌المللی آن بر کشورهای خاورمیانه بیش از تغییرات اخیر مثلا در تونس است. به این دلیل که مصر با جمعیت 75 میلیونی‌اش مغز متفکر جهان عرب و اسلام (سنی‌نشین) به شمار می‌رود و دانشگاه الازهر به عنوان مهم‌ترین مرکز مذهبی اسلامی در مصر قرار دارد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اولین چیزی که برای مخاطب ایرانی بعد از شنیدن این خبر به ذهن می‌آید احتمالا حس حسرت است. چیزی در دل ما تکان می‌خورد، عضله‌های صورت‌مان به طرف پایین کش می‌آید، چشم‌هایمان به سوزش می‌افتد، لب‌هایمان به هم فشرده می‌شود و صدایی شبیه آه از بین لب‌هایمان خارج می‌شود. این همان حسی است که از شنیدن این خبر به ایرانی‌ای دست می‌دهد که می‌توانست مثل هزاران مصری در میدان التحریر، یک سال و نه پیش، او هم از شادی اشک بریزد. اما نشد که بشود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد از ماجرای ایران، قرقیزستان بلند شد و رئیس‌جمهور دیکتاتورش را بیرون انداخت، بعد تونس بلند شد و حالا هم مصر. یعنی کمتر بودیم؟ یعنی کم انگیزه‌تر بودیم؟ نه که کمتر نبودیم که هیچ، خیلی هم بیشتر انگیزه داشتیم. فقط فرق مساله در تفاوت رفتار و عکس‌العمل طرف دیگر درگیری بود. دولت سکولار مبارک با وجود تسخیر 18 روزه پایتخت از سوی مخالفان، بلایی سر مردمش نیاورد که دیگران سر مردم ما آوردند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;کم‌کم که بیشتر فکر کنی، می‌بینی که آدم‌هایی که می‌رفتند توی خیابان، دیگر به جای خون توی رگ‌هایشان ترس جریان پیدا می‌کرد. بس که طرف مقابل با وحشیانه‌ترین شکل ممکن خشونت عریان و بی‌افساری را به تن وبدن مردم سرزمین خودش روانه کرده بود. آن‌قدر خون از سر و صورت و دست‌ها جاری شد و آن‌قدر بدن‌ها کبود شد و آن‌قدر گوشت‌های تن، فشرده و کوفته شد و آن‌قدر دستگیرشده‌ها شکنجه شدند که نه تنها از جسم‌‌شان که حتی دیگر از روح‌شان هم چیزی باقی نماند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد به اینجا که برسی، دیگر حسرت نیست که در جان‌ات روان می‌شود. کم‌کم حسرت پیروزی مصری‌ها و تونسی‌ها جای خودش را به حسی می‌دهد که سرشار از نفرت‌ است؛ حسی که تمام ذهن و روان آدم را درمی‌نوردد. به رذالت فکر می‌کنی. به خشونت. به وحشی‌گری افسارگسیخته. به دروغ. به ریا. به شکنجه. به اشک چشم. به گوشت تن. به خون که به جای رگ، توی هزار و یک جای بی‌ربط دیگر جاری می‌شود. و به هر چیزی که در فرهنگ بشری زشت و مذموم است و فکرکردن به آنها درد را روانه استخوان‌های آدم می‌کند. به ضجه‌های‌ مادران فرزند ازدست ‌داده فکر می‌کنی. به بی‌هوشی پدرهایی که توی سردخانه جنازه غرق‌درخون بچه‌هایشان را شناسایی کردند. به بچه‌هایی که پشت در اوین برای دیدن بابا و مامان روزهای سرد و سخت را دست‌خالی برگشتند. به خون فکر می‌کنی. به درد. به درد استخوان‌سوز وحشی فکر می‌کنی. به ترس فکر می‌کنی،‌به ترس، به ترس، به ترس. به طناب دار فکر می‌کنی؛ طناب دار. طناب دار.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;و انگار هرچقدر که دنیا تغییر کند،‌ برای تو روشن‌تر می‌شود در این یک سال و نه ماه بر ما و بر مردم ما چه گذشت که نشد که بشود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1193794829391850176?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1193794829391850176/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post_11.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1193794829391850176'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1193794829391850176'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post_11.html' title='نشد که ما آنها باشیم'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-5780374265510553672</id><published>2011-02-08T18:06:00.000-08:00</published><updated>2011-02-08T18:07:02.994-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='و قس علی هذا'/><title type='text'>استادان دانشگاه مضحکه چه کسانی؟</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ششصد نفر از استادان دانشگاه که در همایش "اساتید، فرماندهان جنگ نرم" شرکت کرده بودند، &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8911120491"&gt;بیانیه‌ای&lt;/a&gt; صادر کردند که از جهات بسیاری قابل‌تامل است. بیانیه بی‌نظیری که با خواندن‌اش آدم احساسات بسیار متناقضی را هم‌زمان می‌تواند تجربه کند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این ششصد استادی که ما نه نامی از آنها می‌دانیم و نه می‌دانیم استاد چه رشته‌هایی هستند و در چه دانشگاه‌هایی درس می‌دهند، به عنوان فرماندهان جنگ نرم در پاراگراف اول بیانیه‌شان "رسالت انقلابي و اسلامي" خودشان را "در قبال نظام اسلامي" زوشن می‌کنند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این استادان محترم در ادامه با کلمه و ترکیباتی که در یک سال اخیر در سخنرانی‌های شخص اول مکررا شنیده‌ایم، در 10 بند جملات مختلفی ساخته‌اند. کلمات و ترکیبات تازه‌ای که جملات این بیانیه را به نام 600 استاد دانشگاه، ساخته است، اینها هستند: فتنه/عناصر داخی/حامیان خارجی/معیار بصیرت/ نخبگان/9 دی/سوابق انقلابی/ مطرود/ کف خیابان/ عناصر خودفروخته/جهاد علمی/ جنبش نرم‌افزاری و...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی از خنده‌دارترین بخش‌های این بیانیه، بند سوم آن است. آنجا که این استادان بسیجی ادعای خارق‌العاده‌ای را مطرح کرده‌اند که بعید است برندگان نوبل فیزیک و شیمی و پزشکی حتی جرات فکرکردن به آن هم را داشته باشند. این دانشمندان یکتای عالم علم و دانش بشری، آمادگی خود را برای "در نورديدن مرزهاي دانش در تمام ابعاد" اعلام کرده‌اند و &amp;nbsp;"در همين راستا" از "مسئولان ذي‌ربط" خواسته‌اند "موانع موجود در جهت حركت شتابان و يافتن راه‌هاي ميان‌بر براي رسيدن به قله‌هاي علم و تكنولوژي برداشته شود." &amp;nbsp;حالا اگر این سوال برای شما مطرح است مسئولان ذی‌ربطی که باید بروند موانعی را که فتنه‌گران 88 سر راه این میان‌برها تا به قله نصب کرده‌اند، بردارند، دقیقا چه کسانی هستند، باید بدانید که آنها کسی نیستند. جز: &amp;nbsp;"رياست محترم جمهوري، شوراي محترم انقلاب فرهنگي و وزير محترم علوم، تحقيقات و فناوري".&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;البته تصور نکنید که این استادان ذهن خود را تنها به موانع موجود در جاده‌خاکی‌های میان‌برهای منتهی‌به‌قله معطوف کرده‌اند. اگر شما مو می‌بینید، مطمئن باشید آنها کلاف مو می‌بینند. چون راه‌کار خودشان در این باره این است که همین مسوولان ذي‌ربط "موضوع تحول در علوم‌انساني" را "از شعار به برنامه" تبديل کنند؛ بلکه با این کار میان‌برهای جاده صاف شود و بدون اینکه مجبور باشند مسیری را که بشریت در حوزه علم و دانش دارد طی می‌کند، طی کنند، از میان‌برهای خاکی و سنگلاخ عبور کنند و "مرزهای دانش" را "در تمام ابعادش" درنوردند. آنها در ضمن، افتخار "پرچم‌داری" صاف‌کردن میان‌برها را هم اعطا کرده‌اند به: وزارت علوم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این بیانیه البته به شکلی کاملا منطقی ادامه پیدا می‌کند و از وزیر علوم که بالاخره پرچم‌دار فتح قله‌های علم و دانش و درنوردیدن مرزهای دانش بشری است، خواسته شده آن سخنان خودش را درباره "گزينش متمركز اعضاي هيات علمي دانشگاه‌ها" جدی بگیرد. چون اگر این کار را جدی بگیرد، "تجارب ارزنده"ی کسب می‌کند که حتی می‌تواند "وضعيت گزينش دانشجوي دكتري را هم "سازماندهي" کند؛ چون احتمالا تنها در این صورت است که قله‌های مزبور ازجاده‌خاکی‌ها فتح می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نکته قابل تقدیر و برجسته دیگر این بیانیه این است که این استادان همه‌فن‌حریف و کارشناس همه حوزه‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و بین‌المللی نه تنها از "اقدام شجاعانه دولت خدمت‌گزار جهت اجراي طرح بزرگ و ملي هدفمند‌سازي يارانه‌ها" به‌طور كامل حمايت کرده اند، بلکه لازم دانسته‌اند "مواضع تیم مذاکره‌کنندگان هسته‌ای" را هم "در راستاي منويات رهبر معظم انقلاب و حقوق مسلم ملت بزرگ ايران" ارزیابی کرده، فلذا مراتب تشکرشان را هم از "جناب آقاي دكتر سعيد جليلي و هيات همراه" ابراز دارند!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;فکر کردید بیانیه با تشکر از رئیس تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای تمام می‌شود؟ یعنی از خودتان نمی‌پرسید چرا این ششصد فرمانده جنگ نرم باید اجازه بدهند شما در تصور باطل‌تان مبنی بر اینکه آنها هیچ از دنیای بین‌الملل سر در نمی‌آوردند باقی بمانید؟ بله. این خیال خام را از سرتان بیرون کنید. چون آنها نه تنها "حمايت خود را از مواضع به موقع، سريع و هوشيارانه دبيركل محترم حزب‌الله لبنان، سيدحسن نصرالله" هم &amp;nbsp;اعلام کرده‌اند، بلکه از "موج جديد خيزش ملت‌ها در كشور‌هاي عربي همچون تونس، مصر، يمن و اردن" که "مي‌تواند به افزايش قدرت امت اسلامي" منجر بشود هم اعلام حمایت کرده‌اند. در بند پایانی بیانیه هم فراموش نکرده‌اند که بر پایه مرغ همسایه غاز است، یادی از "ملت مقاوم، شجاع و مظلوم" مصر کنند و خواستار "فشار هرچه بيشتر به رژيم‌صهيونيستي و زمامداران روبه اضمحلال مصر براي رفع محاصره" از ملت مذکور شوند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به اینجا که می‌رسم، نمی‌دانم بخندم به بلاهت و حماقتی که در سرتاسر این بیانیه موج می‌زند و خودم را آرام کنم که دارم تمرینات جمله‌سازی یک کارمند درجه‌چندم روابط عمومی وزارت علوم را می‌خوانم یا گریه کنم که این تصور وجود دارد که همان کارمند مزبور می‌تواند استادان دانشگاه را هم قاطی بازی حماقت‌بار و پاچه‌خوارانه خود و دستگاه‌اش کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشرشده در&lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1191-1389-11-15-22-16-08&amp;amp;catid=252&amp;amp;Itemid=43&amp;amp;joscclean=1&amp;amp;comment_id=8117#josc8117"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-5780374265510553672?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/5780374265510553672/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5780374265510553672'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5780374265510553672'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='استادان دانشگاه مضحکه چه کسانی؟'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-8090458865485009037</id><published>2011-01-24T14:05:00.000-08:00</published><updated>2011-01-24T14:11:54.666-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>چرا مغزمان‌ د ر مقابل اعدام‌ها خشکیده است</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دو زندانی سیاسی &lt;a href="http://www.dadsara.ir/Default.aspx?tabid=41&amp;amp;ctl=Edit&amp;amp;mid=655&amp;amp;Code=635" target="_blank"&gt;اعدام شدند&lt;/a&gt;، به همراه چهار نفر دیگر که جرم‌شان به &lt;a href="http://www.dadsara.ir/Default.aspx?tabid=41&amp;amp;ctl=Edit&amp;amp;mid=387&amp;amp;Code=634" target="_blank"&gt;نوشته &lt;/a&gt;سایت دادسرای عمومی تهران، جنسی بوده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;فکر می‌کنیم چرا خبرهای اعدام این همه عادی شده است؟ ای بابا! شش نفر در مقابل&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/01/110116_u04_executions_numbers.shtml" target="_blank"&gt; 47 نفری&lt;/a&gt; که در طول دو هفته پیش اعدام شدند که چیزی نیست. تازه این در برابر &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/01/110105_l21_execution_drug_mashhad.shtml" target="_blank"&gt;63 نفری&lt;/a&gt;  که در طول سه ماه فقط در زندان وکیل‌آباد مشهد اعدام شدند هم&amp;nbsp; رقم کمتری  است. اگر قرار است روضه‌خوانی شروع کنیم و به سر و سینه بزنیم، اصلا برویم  سراغ آن &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/01/110110_ka_iran_plane_crash.shtml"&gt;78 نفری&lt;/a&gt;  که دو هفته پیش توی سقوط هواپیما توی ارومیه مردند. و با این استدلال که آنها نه قاتل بودند  نه دزد بودند و نه قاچاقچی، سعی کنیم خودمان را به ناراحتی واداریم. بعد فکر می‌کنیم ای بابا هفتادوهشت نفر که در  برابر 168 کشته پارسال در سقوط هواپیمای دیگری در نزدیکی قزوین رقمی به  حساب نمی‌آید. کار ما از دعا و توسل و&amp;nbsp; دخیل دیگر گذشته است. اصلا چرا راه  دور برویم؟ فقط در مهرماه سال گذشته ب&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/11/091124_ap_road_accidents_iran.shtml" target="_blank"&gt;یش از دو هزار و سیصد نفر در جاده‌ها کشته شدند&lt;/a&gt;  و در طول فقط هفت ماه 14 هزار و 605 نفر در جاده‌ها کشته شدند. می‌فهمید  این یعنی چی؟ یعنی به طور متوسط روزی هفتاد کشته فقط در جاده‌ها! &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;و  بعد این طوری است که ما –یعنی سیستم پیچیده ذهنی ما- تصمیم می‌گیرد به جای  خواندن بیانیه‌های دادگستری تهران درباره اعدام‌ها، خبر مربوط به هفته مد  در برلین را پیگیری کند و به جای اینکه ببیند علی صارمی و جعفر کاظمی چه  کسانی بوده‌اند، عکس‌های خانواده پهلوی در مراسم یادبود علیرضا پهلوی را  نگاه کند و به جای غصه‌خوردن برای اعدام مردی ( محمدعلی حاج‌آقایی) که محل  تولدش با محل تولد پدرت یکی بوده است، عکس‌های تولد دوست‌اش را در فیس‌بوک  ورق بزند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حالا به فرض که برای کشته‌ها هم گریبان چاک کردیم، برای  به‌اصطلاح زنده‌ها چه کنیم؟ اگر یک ایرانی، سنی بین بیست تا سی سال داشته  باشد، قاچاقچی و دزد و قاتل نشده باشد، یا پوسترهای سازمان مجاهدین پخش  نکرده باشد، یا توی سقوط هواپیما کشته نشده باشد یا در تصادفات جاده‌ای توی  ماشین‌اش له نشده باشد، باز هم جای خوشحالی برای آدم باقی نمی‌گذارد. چون  خیلی احتمال دارد که هنوز به 32 سالگی نرسیده است، جزو همان دسته از کسانی  باشد که از سکته قلبی راهی دیار باقی می‌شوند. پس وضعیت زنده‌هایش که  این‌قدر اسف‌بار است، ما را چه به برسروسینه کوبیدن برای مرده‌هایش؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;انگار بعد از این پاراگراف، از خودم خوشحال‌ام که کشف کرده‌ام چرا در مقابل خبر اعدام‌ها این‌همه بی‌تفاوت هستم...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد  اما چیزهای جدیدی به ذهنم می‌رسد از تئوری‌هایی که همیشه برای تحلیل رفتار  آدم‌ها استفاده می‌کنم؛ آدم‌ها روش‌هایی را برای مقابله با رویدادهای  زندگی انتخاب می‌کنند که کم‌ترین آسیب را به آنها بزند؛ چه جسمی و چه روحی و  روانی. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مساله در این است که ما آن قسمت از مغزمان را آف کرده‌ایم.  ما دیگر اخبار مربوط به کشتن و اعدام‌کردن و شکنجه‌کردن را باز نمی‌کنیم  که بخوانیم. چطور باید با این همه آسیب روانی و روحی کنار آمد؟ وقتی انگار  که هیچ‌کاری از کسی برنمی‌آید؟ شاید ناآگاهانه است، اما مغز ما آن قسمت را  که بیش از همه در معرض آسیب و فشار است، خاموش می‌کند و رفتار ما را طوری  تنظیم می‌کند تا حدالامکان اطلاعات به آن بخش حساس نرسد تا زیر دوش  گریه‌های بلند نکنیم، تا درد نپیچد توی گردن‌مان، توی قفسه سینه‌هامان، توی  کمرمان، تا چشم‌هامان مات نشود، تا دست‌ها و پاهامان کرخت نشود؛ تا سکته  نکنیم از غم&amp;nbsp; و درد و بی‌پناهی و ذلت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مغز ما جایی را در ما خاموش  می‌کند یا حتی شاید حسی را در ما برای همیشه می‌کشد، برای اینکه ما را چند  صباحی بیشتر به نفس‌کشیدن و ادای زنده‌ها را درآوردن مجاب کند. انصاف بدهید  به روح و روان خودتان. چطور می‌توانید بشنوید همسر جعفر کاظمی &lt;a href="http://persian.iranhumanrights.org/1389/11/kazemi_executed_jan/" target="_blank"&gt;بگوید &lt;/a&gt;"امروز  صبح برای ملاقات رفتیم کارت هم پر کردیم برگشتنداما به ما گفتند که اعدامش  کردند. به شما زنگ می‌زنیم، اگر بخواهیم جنازه تحویل بدهیم. بروید راحت  باشید. دیگر کار تمام شده است..." بعد فکر کنید هنوز می‌توانید در این دنیا  لب‌تا ن را به خنده باز کنید و چیزی به نام نفس را همچنان بکشید؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;انصاف بدهید به ما. ما در بهترین حالت &lt;a href="http://www.khabaronline.ir/news-70047.aspx" target="_blank"&gt;فقط تا سی‌ودو سالگی وقت داریم&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-8090458865485009037?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/8090458865485009037/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/01/blog-post_24.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8090458865485009037'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8090458865485009037'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/01/blog-post_24.html' title='چرا مغزمان‌ د ر مقابل اعدام‌ها خشکیده است'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-6848323054466491195</id><published>2011-01-09T00:05:00.000-08:00</published><updated>2011-01-09T00:06:59.985-08:00</updated><title type='text'>علیرضا پهلوی</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چه می‌شود که یک نفر اسلحه می‌گذارد توی دهان‌اش و شلیک می‌کند؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;وقت‌هایی بوده است که هزار هزار غم و درد توی گلویم سنگینی کرده است و نتوانستم حرف بزنم. گلویم باد کرده است و راه نفسم را بسته است و هی فکر کردم چه‌طور باید راه گلو را باز کنم؟ با چی؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;هیچ تا به حال به اثربخشی این روش فکر نکرده بودم؛ &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;گلوله‌ای که از دهان به گلو شلیک می‌شود، بغض‌های فروخورده و حرف‌های نگفته و دردهای جان‌سوز را در آنی با خودش می‌برد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اگر حتی در صدهزارم ثانیه‌ای قبل از مرگ احساس کنی راه گلویت باز شده است، شاید که با آرامش جان بدهی.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-6848323054466491195?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/6848323054466491195/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6848323054466491195'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6848323054466491195'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='علیرضا پهلوی'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-2349784577470261786</id><published>2010-12-16T14:02:00.000-08:00</published><updated>2011-01-09T00:07:31.520-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>باد ما را با خود بُرد</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;روز تاسوعا در چابهار بمبی منفجر می‌شود و بلافاصله گروه جندا... مسئولیت آن را به عهده می‌گیرد و حتی تصویر بمب‌گذاران انتحاری را هم منتشر می‌کند. تصویر دو جوان-نوجوانی که بمب به خودشان بسته‌اند نباید بیش از هیجده سال باشد. در این میان عده‌ای دادشان بلند می‌شود که ای وای، ببینید این گروه تروریستی چطور نوجوان‌ها را شست‌وشوی مغزی می‌دهد و از آنها برای عملیات انتحاری سوءاستفاده می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;افراد گروه جندا... چه کسانی هستند؟ مگر غیر از این است که آنها هم ایرانی‌اند؟ مگر غیر از این است که نه تنها سرکرده‌شان –عبدالمالک ریگی- متولد بعد از انقلاب بوده، بلکه تابه‌امروز هر تصویری از اعضای این گروه دیده‌ایم، همگی جوانانی بوده‌اند که قاعدتا کمتر از سی سال عمر داشته‌اند؟ اعضای این گروه در کره ماه که متولد نشده‌اند و در سیاره مریخ هم بزرگ نشده‌اند. افراطی‌گری را هم از افغانستان و پاکستان یاد نگرفته‌اند. درست است که آنها بلوچ‌اند، اما در همین سرزمین متولد شده‌اند و همین‌جا اجتماعی شده‌اند. هر چه یاد گرفته‌اند از فرهنگ رایج همین مملکت بوده است و هر چه بر آنها رفته است، نتیجه مستقیم سیاست‌گذاری عاملان و آمران همین خاک بوده است. آنها تروریست‌اند چون بمب به خودشان می‌بندند و باعث کشته و زخمی شدن بسیاری از انسان‌های بی‌گناه می‌شوند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;×&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همین چند روز پیش در مسجد میدان فلسطین تهران عده‌ای از بچه‌های کوچک دبستانی را جمع کرده‌اند و کارت عضویت بسیج به آنها داده‌اند. روز قبل‌ترش همایش شیرخواران حسینی برگزار کرده‌اند و کودکان تازه‌متولدشده را لباس‌های خاص پوشانده‌اند و از آنها –برای تداعی وقایع عاشورا- عکس‌ها می‌گیرند. دل‌شان می‌خواهد از کودکستان و دبستان بچه‌ها با فرهنگ شهادت آشنا کنند و به کتاب‌های درسی&amp;nbsp; چاشنی فرهنگ عالی شهادت اضافه کنند. بعد تعجب می‌کنند که گروه جندا... از کدام سوراخ درآمده است؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" dir="rtl" style="clear: both; text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TQ_Tc55-XHI/AAAAAAAAATM/ppBsM8xhSdQ/s1600/hamayesh1.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="213" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TQ_Tc55-XHI/AAAAAAAAATM/ppBsM8xhSdQ/s320/hamayesh1.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بالاخره نمی‌شود یک روز حسین فهمیده را رهبر دانست و اسوه شهامت و نماینده تمام شهدای هشت سال جنگ معرفی‌اش کرد و روز دیگر کسان دیگری را که عملی مشابه او انجام می‌دهند، تروریست و جنایت‌کار نامید. آن نوجوانان عضو جندا... را هم با ایده مبارزه با حکومت ظالم و وعده بهشت برین بمب به تن‌اش می بندند و می‌فرستندش وسط مردم بی‌گناه و بی‌نوا. فعل، یک فعل واحد است؛ بستن مواد منفجره به خود و در پی عقیده‌ای خود را فدا کردن. ولی در یک گفتمان اسم‌اش عملیات استشهادی است و در گفتمان دیگر، انتحاری است. مهم این نام‌گذاری‌های سوری نیست که بالاخره نتیجه این اعمال به نفع عده‌ای، و به ضرر عده‌ای دیگر است؛ آنچه خطرناک است و اثرش را با آب زمزم هم نمی‌توان شست، حک کردن این نوع افراطی‌گری‌ها در ذهن&amp;nbsp; و روح بچه‌های معصوم است؛ دیگر اینکه فرداروزی اسم اعمال چنین کودکانی، استشهادی باشد یا انتحاری چه اهمیتی برای این نسل به‌فنارفته دارد؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-2349784577470261786?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/2349784577470261786/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/12/blog-post_16.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2349784577470261786'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2349784577470261786'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/12/blog-post_16.html' title='باد ما را با خود بُرد'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TQ_Tc55-XHI/AAAAAAAAATM/ppBsM8xhSdQ/s72-c/hamayesh1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-8023200566419268231</id><published>2010-12-02T23:06:00.000-08:00</published><updated>2010-12-02T23:09:52.926-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>بمیرید. بمیرید. از این درد بمیرید</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;این همه خبر مرگ این روزها، به اندازه &lt;a href="http://aftabnews.ir/vdcdxk0f5yt0fz6.2a2y.html"&gt;خبر مرگ &lt;/a&gt;آن دخترک یازده ساله هول‌ناک نبود.&lt;br /&gt;فیلم آن زن که توی خیابان جلو چشم ملت، مردی را هی چاقو می‌زند، آن‌قدر هول‌ناک نبود.&lt;br /&gt;به دار کشیدن شهلا آن‌قدر هولناک نبود.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;نه &lt;br /&gt;هیچ‌کدام اندازه‌ی قلب ترکیده‌ی آن دخترک یازده‌ساله هول‌ناک نبود.&lt;br /&gt;با هیچ واژه‌ای نمی‌شود گفت.&lt;br /&gt;با هیچ جمله‌ای &lt;br /&gt;با هیچ ضجه‌ای&lt;br /&gt;با هیچ ضجه‌ای&lt;br /&gt;نمی‌شود این درد را نوشت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;قلب دخترک از ترس پاره شده است...&lt;br /&gt;قلب‌اش&lt;br /&gt;قلب‌اش&lt;br /&gt;قلب کوچیک‌اش&lt;br /&gt;قلب یازده‌ساله‌اش&lt;br /&gt;ق&lt;br /&gt;ل&lt;br /&gt;ب&lt;br /&gt;ش&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;از&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;ترس&lt;br /&gt;از &lt;br /&gt;درد&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;از&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;وحشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ&lt;br /&gt;ا&lt;br /&gt;ر&lt;br /&gt;ه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شد&lt;br /&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-8023200566419268231?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/8023200566419268231/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/12/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8023200566419268231'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8023200566419268231'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='بمیرید. بمیرید. از این درد بمیرید'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-612534363051785273</id><published>2010-11-22T23:26:00.000-08:00</published><updated>2010-11-22T23:26:56.863-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>افراطیون سنگربه‌سنگر فتح می‌کنند</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مدیران سایت بالاترین در اقدامی جدید تصمیم گرفتند لینک‌هایی که به زعم آنها مذهبیون را ناراحت می‌کند، از صفحه اول سایت حذف کنند. این تصمیم جار و جنجال‌های بسیاری در میان کاربران این سایت پرطرف‌دار فارسی به وجود آورد. مذهبیون از مدیران سایت سپاسگزار بودند و غیرمذهبیون این اقدام بالاترین را تسلیم‌شدن در مقابل مذهبی‌های افراطی می‌دانستند؛ عده‌ای خوشحال از پیروزی و عده‌ای خشمگین از شکست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بخش نظرسنجی سایت بی‌بی‌سی فارسی درباره معیارهای انتخاب اسم برای فرزندان، می‌بینیم که نظرات توصیه‌شده خوانندگان که رای بیشتری دارند، نظراتی است که از اسم‌های مذهبی حمایت کرده‌اند و اسم‌های ایرانی و غیر اسلامی را متعلق به خلاف‌کاران دانسته‌اند. چنین رویه‌ای در بخش نظرسنجی بی‌بی‌سی فارسی در گذشته به ندرت اتفاق افتاده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته ماجرا تنها همین نیست. اتفاقی که در فضای مجازی در حال رخ‌دادن است، از آخرین سنگرهایی است که از سوی افراطیون فتح می‌شود. سنگرهای قبلی به‌ویژه دانشگاهه‌ها و آموزش و پرورش بوده‌اند؛ چندی پیش رئیس بسیج اعلام کرد که این سازمان می‌خواهد با تغییراتی در محتوای کتاب‌های درسی، موضوع شهادت را برای بچه‌ها پر رنگ‌تر کند. قبل‌ترها صادق محصولی این سوال برای‌ش پیش آمده بود که چرا از مهدکودک‌ها عمیات انتحاری را به بچه‌ها آموزش نمی‌دهند. قبل‌تر از آن هم خبر رسیده بود که معاون وزیر آموزش و پرورش در سفر به شهر قم در نشستی با رئیس، معاونان و مدیران ارشد دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، به بررسی محتوای کتاب‌های درسی پرداخته است. بعدتر نیز خبر آمد که وزارت آموزش پرورش تصمیم گرفته در تمامی مدارس کشور یک روحانی مستقر کند تا علاوه بر برگزاری نماز جماعت، بتوانند به‌جای معلمان پرورشی، به سئوالات و شبهات دانش‌آموزان پاسخ دهند. در میانه همین اخبار بود که احمدی نژاد، اعتبار راه اندازی&amp;nbsp; ده هزار مدرسه قرآنی را به حساب مدارس سراسر کشور واریز کرد.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;چندی قبل مادر وبلاگ‌نویسی که می‌گفت فقط در نوجوانی نماز خوانده است، نوشت دخترک سه‌ساله‌اش که مهدکودک می‌رود، شب که رفته بخوابد روی تخت‌اش ایستاده، دست‌اش را گذاشته روی سینه‌اش و دارد می‌گوید یا حسین. یا حسین.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;مساله این نیست که بالاترین و بی‌بی‌سی فارسی هم به دست مذهبی‌های افراطی فتح شده است. مساله این است که فضای مجازی فارسی زبان "هم" به‌سادگی به سایر جبهه‌های فتح‌شده توسط این افراطیون پیوسته است. ایدئولوژی‌زده‌های افراطی در هر تاریخ و جغرافیایی که قدرت را به دست گرفته‌اند، نسلی را به نابودی کشانده‌اند. فتح‌کردن سنگرهای مجازی اتفاقا از آن جهت قابل‌توجه است که خط بطلانی بر ساده‌لوحی کسانی می‌کشد که فکر می‌کنند در قرن بیست و یک دیگر هیچ تفکر افراطی‌ای نمی‌تواند سامان بگیرد و اعمال زور کند. مساله در اکثریت و اقلیت طرفداران یک تفکر نیست؛ مساله در "سازمان‌یافتگی" اقلیتی است که بر انبوه اکثریت سازمان‌نیافته پیروز می‌شوند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1109:1389-08-28-17-47-13&amp;amp;catid=229:-273-29-&amp;amp;Itemid=40"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-612534363051785273?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/612534363051785273/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/11/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/612534363051785273'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/612534363051785273'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='افراطیون سنگربه‌سنگر فتح می‌کنند'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1053181898396286755</id><published>2010-10-31T23:33:00.000-07:00</published><updated>2010-10-31T23:33:48.515-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>سردار! عشق شهادتی یا شقاوت؟</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;محمد رضا نقدی، فرمانده بسیج می‌گوید مطالبه اصلی این سازمان از مسئولان آموزش و پرورش، گسترش فرهنگ شهادت در کتاب‌های درسی دانش‌آموزان است. ایشان فکر می‌کند محتوای درس آموزش دفاعی "خشک و کلاسیک" است و بسیج قصد دارد از طریق وارد کردن موضوع شهادت، "این کتاب ها را از حالت خشک در بیاورد".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مگر شهادت موضوع خیسی است که با اضافه‌کردن‌اش، کتاب‌های درسی از خالت خشک دربیایند؟ البته این از آقایانی که خودشان را شهیدان زنده می‌دانند و رهبرشان آن طفل سیزده‌ساله‌ای است که به جای اینکه پشت نیمکت در حال درس خواندن باشد یا توی زمین فوتبال مشغول بازی کردن، نارنجک به خودش می‌بندد و زیر تانک می‌رود، شاید بعید نباشد. اینها به جای اینکه فکر کنند وظیفه یک دولت تامین رفاه و نیازهای اولیه شهروندان&amp;nbsp; و برنامه‌ریزی‌های آموزشی و تفریحی برای کودکان و نوجوانان است، "امیدشان به بچه‌های دبستانی" است و از سیزده‌ساله‌ها هم انتظار دارند خودشان را زیر تانک بندازند تا قصه رشادت‌ها را در جبهه‌های حق علیه باطل آن‌چنان پرسوز و گداز کنند تا کسی حتی به ذهن‌اش هم نرسد بپرسد چرا جنگ با کشور همسایه در قرن بیست‌ویکم باید هشت سال طول بکشد و حاصل‌اش تغییر نام تمام کوچه و پس‌کوچه‌های ایرانِ درندشت، به نام یک شهید باشد؟ جنگی که بعضی سرداران اش مثل همت‌ها و باکری‌ها از جان مایه گذاشتند و بعضی سرداران دیگرش، یا در حال به‌آب‌و‌آتیش‌زدن خود برای صندلی ریاست‌جمهوری‌اند و یا در حال مترکردن واحدهای بی‌شمار برج‌هایی که در شمال تهران ساخته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهادت کشته‌شدن در راه خداست. فعل‌اش "کشته‌شدن" است و هدف‌اش "راه خدا"ست. ظاهرا آقای نقدی و هم‌مسلکان‌شان تعیین می‌کنند راه خدا همان راهی است که مسئولان نظام مقدس جمهوری‌اسلامی سی سال است در حال پیمودن آن هستند. بالاخره می‌بینند زورشان که به فرزندان انقلاب –به ویژه دهه شصتی‌ها- که نمی‌رسد و امروز اصلی‌ترین دشمنان‌شان همان کسانی هستند که روزگاری قرار بوده است اعضای ارتش بیست میلیونی باشند. پس خوب است که با وعده حوری‌های ترگل و ورگل بهشتی و جوی شیرعسل بروند سر وقتِ بچه‌ها و نوجوان‌ها و دبستانی‌ها و دبیرستانی‌ها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته سردار نقدی بدون هماهنگی قبلی این حرف‌ها را نزده است. قبل‌تر هم وزیر آموزش و پرورش از برنامه‌های این وزارتخانه از وارد کردن موضوع ایثار و شهادت در کتاب‌ها ی درسی خبر داده بود. ایشان در واقع مسئولیت خودشان را در همین رابطه، احداث "اتوبان شهادت و انسانیت" تعریف کرده بودند. یکی نیست از این پدرآمرزیده بپرسد اگر احداث اتوبان وظیفه آموزش و پرورش است پس فلسفه وجودی وزیر محترم راه و ترابری چیست؟ اگر شهادت با انسانیت مترادف است چرا همسران باکری و همت بی‌عقل خطاب می‌شوند و از اصابت گاز فلفل بی‌هوش می‌شوند و بچه‌های آن شهدا به جرم دفاع از مادرشان دستگیر می‌شوند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخر کجای دنیا می‌نشینند برنامه‌ریزی می‌کنند تا به بچه‌های خودشان –مهم‌ترین دارایی هر سرزمین و ملت برای رشد و بالندگی- یاد بدهند خودشان را به کشتن بدهند؛ برای اینکه عده‌ای&amp;nbsp; در این دو روز دنیا شکم‌های خودشان را کمی بیشتر فربه کنند و زندان‌های‌شان را از فرزندان این کشور بیشتر پر کنند و خیابان آزادی‌شان را از خون‌های بیشتری گلگون کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما هرچقدر هم این تصمیمات با قساوت و سنگدلی و بی‌رحمی گرفته شده باشد، آقایانِ محترمِ عشقِ نارنجک و بمب اتم، کور خوانده‌اند. هر چقدر هم فکر کنند با شستشوی مغزی بچه‌های معصوم و مظلوم می‌توانند پایه‌های تخت سلطنت‌شان را مستجکم‌تر کنند، به ریش همه دیکتاتورهای دنیا خندیده‌اند. دهه شصتی‌هایی با پدر و مادرهای معمولا ایدئولوژی‌زده‌ی انقلابی، که هر کدام دست‌کم یک شهید اگر در فامیل خود ندیده باشند حتما از در و همسایه دیده اند و کودکی‌شان را با آژیر خطر و فرار توی پناهگاه‌ها و قصه‌های پرسوز و گداز جنگی گذرانده‌اند، امروز این‌طوری از آب درآمده‌اند. چرا این آقایان فکر می‌کنند بچه‌های اینها و فرزندان این نسل ایران، با رشد و پیشرفت گیج‌کننده تکنولوژی و با والدینی که از هر نوع ایدئولوژی‌ای بیزارند، باز هم قرار است برای این آقایان نارنجک به خودشان ‌بندند؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1082:1389-08-07-20-59-05&amp;amp;catid=223:-267--8--89&amp;amp;Itemid=40"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1053181898396286755?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1053181898396286755/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/10/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1053181898396286755'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1053181898396286755'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='سردار! عشق شهادتی یا شقاوت؟'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-5324267751514767080</id><published>2010-10-09T16:58:00.000-07:00</published><updated>2010-10-09T16:58:37.660-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='و قس علی هذا'/><title type='text'>کلاه شرعی Made in Israel</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اخیرا یک خاخام اسرائیلی در مقاله‌ای با عنوان "زنا برای امنیت ملی "با استناد به کتاب مقدس گفته است زنان یهودی، حتی اگر شوهر داشته باشند، از لحاظ دینی مجازند برای کسب اطلاعات یا خدمت به امنیت ملی با دشمن همبستر شوند و این عمل‌شان گناه محسوب نمی‌شود. خبرنگار بی‌بی‌سی احتمال داده است این پژوهش برای سازمان اطلاعاتی اسرائیل کاربرد داشته باشد که برخی از مأموریت‌های مهم خود را با استفاده از مأموران زنی انجام داده که دشمن را با شیوه‌های زنانه به دام انداخته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;×&lt;br /&gt;اگرچه روابط ایران و اسرائیل روابطی کاملا خصمانه است و دو طرف این روزها یکدیگر را حتی به حمله نظامی هم تهدید می‌کنند، اما حکومت اسرائیل یکی از شبیه‌ترین‌ها به حکومت ایدئولوژیک ایران است. حکومت جمهوری اسلامی تنها بعد از 8 روز از پیروزی انقلاب، در 30 بهمن 57 طی اطلاعیه‌ای دستور اخراج 32 کارمد اسرائیی شعبه هواپیمایی ال‌عال از ایران را صادر می‌کند و خواستار قطع کامل رابطه با اسرائیل می‌شود. هرچند ایران به بهانه حمایت از فلسطینی‌ها و متجاوز بودن اسرائیل، از این دولت با عنوان رژیم اشغالگر قدس نام می‌برد، اما ماجرای 28 اسفند 1370 و انفجار سفارت اسرائیل در بوئنوس‌آیرس، پایتخت آرژانتین، که در آن 29 کارمند سفارت و عابران محلی کشته و بیش از صد نفر هم زخمی شدند، دلیل مهم دیگری در تیرگی روابط بین دو کشور باشد. دولت آرژانتین پس از تحقیقات انجام‌شده،&amp;nbsp; ایران را مقصر اصلی این انفجار اعلام کرد و در سال 2007 با درخواستی از پلیس بین‌الملل حواستار دستگیری پنج مقام بلندپایه ایرانی به دلیل این انفجار شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;×&lt;br /&gt;احتمالا مقاله این خاخام اسرائیلی تنها پژوهشی نیست که دولت اسرائیل بر روی آن سرمایه‌گذاری کرده است تا برای توجیه رفتارهای خود کلاه شرعی بدوزد و ظاهرا این مساله مختص یک دین خاص نیست. این یکی مراکز تحقیقاتی متعدد برای پژوهش در کتاب مقدس دارد تا هر روز بیشتر برای افکار عمومی خود مردم اسرائیل و سایر جهانیان توجیه شرعی بیاورد چرا سرزمین فلسطین را غصب کرده و از آن بیرون نمی‌رود، آن یکی هم در مراکز مطالعات راهبردی و دینی‌اش راه‌حل صادر می‌کند که در حکومت دینی با مخالف امر ولی چه باید کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومت ایران به اسلام استناد می‌کند و برای کشتن شهروندان خود آیه و حدیث رو می‌کند و حکومت اسرائیل با استناد به کتاب مقدس جواز زنا صادر می‌کند. هر دو هم مساله "امنیت ملی" را دستاویز استفاده ابزاری از دین قرار می‌دهند. این یکی به دنبال صدور انقلاب اسلامی و برقراری حکومت عدل الهی در سرتاسر زمین است و از هیچ دخالتی در امور عراق و سوریه و فسطین و لبنان و تهدید و فحشی برای سایر جهانیان، چشم‌پوشی نمی‌کند، آن یکی به دنبال سرزمین موعود، سالیان دراز است پدر فلسطینیان را درآورده است. این بمب اتم می‌خواهد برای حفاظت از سرزمینی که امام زمان (عج) قرار است در آن ظهور کند، آن یکی سلاح هسته‌ای می‌خواهد برای اینکه از فرزندان ابراهیم (ع) در مقابل متجاوزان دفاع کند.&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی‌جهت نیست بین مردم کوچه و بازار رایج است که می‌گویند وقتی دو نفر خیلی شبیه هم باشند، نمی‌توانند همدیگر را تحمل کنند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشر شده در&lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1058:1389-07-16-21-55-37&amp;amp;catid=217:-261--17--89&amp;amp;Itemid=39"&gt; نیم نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-5324267751514767080?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/5324267751514767080/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/10/made-in-israel.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5324267751514767080'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5324267751514767080'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/10/made-in-israel.html' title='کلاه شرعی Made in Israel'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-2377476532838196570</id><published>2010-09-25T08:44:00.000-07:00</published><updated>2010-09-25T08:44:21.678-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>صنعت خداسازی</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;احمدی‌نژاد امسال هم در نشست عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک شرکت کرد و نطق‌های معروف‌اش را امسال هم مانند سال‌های گذاشته، با وجود تجمع معترضان ایرانی و غیر ایرانی روبروی هتل محل اقامت‌اش و محل برگزاری نشست، با خونسردی ادامه داد. نه برایش مهم بود معترضان از چه حرف می‌زنند و نه اهمیتی&amp;nbsp; داد وسط سخنرانی‌اش نمایندگان تعدادی از کشورها سالن اجلاس را ترک کردند و نه حتی ارزشی برایش داشت بداند چرا بخش انتهایی حرف‌هایش از سوی سازمان ملل به انگلیسی ترجمه نشد؛ او بالاخره باید حرف خودش را که دست داشتن دولت امریکا در حوادث 11 سپتامبر است می‌زد؛ که زد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;احمدی‌نژاد در این سفر هم نهایت استفاده را از رساندن صدای خودش به گوش جهانیان می‌کند. او هیچ‌یک از درخواست‌های مصاحبه رسانه‌های امریکایی را نه تنها رد نمی‌کند، بلکه با کمال میل و اعتمادبه‌نفسی مثال‌زدنی روبه‌روی مصاحبه‌گران کارکشته&amp;nbsp; غربی می‌نشیند، اتفاقات داخلی ایران را جلو چشم میلیون‌ها بیننده انکار می‌کند، از مصاحبه‌گران سوال می‌کند به جای آنکه به آنها پاسخ بدهد و با نگاه‌هایی عاقل‌اندرسفیه و نیشخندهایی تحقیرکننده، خودش را ناجی بشریت معرفی می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;اما او در رویارویی با رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران این‌قدر دست‌ودل‌بازانه برخورد نمی‌کند. او با وجود عطش سیری‌ناپذیرش به توجه رسانه‌ها، تا به حال با رسانه‌های فارسی‌زبان گفت‌وگویی نکرده است. او یا خودش را مسئول پاسخگویی به مخاطب ایرانی داخل یا خارج ایران نمی‌داند و یا از رویارویی با چنین مخاطبی واهمه دارد. به نظر می‌رسد احمدی‌نژاد در این پنج سال‌وخرده‌ای که از حضورش در مسند قدرت گذشته است، فرض واهمه داشتن برایش باطل است. او در حالی به درخواست رسانه‌های فارسی جواب نمی‌دهد که باراک اوباما در همین زمان با تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی مصاحبه اختصاصی می‌کند و اظهارات احمدی‌نژاد در سازمان ملل را "موهن" و "نفرت‌انگیز" می‌خواند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;می‌شود درباره مقایسه نوع رویکرد اوباما و احمدی‌نژاد در برخورد با رسانه‌ها بحث‌های بسیاری مطرح کرد اما مهم‌ترین‌شان همین است که اساسا مخاطب فارسی‌زبان برای احمدی‌نژاد کوچک‌ترین اهمیتی ندارد؛ او در پی این نیست تا به سوالات و ابهامات ایرانیان پاسخی بدهد، نه به این دلیل که می‌داند حنایش پیش ایرانی‌ها –چه داخلی و چه خارجی- رنگی ندارد، بلکه به این دلیل ساده که مخاطب او و سیاست‌های او اساسا ایرانی‌جماعت نیستند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;این را نه تنها احمدی‌نژاد که گنده‌تر از او هم بارها نشان داده‌اند که آنچه برای آنها واقعا مهم است و در پی تحکیم پایگاه‌های‌شان و توجیه افکار عمومی آن هستند، لبنان و فلسطین و کشورهای مسلمان و برخی از کشورهای افریقایی است. آنها باید احمدی‌نژاد را بپسندند که با هوشیاری احمدی‌نژاد در نوع انتخاب رسانه‌هایی که در آنها حضور پیدا می‌کند و نوع برخوردش با مصاحبه‌گران و شیوه‌های پاسخگویی‌اش، تا حد قابل توجهی پسندیده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;چی از این بهتر برای احمدی‌نژاد که وقتی یک پاکستانی یا عراقی می‌فهمد ایرانی هستی، با لذت و افتخار از رشادت‌های احمدی‌نژاد حرف بزنند و حسرت بخورند که کشورشان از داشتن همچین رئیس دولتی محروم است؟&amp;nbsp; چی از این بهتر که حتی یک کمونیست کانادایی از او حمایت کند چون صرفا مواضع ضدامپریالیستی و مخالف امریکا دارد؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;شاید خیلی از ایرانی‌ها چشم دیدن او را نداشته باشند، اما احمدی‌نژاد خدای آمال و آرزوهای بسیاری از مردم جهان در کشورهای فقیر و عقب‌مانده است؛ رسانه‌های غربی این خدای جدید را ساخته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشرشده در&lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1046:1389-07-02-19-18-19&amp;amp;catid=213:-257--3--89&amp;amp;Itemid=39"&gt; نیم نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-2377476532838196570?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/2377476532838196570/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/09/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2377476532838196570'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2377476532838196570'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='صنعت خداسازی'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-450289534994873668</id><published>2010-08-09T23:43:00.000-07:00</published><updated>2010-08-09T23:43:38.810-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سختانه'/><title type='text'>معمای محمد مصطفایی</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد مصطفایی، وکیل پرونده‌های جنجالی اعدام‌های زیر 18 سال و اخیرا سنگسار، دو روز پیش به عنوان پناهنده وارد خاک نروژ شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرین پرونده پر سروصدایی که آقای مصطفایی داشته است، پرونده سنگسار سکینه محمدی آشتیانی بوده است که به دلیل اعتراضات جهانی و کمپین‌های بین‌المللی، فعلا حکم‌اش متوقف کرده است. پرونده‌هایی که او تا به حال وکالت‌شان را به عهده داشته است، کم آبروی جمهوری اسلامی را در سطح جهان نبرده است اما ایشان معمولا با برخورد تند و تیزی از سوی حکومت مواجه نمی‌شده است. البته خودش هم ظاهرا تا حد ممکن، جانب احتیاط را نگه می‌داشته و مثلا کمتر از وکلای دیگری که پرونده‌های حقوق بشری دارند با رسانه‌های خارجی مصاحبه می‌کرده است. اما اتفاق اخیری که درباره او افتاده است، عجیب و پر ابهام است و سوالات بی‌جواب زیادی را درباره‌اش مطرح می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز دوم مرداد آقای مصطفایی برای ادای "توضیحاتی" به&amp;nbsp; دادستانی تهران احضار می‌شود و بعد هم می‌رود خانه‌اش. ظاهرا مامورها از اینکه او را فرستاده‌اند برود، پشیمان می‌شوند وشبانه به محل کارش می‌روند که دستگیرش کنند. او را پیدا نمی‌کنند و همسر و برادر همسر و چند روز بعد هم پدر همسرش را دستگیر می‌کنند. همان روز خبر می‌رسد که محمد مصطفایی ناپدید شده است. در این فاصله دو نامه از او منتشر می‌شود. یکی به دادستان تهران که در آن خواستاری آزادی همسر و برادر همسرش شده است و یکی به دخترش به مناسبت سالگرد تولدش که دور از مادر زندانی‌اش است. تا اینکه روز 13 مرداد خبر می‌آید آقای مصطفایی در ترکیه به&amp;nbsp; کمیساریای عالی حقوق بشر تقاضای پناهندگی داده است و ناپدید نشده است و خودش همان روز دوم مرداد به سمت ترکیه رفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای مصطفایی در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی در این مورد گفته است: "به دلیل این‌که احتمال می‌دادم من را بازداشت کنند و از کسانی که در دستگاه قضایی بودند، شنیدم که ممنوع‌الخروج شده‌ام، مجبور شدم به طور غیرقانونی وارد ترکیه شوم." بالاخره روز شنبه همسر ایشان آزاد و روز یک‌شنبه خبر رسمی رسیدن او به نروژ منتشر می‌شود. او در کنفرانسی که روز یکشنبه در اسلو برگزار کرده است گفته است بعد از دستگیری همسرش ایران را ترک کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مگر در جلسه احضار او چه گذشته است که او تصمیم گرفته است بلافاصله و دقیقا در همان روز، به طور غیرقانونی از مرز خارج بشود؟ مگر ممنوع‌الخروج شدن در سیستم فعلی قضایی ایران این‌چنین ترسناک است که یک وکیل معروف، شبانه و در حالی که همسر و خانواده همسرش دستگیر شده‌اند، مجبور شود به ترکیه پناه ببرد و بلافاصله تقاضای پناهندگی سیاسی کند؟ آیا پرونده "خاصی" برایش تشکیل شده است؟ آیا او اطلاعی ویژه از موضوعی "ویژه" دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این رفتار از کسی که در سیستم قضایی ایران، پیچیده‌ترین، سیاسی‌ترین و امنیتی‌ترین پرونده‌های سال‌های اخیر را به عهده داشته است عجیب است. اگر این آدم اطلاع یا اطلاعاتی داشته است که آن‌قدر به نظرش خطرناک می‌رسیده است که بعد از یک احضار و سوال و جواب، به سرعت و بدون برنامه‌ریزی از مرز خارج بشود، چطور فکر خانواده‌اش را نکرده است؟ آقای مصطفایی معمولا با پرونده‌هایی که همگی به امنیت نظام گره خورده‌اند، سر و کار داشته است. بعید است راه‌اش از وزارت اطلاعات و سوال و جواب‌های معمول اطلاعاتی، خیلی دور بوده باشد و بعید است با شیوه‌های عملکردی آنها ناآشنا باشد. در واقع بعید بوده است نداند اگر فرار کند، خانواده‌اش همچنان می‌توانند آزادانه در این مملکت به شیوه معمول‌شان زندگی کنند.&lt;br /&gt;وقتی پناهندگی رسمی ایشان به نروژ منتشر می‌شود و وزیر امور خارجه نروژ هم از رسیدن او به خاک این کشور ابراز شادمانی می‌کند، همسرش هم در ایران آزاد می‌شود. پدر و برادر همسرش هم که قبل‌ترآزاد شده بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه اتفاقی در این مدت افتاده است؟ اگر همسرش را به گروگان گرفته بودند تا او&amp;nbsp; خودش را تسلیم کند،&amp;nbsp; پس چطور آزادش کردند؟ یعنی با پناهندگی آقای مصطفایی به نروژ، جمهوری اسلامی بی‌خیال این وکیل جنجالی‌ترین پرونده‌های سال‌های اخیر ایران شده است؟ آیا همسر و برادر همسر ایشان آزاد شده‌اند تا خیال آقای مصطفایی از بابت چیزی آسوده باشد؟ آیا معامله‌ای در این بین صورت گرفته است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اطلاعات منتشر شده درباره این موضوع آن‌قدر محدود است که به‌سادگی نمی‌توان احتمالات مختلف را بررسی یا درباره این فرد قضاوت روشنی کرد. اما مورد آقای مصطفایی، عجیب و سوال‌برانگیز است. از کنار آقای مصطفایی نباید به‌سادگی گذشت...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=993:1389-05-18-07-02-02&amp;amp;catid=199:-244---19-89&amp;amp;Itemid=37"&gt;نیم نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-450289534994873668?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/450289534994873668/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/08/blog-post_09.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/450289534994873668'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/450289534994873668'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/08/blog-post_09.html' title='معمای محمد مصطفایی'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-9013420041336741151</id><published>2010-08-08T19:35:00.000-07:00</published><updated>2010-08-08T19:35:21.280-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>کاریکاتوری که به هق‌هق می‌اندازدت</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TF9owy-Yu8I/AAAAAAAAASY/g0Dc9jNoIkQ/s1600/manaelection152.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TF9owy-Yu8I/AAAAAAAAASY/g0Dc9jNoIkQ/s320/manaelection152.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/zamtoon/2010/08/post_319.html"&gt;کوچ&lt;/a&gt; - مانا نیستانی&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-9013420041336741151?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/9013420041336741151/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/08/blog-post_08.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/9013420041336741151'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/9013420041336741151'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/08/blog-post_08.html' title='کاریکاتوری که به هق‌هق می‌اندازدت'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TF9owy-Yu8I/AAAAAAAAASY/g0Dc9jNoIkQ/s72-c/manaelection152.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-4395276043762651495</id><published>2010-08-03T09:35:00.000-07:00</published><updated>2010-08-03T09:35:07.347-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>چوب را در این بازی چه کنیم؟</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دادستان استان کهکیلویه و بویراحمد چوب‌بازی در عروسی‌های این استان را ممنوع اعلام کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چوب‌بازی از بازی های سنتی و دیرین ایرانی است که تنها در استان کهکیلویه رواج ندارد؛ شکلی از چوب‌بازی که بیش از آنکه بازی باشد، رقص گروهی مردان است، مثلا در تربت جام، از جمله رقص‌های سنتی و مشهور آن دیار به حساب می‌آید. اما در استان کهکیلویه بیشتر شکل بازی دارد که توسط دو نفر و با چوب اجرا می‌شود. این بازی در نگاه ناظر بیرونی، بازی نسبتا خشنی به نظر می‌رسد، چون ابزار بازی چوب‌های بلندی است که یکی سعی می‌کند به پای دیگری بزند. اما برای اهالی کهکیلویه و لرستان انجام و تماشای این بازی بخشی جدایی‌ناپذیر از جشن‌های عروسی آنهاست. گفته می‌شود این بازی یادآور شکلی از مبارزه با شمشیر است و از آن‌جایی که اهالی لرستان و کهکیلویه معمولا از عشایر بختیاری و قشقایی هستند و تاریخ طولانی‌ای در دفاع از سرزمین خود داشته‌اند، شکل بازی‌های معمول گروهی آنها هم تأثیرگرفته از فرهنگ و سنت‌های مبارزاتی آنهاست. البته بخش مهم این بازی شامل حرکات نمایشی و رقص‌مانندی با چوب‌ها و هماهنگ با آهنگ ساز و دهل است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TFhEnsqapOI/AAAAAAAAASQ/0-bmpgRqbDI/s1600/images2.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TFhEnsqapOI/AAAAAAAAASQ/0-bmpgRqbDI/s320/images2.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;چوب‌بازی، از رقص‌های سنتی و گروهی اهالی تربت جام&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حالا اینکه دادستان محترم از کجا تشخیص داده است این بازی پرطرفدار&amp;nbsp; و مفرح باعث "بروز کينه بين افراد، اختلافات قومي و قبيله‌اي و نزاع‌هاي دسته‌جمعي و به خطر افتادن سلامت جسمي افراد مي‌شود"،&amp;nbsp; از جمله همان تئوری‌هایی است که هر روزه داریم از زبان دیگر مسئولان کشوری و لشکری درباره امور ریز و درشت داخلی و خارجی می‌شنویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی نیست از آقای دادستان بپرسد کینه بین افراد جامعه را چوب‌بازی رواج می‌دهد یا دخالت حکومت در اینکه مردم چی بپوشند، چطور عروسی بگیرند، چی بخورند، چی ببینند، چی بشنوند و کلا درک‌شان از دنیای خارج چی باشد؟ اختلافات قومی و قبیله‌ای را یک بازی سنتی دیرین افزایش می‌دهد یا سیاست‌های دولتی در قبال اقلیت‌های قومی و مذهبی کشور؟ چوب‌بازی سلامت جسمی افراد را به خطر می‌اندازد یا برنج‌های آلوده‌ای که قوت غالب مردم ایران است؟ یا نیترات موجود در آب؟ یا پارازیت‌های روی شبکه‌های ماهواره‌ای؟ یا استرس و فشار حاصل از گرانی و تحریم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با دین و آئین مردم که هر کاری خواستید کردید، دیگر چه کار به سنت‌ها و باورهای هزاران ساله ایرانی دارید؟ دیگر چیزی از این "فرهنگ" هم باقی مانده است که شما اجازه دست‌درازی و دست‌اندازی به آن را به خودتان نداده باشید؟ هر آن‌چه از عناصر سازنده فرهنگ است، به تاراج دین‌کارانی رفته است که خود را صاحب جان و مال و ناموس و زیر و زبر قوم ایرانی می‌دانند. نمی‌دانم قوم مغول آیا حقیقتا بیش از هر قوم دیگری فرهنگ و تمدن ایرانی را به نابودی کشاند؟!&lt;br /&gt;واقعا قضاوت تاریخ، سالیان بعد درباره قومی که تا به امروز سی سال در ایران پادشاهی کرده‌اند، چه خواهد بود؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TFhEaOE-_yI/AAAAAAAAASI/RIKYiJ5mTg8/s1600/images1.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TFhEaOE-_yI/AAAAAAAAASI/RIKYiJ5mTg8/s320/images1.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;چوب‌بازی در میان عشایر استان کهکیلویه&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;انگار چیزی به نام عقل در تک‌تک این افرادی که مسئولیت‌های حکومتی دارند تعطیل شده است و هر کدام صرف‌نظر از اینکه در کجای این کشور مشغول باشند و چه سمتی داشته باشند، از دادستان تا رئیس پاسگاه تا امام جمعه، تا فرماندار، چنان نوآوری‌هایی از اِعمال زور و دیکتاتورمنشی از خودشان صادر می‌کنند، تا لابد از همتایان‌شان در پایتخت عقب نیفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این رفتاری که حکومت در یک‌ساله اخیر این‌قدر بی‌پروا و بی‌رحمانه با شهروندان خودش کرد، انگار مجوزی به دیگران با هرجور مسئولیت ریز و درشت داده است تا آنها هم هر حکمی دل‌شان خواست و در هر حوزه‌ای که مایل بودند، بر مردم صادر کنند. انگار این خوی خشن و وحشی آدمی‌زاده که در دنیای مدرن به مدد عقلانیت و اِعمال قانون مهار شده بود، در ایران با تعطیلی مطلق عقل و قانون، در بسیاری از کسانی که مسئولیتی دولتی و حکومتی دارند، دارد بروز می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگر مشکل از زندانیان سیاسی و اعتصاب غذا و کهریزک دوم و سنگسار و اعدام‌های بی‌حساب و کتاب گذشته است. این خوی خشنِ بی‌افسارِ&amp;nbsp; آدمی‌زاده که دیگران را بنده زرخرید خواسته‌های بی‌ارزش خود می‌خواهد و به هم‌نوع خودش رحم ندارد، دارد مثل ویروسی همه‌گیر مسئولان ریز و درشت را درمی‌نورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان در ساختار حکومت ایران دارد به اصل خودش برمی‌گردد...&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-4395276043762651495?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/4395276043762651495/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/08/blog-post_03.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4395276043762651495'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4395276043762651495'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/08/blog-post_03.html' title='چوب را در این بازی چه کنیم؟'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TFhEnsqapOI/AAAAAAAAASQ/0-bmpgRqbDI/s72-c/images2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-7750100111694311250</id><published>2010-08-01T20:34:00.000-07:00</published><updated>2010-08-01T20:34:42.213-07:00</updated><title type='text'>پادشاهی یک چشم در شهر کوران</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;شرکت نفتی بریتیش پترولیوم (بی.پی) اخیرا بعد از ماجرای نشت عظیم نفتی در خلیج مکزیک، از مجموعه‌ای از استادان دانشگاه امریکایی تقاضای &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/07/100722_u03-bp-academic.shtml"&gt;همکاری علمی&lt;/a&gt; کرده است. ظاهرا بر اساس یکی از مفاد این قراردادهای پژوهشی، استادان مذکور حق ندارند تا سه سال نتایج تحقیقات‌شان را منتشر کنند یا چیزی درباره یافته‌هایشان بگویند. همین بند از قراردادهای وسوسه‌کننده بی‌پی، باعث شده است صدای برخی از استادان دربیاید&amp;nbsp; که این مساله باعث "کنترل تحقیقات علمی" در فضای آکادمیک می‌شود؛ چرا که "شفافیت و آزادی انتشار اطلاعات در نشریات دانشگاهی" یکی از مواردی است که معمولا در بستن قراردادهای تحقیقاتی دانشگاهی با صاحبان صنایع و شرکت‌های درخواست‌کننده پژوهش، لحاظ می‌شود. در واقع انتشار خلاصه‌ای از تحقیقات انجام شده به طور معمول حق استاد پژوهشگر و قبل از آن، حق جامعه علمی شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا دقیقا در همین راستا، هفته گذشته محرابیان، وزیر صنایع، در همايش سراسري كانون‌هاي هماهنگي دانشگاه علم و صنعت &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8904100385"&gt;گفته است&lt;/a&gt; چاپ مقاله در آی.اس.آی فروش رایگان علم است! ایشان از اینکه معیار ارتقای استادان در همه دنیا و از جمله ایران "یک سری ضوابط غلط بین‌المللی و از جمله چاپ مقاله در آی.اس.ای است" انتقاد کرده و با شعف از عزم و اراده جدی وزیر علوم برای تغییر این سیستم ارزشیابی خبر داده است. در حالی وزیر صنایع ایران ضوابط بین‌المللی موجود برای انتشار نتایج تحقیقات علمی را "غلط" و به زیان کشور ارزیابی می‌کند که رئیس انجمن استادان امریکا منع انتشار نتایج پژوهش‌ها در مجلات علمی و دانشگاهی را "بسیار مخرب" می‌داند و می‌گوید: "این یعنی بی.پی در مقابل مردم امریکا". در تفکر وی کسی که به هر دلیلی مانع انتشار نتایج تحقیقات علمی بشود، در واقع در مقابل حق مسلم مردم برای آگاهی و اطلاع، صف‌آرایی کرده است که این اتفاق هم به ضرر جامعه دانشگاهی است و هم به ضرر عموم افراد جامعه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته شاید بی‌اطلاعی مطلق وزیر صنایع از روندهای فعلی دانشگاهی در جهان، خوش‌بینانه‌ترین دلیلی باشد که بتوان برای اظهارات وی در نظر گرفت؛ اما ایشان در ادامه حرف‌هایش نشان می‌دهد از کجا دردش گرفته است. به هر حال کم نبوده است مواردی که مجله نیچر به تقلب و دزدی محتوای مقاله از سوی استادان ایرانی پرداخته است و آبروریزی ملی برای جامعه دانشگاهی ایران به‌وجود آورده است. برخی از این آبروریزان هم به هر حال همکاران آقای محرابیان و از اعضای کابینه دولت بوده‌‌اند. یعنی وارد شدن به عرصه‌های علمی جهانی با استانداردهای موجود بین‌المللی، کار هر وزیر و وکیل ایرانی که اگر دکترایش تقلبی نباشد، معمولا مدرکش را در حین وزارت و وکالت –بدون حضور مرتب در کلاس‌ها و انجام تکالیف مربوطه- در دانشگاه‌های دست چندم کشور که جایی در رتبه‌بندی‌های بین‌المللی ندارد، گرفته است، نیست. در حقیقت این افراد به سختی می‌توانند استانداردهای کیفی مقالات دارای آی.اس.آی را از سر بگذرانند و با چاپ مقاله باعث ارتقای آکادمیک خود شوند. قطعا چنین افرادی، دست‌کم به لحاظ تئوری، در تحقق تز "مدیریت جهانی" دچار مشکلاتی خواهند شد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آقای محرابیان راه‌حل هم البته ارائه می‌دهد. به هر حال سیستم ارزشیابی آی.اس.آی هم سیستمی غربی است که درصدد تیشه زدن بر ریشه جهان اسلامی و مسلمانان اقصا نقاط عالم است. به همبن دلیل ایشان با ذوق از تلاش کشورهای اسلامی برای ایجاد سیستم ارزشیابی علمی خبر می‌دهد و با ذوق افزون‌تر اضافه می‌کند که ایران در میان این شصت کشور اسلامی تراز اول را داراست. اگر فرض را بر صحت ادعای آقای محرابیان بگذاریم –که البته حتی همین هم فرض دور از ذهنی است- ایشان خیلی خوشحال است که ایران دارد در شهر کوران پادشاهی می‌کند.&lt;br /&gt;حالا اینکه در این سیستم ارزشیابی "اسلامی" کیفیت مقالات و پژوهش‌های حوزه دانش و فناوری دقیقا قرار است با چه معیارهایی سنجیده شود، سوالی است که احتمالا پاسخش را باید از استادان حوزه علمیه قم پرسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشر شده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=968:1389-05-01-19-32-36&amp;amp;catid=194:-239--2--89&amp;amp;Itemid=37"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-7750100111694311250?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/7750100111694311250/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/08/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7750100111694311250'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7750100111694311250'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='پادشاهی یک چشم در شهر کوران'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-5977201376129798807</id><published>2010-07-17T00:06:00.000-07:00</published><updated>2010-07-17T00:12:41.578-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>سرنوشت محتوم آدم‌ها و الاغ‌ها در ایران</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی از راه‌کارهای جالب‌توجه اخیر نیروی انتظامی برای مبارزه با قاچاق کالا، کشتن احشام ساکنان مناطق مرزی ایران است. البته در این که&amp;nbsp; نیروهای امنیتی و انتظامی در ایران معمولا راه‌حل‌های ابتکاری بسیاری برای انجام وظایف خود انتخاب می‌کنند، دیگر شک و شبهه‌ای باقی نمانده است؛ این راه‌کار هم به هر حال به اندازه گشت ارشاد و راه انداختن کهریزک و طبقه منفی چهار وزارت کشور قابل‌تامل است و نشان می‌دهد مغزهای متفکر فعال در این نیروها از جمله نخبه‌ترین‌های ایران اسلامی هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش بی‌بی‌سی فارسی، نیروی انتظامی با این استدلال که این حیوانات اسباب قاچاق کالا از آن طرف مرز به داخل ایران هستند، آنها را از بین می‌برد؛ این اقدام در بین ساکنان روستاهای مرزی به "اعدام" حیوانات معروف شده است.&amp;nbsp; به گفته آنها در یک سال اخیر نیروی انتطامی حتی به داخل روستاها هم رفته و وقتی احشام هیچ باری هم به آنها نبوده است، با شلیک گلوله حیوانات را کشته‌اند. تنها در یکی از این حمله‌ها در داخل روستا، 13 اسب یکی از ساکنان هدف گلوله قرار گرفته است و یا در حمله دیگری شصت قاطر به همراه یک پسربچه 15 ساله کشته شده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینکه بسیاری از ساکنان مناطق مرزی ایران، چه در غرب، چه شرق و چه جنوب ایران شغل رسمی‌شان قاچاق است، شکی نیست. یعنی این لغت این‌قدر که از بیرون قبیح است، برای ساکنان آن مناطق نیست؛ چراکه تنها منبع درآمد آنهاست. روستانشینان مناطق مرزی از شدت بیکاری و به‌ویژه نامساعد بودن آب و هوا که امکان هرگونه شغل معمول روستانشینان از جمله کشاورزی و دامداری را از آنها گرفته است، برای امرار معاش به قاچاق کالا رو می‌آورند و هستند روستاهایی که به گفته ناظران بیرونی، تمام ساکنان آن برای گذران زندگی به قاچاق کردن مشغول‌اند. از طرف دیگر، دام برای یک روستانشین ارزشی شاید به اندازه فرزندش داشته باشد. یعنی استفاده‌ای که آنها از دام‌هایشان می‌کنند، آن‌قدر متنوع و متفاوت است که آنها را برای گذران زندگی در روستاهای بدون امکانات یاری می‌دهد. باید پای داستان‌هایی که روستانشینان از فواید دام‌هایشان و رابطه‌های عاطفی و عمیقی که با حیوانات اهلی‌شان دارند، نشسته باشید تا بفهمید کشتن دام ها جلو چشم صاحبان آنها از سوی نیروی انتظامی، چه معنا و مفهمومی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از نکات بسیار قابل تامل اظهارات ساکنان این روستاها و فعالان مدنی مرزی این است که این کار نیروی انتظامی مسبوق به سابقه نبوده است و اعدام دام‌ها حدود یک سال است شروع شده است. جالب نیست واقعا؟ یعنی ممکن است این اسب‌ها و قاطرها و الاغ‌ها هم از جمله معترضانی بوده‌اند که خواسته‌اند رای خودشان را پس بگیرند و از این طریق به افروختن آتش فتنه کمک کرده باشند؟ از شوخی گذشته، اما مکانیزم ایده‌پردازی و تصمیم‌گیری چقدر شبیه به هم است و این آدم‌هایی که چنین راه‌کارهایی را برنامه‌ریزی می‌کنند، چه مکانیزم‌های ذهنی یکسانی دارند. این همان ذهنی است که اگر در پایتخت فرمانده نیروی امنیتی و انتظامی یا هر مقام بالای دیگری باشد، فکرش به تاسیس "کهریزک" و شکنجه معترضان تا حد مرگ می‌رود و اگر فرمانده نیروی انتظامی در پاسگاه‌های کوچک مرزی باشد، فکرش به کشتار حیوانات می‌رود؛ آن با این توجیه که انقلاب مخملی راه انداخته‌اند، این با این توجیه که قاچاق کرده‌اند. ذهن و تربیت شبیه به هم، هر دو فرمانده را فارغ از محل خدمت و حجم و اندازه ماموریت، به این نتیجه یکسان می‌رساند که باید "کشت"؛ به هر شیوه‌ای که از دست‌ات برمی‌آید؛ انسان باشد یا حیوان یا هر چیز دیگری. فقط باید کشت و نابود کرد چون راه‌حل دیگری برای حل مساله نمی‌تواند وجود داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متوجه این حجم عظیم از خشونت شبیه به هم و یکسان و ویران‌کننده هستیم آیا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=957:1389-04-24-16-43-54&amp;amp;catid=192:-237-26-&amp;amp;Itemid=36"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-5977201376129798807?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/5977201376129798807/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/07/blog-post_17.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5977201376129798807'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5977201376129798807'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/07/blog-post_17.html' title='سرنوشت محتوم آدم‌ها و الاغ‌ها در ایران'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-497701134251860622</id><published>2010-07-13T22:06:00.000-07:00</published><updated>2010-07-13T22:06:06.938-07:00</updated><title type='text'>جرأت دیوانگی</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;انگار مدتی است که احساس می‌کنم&lt;br /&gt;خاکستری تر از دو سه سال گذشته‌ام&lt;br /&gt;احساس می‌کنم که کمی دیر است&lt;br /&gt;دیگر نمی‌توانم&lt;br /&gt;هر وقت خواستم&lt;br /&gt;در بیست سالگی متولد شوم&lt;br /&gt;انگار&lt;br /&gt;فرصت برای حادثه&lt;br /&gt;از دست رفته است&lt;br /&gt;از ما گذشته است که کاری کنیم&lt;br /&gt;کاری که دیگران نتوانند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- قیصر امین‌پور-&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-497701134251860622?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/497701134251860622/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/497701134251860622'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/497701134251860622'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='جرأت دیوانگی'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-5820587202097834652</id><published>2010-07-05T00:07:00.000-07:00</published><updated>2010-07-17T00:10:05.477-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>دیکتاتورمآب‌هایی که ماییم</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt; &lt;br /&gt;روز 12 تیرماه "رئیس سازمان صداوسیما و  جمعی از كارگردانان، نویسندگان، هنرمندان و دست‌اندركاران مجموعه‌های  نمایشی صداوسیما" با رهبر دیدار کردند. به گواهی عکس‌های منتشرشده در سایت  رهبری، پروانه معصومی، افسانه بایگان، داریوش کاردان، فرج‌الله سلحشور،  سعید آقاخانی، حامد بهداد، مجید مظفری، حمید لولایی و بسیار دیگر از  هنرمندان صداوسیما در این دیدار حضور داشته‌اند. همچنین مسعود جعفری  جوزانی، سیروس مقدم، محمدرضا ورزی، پروانه معصومی، شهاب حسینی، محمدحسین  لطیفی، ضیاءالدین دری و ابوالقاسم طالبی هم از جمله کسانی بوده‌اند که پشت  تریبون رفته‌اند و صحبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;بعد از انتشار خبر این دیدار بود که  برخی سایت‌ها پر شد از انتقاد به هنرمندانی که به این دیدار رفته بودند.  بعضی از این اظهارنظرها از حد انتقاد هم گذشت و به فحش‌هایی هم کشید. حتی  عکس قبل از انقلاب خانم معصومی روی جلد مجله زن روز در کنار عکس ایشان  پوشیده در چادر مشکی در دیدار رهبر هم منتشر شد و از کسانی مثل مهران مدیری  و رضا عطاران که توی عکس های منتشر شده معلوم نبودند تقدیرها به عمل آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه  این انتقادکنندگان آتیشی کمتر به آن توجه نکرده‌اند این بوده است که این  دیدار با "دست اندرکاران سریال‌های تلویزیونی" بوده است. بر کسی هم پوشیده  نیست که شخص رئیس صداوسیما منصوب مستقیم رهبری است. اگر انگیزه واقعی و  اعتقادی و علایق شخصی برخی از آنها را کنار بگذاریم، این ایراد مثل این است  که بگوییم چرا سربازان یک سربازخانه رفته‌اند جلو سردار کل استان رژه  رفته‌اند؟ خب در چنین سلسله‌مراتبی هرگونه سرپیچی از مافوق، قطعا مجازاتی  به همراه دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما که به‌سادگی از بیرون گود این افراد را به  نان‌به‌نرخ‌ِروزخوری و خیانت به خون شهدای جنبش و بوقلمون‌صفتی و کاسه‌لیسی  متهم می‌کنیم، از کجا می‌دانیم هر یک از این افراد –اگر به اعتقاد شخصی  نرفته باشد- چطور چنین تصمیمی را در درون خودش گرفته است؟ از کجا می‌دانیم  یک فرد دقیقا در موقعیت آنها بعد از سبک و سنگین کردن چه پارامترهایی  بالاخره به این نتیجه رسیده است که مصلحت زندگی شخصی‌اش در این است که به  این دیدار برود؟ بعید است که این هنرمندان به این واقعیت آگاه نبوده باشند  که اگر در این دیدار حاضر بشوند چه عکس‌العملی در میان جامعه نسبت به این  عمل آنها به وجود خواهد آمد. بعید است آنها چیزهایی را که قبلا بارِ  محمدرضا شریفی‌نیا و احمد نجفی شده بود چون در مراسم تحلیف حاضز شده بودند،  از یاد برده باشند. اما ما که در مسند قضاوت درباره کاسه‌لیسی این افراد  خودمان را قرار داده‌ایم از کجا می‌دانیم چرا با وجود دانستن همه این  مسائل، این افراد باز هم حاضر شده‌اند در این دیدار شرکت کنند؟ قطعا منافع  شرکت در چنین دیداری برای آنها از منفور شدن در چشم مخاطبان بیرونی –چیزی  که برای هنرمند تلویزیونی از نان شب هم واجب‌تر است- بیشتر بوده است. ما  چقدر می‌دانیم آن منافع و آن مجازات‌ها دقیقا چه چیزهایی هستند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد  ما از کجا می‌دانیم که مثلا رضا عطاران و مهران مدیری چرا شرکت نکرده‌اند؟  بر پایه کدام سند و مدرکی قضاوت می‌کنیم که آنها "سرپیچی" کرده‌اند و باید  با همه توان قربان‌صدقه‌شان برویم؟ آنها را به عرش اعلی ببریم و دیگران را  زیر پا له کنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی‌گویم که نقد نکنیم یا درباره عمل افرادی که  اتفاقا مشهور هم هستند،‌اظهارنظر نکنیم که این البته حق ماست اما این رویه  جنبش سبز در به عرش‌بردن و به فرش‌کشیدن آدم‌ها رویه درستی نیست؛ می‌دانیم  که آدم‌ها سفید و سیاه مطلق نیستند؛ به‌خصوص در جامعه ایران که آن‌چنان در  ریا و تزویر فرو رفته است که جز به خاکستری رفتار کردن، افراد نمی‌توانند  به زندگی معمول خود –در هر سطحی- ادامه بدهند. البته شاید برخی از این  افراد واقعا این حق انتخاب را داشته‌اند که نروند و در واقع با نرفتن‌شان  اتفاق هولناکی برای زندگی شغلی و خانوادگی‌شان هم نمی‌افتاده است. اما  مساله در این&amp;nbsp; است که ما از کجا می‌دانیم کدام یک از اینها دقیقا با چه  انگیزه‌ای این کار را کرده است و ما دقیقا با چه مجوزی دم‌به‌ساعت به  خودمان حق قضاوت کردن دیگران و حکم‌های کلی صادر کردن، آن هم با ادبیاتی  توهین‌آمیز و دیکتاتورمآبانه می‌دهیم؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=947-1389-04-14-17-17-33&amp;amp;catid=189&amp;amp;Itemid=36&amp;amp;joscclean=1&amp;amp;comment_id=6689#josc6689"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-5820587202097834652?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/5820587202097834652/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/07/blog-post_05.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5820587202097834652'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5820587202097834652'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/07/blog-post_05.html' title='دیکتاتورمآب‌هایی که ماییم'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-4340050627245139623</id><published>2010-06-19T09:08:00.000-07:00</published><updated>2010-06-19T09:08:44.888-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>روزآنلاین! مراقب رسانه‌ات باش</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نیک‌آهنگ کوثر کاریکاتوری کشیده است که در آن موسوی را درحال نوشتن سیصدمین بیانیه‌اش در اتاقی که تار عنکبوت گرفته است، نشان می‌دهد؛ کاریکاتوری که آنقدر فشار اعتراضات طرفداران جنبش سبز را بالا برد که روزآنلاین –رسانه‌ای که طرح او را منتشر کرده بود- این کاریکاتور را بعد از انتشار حذف کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعضای شورای سردبیری روزآنلاین همگی از روزنامه‌نگارانی هستند&amp;nbsp; که هر یک به دلایلی مجبور به مهاجرت ناخواسته از ایران شده‌اند. کسانی که دل‌بستگی‌شان به حرفه‌ی روزنامه‌نگاری دست‌کم آن‌قدر بوده است که بعد از ترک وطن، باز هم در پی زنده‌کردن حرفه‌ی مورد علاقه خودشان باشند و این رسانه را با همدیگر راه بیندازند. روزنامه‌نگاری که در غربت به جای انجام دادن هزار و یک کار دیگر، رسانه‌ی فارسی‌زبان راه می‌اندازد، بعضی چیزها را خیلی خوب می‌داند؛ هیچ‌کس به اندازه‌ی او معنای آزادی عمل رسانه را درک نمی‌کند، هیچ‌کس به اندازه‌ی او معنای استقلال عمل رسانه را نمی‌فهمد. هیچ‌کس به اندازه‌ی او آگاه نیست تیغ سانسور و یا به تعبیر خوش‌بینانه‌اش، اعمال سلیقه‌های شخصی، زهری برای رسانه است که اگر دچارش بشود، پادزهر چندان دست به نقدی برایش وجود ندارد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TBzq7kkQPUI/AAAAAAAAARE/-6invms1Zww/s1600/nik.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TBzq7kkQPUI/AAAAAAAAARE/-6invms1Zww/s320/nik.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فارغ از اینکه مواضع نیک‌آهنگ کوثر در به نقد کشیدن بی‌پروا و بی‌محابای عملکرد جنبش سبز به‌ویژه بعد از 22 بهمن را عده‌ای تندروی، عده‌ای توهین، عده‌ای خوراک‌دادن به فارس‌نیوز و کیهان و عده‌ای هم جاسوسی و جیره‌خواری بدانند، مساله‌ای که با هیچ‌یک از این اظهارنظرها قابل دفاع نیست، اقدام روزآنلاین به عنوان یک رسانه است. رسانه‌ای که به‌سادگی با اعتراض عده‌ای، از مواضع رسانه‌ای خودش عقب‌نشینی می‌کند و مطلبی را "بعد از انتشار" حدف می‌کند. در واقع سوال این است که یک رسانه چرا باید جوگیر فضای غالب بشود؟ و چرا نقش رسانه‌ای خودش را فراموش می‌کند و فکر می‌کند له یا علیه جریان‌های موجود در جامعه باید حرکت کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر از نظر اعضای شورای سردبیری، این کاریکاتور مشکلی داشت، چرا اصلا اجازه‌ی انتشار به آن داده شده است تا بعد بر اثر فشارهای موجود حذف بشود؟ مساله در این است که رسانه، غیر از اطلاع‌رسانی صرف، مسئولیت به چالش کشیدن واقعیت‌های جامعه را هم دارد. نیک‌آهنگ کوثر بارها تاکید کرده است که نقش‌اش "روزنامه‌نگار" است؛ تعریف این نقش هم مشخص است. انتظار اینکه یک روزنامه‌نگار کاستی را نبیند و اشکالات را مطرح نکند چون "اکثریتی" هستند که برآشفته می‌شوند، انتظار کاملا بی‌جایی است. کمااینکه مواضعی که در کاریکاتورهای کوثر مطرح&amp;nbsp; است، به هر حال صدای بخشی از کسانی هم هست که به تغییر در ایران دل بسته بودند. تمام کسانی که در ابتدا با جنبش سبز همراهی کردند اساسا با افکار و ایده‌های میرحسین موافق نبوده و همچنان هم نیستند. خوب است میرحسین خودش هم خودش را "رهبر جنبش" نمی‌داند و خوب است در بیانیه‌ اخیرش به اینکه همه صداها باید شنیده شود تاکید کرده است. مواضع افراطی طرفداران جنبش اما این‌گونه نیست؛‌ آنها معمولا نقد شدن روند یک ساله جنبش را توهین به خود یا شخص میرحسین و یا تضعیف روحیه مردم می‌دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مساله‌ای که خیلی از تحلیل‌گران درباره این جنبش به عنوان یکی از نقاط مثبت و چشمگیر آن از ابتدا ذکر می‌کرده‌اند تکثر موجود در بدنه جنبش بوده است. اما این سنتی که میان برخی طرفداران جنبش سبز راه افتاده است که هر کسی میرحسین یا روند یک ساله جنبش را نقد می‌کند مورد سخت‌ترین و تندترین هجمه‌ها قرار می‌گیرد، سنت بی‌دروپیکری است که به این سادگی‌ها نمی‌شود جلویش را گرفت؛ تا چنین ایده‌هایی که "فقط من می‌فهمم و هر کس غیر از چیزی که من می‌گویم بگوید، نفهم و بی‌شعور است"&amp;nbsp; تا به این اندازه رواج دارد، به نتیجه رسیدن جنبش سبز "درد"ی از دردهای این مردم دوا نمی‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعا نوع نگرش این افراد به مسائل چه فرقی با اویی دارد که یک سال پیش در چنین روزی گفت: آقای هاشمی ایده‌هایی دارند؛ آقای احمدی‌نژاد هم ایده‌هایی دارند. نظر بنده البته به نظر آقای احمدی‌نژاد نزدیک‌تر است؟ اعضای شورای سردبیری و سیاست‌گذاری روزآنلاین! فکر نمی‌کنید نظرتان دارد کم‌کم به نظر "عده‌ای" نزدیک می‌شود؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;منتشر شده در&lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=922:1389-03-28-08-18-35&amp;amp;catid=184:-229--29-&amp;amp;Itemid=35"&gt; نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-4340050627245139623?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/4340050627245139623/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/06/blog-post_19.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4340050627245139623'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4340050627245139623'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/06/blog-post_19.html' title='روزآنلاین! مراقب رسانه‌ات باش'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TBzq7kkQPUI/AAAAAAAAARE/-6invms1Zww/s72-c/nik.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-753411676406361979</id><published>2010-06-15T21:49:00.000-07:00</published><updated>2010-06-15T21:50:53.720-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>نابرابری جنسیتی در خاورمیانه؛ نفت یا اسلام؟</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;(ترجمه خلاصه‌شده‌ای از مقاله اسلام، نفت و زنان) &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چرا زنان در منطقه خاورمیانه بیش از نقاط دیگر جهان از برابری‌های جنسیتی محرومند؟ بسیاری معتقدند این محرومیت به دلیل سنت‌های اسلامی رایج در خاورمیانه است؛ اما مایکل راس، استاد دانشگاه کالیفرنیا و نویسنده مقاله&amp;nbsp; &lt;a href="http://www.sscnet.ucla.edu/polisci/faculty/ross/Oil%20Islam%20and%20Women%20-%20apsr%20final.pdf"&gt;&lt;i&gt;اسلام، نفت و زنان&lt;/i&gt;&lt;/a&gt; معتقد است آنچه زنان را در این منطقه جغرافیایی عقب نگه داشته است، نه اسلام بلکه نفت است. نویسنده ادعا می‌کند تولید نفت باعث می‌شود زنان کمتری وارد بازار کار شوند و در نتیجه از حجم اثرگذاری‌شان در جامعه هم کم شود. نویسنده با استفاده از آمارهای جهانی، الگوهای شغلی زنان و بازنمایی سیاسی زنان و با مقایسه موردی کشور نفت‌خیز الجزیره و دو کشور کم‌نفت مراکش و تونس در پی اثبات نظریه خود برآمده است. متن زیر خلاصه‌ی ترجمه‌شده‌ای از مقاله فوق است که در&amp;nbsp; &lt;i&gt;امریکن پالیتیکال ساینس ریویو&lt;/i&gt; در فوریه 2008 به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمارها نشان می‌دهد در منطقه‌ی خاورمیانه زنان کمتر از هر منطقه جغرافیای دیگری در دنیا وارد بازار کار شده‌اند. برخلاف بسیاری از تحلیل‌گران که دین اسلام و تضاد بین شرق و غرب را عامل این مساله می‌دانند، نویسنده با تکیه بر پژوهش‌های قبلی نشان می‌دهد نپوستن زنان در کشورهای نفت‌خیز به بازار کار، پیامدهای اجتماعی متعددی به دنبال دارد؛ افزایش نزخ باروری، امکان آموزش ضعیف‌تر برای دختران و اثرگذاری کمتر زنان در نهاد خانواده از جمله‌ی این پیامدها برشمرده شده است. این موضوع البته اثرات سیاسی‌ای را هم به دنبال دارد؛ وقتی زنان کمتری بیرون از خانه کار کنند، کمتر احتمال دارد بتوانند اطلاعات‌شان را با هم مبادله کنند و بر مشکلات جمعی‌شان فائق شوند. کمتر احتمال دارد بتوانند به لحاظ سیاسی بسیج شوند و مثلا برای افزایش حقوق‌شان با کارفرماها وارد مذاکره شوند و کمتر احتمال دارد در ساختارهای حکومتی وارد شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنین رویکردی، دیدگاه‌های رایج درباره‌ی توسعه را که رشد اقتصادی خودبخود به برابری‌های جنسیتی منجر خواهد شد، رد می‌کند؛ ایده‌ای که سازمان‌های بزرگی مثل بانک جهانی و بسیاری از متخصصان توسعه از آن دفاع می کنند. بحث دقیق‌تر آن است که بگوییم الگوهای متفاوت توسعه، پیامدهای متفاوتی را در حوزه برابری‌های جنسیتی به همراه خواهد داشت. نویسنده معتقد است استخراج نفت در برخی کشورها نه تنها اثرات عمیقی بر روی اقتصاد و سیاست خواهد داشت بلکه اثرات عمیقی بر روی ساختارهای اجتماعی جوامع هم باقی می‌گذارد. البته مساله مهم دیگری هم در این میان مطرح است؛ برخی تحقیقات نشان داده است اگر زنان در کشورهای اسلامی کمتر وارد بازار کار شده باشند، تمایل آنها برای حمایت از اسلام افراطی به طرز قابل‌توجهی افزایش پیدا می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد حضور زنان در بازار کار نه تنها به افزایش نقش آنها در نهاد خانواده منجر می‌شود، بلکه اثرگذاری سیاسی آنها را هم از سه کانال افزایش می دهد؛ در سطح فردی، بر روی دیدگاه‌ها و هویت سیاسی آنان اثر می‌گذارد. در سطح اجتماعی، با حضورشان در جامعه امکان ایجاد شبکه های اجتماعی میان خودشان افزایش می یابد و در سطح اقتصادی، با افزایش اهمیت شان در ساختار اقتصادی کشورها می‌توانند حکومت متبوع خود را وادار کنند به خواسته‌های آنها توجه کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده در این مقاله تلاش می‌کند دو فرضیه اساسی خود را با تکیه بر داده‌های آماری اثبات کند؛ اول اینکه افزایش در ارزش تولید نفت مشارکت زنان در بازار کار را کاهش می‌دهد و دوم اینکه افزایش در ارزش تولید نفت اثرگذاری سیاسی زنان را کاهش می‌دهد. او برای بررسی درستی این دو فرضیه، اطلاعات مربوط به تولید نفت و کار در همه کشورها را از سال 1960 تا 2002 و همچنین بازنمایی و مشارکت زنان را بررسی کرده است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد متغیرهای اساسی مدل –نفت، الگوهای شغلی زنان و توانمندسازی سیاسی زنان- به لحاظ آماری با یکدیگر همبستگی دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتایج تحلیل‌های آماری از سال 1960 نشان می‌دهد در هر سالی که قیمت نفت افزایش پیدا کرده است نرخ مشارکت زنان در نیروی کار در همان سال کاهش پیدا کرده است. بنابراین فرضیه‌ی اول این مقاله اثبات شده است. داده‌ها نشان می‌دهند زنان بازنمایی سیاسی بهتری (مثلا در تعداد کرسی‌های مجلس) در کشورهایی دارند که نفت ندارند یا نفت اندکی دارند. همچنین درآمدهای نفتی همبستگی منفی با میزان بازنمایی سیاسی زنان دارد. فرضیه دوم هم با اثبات اینکه تولید نفت به کاهش اثرگذاری زنان از طریق کاهش حضور آنها در کارهای خارج از خانه منجر می‌شود، به اثبات رسیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از کنترل متغیرهای مختلف در این تحقیق، نویسنده نتیجه می‌گیرد درآمدهای نفتی بالاتر با مشارکت زنان در نیروی کار، قانون‌گذاران زن کمتر و اعضای کابینه زن کمتر در ارتباط است. این همبستگی نتیجه‌ی تمرکز نفت و صنایع نفتی در خاورمیانه یا کشورهای اسلامی نیست. در واقع اسلام به عنوان یکی از متغیرهای دخیل در این پژوهش به لحاظ آماری اثر قابل ملاحظه‌ای بر روی متغیرهای مستقل این تحقیق نداشته است؛ بنایراین برخی شاخص‌های مربوط به وضعیت زنان در خاورمیانه بخشی‌اش می‌تواند با ثروت نفتی این منطقه مورد تحلیل قرار بگیرد نه با فرهنگ یا سنت‌های اسلامی. البته این درباره‌ی همه شاخص‌های وضعیت زنان درست نیست؛ مثلا تحصیلات زنان که شامل باسوادی بزرگسالان، بهره‌مندی از آموزش دبستانی و نسبت بین دختران و پسران دانش‌آموز است- همبستگی منفی با اسلام دارد و به نظر می‌رسد از درآمدهای نفتی اثر نمی‌پذیرد. اما ارتباط منفی بین آموزش و تحصیلات زنان و اسلام به کلی ناپدید می‌شود وقتی که ما سطوح ابتدایی پایین‌تر تحصیلات زنان در خاورمیانه را مورد توجه قرار می‌دهیم. در واقع بعد از بررسی سطح سواد زنان در 1970، اسلام دیگر اثری بر روی شاخص‌های آموزشی ندارد. به بیان دیگر تا قبل از 1970 کشو‌های خاورمیانه به طرز غیرمعمولی نرخ پایینی در شاخص‌های مربوط به تحصیلات زنان داشتند. اما بعد از 1970 دچار تحول اساسی شدند؛ هرچند در دیگر ابعاد اثرگذار نفتی مثل مشارکت زنان در اقتصاد و حکومت، این رشد در خاورمیانه بسیار کندتر از آموزش بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته این آمارها نمی‌توانند سازوکارهای علت‌ومعلولی ماجرا را نشان دهند؛ بنابراین نویسنده تصیم گرفته است در ادامه مطالعات آماری، دست به "مطالعه موردی" هم بز&lt;span id="goog_271259692"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span id="goog_271259693"&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;ند تا این سازوکارها را بتواند نشان بدهد. او در انتها برای بررسی دقیق‌تر ادعاهای فوق، به بررسی موردی الجزایر به عنوان کشوری نفت‌خیز با تونس و مراکش به عنوان کشورهایی با منابع نفتی محدود پرداخته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;br /&gt;پ.ن.1. با تشکر از پرستو که لینک این مقاله را به اشتراک گذاشته بود.&lt;br /&gt;پ.ن.2. متن کامل مقاله &lt;a href="http://www.sscnet.ucla.edu/polisci/faculty/ross/Oil%20Islam%20and%20Women%20-%20apsr%20final.pdf"&gt;اینجا &lt;/a&gt;بخوانید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-753411676406361979?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/753411676406361979/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/06/blog-post_15.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/753411676406361979'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/753411676406361979'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/06/blog-post_15.html' title='نابرابری جنسیتی در خاورمیانه؛ نفت یا اسلام؟'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-528056200092634988</id><published>2010-06-12T00:58:00.000-07:00</published><updated>2010-06-12T01:02:59.334-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>یگانگی</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;&lt;object height="344" width="425"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/CB-6ZOdmvH0&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/CB-6ZOdmvH0&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="425" height="344"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای عاشقان ای عاشقان / گلایه دارم از جهان / نامردمی از هر کران &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;آتش به دل‌ها می‌زند/ آتش به دل‌ها می‌زند&lt;br /&gt;همچون زمین و آسمان / ستاره‌های خون‌چکان&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;سنگ مصیبت هر زمان / بر سینه‌ی ما می‌زند &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;آتش به دل‌ها می‌زند &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;+&lt;br /&gt;دنیا به کام اهل ناز / ما بی‌دلان اهل نیاز &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;این قلب خونین باغ ما / داغ شقایق داغ ما&lt;br /&gt;ای عاشقان ای عاشقان / گلایه دارم از جهان / نامردمی از هر کران&amp;nbsp; &lt;br /&gt;آتش به دل‌ها می‌زند/ آتش به دل‌ها می‌زند&lt;br /&gt;+&lt;br /&gt;ما خسته از رنگ و ریا / با درد مردم آشنا &lt;br /&gt;این آسمان را پر فروغ / روی زمین را بی‌دروغ&lt;br /&gt;خالی ز کین می‌خواستیم / نیک و نوین می‌خواستیم&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;زیباترین می‌خواستیم / کی این‌چنین می‌خواستیم؟&lt;br /&gt;+&lt;br /&gt;روزی که قلب این جهان / با عشق و آزادی زند&lt;br /&gt;&amp;nbsp;دنیا به روی مردمان / لبخندی از شادی زند&lt;br /&gt;ای عاشقان ای عاشقان / از یاد ما یاد آورید / دل‌دادگان دل‌دادگان &lt;br /&gt;با یاد ما داد آورید / از یاد ما یاد آورید&lt;br /&gt;+&lt;br /&gt;شادا که با یگانگی / از بند غم رها شویم &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;به رغم هربیگانگی / من و تو، با هم ما شویم&lt;br /&gt;شادا به روزی این‌چنین / چون ما چنین می‌خواستیم &lt;br /&gt;آری همین می‌خواستیم / آری همین می‌خواستیم &lt;br /&gt;ای عاشقان ای عاشقان / گلایه دارم از جهان/&amp;nbsp; نامردمی از هر کران&lt;br /&gt;آتش به دل‌ها می‌زند/ آتش به دل‌ها می‌زند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-528056200092634988?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/528056200092634988/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/06/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/528056200092634988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/528056200092634988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='یگانگی'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1820834762226992529</id><published>2010-05-29T01:00:00.000-07:00</published><updated>2010-05-29T01:01:47.854-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>درباره پرسپولیس</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Persepolis_%28comics%29"&gt;کتاب مرجان ساتراپی&lt;/a&gt; را می‌خوانم. یک تاریخ جمع‌وجور و خلاصه از ایران معاصر؛ چند سال قبل از انقلاب، حوادث انقلاب و روزهای سیاه جنگ. این کتاب کمیک‌استریپ را می‌شود در دو، سه ساعت خواند. شاید همین دلیل است که کتاب را برای خواننده تکان‌دهنده می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه این کتاب آدم را شوکه می‌کند چند دلیل دارد؛ مهم‌ترین‌اش اینکه این کتاب کمیک‌استریپ است و در هر صفحه چند نقاشی است به همراه یکی دو خط متن برای هر نقاشی؛ بنابراین بیشتر شبیه کتاب قصه بچه‌هاست تا یک کتاب تاریخی برای بزرگسالان. دوم اینکه به‌شدت مختصرو مفید است؛ یعنی در هر صفحه حدود 4-5 جمله متن برای خواندن وجود دارد و تصاویر بسیاری برای دیدن. بنابراین با اینکه بخشی از تاریخ معاصر ایران را، حتی به جزئیات، بیان کرده است، اما اصلا خسته‌کننده نیست. سوم اینکه سبک روایت این بخش از تاریخ ایران به سبک اتوبیوگرافی (خودزندگی‌نامه‌نگاری) است و این شاید مهم‌ترین دلیلی است که به نظر من کشش ویژه‌ای برای خواندن در مخاطب ایجاد می‌کند. ساتراپی با تعریف کردن داستان‌هایی از روزهای کودکی‌اش در ایران، تصویری بسیار روشن از فضای جامعه آن روزها ارائه می‌دهد. روایت داستان‌هایی به‌شدت شخصی و خانوادگی که درون‌مایه‌های بسیار جمعی و عمومی دارند، ذهن مخاطب را عمیقا درگیر می‌کند از بس که در بعضی موارد هر کس می‌تواند خاطره‌ای مشابه از زندگی شخصی خودش هم در آن موضوع خاص به یاد بیاورد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TADI2SEvTPI/AAAAAAAAAQ0/JZ5O17SNzno/s1600/persepolis-books1and2-covers.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TADI2SEvTPI/AAAAAAAAAQ0/JZ5O17SNzno/s320/persepolis-books1and2-covers.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نمی‌دانم من تنها کسی هستم که از خواندن یک کتاب کمیک‌استریپ، به تلخی  های‌های به گربه می‌افتد یا نه. نمی‌دانم دیگرانی که این کتاب را  خوانده‌اند چه جورارتباط عاطفی‌ای با آن برقرار کرده‌اند. اما اینکه توی دو  سه ساعت، آن هم با زبانی ساده و نسبتا کودکانه برای آدم روایت بشود که در  سی– چهل ساله‌ی اخیر چه بر ملت ایران رفته است، عمیقا تکان‌دهنده است.  تاریخ با دور تندش آن هم با تصویر جلو چشم آدم رژه می‌رود و آدم نمی‌تواند  از فوران خشم و دردش جلوگیری کند. آدم نمی‌تواند آرام بگیرد که چه رنجی این  ملت در طول تاریخ برده‌ایم و چه رنج‌های بی‌پایانی که هنوز داریم می‌بریم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اما این داستان، یادآوری‌های شخصی‌تری هم برای من داشت؛ خانواده ساتراپی خانواده مبارزی بوده است که هم قبل از انقلاب تعدادی از اعضای فامیل درجه یک و دوستان خانوادگی سال‌ها در زندان‌های رژیم شاه بوده‌اند و هم بعد از انقلاب تعدادی ازآنها در روزهای دهه 60 دستگیر یا اعدام شده‌اند. شاید گریه تلخ من بیشتر ناشی از نوعی شرمندگی عمیق نسبت به این گروه از جامعه ایران بود که هیچ‌گاه با آنها رودررو نشده‌ام. من به دلیل طبقه اجتماعی‌ای که در آن بزرگ شدم هیچ‌وقت نه دوستی داشتم که جزو چنین خانواده‌هایی باشند- یا اگر هم بودند من هیچ‌وقت نفهمیدم چون درباره‌اش حرفی نزده بودند- و نه از اعضای فامیل و آشنایان کسی بوده‌اند که من تجربه مستقیم و بی‌واسطه با رنج این گروه از ایرانی‌ها داشته باشم.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TADJRhObaFI/AAAAAAAAAQ8/tTeRyZgZBDU/s1600/persepolis.gif" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TADJRhObaFI/AAAAAAAAAQ8/tTeRyZgZBDU/s320/persepolis.gif" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;من شرمنده شدم که این‌قدر همین تاریخ کمتر از بیست سال پیش کشورم را کم می‌دانم. من شرمنده شدم که چنین خانواده‌هایی چنین رنج‌های بی‌پایان و تحقیرهای زننده‌ای را متحمل شده‌اند و من هیچ‌وقت به عمق این دردها پی نبرده بودم. اعدام‌های دهه 60 مثلا چیزی نیست که کسی از آنها بی‌خبر باشد، اما ساتراپی مثلا با بردن داستان این اعدام‌ها در کانتکستی خانوادگی و عاطفی، به‌خوبی با یک سری نقاشی‌های کودکانه‌ی ساده‌ی سیاه و سفید و چند جمله‌ي کوتاه، داستان‌های هول‌آوری از آن روزها تعریف می‌کند. از آنهایی که در هر دو رژیم مغضوب بوده‌اند به جرم اینکه حقیقتا بیشتر و زودتر از مردم عادی به واقعیت‌های پیش‌روی جامعه آگاه شدند. حتما اشک‌های تلخ، بیش از هر چیز نشان از شرمندگی عمیق در مقابل همه دل‌های داغدار و آزادی‌خواهی بوده است که بی‌محاکمه و بی‌گناه، زندگی از آنها گرفته شد و طبقه‌ای از جامعه ایران را هنوز که هنوز است همچنان سیاه‌پوش، دردمند و خشمگین باقی گذاشت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1820834762226992529?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1820834762226992529/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_29.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1820834762226992529'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1820834762226992529'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_29.html' title='درباره پرسپولیس'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/TADI2SEvTPI/AAAAAAAAAQ0/JZ5O17SNzno/s72-c/persepolis-books1and2-covers.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-8988986083084603623</id><published>2010-05-15T14:36:00.000-07:00</published><updated>2010-05-15T14:36:54.095-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>کاسه داغ‌تر از آش تابناک</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;تابناک دو روز پیش در مطلبی با عنوان&lt;a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=98479"&gt; "اردوهای قابل‌تأمل دختران دانشجو در کیش" &lt;/a&gt;به همراه یک علامت تعجب در تیتر، درباره افزایش "سفر جمعی دانشجویان دختر به این جزیره" به تامل و تدقیق خبرنگارانه پرداخته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تابناک با نام بردن از سفر دختران به کیش به عنوان "پدیده‌ای نوظهور"، ابراز تعجب کرده چرا درحالی‌که "در برخی از این سفرها، پوشش‌های نامناسب و رفتارهای زننده و غیراخلاقی از این عده سر می‌زند"، "مقامات رسمی و مذهبی کشور" در این‌باره سکوت کرده‌اند؟ مثل اینکه خبرنگار محترم در جریان نیستند که "مقامات رسمی" که در حال انتخاب نام مناسب برای بازداشتگاه کهریزک و راه‌اندازی دوباره آن در آستانه 22 خرداد و یا صدور حکم اعدام‌های فله‌ای برای زندانیان سیاسی اوین هستند، فعلا سرشان شلوغ‌تر از آن است که درباره چنین موضوعی اظهارنظر کنند. به علاوه "مقامات مذهبی کشور" هم مشغول درآوردن چشم "فتنه" یا &lt;a href="http://zamaaneh.com/news/2010/05/post_13134.html"&gt;راه انداختن راه‌پیمایی زنان باحجاب و مومنه علیه زنان بی‌حجاب&lt;/a&gt; هستند و سفر عده‌ای دانشجوی دختر به کیش هنوز تبدیل به موضوع ذهنی‌شان نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه تابناک بسیار متعجب و حیرت‌زده، این پرسش حیاتی برایش پیش آمده است که با وجود حاکمیت "مدعیان اصول‌گرایی" چرا باید این دختران آن هم "به طور دسته‌جمعی" به کیش سفر کنند و "رفتارهای ناهنجار" از خودشان نشان بدهند؟ آقایان تابناک! شما که در اهم مسائل با حاکمیت کاملا اتفاق‌نظر دارید؛ چه شده که کاسه داغ‌تر از آش شده‌اید؟ تا قبل از این، دانشجوها رفتارهای مستهجن و دور از شأن یک فرد تحصیلکرده از خودشان نشان می‌دادند چون به اردوهای مختلط می‌رفتند؛ حالا که دارند به اردوهای تک-جنسیتی هم می‌روند شما از نگرانی، شب بی‌خواب می‌شوید؟ در این اردوها –به ادعای متن خبر- مذکری وجود ندارد که "مقامات رسمی و مذهبی کشور" به دغدغه چشم‌چرانی آقایان نگران شوند که به قول آقای مطهری هیچ کنترلی هم بر آن ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته تابناک در پاراگراف بعد تعریف خودش را از "رفتارهای ناهنجار" ارائه می‌دهد و انگ بسیار روشنی به دختران دانشجو می‌زند. جایی‌که می‌پرسد: "برخی از این دختران دانشجو توانایی مالی برای این سفر را ندارند و مشخص نیست هزینه‌های سفر و تفریحات خود را چگونه تأمین می‌کنند؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار محترم از کجا فهمیده برخی از این دختران توانایی مالی این سفر را ندارند؟ از کی تا حالا اگر کسی به سفری می‌رود باید برای همه‌ی رسانه‌ها و خبرنگاران‌شان و مسئولان کشوری و لشکری توضیح بدهد که "هزینه سفر و تفریحات" اش را از کجا آورده است؟ حالا درست است که در خیابان گشت ارشاد به زیر و بم هر خانمی آن‌چنان توجه ویژه نشان می‌دهد که دیگر حریم خصوصی هیچ‌گونه معنایی ندارد و هر کسی به اطلاعات احضار می‌شود پرینت همه تلفن‌ها و پیام‌ها و ایمیل‌هایش را می‌گذارند جلویش، ولی هنوز کسی قانونی از خودش صادر نکرده است که درباره هزینه‌های تفریحات هم مردم ملزم باشند برای رسانه‌هایی مثل تابناک اطلاعیه صادر کنند، یا درباره "خرید لوازم آرایش" به کسی بازخواست پس بدهند. ظاهرا تا قبل از انتشار این مطلب، خرید و فروش اسلحه و مواد مخدر در این مملکت جرم بوده است و تا به امروز، قانون درباره "خرید لوازم آرایش" سکوت اختیار کرده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای تابناک! چطور "این که دختر دانشجوی کم‌بضاعتی، توان پرداخت هزینه‌های هتل‌های گران‌قیمت و خرید پوشاک و کالاهای اروپایی را داشته‌ باشد، پرسش‌برانگیز و مشکوک است" ولی هزار و یک اتفاق دیگری که در این کشور بعد از خرداد 88 افتاده است از نظر رسانه شما "پرسش‌برانگیز و مشکوک" نیست؟ اصلا اینکه خبرنگار تابناک از کجا فهمیده کسی کم‌بضاعت هست یا نه، مساله "مشکوکی" نیست، اما سفر رفتن دسته‌جمعی دختران مشکوک است؟ آقای تابناک از نظر شما "مشکوک و سوال‌برانگیز" نیست که دقیقا بعد از حوادث روز عاشورا چه بر سر رسانه شما آمد که تنها مجرای تنفسی رسانه‌ای بعد از انتخابات، عملکردش 180 درجه متفاوت شد؟ مسایل "سوال‌برانگیز و مشکوک" کم نیستند که اگر مجال پرسیدن آنها باشد، سفر دختران دانشجو به کیش احتمالا آیتم هزارم لیست پرسش‌ها هم نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشرشده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=886:1389-02-24-21-11-43&amp;amp;catid=175:-219-25-&amp;amp;Itemid=34"&gt;نیم‌نما &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-8988986083084603623?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/8988986083084603623/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_15.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8988986083084603623'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8988986083084603623'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_15.html' title='کاسه داغ‌تر از آش تابناک'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-3656691751826836134</id><published>2010-05-11T08:43:00.000-07:00</published><updated>2010-05-11T08:45:02.763-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>دخترک حاشیه‌نشین در متن</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;هفته گذشته نامه دادخواهی‌ای به دادستان تهران منتشر شد که آن را نه همسر یک فعال سیاسی نوشته بود و نه دختر یک هنرمند یا آدم مشهور دیگری. هم نویسنده‌ی نامه با همه کسانی که تا به حال به مقامات عالی‌رتبه نامه نوشته بودند، فرق داشت و هم کسی که برای دادخواهی‌اش این نامه نوشته شده بود، با سایر زندانیان سیاسی این روزها متفاوت بود. شاید همین تفاوت‌ها بود که این نامه بازتاب خبری چندانی پیدا نکرد. نامه را مهدیه اجدادی 11 ساله به دادستان تهران نوشته بود و از او درخواست کرده بود برادرش اکبر را که "شاگرد یک بقالی" است و روز 25 خرداد سال گذشته دستگیر شده است، آزاد کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا باید در کشوری که مردن و کشتن فعل عادی‌ای تلقی می شود، خبر نامه دخترک کلاس پنجم دبستان یکی از مدارس ورامین برای رسانه‌ها جالب باشد؟ دخترکی که نه تنها هیچ نقطه تمایزی نسبت به سایر دختران هم‌سن و سال خودش ندارد که هیچ؛ تازه ویژگی‌هایی دارد که باعث می‌شود اتفاقا موضوع جالبی برای ارزش‌های خبری رسانه‌ای نباشد؛ دخترکی که پدر و مادر بی‌سوادی دارد و پدر کارگرش "پارسال از کار اخراج شده است" و برادرش "شاگرد بقالی است که از 6 صبح تا 12 شب در مغازه بوده است و تنها نان‌آور خانه"، چه نکته جالبی برای توجه کردن مگر دارند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی صداها لزومی ندارد به گوش کسی برسد. میلیون‌ها آدم در سرتاسر تاریخ زندگی کرده‌اند، رنج‌هایی به ناحق کشیده‌اند و بی‌عدالتی‌های بی‌در و پیکری در حق آنها روا داشته شده است که ندانستن نام آنها و قصه زندگی‌شان کوچک‌ترین مشکلی در چرخش چرخ فلک ایجاد نکرده است. اما این دخترک کلاس پنجمی ساکن ورامین –از حاشیه‌ای‌ترین نقاط پایتخت- با نوشتن این نامه خوب نشان داده است نمی‌خواهد در "حاشیه" بماند. این مهدیه‌ای که فقط پنج سال از سواد دار شدن‌اش می‌گذرد، به خودش جرات می‌دهد نامه‌ای به "دادستان تهران" بنویسد و از او بخواهد "برادر بی‌گناه"اش را آزاد کند. دخترکی که با نوشتن این نامه‌ی ساده و بی‌تکلف و درخواست اجرای عدالت، نشان می‌دهد خوب می‌فهمد حق چیست و ناحق کدام است. دخترکی که نه سفر پدر و مادرش از ورامین به اوین، سفری از حاشیه تهران به قلب تهران که نوشتن نامه‌ای چنین از سوی او، درهم ریختن معنای "حاشیه" و "متن" است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او نامه را به دادستان پایتخت می‌نویسد و فارغ از سفر درازی که پدر و مادرش هرهفته مثل "یک مسافرت طولانی" از ورامین به اوین که "خانه‌ها و ماشین‌هایش" را توی محله خودشان نمی‌بینند، خودش و گفت‌وگوهای میان اعضای خانواده "حاشیه‌نشین"اش را به متن می‌آورد. حتی اگر خودش نداند "اصلا 200 میلیون تومان وثیقه چقدر پول است" و پدرش هم "هیچ‌وقت این‌همه پول را یک‌جا ندیده باشد". اینکه فقط با پول یکی از ماشین‌هایی که در محله اوین تردد می‌کنند،‌ "می‌شود برادرش را آزاد کرد" مانع از آن نمی‌شود که او به خودش حق ندهد از دادستان تهران بپرسد "آخه این انصافه آقای دادستان؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید خوب به اثرات چنین تحولات زیرپوستی‌ای در جامعه نگاه کرد؛ مهدیه‌ی 11 ساله، برادر شاگرد بقال‌اش، پدر کارگرش و مادر خانه‌دارش را، زندانی‌شدن برادر، هر هفته دوشنبه از ورامین به اوین می‌کشاند؛ زندانی شدن نان‌آور این خانواده، آنها را هر هفته از حاشیه به متن می‌آورد. از این مهدیه‌ها که گردش چرخ روزگار دارد آنها را کم‌کم از حاشیه‌ها به متن می‌آورد اصلا کم نیستند؛ مهدیه‌هایی که می‌توانند توی ورامین و دیگر نقاط حاشیه‌ای این پایتخت درندشت زندگی کنند اما حضوری در متن به هم برسانند که کسی را یارای انکار آنها نباشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشر شده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=883:1389-02-20-20-53-40&amp;amp;catid=174:218---21-&amp;amp;Itemid=34"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-3656691751826836134?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/3656691751826836134/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_11.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3656691751826836134'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3656691751826836134'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_11.html' title='دخترک حاشیه‌نشین در متن'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-6980027782534948023</id><published>2010-05-09T12:14:00.000-07:00</published><updated>2010-05-09T12:14:19.119-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>به مادر فرزاد کمانگر؛ در روز جهانی مادر</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S-cJfJq6XCI/AAAAAAAAAQQ/RMALxdeZOws/s1600/farzad.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S-cJfJq6XCI/AAAAAAAAAQQ/RMALxdeZOws/s320/farzad.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;من کردی بلد نیستم. &lt;br /&gt;نمی‌دانم بچه‌های کرد مادران‌شان را چه جوری صدا می‌زنند؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;نمی‌دانم تو را به چه نامی بنامم که صدایم و لحن‌ام برایت آشنا باشد.خواستم به تو نامه بنویسم. امروز روز جهانی مادر است. همه جای دنیا مادرها در حال خندیدن و کادو گرفتن و خوش‌گذراندن‌اند.اما سحرگاه امروز پسر تو و چهار کرد دیگر را در زندان اوین اعدام کرده‌اند؛ این هدیه روز مادر توست. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;امروز خیلی نفس کشیدن سخت شده است. فرزاد و شیرین و بقیه بچه‌های من نبودند؛ اما نمی‌دانم چرا دقیقا از امروز صبح هر چی زور می‌زنم نفس بکشم انگار یک مشت محکم نفس‌ام را توی گلویم گیر انداخته است و هر چی هن‌وهن می‌کنم، باز خیلی سخت بیرون می‌آید. هر بار که با زور بیرون می‌آید خجالت می‌کشم که هنوز نفس من دارد درمی‌آید. الان چه جوری دارند نفس تو رو از توی سینه‌ات بیرون می‌کشند که خفه نشی؟ دارند توی صورت‌ات می‌کوبند؟ دارند بهت می‌گویند گریه کن که شاید اشک راه نفس‌ات را باز کند؟ می‌تونی گریه کنی؟ همین روز قبلش ساعت 4 عصر با فرزادت حرف زدی. مگر می‌توانی الان باور کنی چند ساعت بعد تن‌اش بالای دار، بی‌کس و بی‌خبر، توی گرگ و میش سحر با باد خنک صبح به راست و چپ چرخیده؟ این روزها تهران هوا خنک شده است.&amp;nbsp; شاید اندازه کامیاران سرد نیست،‌اما کسی را اگر برای دار زدن بیرون ببرند حتما یخ می‌کند، به‌خصوص که روز قبلش مثل همیشه با مادرش حرف زده باشد و به‌خصوص که بهش گفته باشند بی‌گناهی و زود آزاد می‌شوی... این حق تو نبود یعنی بغلش کنی تا سردش نشه؟ این حق تو نبود؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;یکی چنگ انداخته است توی سینه‌ام و هی دارد فشار می‌دهد و هی مثل اختاپوس دست‌هایش را می‌آورد طرف گلویم و راه نفس‌ام را می‌بندد. چرا گریه نمی‌کنی؟ باور نکرده‌ای؛ مگه نه؟ مثل مادر آرش رحمانی‌پور؛ همان روزی که رفته بود دم اوین برای ملاقات و فهمیده بود همان صبح اعدام‌اش کرده‌اند. تا باور نکنی نمی‌تونی گریه کنی. الان همه اهل محل حتما توی خانهتان جمع شده‌اند و دارند می‌زنند توی صورت تو و می‌گویند گریه کن... گریه کن؛ ‌شاید اگر اشک از جشم‌هایت‌ بجوشد، از فشار دستی که دارد سینه‌ها و گلویت را فشار می‌دهد، راه فراری پیدا کنی و خفه نشوی.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;می‌دانم آن چیزی که به سینه تو چنگ انداخته است چه حسی بهت داده است. با این سینه‌ها، شب و نصفه شب به فرزاد شیر داده بودی... به همان بچه‌ای که لب‌هایش را می‌چسباند به سینه تو و می‌مکید و می‌مکید و دلت از درد و لذت به هم می‌پیچید. انگار الان هم چیزی دارد از سینه تو می‌مکد؛ اما این بار کودکی نیست که با جان تو درآمیخته بوده است. این بار چیزی است که شیره جان‌ات را دارد از نوک سینه‌هایت بیرون می‌کشد. چقدر درد دارد... چرا ولت نمی‌کند؟ چرا هر چی به سینه‌ات می‌کوبی نمی‌توانی بیرون بکشی‌اش؟ این چیه عین اختاپوس چنگ انداخته است دارد جان‌ات را قطره‌قطره با درد و درد و درد از نوک سینه‌هایت به بیرون می‌کشد... چرا ول نمی‌کند؟ چرا ول نمی‌کند؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;چرا نمی‌گذارد نفس بکشم...&amp;nbsp; ولم کن... ولم کن لعنتی...&lt;br /&gt;انگار امروز یکی چنگ انداخته است و سینه‌هایم را دارد فشار می‌دهد...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-6980027782534948023?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/6980027782534948023/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_09.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6980027782534948023'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6980027782534948023'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_09.html' title='به مادر فرزاد کمانگر؛ در روز جهانی مادر'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S-cJfJq6XCI/AAAAAAAAAQQ/RMALxdeZOws/s72-c/farzad.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-7800961553194290608</id><published>2010-05-03T20:26:00.000-07:00</published><updated>2010-05-04T10:37:19.800-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>چرا جنبش زنان رو دست خورد؟</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ایران وقتی درخواست عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل را پس گرفت، فعالان حقوق بشر آن را عقب‌نشینی دولت بر اثر فشارهای بین‌المللی ارزیابی کردند و سازمان دیده‌بان حقوق بشر، این اتفاق را "پیروزی مدافعان حقوق بشر" دانست. روزی که سخنگوی وزارت امور خارجه دلیل "تجدیدنظر ایران در عضویت در شورای حقوق بشر" را "دریافت کرسی در نهاد معتبر و تأثیرگذاری چون کمیسیون مقام زن"&amp;nbsp; عنوان کرد، همه فعالان حقوق بشری خنده روی لب‌هایشان ماسید و پرسیدند ماجرا چیست؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;به فاصله چند روز ایران وارد کمیسیون مقام زن سازمان ملل متحد شد؛ مقامی که سهمیه آن منطقه‌ای است و نیازی به انتخاب شدن از سوی دیگران ندارد. امسال ایران و تایلند نامزد دو کرسی خالی از 11 کرسی آسیا در این کمیسیون شدند و توانستند وارد کمیسیونی شوند که "برابری حقوق زن و مرد" و "پیشرفت زنان در سراسر دنیا" از جمله اهداف آن است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;روزآنلاین در همین مورد &lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article////107/-26e7c812b8.html"&gt;مصاحبه‌هایی&lt;/a&gt; با فعالان جنبش زنان انجام داده است و نظر آنها را درباره این موضوع جویا شده است. موضع این افراد بسیار قابل تامل است. مواضعی که در نگاهی کلی ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد. شیرین عبادی تاکید کرده است که جایگاه این کمیسیون در مقابل شورای حقوق بشر (که ایران از عضویت در آن کناره‌گیری کرده است) اساسا هیچ اهمیتی ندارد و عضو شدن یا نشدن ایران چیزی را عوض نمی‌کند. تعداد دیگری از فعالان جنبش هم اساسا انتقاد را وارد به ساختار این کمیسیون دانسته‌اند که هر کشوری که خواست بدون بررسی شرایط وضعیت زنان در آنها، می‌تواند عضو آن شود و عده دیگری هم این اتفاق را به زدوبندهای سیاسی‌ ایران و پاکستان تعبیر کرده‌اند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چرا فعالان جنبش زنان در مقابل سیاست‌های تهاجمی دولت ایران در مسائل حساس بین‌المللی از جمله مسائل مربوط به حقوق بشر و زنان، معمولا به این فکر نمی‌افتند تا تدابیر از پیش‌تعیین‌شده‌ای داشته باشند؟ مگر در حد و اندازه‌ی سازمان ملل چند کمیسیون و شورای مربوط به زنان وجود دارد که ایران توانسته به‌سادگی همه این فعالان را غافلگیر کند و وقتی عضویت خودش را اعلام می‌کند همگی حیرت‌زده سعی در توجیه این اتفاق کنند؟ آیا یک جنبش به مفهوم دقیق کلمه نباید "استراتژی" داشته باشد؟ آیا فعالان جنبش زنان ایران -که از پیش‌روترین حرکت‌های اجتماعی دهه‌های اخیر ایران بوده است- نباید به فکر "سازماندهی" باشند و به شکل فردی و تک‌نفری عمل نکنند؟ آیا نباید برای ترسیم چشم‌اندازهای آینده "استراتژیست" داشته باشند؟ &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نوع برخورد و نگاه فعالان حقوق زنان به سران دولت ایران در اغلب اوقات نگاهی بیش از اندازه ساده‌انگارانه و از موضع بالاست. ایران در پرونده‌های بسیار مهم و حساس بین‌المللی (از جمله پرونده هسته‌ای) سالهاست که همه دنیا را سر کار گذاشته است. نمی‌شود این همه سال آچمز بودن دنیا در مقابل ایران را صرفا نتیجه سیاست‌های احمقانه و به دور و از عقل و منطق سران ایران دانست. ایران در صحنه‌های بین‌المللی بازیگر بسیار قدر و تیزی است؛ اما قواعد خاص خودش را برای بازی دارد و معمولا هم تن به قوانین معمول و موجود نمی‌دهد؛ قواعدی که در دنیای مدرن، عقلانیت و منطق چارچوب‌های کلی آنها را تعیین می‌کند. اما اگر جنبشی در پی اثرگذاری طولانی‌مدت و عمیق درلایه‌های مختلف اجتماعی و سطوح متفاوت قدرت است،‌می‌بایست که قواعد بازی کردن طرف مقابل را عمیقا و به دقت بشناسد و بر اساس الگوهای رفتاری آن، برنامه‌های آینده را هدف‌گذاری کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چه نمایندگی قاره آسیا در کمیسیون مقام زن سازمان ملل اهمیت داشته باشد یا نداشته باشد، چه این سازمان در انتخاب اعضا دچار تناقض‌های ذاتی باشد یا نباشد و چه ایران با زدوبندهای سیاسی وارد این کمیسیون شده باشد یا نشده باشد، به هر حال دولت ایران توانسته با مشغول کردن همه‌ی فعالان حقوق بشری و زنان به عضویت خودش در شورای حقوق بشر، یکباره هلوی نمایندگی آسیا در کمیسیون مقام زن سازمان ملل را در مقابل چشمان حیرت‌زده این فعالان بندازد توی گلو. حالا به جای اینکه بگوییم اینکه اهمیتی ندارد، یا اینکه ایران بی‌جا کرده است به خودش اجازه داده است وارد همچین کمیسیونی بشود یا اینکه این کمیسیون اصل و اساس ساختارش مشکل دارد که ایران توانسته واردش بشود، بیایید فکر کنیم جنبش زنان دفعه بعد باید از منظر استراتژیک چه برنامه‌هایی داشته باشد تا این‌طور رو دست نخورد؟&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشر شده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=871:1389-02-13-03-24-44&amp;amp;catid=172:-216--14-&amp;amp;Itemid=34"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-7800961553194290608?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/7800961553194290608/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_03.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7800961553194290608'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7800961553194290608'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post_03.html' title='چرا جنبش زنان رو دست خورد؟'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-6720536200135461637</id><published>2010-05-01T22:10:00.000-07:00</published><updated>2010-05-04T11:41:09.647-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>متولدان انقلاب دارند می‌میرند</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;رئیس انجمن پزشکان عمومی هفته گذشته در گفت‌وگو با مهر اعلام کرده است سن سکته قلبی در ایران به 32 سال کاهش پیدا کرده است. تا قبل از آن حداقل سن سکته قلبی 40 سال بوده است. اما ظاهرا آمارهای سال گذشته نشان می‌دهند ایرانیان به طور متوسط 8 سال زودتر دارد قلب‌شان از کار می‌افتد. این عدد به نحو قابل‌توجهی معنادار است؛ 32 ساله‌های امسال متولدان سال 57 و 58 هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر ایرج خسرونیا، رئیس هیات مدیره جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران، هم در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی رژیم غذایی نامناسب، مصرف غذاهایی مثل فست‌فودها، چاقی، عدم تحرک، آلودگی هوا، ابتلا به دیابت، استرس و اضطراب و استعمال دخانیات را از عوامل پایین رفتن سن سکته در ایران عنوان کرده است. البته ایشان فراموش نکرده است اذعان کند که "سن سکته در کشور آمریکا و کشورهای اروپایی بالاتر است؛ باوجودی که در این کشورها مشروبات الکلی و دخانیات زیادتر مصرف می‌شود."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشاره جالب توجهی است. اگر "رژیم غذایی نامناسب، استفاده بی‌رویه از فست‌فودها و چاقی" از عوامل سکته قلبی باشد، آقایان باید بدانند که در اروپا و امریکا سر هر کوچه‌ای یک شعبه از رستوران‌های زنجیره‌ای فست‌فود قرار دارد که بعضی از آنها مثل مک‌دونالد 24 ساعته هستند و هزار ماشاءالله هم در همه ساعات شبانه‌روز توی مغازه‌ها صف است و به ندرت ممکن است جایی در یکی از این رستوران‌ها -که به فاصله کمتر از یک دقیقه سفارش‌ات را آماده می‌کنند- وارد بشوی و بتوانی یک‌راست بدون اینکه صفی باشد، سفارش بدهی. آمار بیشترین میزان چاقی ظاهرا متعلق به امریکای شمالی و در اروپا مال انگلستان است. درباره مصرف مشروبات الکلی در ایران در مقایسه با کشورهای اروپایی و امریکایی البته قضاوت درستی نمی توان کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس چرا آدم‌هایی که هم به طور متوسط چاق‌ترند، هم هفته که هفت روز است، هشت روزش را دارند فست‌فود می‌خورند، هم مشروب بیشتر می‌خورند و هم سیگار بیشتر می‌کشند، این همه عمر می‌کنند؟ حکمت اینکه آدم‌های پیر امریکای شمالی –که مثلا وقتی سن‌شان را دور و بر 50 تخمین زده‌ای و می‌فهمی بیش از 80 سال دارند، با هیچ منطقی برای تو جور درنمی‌آید- سکته قلبی نمی‌کنند؟ چطور است که هر وقت صفحه آگهی ترحیم روزنامه‌ها را نگاه می‌کنی معمولا افراد فوت شده بالای 90 سال عمر کرده‌اند؟ چطور است که در اغلب اوقات روز، مک‌دونالد پر از پیرزن‌ها و پیرمردهایی است که تنهایی یا چندتایی با هم آمده‌اند و چند ساعتی آنجا می‌نشینند، ‌ساندویچ و نوشابه می خورند یا قهوه و کیک اما همچنان بالای 90 سال عمر می‌کنند؟ چطور است که انرژی موجود در رفتار و حرکات و سکنات و نوع لباس پوشیدن 80-90 ساله‌های غربی را که می‌بینی، مطمئن می‌شوی که این آدم حالا حالاها خیال مردن ندارد و اگر روند طبیعی مرگ سلول‌های جسم آنها را از پا درنیاورد، آماده‌اند تا ابد به خوشی و لذت زندگی کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما چرا توی ایران شنیدن اینکه فلانی در دهه 30 یا 40 زندگی‌اش سکته قلبی یا مغزی کرده است، اصلا عجیب نیست؟ چطور است که بیشترین عامل مرگ در میان تهرانی‌ها در سال گذشته سکته قلبی بوده است؟ چطور است که در ایران این همه مریضی‌های لاعلاج شیوع دارد؟ مریضی‌های عجیب و غریبی که به‌ندرت می‌بینیم در خانواده و فامیلی، یکی ازشان نباشد؟ چطور است که انگار وقتی توی صورت مردم خیره می‌شویم، انگار همگی در یک حرکت جمعی هر روز پیش از روز قبل رو به سوی "مرگ" و "زوال" دارند می روند و این دیگر سن و سال نمی‌شناسد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسانی که احتمالا امسال سکته قلبی می‌کنند با تولد انقلاب اسلامی متولد شده‌اند. دو سه ساله بوده‌اند که جنگ شروع شده است. تا حدود&amp;nbsp; ده سالگی را در دوران قحطی و بدبختی جنگ سپری کرده‌اند. نوجوانی‌شان را در دوران درخشان سازندگی گذرانده‌اند. در سخت‌ترین رقابت‌ها برای تحصیلات عالی در کنکور شرکت کرده‌اند. اگر قبول هم شده‌اند آخر سر توی بازار آشفته کار مرتبط با رشته پیدا نکرده‌اند. هنوز به سی سالگی پا نگذاشته بودند که دولت مهرورز سرکار آمده است و امسال همه متولدان 57 و 58 سی‌ودو ساله‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشر شده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=867:1389-02-08-18-11-06&amp;amp;catid=171:-215-11-&amp;amp;Itemid=34"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-6720536200135461637?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/6720536200135461637/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6720536200135461637'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6720536200135461637'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='متولدان انقلاب دارند می‌میرند'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1671779145154031534</id><published>2010-04-26T10:11:00.000-07:00</published><updated>2010-04-26T10:11:49.928-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>سینه‌لرزه و قدرت‌های فوق‌طبیعی بدن زن</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حجت‌الاسلام صدیقی هفته گذشته در خطبه‌های نماز جمعه گفته است: «بانوانی که ظاهر مناسبی ندارند باعث گسترش زنا در جامعه می‌شوند که این باعث افزایش زلزله است.»&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;البته جناب حجت‌الاسلام صدیقی خاطرش نمانده است برای نمازگزاران محترم توضیح بدهد مکانیزم حکمت خداوند دقیقا به شکلی عمل می‌کند که وقتی باران می‌آید نتیجه دعای محمود احمدی‌نژاد است اما وقتی زلزله می‌آید نتیجه دلبری کردن خانم‌های در حال رفت‌وآمد در کوچه و خیابان است؟ اما به هر حال روحانی قرار است عالم به امور دین باشد و شاید این آقا که به ادعای خودشان با "اولیای الهی" در ارتباط هستند، از "پس پرده" خبرهایی دارند که مردم عادی ایران و البته اقصی نقاط جهان، راه بر پس آن پرده‌هایی نیست که اسرار نهانش بر اولیااللهی -که حاکمان فعلی ایران‌ یا از خود آن اولیا هستند و یا دست‌کم با آنها در ارتباط اند- فاش می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;زنانی که کمپین "سینه-لرزه" را در سرتاسر دنیا راه انداخته‌اند و قرار است امروز (دوشنبه،26آوریل) در اقدامی هماهنگ، بخشی از سینه‌های خود را عریان به نمایش بگذراند، واقعا سر از ریشه اسرار غیب درنمی‌آورند. این طرحی است که به ابتکار دانشجوی 22 ساله دانشگاه پوردو در امریکا به نام "جن مک‌کریت" راه‌اندازی شده است. او گفته است می‌خواهد اظهارات آقای صدیقی را "به لحاظ علمی" بسنجد! در گروه فیس‌بوکی این کمپین تا به امروز بیش از 142 هزار نفر اعلام کرده‌اند که در این طرح شرکت می‌کنند. بسیاری از این زنان شروع کرده‌اند عکس‌های خود را در این گروه اینترنتی و سایر وب‌سایت‌های اشتراک عکس، به نمایش گذاشته‌اند. این زنان قرار است امروز با پوشیدن لباس‌هایی که بخشی از بدن‌شان را نشان می‌دهد، به انتظار زلزله بنشینند! این دانشجوی امریکایی از دیگر زنان خواسته است در اقدامی هماهنگ، قدرت‌های "فوق طبیعی" بدن خود را کشف کنند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این دوباره قصه دراز بدن زن است که در جوامع مذهبی برای حاکمان "میدان جنگ" بوده است. تا دیروز علت وقوع زلزله (مثلا بم) ندادن زکات از سوی مردم بود، امروز آمدن زلزله –این هولناک‌ترین و خانمان‌براندازترین بلای طبیعی- تقصیر مدل لباس پوشیدن زنان است. نباید از کنار چنین اظهاراتی به سادگی و خنده و شوخی گذشت. همه شروع کرده‌اند به مسخره کردن این استدلال‌ها و خندیدن به آنها؛ باید نشست ریشه‌های چنین اظهاراتی را درآورد. این دشمنی دیرینه‌ی طبقه‌ی روحانیان با هرگونه حضور و نمایش زن در عرصه عمومی از کجا نشأت می‌گیرد؟ چرا زنی که به عرصه عمومی راه پیدا می‌کند تا این حد برای یک حکومت دینی خطرناک می‌شود؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;کارکرد نماز جمعه در ایران بیش از آنکه عبادی باشد، سیاسی است؛ و وقتی چنین اظهاراتی از تریبون نماز جمعه مطرح می‌شود، حکایت از دغدغه‌هایی نه چندان کوچک در میان حاکمان دارد که البته تازه هم نیست؛ عمر این دغدغه‌ها به همان اول انقلاب برمی‌گردد. همان زمانی که حجاب برای زنان ایران اجباری شد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;موضوع دقیقا این است که نباید به این اظهارات خندید. اتفاقا خطبای نماز جمعه و روحانیان مذهبی برخلاف ظاهر خنده‌دار و کم‌سوادشان، درک بسیار عمیقی از برخی مسایل اجتماعی دارند. چرا باید نحوه‌ی لباس پوشیدن زنان به زلزله برای نظام اسلامی ربط داده بشود؟ چرا مثلا به خسوف و کسوف و سیل ربط داده نشود؟ چرا باید سی سال پیش همین روحانیان به ظاهر ساده‌لوح اصل "میدان جنگ" را تشخیص بدهند در حالی که همه گروه‌های تحصیل‌کرده و حتی چپ از زنان بخواهند در مقابل حجاب اجباری اعتراض نکنند؟ همان روز هم آنها سر نیاوردند چرا این حاکمان اول بسم‌الله و وسط این‌همه مشکلات ریز و درشت حکومتی نوپا، به فکر حجاب زنان افتادند و چرا این‌قدر اصرار و پافشاری کردند تا حرف خودشان را در نهایت به کرسی نشاندند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حاکمان اسلامی به ظاهر ساده‌لوح، خوب می‌دانند دارند از کجا می‌خورند. آنها در خشت خام چیزی می‌بینند که روشنفکران و تحصیلکردگان مانده تا در آینه ببینند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پ.ن. با جستجوی عنوان Boobquake اطلاعات بیشتری درباره این ایده پرطرفدار به دست آوردید.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1671779145154031534?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1671779145154031534/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/blog-post_26.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1671779145154031534'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1671779145154031534'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/blog-post_26.html' title='سینه‌لرزه و قدرت‌های فوق‌طبیعی بدن زن'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1055109123937746662</id><published>2010-04-20T12:08:00.000-07:00</published><updated>2010-05-02T19:32:05.158-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دوستانه'/><title type='text'>قصه مهاجرت</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- دلت تنگ شده؟&lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای قورمه‌سبزی و لوبیاپلوهای مامان که همه‌اش بهش می‌گفتی ادویه مخصوص‌شون "عشق" است و تا لقمه آخر ملچ و ملوچ‌ات اعصاب همه رو خرد می‌کرد؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای کله‌پاچه‌های دو نفره‌ی توی شمال با بابا؟ یا لایی‌کشیدن‌هاش توی جاده‌های پر پیچ و خم در حالی که یه تریلی داره از روبرو میاد و فریادهای شما سه تا که از صندلی عقب هی بابا رو تشویق می‌کردین؟&lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای سیب‌های قرمز باغ دماوند که حالا دیگه هر شهریور یکی دیگه می‌چیندشان؟ یا آب یخی که توی تابستان توی نهرهای پای درخت‌ها جاری بود و نمی‌تونستی دست توش بکنی؟ &lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای خونه‌ات با آن آشپزخونه‌ی دراز و گنده‌ی عهد بوقی‌اش که همه می‌گفتن اینجا به درد بار گذاشتن دیگ‌های هیأت می‌خوره؟&lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای مبل نارنجی‌ها که خریدن‌شون روح شنگولی به اتاق نشمین داده بود و هر کی از در وارد می‌شد یه دفعه با دیدن اونا نیش‌اش باز می‌شد؟&lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای کارِت وقتی از 8 صبح از خانه در می‌آمدی و 9 شب گذشته بود که می‌رسیدی؟&lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای ماشین فسقلی درب و داغون‌ات که گلگیر عقبش رو با بند کفش سبز فسفری بسته بودی که نیفته؟ &lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای پیکان مدل 57 که برادرت اسمش رو گذاشته بود "قرقی" که از تهرانپارس تا کرج رو 50 دقیقه‌ای می‌رفت و قصه‌های دراز و پرماجراش امروز باعث ریسه‌رفتن جمع‌های خانوادگی‌تون می‌شه؟&lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای ماشین سبز یشمی راحتی که اسمش "جالی" بود و شب‌های دیر با سرعت 160 توی اتوبان می‌رفتین و با آهنگ‌های عربی تا خود کرج از درد مریضی بابا اون‌قدر بلند هق‌هق می‌کردی که صدای خودت رو هم نمی‌شنیدی و وقتی می‌رسیدین بی‌حال افتاده بودی روی صندلی؟&lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای همه دورهایی که با ماشین دور میدون آزادی می‌زدی و می‌گفتی فکر کنم از همه‌چیز تهران دلم برای این میدون حتما تنگ می‌شه؟&lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برای تونل رسالت که وقتی تازه افتتاح شده بود رفتن و برگشتن از توش، سرگرمی شب‌گردی‌های دو نفره‌تان شده بود؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;* نمی‌دونم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- برای دانشکده اندازه دبیرستان‌ات و دوستای دوران لیسانس‌ات که از همه بهتر بودن؟ یا برای اون حیاط فنقلی که صدای قاه‌قاه قاطی پاطی شما رو توی ذهن خودش ثبت کرده؟&lt;br /&gt;* نمی‌دونم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;*****&lt;br /&gt;- دلت برای اینها تنگ نشده یعنی؟&lt;br /&gt;* نه فکر نکنم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- پس چه مرگته؟&lt;br /&gt;* انگار که یه رشته‌هایی که نمی‌دونم مال چی بوده از یه جایی که نمی‌دونم کجا بوده در عمیق‌ترین لایه‌های یه مکانی در درون‌ام قطع شده‌ان و هی قطع‌شدن‌شان هی درد میاره آدم رو..&lt;br /&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- عزیزم. لطفا بتمرگ سرجات.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1055109123937746662?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1055109123937746662/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/blog-post_20.html#comment-form' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1055109123937746662'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1055109123937746662'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/blog-post_20.html' title='قصه مهاجرت'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-536412782255078680</id><published>2010-04-09T22:18:00.000-07:00</published><updated>2010-04-09T22:27:41.245-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>گاهی زود دیر می‌شود</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دبورا 43 ساله است. کتاب خاطرات زندگی پر دردش را نوشته است. قبل از چاپ داده من هم بخوانم‌اش. از مادرش خیلی نوشته است که الکلی بوده است و مرتبا او و خواهرش را کتک می‌زده است، فحش می‌داده است و با هر روش ممکن آنها را تحقیر می‌کرده است. چند بار در کتاب، مادرش را "دیو" خطاب کرده است. درباره همه چیز کتاب‌ حرف می‌زنیم، ولی جرات نمی‌کنم سوالم را بپرسم. داریم می‌رویم سوار ماشین شویم که آرام می‌پرسم: "راستی می‌تونی مادرت رو ببخشی؟" سرجایش می‌ایستد چند ثانیه. می‌گوید: "خیلی وقته که بخشیدمش." آرامتر از قبل می‌گویم: "هنوز نبخشیدی‌اش". می‌گوید: "نه. بخشیدم. من به خاطر همه خشونت‌هایی که از آدم‌های مختلف در زندگی‌ام دیده‌ام 15 سال تحت درمان روان‌شناس بوده‌ام و حالا تماما و قویا با همه گذشته‌ام کنار آمده‌ام." اصرار نمی‌کنم و می‌گویم: "هیچ‌وقت بهش گفتی که بخشیدی‌اش؟" می‌گوید: "نه. اون هنوز هم الکلی است و هنوز هم من نمی‌تونم باهاش ارتباط برقرار کنم. با اینکه چند بار هم در این چند سال اخیر به من زنگ زده و گریه کرده و از رفتار گذشته‌اش عذرخواهی کرده است".&lt;br /&gt;×&lt;br /&gt;نازلی 30 ساله است. از پدرش می‌گوید که قهرمان زندگی خودش و خواهر و برادرش است و مادری&amp;nbsp; که همیشه پدر به او ترجیح داده می‌شده است؛ چون به اندازه پدر قابل اعتماد، قوی و پیشرو نبوده است. چند بار تاکید می کند که دوست دارد زنانه زندگی کند و در عین حال موفق باشد؛ نه اینکه خودش را برای موفق شدن در قالب مردانه بکند. وقتی از او می‌خواهم این زنانگی را از دیدگاه خودش برای من تعریف کند، بعد از چند لحظه سکوت، مثال‌هایی می‌زند و ناخودآگاه برای روشن‌تر شدن مثال‌هایش از رفتارهای پدر و مادرش فکت می‌آورد. می‌بینم ته ذهن‌اش می‌خواهد شبیه مادرش باشد نه شبیه پدرش. الگوهای ذهنی‌اش رفتارهای مادری است که وقتی آگاهانه از او حرف می‌زند، تاییدش نمی‌کند. می‌گویم: "دقت می‌کنی دوست داری شبیه مادرت باشی تا پدرت؟ پس چرا بابا هنوز قهرمان است و مامان هیچی نیست و همیشه رابطه باهاش پر از قهر و دعوا بوده است؟" جا می‌خورد. انگار برای اولین بار است متوجه شباهت عمیق خودش با مادرش شده است. انگار بار اول است آگاه می‌شود چقدر دارد تلاش می‌کند تا شبیه مادرش بشود روزی.&lt;br /&gt;×&lt;br /&gt;گاهی زن‌ها باید بپذیرند بخشی از چالش‌ها و درگیری‌های هویتی‌شان، بخشی از ترس‌ها و خشم‌ها و نفرت‌هایشان و بخشی از نتوانستن‌ها و روی‌برگرداندن‌هایشان، ریشه‌های بسیار عمیقی در نوع رابطه‌هایشان با مادران‌شان دارد. گاهی باید دوباره رفت و کیفیت و جنس رابطه با مادر را از اول با دقت نشست تحلیل کرد. گاهی باید یک زن بتواند از اول مادرش را بشناسد، درک‌اش کند و اگر لازم بود ببخشدش تا بالاخره بتواند به ترس‌ها و خشم‌ها و نابسامانی‌های خودش تسلط آگاهانه پیدا کند؛ تا اگر قوی باشد و جسور در رودررو شدن با مادری که بخش مهمی از گذشته‌اش و کودکی‌ها و نوجوانی‌هایش بوده است، شاید که بتواند بالاخره خودش را رها کند روزی روزگاری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-536412782255078680?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/536412782255078680/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/43.html#comment-form' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/536412782255078680'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/536412782255078680'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/43.html' title='گاهی زود دیر می‌شود'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-2392044554278310877</id><published>2010-04-05T13:10:00.000-07:00</published><updated>2010-04-05T13:10:22.591-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>به جرم چهره زردم</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;رادیو زمانه گفت‌وگویی انجام داده است با صابر شربتی محکوم به اعدامی که در سن ۱۵ سالگی مرتکب قتل شده و حکم اعدامش&amp;nbsp; از سوی حسن تردست، قاضی پرونده بهنود شجاعی، صادر شده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;یکی از سوالات بدجوری توی ذهنم صدا داد:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;اگر حق داشتی در دنیا فقط جای یه آدم دیگه باشی، انتخاب‌ات کی بود؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دوست داشتم جای پدربزرگ مادری‌ام باشم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;آخه واسه چی؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اسم مادرم رو این که هست نمی‌گذاشتم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;اسم مادرت چی‌ه؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;زینب. به پدربزرگ و مادرم هم گفتم. شاید علت این که مادرم این همه رنج می‌کشه اسمش باشه. بیشتر زینب‌ها زندگی‌شون پررنج می‌شه.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;*&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;آخر مصاحبه هم شعری را به عنوان "قشنگ‌ترین شعر" می‌خواند:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;من آن خزان‌زده برگم&lt;br /&gt;که باغبان طبیعت&lt;br /&gt;برون فکنده ز گلشن&lt;br /&gt;به جرم چهره‌ی زردم &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/goog_2066916272"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/humanrights/2010/04/post_569.html"&gt;متن کامل گفت‌وگو در وب‌سایت رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-2392044554278310877?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/2392044554278310877/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/blog-post_05.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2392044554278310877'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2392044554278310877'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/blog-post_05.html' title='به جرم چهره زردم'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-5341608941429986875</id><published>2010-04-03T21:14:00.000-07:00</published><updated>2010-04-03T21:14:02.557-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>نگاه مادر شیوا نظرآهاری</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" dir="rtl" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S7gRKKyGqrI/AAAAAAAAAQI/Dkyd4y290c0/s1600/org-fdd07cb9c6179fcf16fd2b64f428221ff34e0701.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S7gRKKyGqrI/AAAAAAAAAQI/Dkyd4y290c0/s320/org-fdd07cb9c6179fcf16fd2b64f428221ff34e0701.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اخباری که از دیدارهای (نوروزی) میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با خانواده‌های زندانیان سیاسی منتشر می‌شود، معمولا متن ندارند و فقط چند تا عکس هستند. حداکثر این است که متن اخبار تنها شامل اطلاع کوتاهی از زمان دستگیری زندانی است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چرا از این دیدارها فقط عکس منتشر می‌شود؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چرا ما نمی‌فهمیم در این دیدارها دقیقا چه می‌گذرد؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چرا ما نمی‌دانیم چه مکالماتی میان میرحسین و خانواده‌های زندانیان سیاسی رد و بدل می‌شود؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;من البته خیلی هم کنجکاو نیستم مثلا بدانم در دیدار میرحسین و رهنورد با خانواده تاج‌زاده یا مومنی یا ابطحی یا هر فعال سیاسی دیگر -به معنای دقیق کلمه- چه گذشته است. کنجکاوی مشخصم برای دانستن مکالمات مثلا میان پدر و مادر شیوا نظرآهاری و سایر زندانیان حقوق بشری و فعالان دانشجویی و جنبش زنان با میرحسین و کروبی است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مایلم بدانم چی بین اینها در این دیدارها رد و بدل می‌شود؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در سه عکسی که از دیدار میرحسین و رهنورد با پدر و مادر شیوا نظرآهاری منتشر شده است، نحوه نشستن مادر شیوا، مدلی که در هر سه عکس سرش را چرخانده، نگاهی که نه به مهمان‌اش است و نه حتی به دوربین است شاید البته از هزار متن خبری بیشتر گویای آن است که در این دیدار چه گذشته است؛ این نگاه برای من یک نگاه منزجر است. یک نگاه خسته‌ی توام با خشم است. یک نگاهی است که دارد به این مهمانان می‌گوید: شما واقعا اینجا چی کار دارید؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;واقعا آدم چی دارد به پدر و مادر دختر26 ساله‌ای بگوید که از ده ماه گذشته، هفت ماه‌اش را در زندان بوده است؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" dir="rtl" style="clear: both; text-align: right;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S7gPn031mgI/AAAAAAAAAPw/fgBcwPvFPKk/s1600/org-1a69cf20790d0a9d849b4698c24e3f9ba77f2f4b.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S7gPn031mgI/AAAAAAAAAPw/fgBcwPvFPKk/s320/org-1a69cf20790d0a9d849b4698c24e3f9ba77f2f4b.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;عکس‌ها از &lt;a href="http://www.kaleme.com/1389/01/12/klm-15403"&gt;سایت کلمه&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-5341608941429986875?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/5341608941429986875/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5341608941429986875'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5341608941429986875'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='نگاه مادر شیوا نظرآهاری'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S7gRKKyGqrI/AAAAAAAAAQI/Dkyd4y290c0/s72-c/org-fdd07cb9c6179fcf16fd2b64f428221ff34e0701.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-5655200012321397452</id><published>2010-03-19T00:04:00.000-07:00</published><updated>2010-03-19T00:19:33.287-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دوستانه'/><title type='text'>سال بد رفت</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;شاید سخت‌ترین سال زندگی‌ام&lt;br /&gt;سال رفتن بابا&lt;br /&gt;سال خاکسترشدن همه امیدهایم برای برگشتن&lt;br /&gt;سال کشته‌های بی‌گناه&lt;br /&gt;سال زندانی‌های مظلوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال رنج&lt;br /&gt;سال درد&lt;br /&gt;سال اشک‌های بی‌امان&lt;br /&gt;سال بغض‌های تلخ و خفه‌کننده&lt;br /&gt;سال سخت&lt;br /&gt;سال سخت&lt;br /&gt;سال سخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالی که یاد کسانی فقط بغض بود و درد بود؛ بی‌هیچ طاقتی برای گفتن ازشان&lt;br /&gt;سال اشک‌های بی‌امانی که اقیانوس‌ها فاصله را می‌شد با آنها پر کرد&lt;br /&gt;سال دل‌نگرانی‌ها و دل‌تنگی‌های بی‌پایان برای کسانی که دوست داشته‌ام&lt;br /&gt;سال شکستن&lt;br /&gt;سال ویران شدن&lt;br /&gt;سال با خاک یکسان شدن&lt;br /&gt;سال بسته‌شدن درها&lt;br /&gt;سال سیاه منطق توجیه‌گر&lt;br /&gt;سال سخت&lt;br /&gt;سال سخت&lt;br /&gt;سال سخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;×&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آستانه بهار&lt;br /&gt;چیزی از دل آن روزهای سخت، روزهای درد، روزهای اشک، روزهای خراش، انگار که به جا مانده است.&lt;br /&gt;چیزی انگار که از ته ویرانه‌های با خاک یکسان‌‌شده دارد بیرون می‌آید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزهای سخت کم‌کم دارند راحت‌تر می‌گذرند؛&lt;br /&gt;اشک‌ها دیگر کمی امان می‌دهند؛&lt;br /&gt;می‌شود چراغ‌ها را خاموش کرد و شمعی روشن کرد&lt;br /&gt;می شود نفس عمیقی کشید و یک دم نشست&lt;br /&gt;می‌شود کیک شکلاتی درست کرد&lt;br /&gt;می‌شود زرشک پلو با مرغ درست کرد&lt;br /&gt;می‌شود ماست و خیار با گردو و کشمش درست کرد&lt;br /&gt;می‌شود گلدان کوچک سنبل خرید&lt;br /&gt;می‌شود بالاخره امسال هفت‌سین هم چید&lt;br /&gt;و باز امیدوار بود&lt;br /&gt;منطق عالم هنوز چین‌وشکن‌هایی دارد ناپیدا و گاه غافلگیرکننده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-5655200012321397452?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/5655200012321397452/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/03/blog-post.html#comment-form' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5655200012321397452'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5655200012321397452'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='سال بد رفت'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-4741725936995823667</id><published>2010-02-27T20:43:00.000-08:00</published><updated>2010-02-27T20:43:02.044-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>مسئولیت خطیر وزیر نیرو در برگرداندن زنان به آشپزخانه</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ستاد امور زنان و خانواده وزارت نیرو&lt;a href="http://www.kaleme.com/1388/12/08/klm-12640"&gt; پیشنهاد کرده است&lt;/a&gt; خانم‌های کارمند این وزارت‌خانه در خانه به کارهای اداری خود برسند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وزیر نیرو دیروز تاکید کرده است که این طرح به زودی اجرا می‌شود و گفته است: «به دلیل ماموریت‌های ما در وزارت نیرو، انتظار داریم که مشاوران امور زنان این وزارت‌خانه، علاوه بر زنان وزارت نیرو، کل جامعه را هدف فعالیت‌هایشان قرار بدهند.»&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جناب وزیر البته در این سخنرانی از جزئیات "ماموریت‌هایشان" در "وزارت نیرو" دقیقا یاد نکرده‌اند و همچنین توضیح هم نداده‌اند ماموریت‌های ایشان در وزارت‌خانه نیرو چه ارتباط دقیقی به برنامه‌ریزی برای زنان "کل جامعه" و برگرداندن آنها به آشپزخانه دارد؟ مگر اینکه ایشان به عنوان یکی از وزرای معزز دولت دهم معنای کاملا جدید و خلاقانه‌ای از واژه "نیرو" در ذهن داشته باشند و مسئولیت‌شان به عنوان "وزیر" را هم در همین راستا تعریف کرده باشند!&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-4741725936995823667?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/4741725936995823667/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post_27.html#comment-form' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4741725936995823667'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4741725936995823667'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post_27.html' title='مسئولیت خطیر وزیر نیرو در برگرداندن زنان به آشپزخانه'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-8379795504362459610</id><published>2010-02-26T22:15:00.000-08:00</published><updated>2010-02-27T20:45:22.124-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>منصور اسانلو؛ سیاسی‌ترین کارگر ایران</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یک گزارش خوب و کامل درباره منصور اسانلو، روند فعالیت‌ها و تلاش‌هایش برای احقاق حقوق کارگران و البته روند دستگیری‌های متعدد و حضورش در زندان اوین.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در این گزارش در دقیقه 2:14 گفته می‌شود «به عنوان اخطار در جریان یک حمله، زبان اسانلو را‌بریده‌اند»!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هم &lt;a href="http://www.itfglobal.org/campaigns/freeosanloo.cfm/"&gt;سایتی&lt;/a&gt; که برای آزادی او راه‌اندازی شده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;object height="265" width="320"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/kJaGDd0P5go&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/kJaGDd0P5go&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="320" height="265"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-8379795504362459610?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/8379795504362459610/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post_26.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8379795504362459610'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/8379795504362459610'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post_26.html' title='منصور اسانلو؛ سیاسی‌ترین کارگر ایران'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-5179205285719829412</id><published>2010-02-20T12:55:00.000-08:00</published><updated>2010-02-20T17:31:02.476-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>آرزوهای آدمانه</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;هر کس در زندگی‌اش آرزو/آرزوهایی دارد؛&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی آرزو دارد آدم مشهوری بشود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی آرزو دارد توی جردن پنت‌هاوس داشته باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی آرزو دارد توی امریکا زندگی کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی آرزو دارد ماشین آخرین مدل داشته باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی آرزو دارد دکترا بگیرد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی آرزو دارد سفر دور دنیا برود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی آرزو دارد نسل هرچی ستمگر است، ساقط بشود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://amouee.net/"&gt;بهمن احمدی امویی&lt;/a&gt;، روزنامه‌نگار زندانی، آرزو دارد بتواند توی سلول 35 متری اوین که 40 نفر در آن زندانی‌اند، پایش را دراز کند... &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;a href="http://www.zhila.org/spip.php?article256"&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-5179205285719829412?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/5179205285719829412/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post_20.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5179205285719829412'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5179205285719829412'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post_20.html' title='آرزوهای آدمانه'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-5646981981401094237</id><published>2010-02-08T19:18:00.000-08:00</published><updated>2010-02-08T19:18:07.423-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>ما هستیم</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S3DTw8pCF8I/AAAAAAAAAOQ/g1NqD4vnEqs/s1600-h/book1.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S3DTw8pCF8I/AAAAAAAAAOQ/g1NqD4vnEqs/s320/book1.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی بود یکی نبود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;روز اول به اعتراف سایت الف و بعد هم خبرگزاری های فارس و ایرنا ما 13 میلیون نفر بودیم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;فردای انتخابات به اعتراف شهردار تهران، ما توی تهران بیش از 3 میلیون نفر بودیم. کم‌کم تعدادمان توی خیابان کمتر شد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خب آدم عاقل فقط یک بار زنده است تا "زندگی" کند؛ آدم‌ها که نمی‌خواهند فرصت زندگی‌شان را توی کهریزک و زیر باتوم و زیر گور سرد قبرستان طی کنند. کلی از آن 12-13 میلیون نفر پدرند؛ نان‌آور و سرپرست یک خانواده‌اند؛ کلی از آنها مادرند با بچه‌هایی که اگر نباشند، حتما از غصه دق می‌کنند؛ کلی از آنها بینواهای متولد دهه 60‌اند که شرح داستان کودکی و نوجوانی‌کردن‌شان یک تراتژدی تمام‌عیار است؛ کلی از آنها را عشق‌شان یا دوست‌شان  یا پدر و مادرشان قسم داده‌اند که توی خیابان نروند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ولی نکته در این است که وقتی یک نفر را می‌کشند یا دستگیر می‌کنند یا زیر کتک آش‌ولاش‌اش می‌کنند، او به شبکه‌ای از اعضای خانواده، دوستان، اقوام، همکلاسی‌ها، همسایه‌ها و همکاران وصل است. خبر بین همه می‌پیچد و از آن‌جایی که بالاخره قرن 21 سر رسیده است، همه از کسانی که این کارها را می‌کنند متنفر می‌شوند و هر فرد زندانی یا کتک‌خورده یا کشته‌شده موجی از نارضایتی در مجموعه‌ای از اطرافیان خودش درست می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;×&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;هر کاری دل‌تان خواست بکنید. دیگر مگر کسی هم مانده است که زندانی نکرده باشید؟ موضوع در این است که در هر کوچه پس‌کوچه‌ای، هر خانه و خانواده‌ای، بالاخره یک نفر هست که نیشتری از شما به قلب‌اش خورده باشد و شما هم هیچی از او ندانید؛ نه اسمی، نه رسمی، نه آدرسی. آنها هستند. همه‌جا؛ توی صف نانوایی بربری، توی بقالی‌های دو نبش دریانی، توی مدرسه‌های راهنمایی، توی دانشگاه پیام نور و علمی و کاربردی، توی تاکسی، توی مترو، توی اتوبوس، توی خیابان وقتی سرشان را انداخته‌اند پایین و دارند تند تند راه می‌روند و نگاهی سرسری به ویترین مغازه‌ها می‌اندازند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به قول همان کسی که امروز رئیس صدا و سیماتان در پاسخ به نوه‌اش &lt;a href="http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=107251"&gt;می‌گوید&lt;/a&gt; شما چه‌کاره‌حسنی که درباره پدربزرگ‌ات اظهارنظر می‌کنی، "از ما عصبانی باشید و در عصبانیت خود بمیرید." چون ما همچنان هستیم حتی اگر اسم ما را ندانید و آدرس خانه ما را نداشته باشید. اشکال‌تان این است که عادت ندارید توی چشم‌های ما نگاه کنید؛ فقط بلدید باتوم بلند کنید و به جاهای دیگری از بدن ما توجه ویژه نشان بدهید؛ همان طور که در این سه دهه به همه جای ما توجه نشان داده اید غیر از چشم‌هایمان؛ شما امروز بیش از هر وقت دیگری به چشم‌های ما نگاه نمی‌کنید چون جرات‌اش را ندارید. شما نصفه‌شب توی خانه‌های ما می‌ریزید و خانواده‌ها و همسایه‌های ما را زابراه می‌کنید اما به چشم‌هایمان نگاه نمی‌کنید. شما تن ما را سیاه و کبود می‌کنید، اما نگاه‌تان را موقع زدن از چشم‌هایمان می‌دزدید. شما دختر و پسر و خاله و عمه و دایی و دوست پسرخاله و عمو و پسرعموهای ما را همه با هم دستگیر می‌کنید اما به چشم‌های ما چشم می‌بندید. دقیقا همه این دستپاچگی‌ها به این دلیل است که جرات ندارید توی چشم‌های ما نگاه کنید. آن‌قدر حضور سنگین ما را همه‌جا حس می‌کنید که از سر دست‌پاچگی یادتان می‌رود اسم خودتان را گذاشته‌اید مسلمان و سه نصفه شب می‌ریزید به حریم خانه مردم.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حتی اگر 22 بهمن دوست نداشتیم برویم بیرون و توی خانه نشستیم یا با دوستان‌‌مان قرار گذاشتیم یا اصلا دراز کشیدیم تا کتاب بخوانیم یا روی مبل لم دادیم تا فیلم ببینیم،‌ شما همه خیابان آزادی و انقلاب را وجب‌به‌وجب با وحشت از دشمن فرضی، پر کرده‌اید. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ما می‌توانیم با آرامش در کنار اعضای خانواده یا دوستان‌مان، یک چای تازه‌دم برای خودمان بریزیم و با لذت از اینکه شما خوب می‌دانید "ما هستیم" و از عصبانیت "هست بودن" ما دارید می‌میرید، چای خود را سر بکشیم. بله. ما هستیم آقایان! هووووووورت!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشر شده در&lt;a href="http://nimnama.org/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=735:1388-11-20-00-23-54&amp;amp;catid=150:-198---20-&amp;amp;Itemid=29"&gt; نیم نما &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-5646981981401094237?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/5646981981401094237/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post_08.html#comment-form' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5646981981401094237'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/5646981981401094237'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post_08.html' title='ما هستیم'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/S3DTw8pCF8I/AAAAAAAAAOQ/g1NqD4vnEqs/s72-c/book1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-3380706082230469273</id><published>2010-02-07T13:21:00.000-08:00</published><updated>2010-02-07T15:58:30.214-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>شما آدم‌خواران بالاخره فلج می‌شوید</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دمدمه‌های صبح انگار کسی محکم به در یا دیوار می‌کوبد که از خواب بیدار می‌شوم و صدای ضربان قلبم را می‌شنوم. از جا بلند می‌شوم ولی نمی‌خواهم طبق معمول سر کامپیوتر بروم. یک ساعتی کتاب می‌خوانم و دوباره خوابم می‌برد... دوباره از صدای ضربان قلبم بیدار می‌شوم. کامپیوتر را روشن می‌کنم و می بینم که چند تا از دوستانم را همان نصفه‌شب دستگیر کرده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;آدم‌هایی که در برهه‌هایی از زندگی‌ام یا قبل از آنها جایی بوده‌ام یا بعد از آنها یا در کنار آنها. تلخ می‌شوم و یکی گلویم را با سمباده خراش می‌دهد... همین چند وقت پیش بود که به &lt;a href="http://www.free-journalists.com/2010/02/blog-post_07.html"&gt;اکبر منتجبی &lt;/a&gt;گفته بودم چقدر خوب که تو سالمی و آزادی؛ که وقتی محمد قوچانی و&amp;nbsp; دیگران را گرفته بودند هر روز توی خبرها داشتم می‌گشتم بگویند که او هم یکی از دستگیرشده‌هاست؛ یا &lt;a href="http://www.free-journalists.com/2010/02/blog-post_1405.html"&gt;مهسا جزینی&lt;/a&gt; از دوستان دوران دانشکده؛ دخترک اصفهانی گرم خوش‌خنده‌ی خوش‌رو؛ یا &lt;a href="http://www.free-journalists.com/2010/02/blog-post_3432.html"&gt;احمد جلالی فراهانی&lt;/a&gt; که قبل از من دبیر اجتماعی تهران امروز بود.&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;مهسا را خیلی وقت بود که ندیده بودم. اکبر منتجبی را سال‌ها و احمد جلالی فراهانی را هیچ‌وقت؛ اما نمی‌دانم چرا انگار که گوشه‌ای از قلبم سوراخ شد. اشک امان نمی‌داد. رفتم دوش حمام را باز کردم که صدای گریه خودم را نشنوم. آب سرد با فشار روی سرم می‌ریخت و من مثل یک آدم بی‌پناه زانوهایم را بغل کرده بودم و کف حمام نشسته بودم اما باز هم صدای گریه‌هایم را می‌شنیدم...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;چند وقت پیش کتابی خواندم&lt;a href="http://www.amazon.com/Translated-Woman-Ruth-Behar/dp/0807046477"&gt;&lt;i&gt; زن ترجمه‌شده&lt;/i&gt;&lt;/a&gt; از&lt;a href="http://www-personal.umich.edu/%7Erbehar/ruthbio.htm"&gt; یک مردم‌شناس فمنیست کوبایی-امریکایی&lt;/a&gt; که ماجرای واقعی زندگی یک زن روستایی مکزیکی بود. مهم‌ترین بخشی که برای من خیلی ملموس بود آن‌جایی بود که این زن تعریف می‌کرد چطور بعد از همه‌ی بلاهایی که شوهر ستمکارش بر سر او و بچه‌هایش می‌آورد، کور می‌شود. نویسنده تعریف می‌کند که همه‌ی اهالی آن روستا معتقدند خشم و نفرت آن زن آن‌قدر قدرتمند بوده است که باعث کوری چشم‌های مرد شده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;و من به چشم دیده‌ام که خشم چه قدرت ویران‌کننده‌ای می‌تواند داشته باشد... و من با همه وجود دیده‌ام چطور حجم انباشته‌شده‌ای از نفرت این قدرت را دارد که زندگی کس دیگری را به تمام معنا ویران کند. و من با همه سلول‌های وجودم شاهد بودم که قدرت نفرت از هر طوفانی می‌تواند سهمگین‌تر باشد و هیچ‌کس اندازه من نمی‌داند موج نفرت چه ها که نمی‌تواند بکند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;اگر این جنبش هیچ دستاوردی هم نداشته باشد و اگر همه‌ی معترضان هم اعدام بشوند، بالاخره این حجم عظیم نفرت، این آدم‌خواران را فلج خواهد کرد. من اگر به قدرت چند چیز در این عالم ایمان داشته باشم، یکی از آنها قدرت ویران‌کنندگی نفرت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-3380706082230469273?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/3380706082230469273/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3380706082230469273'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3380706082230469273'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='شما آدم‌خواران بالاخره فلج می‌شوید'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-665706469187776003</id><published>2010-01-30T08:29:00.000-08:00</published><updated>2010-01-31T01:12:53.317-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>به مویه‌های غریبانه قصه پردازم...</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;گاهی برای داستان‌پردازی، نویسنده احتیاج به هیچ قوه‌ی تخیلی ندارد. احتیاج ندارد شخصیت‌پردازی و فضاسازی کند. لازم نیست فکر کند کاراکترها را در چه موقعیتی قرار بدهد تا بیش از میلیون‌ها موقعیت واقعی دیگر در عالم هستی، خواننده را به این باور برساند که این داستان راست است تا با بی‌رحمانه‌ترین قلم‌پردازی بتواند روح خواننده را خراش بدهد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;داستان هر کدام از اینها را که تعریف کند، عریان و بی‌واسطه‌ی تخیل، می‌تواند یکی از آثار ماندگار در ادبیات جهان را خلق کند. داستان این آدم‌های خیلی معمولی که روزگاری از سر اتفاق وارد تاریخ شدند و داستان زندگی‌های معمولی‌تر از معمولی‌شان، زخم‌ها زد به جان میلیون‌ها آدمی که جز یک اسم هیچ‌وقت چیزی از آنها ندانستند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یک نفر تعریف کند داستان آرش رحمانی‌پور را. واژه‌های عجیب و غریب نمی‌خواهد... پروانه وکیل‌اش را به "جرم" اینکه می‌خواسته در یکی از جلسات دادگاه‌اش شرکت کند، می‌گیرند و حتی تهدید به بازداشت‌اش می‌کنند... خواهر باردارش را هم با این آدم 19 ساله دستگیر می‌کنند و وقتی ول‌اش می‌کنند، بچه‌اش را از دست می‌دهد... دوشنبه زنگ می‌زند خانه و به پدرش می‌گوید پنج‌شنبه به من ملاقاتی داده‌اند... حکم‌ام را شکسته‌اند... کتاب‌هایم را هم بردارید بیاورید... صبح پنج‌شنبه دم در اوین راه‌شان نمی‌دهند... می‌گویند منتقل‌اش کرده‌اند زندان کرج... خانواده‌اش باور می‌کنند... توی راه برگشتن به خانه، از رادیو می‌شنوند که آرش‌شان همان صبح پنج‌شنبه اعدام شده است...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همین چند جمله کوتاه معمولی... روح را چاقوچاقو می‌کند و روی زخم‌ها شلاق می‌زند... فقط همین چند خط... از بی‌نام‌ونشانی به نام آرش رحمانی‌پور که فقط 19 سال داشته است و به‌اش قول آزادی داده بودند...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی بنویسد اینها را... یکی از این نویسنده‌ها بنویسد داستان زندگی معمولی و مرگ غیر معمولی کسانی را که هرگز جز یک اسم و خبر مرگ‌شان، چیزی از آنها ندانستیم ولی حجم اندوه و دردی که روانه روان‌مان کردند تا قیام قیامت هم پاک نمی‌شود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرتبط:&lt;a href="http://maryamkiani.blogspot.com/2009/10/blog-post_12.html"&gt; اعدام معترضان و چماق قانون &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-665706469187776003?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/665706469187776003/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_30.html#comment-form' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/665706469187776003'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/665706469187776003'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_30.html' title='به مویه‌های غریبانه قصه پردازم...'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-3255899806689437303</id><published>2010-01-26T09:47:00.000-08:00</published><updated>2010-01-30T08:43:41.182-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>کارگرانی که در سکوت می‌سوزند</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;9 نفر از کارگران شرکت لاستیک البرز بعد از اینکه برای شکایت از به تعویق افتادن حقوق‌شان به وزارت صنایع رفته بودند، &lt;a href="http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=103680"&gt;اخراج شدند&lt;/a&gt;. در میان آنها کارگرانی هم بودند که سابقه کار آنها به بیش از 20 سال می‌رسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ‌کدام از بچه‌های آنها وبلاگ نداشتند تا از ماه‌ها و روزها گردن خمیده پدران‌شان سر سفره شام بنویسند. اینها از فروردین‌ماه دارند درباره به تعویق افتادن حقوق‌شان اعتراض می‌کنند و بارها اعتصاب کرده‌اند، اما گوش کسی بدهکار نبوده است. آنها آن‌قدر معروف نیستند که وقتی زندانی می‌شوند، همه عالم و آدم خبردار بشوند و سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر، دولت را تهدید کنند که چنین می‌کنند و چنان می‌کنند. مدت‌هاست همه دارند از طبقه متوسط حرف می‌زنند و مطالبات آنها. کسی کاری به طبقه "زیر" متوسط ندارد. آنها حتی در اظهارنظر استادان دانشگاه و روشنفکران هم جایی ندارند. &lt;br /&gt;×&lt;br /&gt;نمی‌دانم تا حالا شده هیچ پولی نداشته باشید؟ من داشته‌ام. جایی که کار می‌کرده‌ام نتوانست سه ماه حقوق کارکنان‌اش را بدهد. من فقط 50 تومان ته کیفم مانده بود. رفته بودم پول از عابربانک بگیرم که بروم سرکار. وقتی فهمیدم هر دو عابربانک‌ام سوخته است و وقتی فکر کردم سه ماه است بابت کاری که کرده‌ام پولی نگرفته‌ام ودیدم کارفرمای من چطور روزش را با خونسردی شب می‌کند و عین خیال‌اش هم نیست چه دارد بر من و دیگران می‌رود، احساس حقارت بی‌اندازه تلخی کردم. یک‌باره از سنگینی بار حقارت،‌ سر جدول یکی از خیابان‌های شلوغ این شهر نشستم و بلندبلند گریه کردم...&lt;br /&gt;×&lt;br /&gt;در هرم نیازهای انسانی مازلو، نیازی که معمولا آدم‌ها با درآمد معمول‌شان برطرف می‌کنند، بدیهی‌ترین و پایین‌ترین سطح نیازهای انسانی است. همان تامین خوراک و پوشاک و سرپناه! انگار کسی نمی‌فهمد این کارگران نه می‌خواهند رای‌شان را پس بگیرند و نه می‌خواهند جمهوری را از اسلامی به ایرانی تبدیل کنند. آنها تنها حق‌شان، یعنی پولی را که بابت‌اش از صبح تا شب عرق ریخته‌اند، می‌خواهند. حتی خواستار پاسخ‌گویی و مسئولیت‌پذیری و محاکمه کسانی هم نیستند که با ندانم‌کاری‌های بی‌پایان و تصمیمات بی‌اساس اقتصادی‌شان، آنها را به خاک سیاه نشانده‌اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما دستگاه حاکمه آن‌قدر به بدیهی‌ترین و اولیه‌ترین نیازهای شهروندان‌اش اهمیت می‌دهد که خوب از خجالت آنها هم درمی‌آید. دادستان مملکت‌اش در اولین کیفرخواست عریض و طویل انقلاب مخملی از آنها هم می‌نویسد! در واقع آنها را به این افتخار نائل می‌کند تا در کنار زنان و دانشجویان و اقلیت‌های قومی و نژادی، از ایادی امریکا برای انقلاب مخملی معرفی شوند. آنها را متهم می‌کند که "به دلایل مختلف از جمله عقب‌ماندگی دستمزد" "دست به اعتصاب می‌زنند"! انگار که عقب‌ماندگی دستمزد "بهانه" بی‌سرو‌ته و ابلهانه‌ای است! و بعد هم متهم می‌شوند که "حواس‌شان نيست" كه "موسسات برانداز در آمريكا به موسسات ديگر چندين ميليون دلار پول مي‌دهند تا به سنديكاهاي كارگري در ايران كمك شود..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجا روشنفکر احساس حقارت می‌کند. دانشجو احساس حقارت می‌کند. زن احساس حقارت می‌کند. کُرد احساس حقارت می‌کند. نویسنده و روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه احساس حقارت می‌کنند. هرکدام از اینها اگر خوش‌شانس باشند و کشته نشده باشند و زندانی نشده باشند بالاخره چاره‌ای برای دردشان پیدا می‌کنند، اما کارگری که از 11 ماه حقوق نگرفتن احساس حقارت می‌کند، بارها و بارها گریه کرده است و جلوی این رئیس و آن معاون سر خم کرده است اما کف دست‌اش تف هم نینداخته‌اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر چاره کار آن پنج گروهی که آقای دادستان به عنوان عاملان انقلاب مخملی از آنها یاد کرده است، در تلخ‌ترین حالت، بخشیدن عطای سرزمین مادری به لقایش باشد، چاره حقارت تلخ این کارگران چیز دیگری است. همان جسمی را که از آن کار می‌کشیده‌اند و عرق‌اش را درمی‌آورده‌اند تا از گرسنگی نمیرند و از سرما نلرزند، از سر استیصال و حقارت، به آتش می‌کشندش تا دادستان‌هایی با خونسردی آنها را به گرفتن پول از امریکا متهم کنند و دولت‌مردانی با تصمیمات یک‌شبه‌ی از سر شکم، زندگی‌هایی را به آتش نادانی و بی‌تجربگی و بی‌مسئولیتی‌شان خاکستر کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرتبط: &lt;a href="http://maryamkiani.blogspot.com/2009/04/blog-post_27.html"&gt;می‌نویسم تا راه نفس باز شود &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشر شده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=717:1388-11-05-19-04-57&amp;amp;catid=148:-196-9-&amp;amp;Itemid=29"&gt;نیم نما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-3255899806689437303?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/3255899806689437303/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_26.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3255899806689437303'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3255899806689437303'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_26.html' title='کارگرانی که در سکوت می‌سوزند'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-2671758821728881183</id><published>2010-01-15T19:24:00.000-08:00</published><updated>2010-01-15T19:24:00.277-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>نفع زن در ازدواج موقت</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;علی مطهری، نماینده مجلس شورای اسلامی و فرزند شهید مطهری چندی پیش بحثی را درباره ازدواج موقت مطرح کرد که همه را در مخالفت با خودش بسیج کرد. هرکس درباره حرف زدن از مسائل، ادبیات مخصوص به خودش را دارد. علی مطهری مایل است بگوید «ازدواج موقت»، من مایلم بگویم «روابط خارج از چارچوب ازدواج دائم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. انتظار دارید یکی مثل علی مطهری اگر بخواهد درباره بحران رابطه جنسی در جامعه حرف بزند، با چه ادبیاتی بگوید؟ اینکه تا یکی از مسئولان حکومتی دهن‌شان را درباره موضوعی باز می‌کنند، با دشنام و تخطئه مردم مواجه می‌شوند، استراتژی غلطی است که مردم در مقابل آنها در پیش می‌گیرند. موضوع رابطه‌های جنسی کوتاه‌مدت خارج از چارچوب ازدواج دائم، اگر اولین بحران جامعه شهرنشین ایران نباشد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت یکی از سه‌تای اولی هست؛ حالا ما باور برخی از جامعه‌شناسان را که این موضوع را اولین بحران اجتماعی ایران معاصر می‌دانند، اصلا کنار می‌گذاریم. شیوه‌ای که در مقابل اظهارات علی مطهری در پیش گرفته شد نه تنها گره‌ای از مشکل باز نمی‌کند، بلکه تنها به مسکوت ماندن موضوع منجر می‌شود. موضوعی که اگر از تقلب در انتخابات و جنبش مهم‌تر نباشد، کم‌اهمیت‌تر هم نیست. با مواضع تند دفاعی گرفتن در مقابل اظهارنظر حکومتیان در این خصوص، جامعه خودش را از بحث کردن و واکاویدن موضوع محروم می‌کند. مهم نیست مسئله از سوی چه کسی مطرح می‌شود. مهم این است که درباره چنین موضوعاتی باید در بستر جامعه و در عرصه‌های عمومی بحث‌های بسیار کرد تا قوت‌ها و ضعف‌ها، تاریکی‌ها و روشنی‌ها و معایب و مزایایش روشن شود. حالا چه فرقی دارد علی مطهری مطرح کند یا عبدالکریم سروش مطرح کند یا ابوالحسن بنی‌صدر؟! چه اهمیتی دارد نیت مطرح‌کننده چه باشد؟ مهم انتقال بحث درباره چنین مسائل مهمی به عرصه‌های عمومی جامعه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. پیش‌فرض من این است که این نوع از رابطه را برای افراد مجرد در نظر بگیرم و در بحثی که در ادامه می‌کنم، متاهلان را مستثنی کنم. البته این تنها به آن معناست که متاهلان گروه کاملا جداگانه‌ای در این ماجرا هستند که بحث درباره آنها ظرافت‌های بسیار پیچیده‌ای دارد که فعلا مورد نظر من نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. یکی از اصلی‌ترین انتقاداتی که به این نوع از رابطه وارد می‌شود این است که تعریف رابطه بر اساس نیاز مرد صورت گرفته است و این شکل از با‌هم‌بودن، نقش زن را به ابزاری صرفا جنسی تقلیل می‌دهد. من فکر می‌کنم این امر در درازمدت به نفع زنان خواهد بود و به توانمندسازی آنها کمک خواهد کرد. حالا چرا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف. رابطه‌های کوتاه‌مدت معمولا الزامات و باید و نبایدهای رابطه‌های دائم را ندارند؛ بویژه در بخش تفکیک و تعاریف بسیار مشخص نقش‌های جنسیتی؛ مثلا اینکه گرداندن زندگی به لحاظ اقتصادی وظیفه تاریخی مرد است و کارهای خانه وظیفه تاریخی زن. در چنین رابطه‌هایی که دو طرف چندان ملزم به رعایت وظایف تاریخی زنانه و مردانه در چارچوب رابطه‌شان نیستند، زن هم در آنها ملزم است بخشی از بار اقتصادی زندگی را به دوش بکشد که در درازمدت به نفع زن تمام می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن‌ها باید بدانند در ساختارهای اجتماعی (اقتصادی و سیاسی) نمی‌توانند حق بیشتری طلب کنند اگر که حاضر نباشند مسئولیت‌ها و تعهدهای بیشتری بپذیرند. چنین الزامی برای پول‌درآوردن و کشیدن بخشی از بار رابطه، استقلالی به زن می‌دهد و در عین حال نقشی برای او در جامعه تعریف می‌کند که نه تنها خودش به شکلی کاملا بدیهی حقوق بیشتری از جامعه طلب کند، بلکه بدون نیاز به جنجال و مبارزه و کمپین، جامعه هم به شکلی طبیعی، حقوق او را همچون دیگر انسان‌ها به رسمیت بشناسد؛ چرا که اگر ساختارهای اجتماعی و سیاسی حقوق زنان مستقل را نادیده بگیرند، فلج می‌شوند و در رابطه‌ای کاملا «حسابگرانه»، جامعه ترجیح خواهد داد منافع زنان را تامین کند. این منفعت در هر جامعه‌ای متفاوت است؛ ممکن است در ایران حق طلاق باشد و حق حضانت بر فرزند و برابری ارث و ... باشد و در جوامع دیگر موضوعاتی متفاوت. مثلا اگر در برخی از طلاق‌ها دقیق‌تر شویم می‌بینیم که زنانی که استقلال مالی دارند، طلاق گرفتن‌ برایشان ابدا به پیچیدگی زنانی نیست که تنها خانه‌دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب. ازدواج دائم در جامعه کارکردهای بسیار مهمی دارد که نمی‌بایست تنها به ارضای نیازهای جنسی (که به شکل غیرقابل انکاری نقش محوری در ازدواج دارند) تقلیل داده بشود و یا اینکه تنها انگیزه انجام‌اش، ارضای نیازهای جنسی باشد. اگر افراد قبل از ازدواج دائم رابطه‌های دیگری داشته باشند، این درست نیست که این رابطه‌ها به هوسبازی تعبیر بشود به جای اینکه به "تجربه" تعبیر بشود. آدمی که ارضای نیازهای جنسی‌اش را از راه‌های دیگری هم امتحان کرده است، حالا می‌تواند معیارهای عاقلانه‌تری برای ازدواج دائم برای خودش داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج. تجربه زندگی‌های کوتاه‌مدت در کنار هم می‌تواند به مرور زمان رسم و رسومات غلط و دست‌وپاگیر و بی‌بنیان را فاقد کارکرد مشخص و در نتیجه در نزد جامعه بی‌اعتبار کند و آنها را به دست فراموشی بسپارد. مقاومت جامعه در مقابل برخی مفاهیم وابسته به ازدواج (مشخصا مثل بکارت و مهریه) روزی شکسته می‌شود که این مفاهیم کارکرد خودشان را در جامعه از دست بدهند. در صورت رواج نوعی از ازدواج که چنین مفاهیمی معنا و کارکرد محوری در آنها ندارد، به مروز زمان چنین مفاهیمی در ازدواج دائم هم محو خواهند شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه ایران بیش از اندازه به اظهارنظر مسئولان حکومتی حساس شده است؛ البته این جامعه حق دارد که فرض را بر دروغ و دغل و سوءاستفاده بگذارد، مگر اینکه خلاف‌اش ثابت شود؛ اما برخی موضوعات مهم‌اند و نباید با چوب یک‌سویه‌نگری و نفرت از مسئولان دولتی در عرصه‌های عمومی جامعه مسکوت بمانند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشر شده در&lt;a href="http://nimnama.org/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=614:1388-09-26-04-39-24&amp;amp;catid=129:vizhe-name&amp;amp;Itemid=28"&gt; نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پ.ن. بقیه یادداشت‌های واکاوی در ازدواج موقت را در&lt;a href="http://nimnama.org/index.php?option=com_content&amp;amp;view=category&amp;amp;id=129:vizhe-name&amp;amp;Itemid=28&amp;amp;layout=blog"&gt; شماره ویژه این موضوع در نیم‌نما&lt;/a&gt; دنبال کنید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-2671758821728881183?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/2671758821728881183/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_15.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2671758821728881183'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2671758821728881183'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_15.html' title='نفع زن در ازدواج موقت'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-6907413286645117311</id><published>2010-01-14T12:48:00.000-08:00</published><updated>2010-01-15T19:15:46.648-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='و قس علی هذا'/><title type='text'>وقاحت و رذالت و دنائت....</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در مراسم تشییع جنازه دکتر علی‌محمدی آدم‌های خودشان رفته‌اند زیر تابوت را گرفته‌اند و شعار داده‌اند: «این گل پرپر شده هدیه به رهبر شده»...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;a href="http://www.30mail.net/weblog/2010/jan/14/thu/465"&gt;منبع &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-6907413286645117311?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/6907413286645117311/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_14.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6907413286645117311'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6907413286645117311'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_14.html' title='وقاحت و رذالت و دنائت....'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-4845540748189543867</id><published>2010-01-10T11:48:00.000-08:00</published><updated>2010-01-10T12:19:28.674-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='و قس علی هذا'/><title type='text'>حالا قر بده بیا وسط</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;آینده‌نیوز &lt;a href="http://www.ayandenews.com/news/17299/"&gt;گزارشی&lt;/a&gt; از روز معارفه علی معلم به عنوان رئیس فرهنگستان هنر منتشر کرده است که خواندن‌اش کلا برای تغییر روحیه خیلی خوب است و روز آدم را می‌سازد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در این جلسه مهدی کلهر به عنوان اولین سخنران درباره سینمای هند صحبت کرده است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد مجتبی رحمان‌دوست درباره ظهور امام زمان صحبت کرده است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد جهانگیر الماسی بابت انتصاب خودش در فرهنگستان هنر تشکر کرده است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد احمدی‌نژاد درباره امریکا و انگلیس و سلطه‌جویی و استعمار صحبت کرده است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد علی معلم «نه از قول خود»ش که از قول «تمام هنرمندان ایران» گفته است: «آقای احمدی‌نژاد اجازه بدهید از زبان هنرمندان با شما سخن بگویم. دوست و دشمن، مخالف و موافق به شجاعت و دلیری شما شهادت می‌دهند. شما صدای اسلام و ایران را به گوش جهان و جهانیان رسانده‌اید».&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد هم از روی نوشته‌ای که آماده کرده بود خوانده است: «سلام بر محمد مصطفی و امیرالمومنین و سلام بر امام خامنه‌ای و سلام به تو كه سید الخادمینی. آری شما را می‌گویم آقای احمدی‌نژاد؛ سَیدُ القُوم خادِمُها. شما سید خادمان هستید. شما سید سادات هستید...»&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-4845540748189543867?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/4845540748189543867/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_10.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4845540748189543867'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4845540748189543867'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_10.html' title='حالا قر بده بیا وسط'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1897562400303261143</id><published>2010-01-09T18:29:00.000-08:00</published><updated>2010-01-09T22:00:58.654-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>رهبر من آن مادر 75 ساله است</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سی نفر از مادران عزادار (گروهی که فرزندان‌شان کشته یا بازداشت شده‌اند) دیروز در پارک لاله تهران &lt;a href="http://www.kaleme.org/1388/10/20/klm-7841"&gt;دستگیر شدند&lt;/a&gt;. یکی از این مادران که زنی 75 ساله بوده است در حین دستگیری به بیمارستان منتقل شده است. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;سی مادر که هر کدام یک یا چند بچه دارند. مادرانی که اسطوره صبراند به آنجا رسیده‌اند که اسم خودشان را گذاشته‌اند «مادران عزادار». مادرانی که می‌توانسته‌اند تنها توی خانه بنشینند، عکس فرزند کشته‌شده یا زندانی‌شان را جلوشان بگذارند و اشک بریزند و به باعث و بانی‌اش نفرین کنند، با هم قرار می‌گذارند این تلخ‌ترین تجربه زندگی‌شان را انگیزه‌ای برای حرکت و اعتراض کنند. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;البته که اشک‌هایشان را هم به موقع‌اش کنج خانه می‌ریزند. البته که وجب‌به‌وجب دیوارهای خانه بوی آن عزیز را می‌دهد. البته که عطر بچه توی تمام روح مادر نشسته است. البته که هر بچه‌ای توی خانه یک کمد لباس دارد که می‌شود رفت دست کشید روی آنها و صورت را فرو کرد توی دل لباس‌ها و ذهن را پر کرد از خاطره و عطر تن فرزندی که امروز دیگر نیست... البته که هر بچه‌ای توی خانه یک رختخواب دارد که هر شب تن عزیزش را روی آن می‌گذاشته است و هر دقیقه می‌شود رفت توی جای او دراز کشید و هزار بار آرزوی مرگ کرد... البته که این وقت‌ها فقط یک چیز تلخ، خیلی خیلی تلخ و کشنده ته گلوی یک مادر چنبره زده است و هر روز دارد به او می‌گوید امروز روز آخر است که تاب آوردی... همین فرداست که از درد این رنج طاقت‌فرسا دیگر مرده باشی.. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;این مادر که هر روز در درون‌اش فریاد می‌زند: عزیزکم؛ ای کاش به جای تو من هزارتکه شده بودم و مویی از سر تو کم نمی‌شد، می‌رود گروه و انجمن تشکیل می‌دهد تا حتی اگر خودش دارد روزبه‌روز از درد آب می‌شود، اما مادرانگی‌اش به ذات دنیا را از یاد نبرد. این مادران هر هفته دور هم جمع می‌شدند تا دنیا یادش نرود تا زنانی هستند که مادرند، رنج هم می‌تواند انگیزه مبارزه برای تغییر باشد؛ تا دنیا بداند هر چقدر یک مادر در درون‌اش در حال شکستن باشد، یادش نمی‌رود مادری کردن به دنیا را؛ تربیت کردن دنیا را؛ یاد دادن چیزهای خوب به دیگران را و با آرامش و محبت عقب زدن چیزهای بد و زشت را.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;من دارم از «مادر» حرف می‌زنم. تو که بچه هر کدام آنها را به ناحق ازشان گرفته‌ای و حالا سی نفر از آنها را که تنها جرم‌شان مادر بودن‌شان است و احتمالا جرم مضاعف‌شان عزاداربودن‌شان، با خودت برداشته‌ای برده‌ای به ناکجاآباد، کاش می‌فهمیدی من دارم از چی حرف می‌زنم...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1897562400303261143?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1897562400303261143/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/75.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1897562400303261143'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1897562400303261143'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/75.html' title='رهبر من آن مادر 75 ساله است'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-2526751488008668534</id><published>2010-01-03T11:59:00.000-08:00</published><updated>2010-01-03T12:02:09.693-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='و قس علی هذا'/><title type='text'>بنده بی‌تقصیرم؛ با خدا برخورد کنید لطفا!</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;امام جمعه مشهد در پاسخ به بیانیه موسوی نامه سرگشاده‌ای&lt;a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=79769"&gt; منتشر کرد&lt;/a&gt;!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همین‌که این فقیه عالی‌قدر دست به قلم شده است و در جواب موسوی "نامه سرگشاده" نوشته است و سعی کرده است از حرف‌هایی که زده است با استدلال و استناد به آیات قرآن دفاع کند، به نظر من که هزار آفرین دارد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;i&gt;&lt;br /&gt;&lt;/i&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;i&gt;حالا فرازهایی از بخش‌های جالب این نامه سرگشاده:&lt;/i&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;شما فرموديد بنده مردم را به جنگ با يکديگر دعوت کردم، به اينکه يک عده را حزب‌الله و يک عده را حزب‌الشيطان ناميدم. &lt;span style="color: #990000;"&gt;اين اشکال شما قبل از اينکه به بنده وارد باشد، به خدا وارد است &lt;/span&gt;که در قرآن در زمان پيغمبر، امت اسلام را که به مراتب محدودتر از جمعيت اين کشور بوده‌اند، به حزب‌الله وحزب‌الشيطان تقسيم کرده است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;وي با اشاره به بخشي از بيانيه موسوي مبني بر اينکه چرا بخشي از جامعه را بزغاله و گوساله ناميدم، خاطرنشان کرد: اين تعبير را خدواند در قرآن در دو آيه عنوان فرموده است، يکي در آيه 179 سوره مبارکه اعراف: ((ولقد ذرانا لجهنم کثيرا من الجن والانس لهم قلوب لايفقهون بها ولهم اعين لا يبصرون بها ولهم اذان لا يسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون)) در اين آيه کساني که دل دارند و فهم ندارند، چشم دارند و بصيرت ندارند، به چهارپايان تشبيه شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عضو مجلس خبرگان رهبري تاکيد کرد: آيا کساني که &lt;span style="color: #990000;"&gt;قدرت فهم امتياز اصل مترقي ولايت فقيه را ندارند&lt;/span&gt; و با آن دشمني مي ورزند و شعار عليه آن مي دهند، مصداق اين اشخاص نيستند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;وي در پايان تصريح کرد: محارب بودن اغتشاشگران روز عاشورا مستند به حکم امام رحمت‌الله عليه درباره منافقين در هنگام عمليات مرصاد بوده است، طبيعي است&lt;span style="color: #990000;"&gt; آنهايي که فکر کرديد با بنده برخورد کنند، بايد در حقيقت با خدا در آيه 42 سوره مبارکه شورا برخورد کنند&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://jahannews.com/vdcfj1dc.w6dv1agiiw.html"&gt;متن کامل نامه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-2526751488008668534?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/2526751488008668534/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_03.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2526751488008668534'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2526751488008668534'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_03.html' title='بنده بی‌تقصیرم؛ با خدا برخورد کنید لطفا!'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-4058609891681959252</id><published>2010-01-02T22:48:00.000-08:00</published><updated>2010-01-02T22:48:48.717-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>زیر گرفتن شهروند؛ عمد یا سهو؟</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;روز عاشورا فیلمی 29 ثانیه‌ای به عنوان شاه‌بیت برنامه‌های خبری شبکه‌های بین‌المللی مرتبا پخش شد که بر اساس آن در ضلع شمال غربی میدان ولیعصر یک وانت نیروی انتظامی فردی را زیر می‌گیرد و وانت دیگر این نیرو، از روی فرد مذکور رد می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمانده نیروی انتظامی در نشستی که روز سه‌شنبه با خبرنگاران برگزار می‌کند از پرسش آنها درباره این فیلم برآشفته می‌شود و می‌گوید: "این هم از همان دروغ‌هاست و شما هم این را تکرار نکنید." بعد انگار منصب فرماندگی پلیس خود را به یاد می‌آورد و رو به خبرنگاران با تحکم می‌گوید: "خبرنگاران حق ندارند هر چیز بی‌ربطی را سئوال کنند." بعد انگار&amp;nbsp; یادش می‌آید خبرنگاران با چاقوکشان و اراذل متفاوت هستند و ایشان ملزم به پاسخگویی است. بنابراین می‌گوید:&amp;nbsp; "شما این مسئله را ثابت کنید و تصاویر خودروی نیروی انتظامی را بیاورید." بعد دوباره احتمالا فکر می‌کند این نوچه‌خبرنگارها با چه جراتی چنین سوالی می‌پرسند. پس به عنوان ختم کلام می‌گوید: "دروغ نگویید، هیچ تصویری وجود ندارد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی این تصویر بارها و بارها در همه رسانه‌ها پخش می‌شود و در شبکه‌های اجتماعی به‌طور گسترده به اشتراک گذاشته می‌شود دیگر نمی‌شود همچنان گفت "هیچ تصویری وجود ندارد". پس نیروی انتظامی روز پنجشنبه احتمالا به دلیل فشار سنگینی که از بابت این اتفاق تکان‌دهنده بر رویش است، اطلاعیه‌ای درباره این فیلم صادر می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته طبیعی است که نیروی انتظامی گناه را به گردن نمی‌گیرد و در بند یک اطلاعیه اساسا تکذیب می‌کند که کسی در میدان ولیعصز تهران در روز عاشورا فوت شده باشد. بعد هم "جعل" فیلم را یکی از "روش‌های جاری رسانه‌های بیگانه و ضد انقلاب" می‌داند. البته در پایان اضافه می‌کند: "پلیس با در نظر گرفتن این نکته، مشغول تحقیق در مورد صحت فیلم مذکور است."&lt;br /&gt;×&lt;br /&gt;در آن روز در میدان ولیعصر تهران چه گذشت؟ فیلم‌هایی که از قبل این اتفاق منتشر شده است نشان می‌دهد وضعیت میدان شکل طبیعی نداشته است. نیروی انتظامی در درگیری با مردم آن‌قدر خشونت به خرج داده است که مردم را بسیار خشمگین کرده است. در این فیلم معلوم است که کانکس نیروی انتظامی مستقر در میدان ولیعصر دارد دود می‌کند و مردم خشمگین روی دیواره‌ی آهنی کنار کانکس ضرب گرفته‌اند و هماهنگ دارند به دیواره آهنی می‌کوبند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فیلم ظاهرا هر دو وانت یک سرنشین دارند و سخت نیست که حدس بزنیم بسیاری از سربازان هستند که دوره خدمت خود را در نیروی انتظامی به رانندگی می‌گذرانند. در چنین شرایط آشفته و درهم‌ریخته‌ای در ظهر عاشورا با مردمی خشمگین، هر دو راننده وانت در پی فرار از صحنه میدان بوده‌اند. اولی، فردی را زیر می‌گیرد و با دنده عقب به‌سرعت از محل دور می‌شود و دومی هم که شاهد این اتفاق بوده است، خلاف جهت حرکت ماشین‌ها در میدان می‌خواهد از معرکه فرار کند که از روی تن فردی که به زمین افتاده است رد می‌شود. وانت دوم اول دنده عقب می‌گیرد تا احتمالا از کنار فرد به‌روی‌زمین‌افتاده رد شود اما به هر حال هول و هراس او و تنش موجود در صحنه احتمالا او را آن‌قدر دستپاچه می‌کند که می‌شود آنچه در این فیلم دردناک و فجیع می‌بینیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیروی انتظامی به عنوان نهادی که مسئول برقراری نظم و امنیت مردم، اگر به‌جای این‌همه دستپاچگی و تکذیب ماجرا از اساس، دروغگو خواندن خبرنگاران و جعلی دانستن فیلم و نسبت دادن آن به رسانه‌های ضد انقلاب کمی بیشتر به خودش مسلط بود و با پذیرفتن اصل موضوع و صحه گذاشتن بر آن، بر سهوی بودن این اتفاق تاکید می‌کرد شاید خودش نفتی نبود که با تکذیب و قلب کردن موضوع، هر دم زبانه‌ی خشم مردم را شعله‌ورتر کند. انگار وقتی درایت از یک سیستم رخت برمی‌بندد، خشک و تر را با هم می‌سوزاند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;&lt;object height="265" width="320"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/jIMO0L9iejw&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/jIMO0L9iejw&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="320" height="265"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt; &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منتشر شده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=668-1388-10-11-23-11-51&amp;amp;catid=140&amp;amp;Itemid=28&amp;amp;joscclean=1&amp;amp;comment_id=5127#josc5127"&gt;نیم نما&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-4058609891681959252?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/4058609891681959252/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_02.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4058609891681959252'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4058609891681959252'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post_02.html' title='زیر گرفتن شهروند؛ عمد یا سهو؟'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-43282089018675167</id><published>2010-01-02T11:31:00.000-08:00</published><updated>2010-01-02T11:39:07.065-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سختانه'/><title type='text'>فقط برای ثبت در تاریخ شیعه</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;سوال:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم&lt;br /&gt;سلام علیكم&lt;br /&gt;مرجعیت شیعه خورشید پر فروغی است كه در قرون متمادی همواره پشتیبان اسلام و خط راستین اهل بیت(علیهم السلام) بوده است. این مسئولیت خطیر همواره شایسته‌ی مردانی بوده است كه واجد شرائط شرعی مذكور در روایات ائمه اطهار (علیهم السلام) باشند نظر به اهمیت این موضوع و &lt;span style="color: #990000;"&gt;با توجه به پرسشهای مكرّر هموطنان درباره‌ی مرجعیت آقای حاج شیخ یوسف صانعی خواهشمند است آن جامعه محترم كه همواره مرجع تشخیص این موضوع بوده نظر خود را درباره‌ی مرجعیت ایشان اعلام فرمایند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با سپاس&lt;br /&gt;جمعی از استادان و فضلای حوزه های‌ علمیه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پاسخ:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به پرسش‌های مكرّر مؤمنان، جامعه مدرسین حوزه‌ی علمیه قم براساس تحقیقات به عمل آمده در یك سال گذشته و پس از جلسات متعدد به این نتیجه رسیده است كه &lt;span style="color: #990000;"&gt;ایشان فاقد ملاكهای لازم برای تصدّی مرجعیت می‌باشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-43282089018675167?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/43282089018675167/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/43282089018675167'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/43282089018675167'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='فقط برای ثبت در تاریخ شیعه'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-494081842296796250</id><published>2009-12-31T22:21:00.000-08:00</published><updated>2009-12-31T22:21:14.188-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>موسوی: بکشید ما را؛ ما نیرومندتر می‌شویم</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;موسوی در ابتدای بیانیه جدیدش اول تکلیف یک موضوع مهم را روشن کرده است:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;"بکشید ما را، ما نیرومندتر می‌شویم". بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین‌تر از آن شهدا نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;تشبیه‌اش هم درباره‌ی وضعیت فعلی جامعه تشبیه خردمندانه‌ای است:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;وضعیت کشور امروز چون رودخانه‌ی خروشان و عظیمی است که سیلاب‌های تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل‌آلود شدن آن شده است. راه آرام کردن این رودخانه‌ی بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان‌پذیر نیست. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;روشن می‌کند که اهل معامله‌ی پشت پرده نیست. گناهکار و بی‌خرد باید توبه کند:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اندیشیدن به این‌گونه راه حل‌ها که عده‌ای توبه کنند و عده‌ای معامله کنند و بده‌وبستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود، عملا به بیراهه‌رفتن است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;راه‌حل:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بنده راه‌حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه‌هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می‌دانم که به‌تدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://norooznews.info/news/15940.php"&gt;متن کامل بیانیه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-494081842296796250?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/494081842296796250/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_31.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/494081842296796250'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/494081842296796250'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_31.html' title='موسوی: بکشید ما را؛ ما نیرومندتر می‌شویم'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-7354668870940273431</id><published>2009-12-29T14:40:00.000-08:00</published><updated>2009-12-29T14:53:23.720-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سختانه'/><title type='text'>فقط بگو این دکترای فلسفه را کی به تو داده؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzqFXFI9sII/AAAAAAAAAOA/Lu956vOvbxA/s1600-h/0,,5068910_1,00.jpg"&gt;&lt;img dir="rtl" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 180px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzqFXFI9sII/AAAAAAAAAOA/Lu956vOvbxA/s320/0,,5068910_1,00.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5420791733057073282" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;تظاهرات &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;خودجوش&lt;/span&gt; مجلسیان در اعتراض به حرمت شکنی در روز عاشورا&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;لاريجاني گفت: حادثه روز عاشورا يكباره بخش اعظم هويت اين جريان را علني كرد. بعيد است كسي درد توهين سهمگين اعمال سبك و ضد ديني ظهر عاشوراي اين عده را با همه وجود درك نكرده باشد. چرا ظهر عاشورا كه همه به احترام سيدالشهدا(ع) و در سوگ او در عمق وجود خود عزادار هستند شما به آرمان يك ملت توهين كرديد؟ شما توجه داريد به چه مقامي بي‌احترامي كرديد؟ به ولي خدا به واسطه فيض‌الهي. مگر اين امري است كه بتوان به راحتي از آن گذشت. امروز همه ما در مقابل ساحت مقدس امام حسين(ع) خجل و شرمنده‌ايم، عذر خواهيم از محضر ولي‌الله الاعظم امام زمان(عج) كه عصر عاشورا چنين حوادث بي‌سابقه‌اي در كشور اهل بيت رخ داد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(نمايندگان در واكنش به سخنان لاريجاني شعار دادند: يا حسين، مرگ بر ضد ولايت فقيه، حسين حسين شعار ماست و شهادت افتخار ماست، خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست و مرگ بر منافق.)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span id="Label2" style="display: inline-block; width: 100%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span id="Label2" style="display: inline-block; width: 100%;"&gt;لاريجاني سپس افزود: جداي از عقوبت اخروي اين جا موضعي است كه به هيچ وجه از آن نمي‌گذريم، شما نسبت به ولايت فقيه كه ميراث فكري امام(ره) و ثمره خون صدها هزار شهيد است توهين نموديد و با سخافت درشت گويي كرديد و به تخريب امكانات دولت و مردم پرداختيد حال به خوبي عيان كرديد كه مساله انتخابات بهانه بود و خوب است اين را هم بدانيد كه ما در راه امام حسين(ع) و صيانت از معارف عاشورا و حفظ حرمت اهل بيت(ع) و دفاع از ولايت فقيه، تا پاي جان ايستاده‌ايم و با هيچ كس مماشات نخواهيم كرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-7354668870940273431?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/7354668870940273431/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_8484.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7354668870940273431'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7354668870940273431'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_8484.html' title='فقط بگو این دکترای فلسفه را کی به تو داده؟'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzqFXFI9sII/AAAAAAAAAOA/Lu956vOvbxA/s72-c/0,,5068910_1,00.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-2662701634802990767</id><published>2009-12-29T01:36:00.001-08:00</published><updated>2009-12-29T14:37:04.110-08:00</updated><title type='text'>مصداق بارز گه‌گیجه!</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نسرین وزیری خبرنگار پارلمانی ایلنا دستگیر شد.&lt;br /&gt;بدرالسادات مفیدی دبیر انجمن صنفی روزنامه‌‌نگاران دستگیر شد.&lt;br /&gt;ماشاءا... شمس‌الواعظین دستگیر شد.&lt;br /&gt;عمادالدین باقی دستگیر شد.&lt;br /&gt;خواهر شیرین عبادی دستگیر شد.&lt;br /&gt;شوهر بدرالسادات مفیدی دستگیر شذ.&lt;br /&gt;پسر مصطفی معین دستگیر شد.&lt;br /&gt;پسر آیت‌ا... طاهری دستگیر شد.&lt;br /&gt;خاله سهراب اعرابی دستگیر شد.&lt;br /&gt;پسرخاله سهراب اعرابی دستگیر شد.&lt;br /&gt;دوست پسرخاله سهراب هم دستگیر شد.&lt;br /&gt;و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسم‌اش را اگر نمی‌گذارید گه‌گیجه‌ی آقایان، پس چی می‌گذارید؟!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-2662701634802990767?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/2662701634802990767/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2662701634802990767'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2662701634802990767'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html' title='مصداق بارز گه‌گیجه!'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1585596804348928511</id><published>2009-12-28T01:41:00.000-08:00</published><updated>2009-12-28T01:58:34.186-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>قسم به اسم آزادی؛ نامه‌ای به صاحب عکس</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szh9prjqW2I/AAAAAAAAAN4/0-MhYEFKrE4/s1600-h/64.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 214px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szh9prjqW2I/AAAAAAAAAN4/0-MhYEFKrE4/s320/64.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5420220306560801634" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این نوشته نه یک تحلیل، نه یک تفسیر و نه یک گزارش، که نامه‌ای است به زنی که عکس‌اش را در روز عاشورا در تهران دیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تو که چشمهایت سرخ است و انگار گریه کرده‌ای؛ به تو که هنوز سرخی چشمهایت از توی این عکس معلوم است. تو که نگاهت چیزی دارد که عکاس را میخکوب کرده‌ای و خواسته که این نگاه  را ثبت کند. تو که چشم‌های سرخ‌ات و رد خون روی صورت‌ات چیزی دارد که عکس‌ات میان آن همه عکسی که از عاشورای تهران منتشر شد، مرا میخکوب کرد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریه کرده بودی؟ از چی؟ از آن طرف‌ها دسته‌ای رد شده بود و سوز نوحه‌ای که برای مظلومیت حسین و خانواده‌اش توی ظهر عاشورا می‌خواندند، اشک‌هایت را سرازیر کرده بوده؟ دارم فکر می‌کنم آن رد خون خشک‌شده روی صورت‌ات از سر و صورت کی روی پیشانی تو نشسته است؟ اگر چشم راست‌ات را ببندی، خون را روی پلک چشم‌ات هم می‌شود دید. شاید هم وقتی خون می‌ریخته روی صورت‌ات، وحشت کرده بودی و از ترس به گریه افتادی؟ هان؟ ولی هر چی توی چشم‌هایت دقیق می‌شوم، وحشت نمی‌بینم... ترس نمی‌بینم... ولی غم می‌بینم... درد می‌بینم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو چطور زنی هستی که دستمال برنداشتی خون روی صورت‌ات را پاک کنی؟ ولی چه خوب کردی که پاک نکردی آن رد خون را. می‌دانی همان رد خون چه عظمتی به صورت تو داده است؟ راستی نکند این خون خودت باشد؟ اصلا انگار که آدم دقیق‌تر می‌شود، زیر ماسک‌ات هم خونی است. شاید سرخی چشمهایت برای اشکی بوده که از درد از چشم‌هایت سرازیر شده است. نه؟ درد کتک خوردن یک طرف و درد تحقیر شدن از طرف یک کس دیگر که ابزار شکنجه دست‌اش دارد از طرف دیگر، عجیب نیست که اشک‌ات را سرازیر کرده باشد. اما حالا که اشکی توی چشمهایت نیست و انگشتهایت هم که به نشانه پیروزی سفت و محکم جلوی عکاس گرفته ای.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی چرا این‌قدر چشمهایت درد دارد؟ خط‌های زیر چشمهایت نشان می‌دهد سی سالگی را رد کرده‌ای؛ پس کم سرد و گرم روزگار نیدده‌ای... ابروهای خوش‌فرم و تمیزت نشان می‌دهد زودبه‌زود به خودت می‌رسی. پس چرا اینقدر درد داری که منو این طور سر جایم میخکوب می‌کنی و وادارم می‌کنی باهات حرف بزنم و برایت اشک بریزم و عذرخواهی کنم به سهم خودم اگر نمی‌توانم که غم و درد توی چشمهایت را با یک دستمال پاک کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریه نکن... فکر نکن که تنهایی. اگر می‌دیدی... اگر می‌دانستی همه مردم شهری که داری در آن زندگی می ‌کنی امروز توی خیابان‌ها بودند و نترسیدند... اگر می‌دانستی یک زن دیگر مثل تو خودش را حائل گروه گاردی‌ها کرده است تا مردم به آنها حمله نکنند... اگر می‌دانستی نام آزادی چه قدرت و توانی می‌دهد به تک‌تک آدم‌های شهر تو... اگر می‌دانستی... اگر می‌دانستی این‌قدر غمگین نبودی... اگر می‌دانستی ان مع العسر یسرا و اگر می‌دانستی ظالم است که از توی بی‌دفاع و دست‌خالی می‌ترسد، چشمهایت این‌قدر غمگین شاید نبودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسم به اسم آزادی؛ که به حرمت همه چشم‌هایی که درد تویشان لانه کرده است و گلوهایی که بغض مهمان هر روزه‌شان است روزی می‌رسد که چشم‌های قشنگ تو از شادی برق بزنند... قسم به اسم آزادی....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقط ببخش در برابر قدرت درد چشم‌های تو، این‌قدر کلام‌ام قاصر است و کلمات‌ام بی‌توان...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1585596804348928511?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1585596804348928511/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_28.html#comment-form' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1585596804348928511'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1585596804348928511'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_28.html' title='قسم به اسم آزادی؛ نامه‌ای به صاحب عکس'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szh9prjqW2I/AAAAAAAAAN4/0-MhYEFKrE4/s72-c/64.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-4342916140529455008</id><published>2009-12-27T11:18:00.000-08:00</published><updated>2009-12-27T11:19:24.903-08:00</updated><title type='text'>تامل در عاشورا</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzezM2IwpxI/AAAAAAAAANQ/z1-WI_Rw6Fk/s1600-h/war_in_tehran_streets_13.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 213px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzezM2IwpxI/AAAAAAAAANQ/z1-WI_Rw6Fk/s320/war_in_tehran_streets_13.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419997709835740946" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-4342916140529455008?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/4342916140529455008/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_5739.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4342916140529455008'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4342916140529455008'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_5739.html' title='تامل در عاشورا'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzezM2IwpxI/AAAAAAAAANQ/z1-WI_Rw6Fk/s72-c/war_in_tehran_streets_13.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-3292546220891874360</id><published>2009-12-27T11:17:00.001-08:00</published><updated>2009-12-27T11:17:40.610-08:00</updated><title type='text'>تامل در عاشورا</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szeyy5mahrI/AAAAAAAAANA/E9MRh_XJbeM/s1600-h/war_in_tehran_streets_11.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 214px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szeyy5mahrI/AAAAAAAAANA/E9MRh_XJbeM/s320/war_in_tehran_streets_11.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419997264088827570" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-3292546220891874360?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/3292546220891874360/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_3338.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3292546220891874360'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3292546220891874360'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_3338.html' title='تامل در عاشورا'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szeyy5mahrI/AAAAAAAAANA/E9MRh_XJbeM/s72-c/war_in_tehran_streets_11.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1610423274252819781</id><published>2009-12-27T10:54:00.001-08:00</published><updated>2009-12-27T16:04:38.459-08:00</updated><title type='text'>عاشورای تهران؛ این شعله خاموش می‌شود؟!</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szf166e2J6I/AAAAAAAAANw/6g1DAxR4zOU/s1600-h/32350425.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 235px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szf166e2J6I/AAAAAAAAANw/6g1DAxR4zOU/s320/32350425.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5420071069043533730" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szf1c4C3qSI/AAAAAAAAANo/gbekxwRTGik/s1600-h/32351055.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 226px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szf1c4C3qSI/AAAAAAAAANo/gbekxwRTGik/s320/32351055.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5420070552993245474" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szf1XdyDZxI/AAAAAAAAANg/fnNWdZndILk/s1600-h/32351565.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 214px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szf1XdyDZxI/AAAAAAAAANg/fnNWdZndILk/s320/32351565.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5420070460044044050" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szf1RvWb0BI/AAAAAAAAANY/x5FxgwGiyuM/s1600-h/32351598.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 210px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szf1RvWb0BI/AAAAAAAAANY/x5FxgwGiyuM/s320/32351598.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5420070361680826386" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szewg3vqdqI/AAAAAAAAAM4/MlIgFo2-tKo/s1600-h/war_in_tehran_streets_14.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 213px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szewg3vqdqI/AAAAAAAAAM4/MlIgFo2-tKo/s320/war_in_tehran_streets_14.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419994755329848994" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szeu6CljLdI/AAAAAAAAAMY/04ANOzMtFu0/s1600-h/war_in_tehran_streets_16.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 213px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szeu6CljLdI/AAAAAAAAAMY/04ANOzMtFu0/s320/war_in_tehran_streets_16.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419992988713692626" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeuoHTPxzI/AAAAAAAAAMA/BeqQgA9HmVk/s1600-h/war_in_tehran_streets_10.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 210px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeuoHTPxzI/AAAAAAAAAMA/BeqQgA9HmVk/s320/war_in_tehran_streets_10.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419992680741455666" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeuiHm_K8I/AAAAAAAAAL4/ZyCmgewUnqo/s1600-h/war_in_tehran_streets_9.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 214px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeuiHm_K8I/AAAAAAAAAL4/ZyCmgewUnqo/s320/war_in_tehran_streets_9.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419992577745038274" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeubucO-dI/AAAAAAAAALw/rnIlz2vVMfs/s1600-h/war_in_tehran_streets_7.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 214px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeubucO-dI/AAAAAAAAALw/rnIlz2vVMfs/s320/war_in_tehran_streets_7.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419992467909835218" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeuVBxaNVI/AAAAAAAAALo/NyBnZ0BO8_w/s1600-h/war_in_tehran_streets_1.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 213px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeuVBxaNVI/AAAAAAAAALo/NyBnZ0BO8_w/s320/war_in_tehran_streets_1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419992352839841106" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeuNDRX6NI/AAAAAAAAALg/MQe1uboxkzs/s1600-h/IMG_9836.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 214px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzeuNDRX6NI/AAAAAAAAALg/MQe1uboxkzs/s320/IMG_9836.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419992215803390162" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szet-z3r1bI/AAAAAAAAALQ/HKNY_pkgREo/s1600-h/ashoura1.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 213px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szet-z3r1bI/AAAAAAAAALQ/HKNY_pkgREo/s320/ashoura1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419991971150943666" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szet5WUpdtI/AAAAAAAAALI/cfSD0TW0ht8/s1600-h/00477-05.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 213px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szet5WUpdtI/AAAAAAAAALI/cfSD0TW0ht8/s320/00477-05.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419991877320013522" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzetyvCdofI/AAAAAAAAALA/Q5Ay2-b_6fo/s1600-h/00477-04.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 213px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzetyvCdofI/AAAAAAAAALA/Q5Ay2-b_6fo/s320/00477-04.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419991763695542770" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzetsRLWwCI/AAAAAAAAAK4/2cFDF3gSFBo/s1600-h/00476-13.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 230px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzetsRLWwCI/AAAAAAAAAK4/2cFDF3gSFBo/s320/00476-13.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419991652600561698" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzetkgWJEUI/AAAAAAAAAKw/BTkWw22ySoU/s1600-h/00476-11.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 212px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SzetkgWJEUI/AAAAAAAAAKw/BTkWw22ySoU/s320/00476-11.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5419991519233380674" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1610423274252819781?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1610423274252819781/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1610423274252819781'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1610423274252819781'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_27.html' title='عاشورای تهران؛ این شعله خاموش می‌شود؟!'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Szf166e2J6I/AAAAAAAAANw/6g1DAxR4zOU/s72-c/32350425.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-344747994009516399</id><published>2009-12-26T16:03:00.000-08:00</published><updated>2009-12-26T16:06:51.408-08:00</updated><title type='text'>فیلم بریدن طناب دار و نجات دو محکوم به اعدام در سیرجان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;&lt;object width="320" height="265"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/ZRPg5x47Zkw&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/ZRPg5x47Zkw&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="320" height="265"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرتبط: &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=646:1388-10-04-09-41-11&amp;amp;catid=130:-183--5-&amp;amp;Itemid=28"&gt;آتش از زیر خاکستر درآمد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-344747994009516399?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/344747994009516399/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_6550.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/344747994009516399'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/344747994009516399'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_6550.html' title='فیلم بریدن طناب دار و نجات دو محکوم به اعدام در سیرجان'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-6532155257016057768</id><published>2009-12-26T01:37:00.000-08:00</published><updated>2009-12-26T01:41:44.084-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سختانه'/><title type='text'>آتش از زیر خاکستر درآمد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;صبح روز سه‌شنبه هنگام اعدام دو نفر در ملاء عام در سیرجان، درگیری شدیدی بین مردم و ماموران روی می‌دهد و مردم با شعار و پرتاب سنگ به سوی نیروهای امنیتی، دو مرد به‌دارآویخته‌شده را که ظاهرا یکی‌شان هنوز زنده بوده، با خودشان می‌برند. نیروی انتظامی دوباره متهمان را دستگیر می‌کند و عصر همان روز می‌خواهد آنها را مجددا دار بزند که ماجرا منجر به درگیری خونینی می‌شود که پنج نفر کشته و حدود 25 نفر بر اثر اصابت گلوله مجروح می‌شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;×&lt;br /&gt;قوه قضائیه نهادی است که اصولا با  "اقتدار" شناخته می‌شود و همگان حتی اگر آرای صادر شده از سوی آن را قبول نداشته باشند، مجبور به اطاعت‌اند. به همین دلیل است که این قوه به عنوان مرجعی برای حل اختلافات در نظر گرفته شده است و سازوکارها هم همگی به شکلی تعریف شده است که جامعه "مجبور" به اطاعت باشد و در واقع کسی "جرات" سرپیچی نداشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فیلم چند ثانیه‌ای که از این درگیری‌ منتشر شده است، مردم جایگاه اعدام را به آتش کشیده‌اند. اتفاقی که پیام بسیار روشن و تکان‌دهنده‌ای به دستگاه قضا دارد. یکی اینکه تا چه حد احکام و مجازات‌ها، ربط منطقی و معناداری به ماهیت جرم ندارد که چنین مردم را خشمگین و پر از نفرت کرده است. البته شاید نشود این اتفاق را به همه کشور و همه احکام صادر شده دیگر تعمیم داد اما نمی‌توان انکار هم کرد اگر این حکم نادر و استثناء بود، احتمال بعیدی بود که مردم (مگر چقدر از افراد حاضر در صحنه اعدام در ملاء عام را اعضای خانواده مقتولان می‌توانند تشکیل  دهند؟!) دست به چنین اقدامی بزنند؛ مردمی که می‌دانند ماموران حاضر در صحنه اعدام، همگی مسلح‌اند و کسی اگر دست از پا خطا کند، مجازند به او شلیک کنند. تازه اعدام در ملاءعام حتما تدابیر امنیتی شدیدتری هم می‌طلبد که قطعا اعمال شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندی پیش رئیس قوه قضائیه از ورود 8 تا 9 میلیون پرونده در سال به سیستم قضایی كشور خبر داد و گفت: اگر به این میزان پرونده‌های ستاد تعزیرات و تخلفات اداری را نیز اضافه كنیم ورودی پرونده به مراجع قضایی در سال به 15 تا 20 میلیون پرونده خواهد رسید. اگر توجه کنیم که هر پرونده دو سر دارد، بنابراین سالانه بین 30 تا 40 میلیون ایرانی سر و کارشان با دستگاه قضاست. اگر خانواده متوسط ایرانی را 5نفره فرض کنیم، سالانه هر خانواده تقریبا سه مرتبه چشم‌اش به عدالتی است که از دستگاه قضای کشور انتظار دارد. اگر این دستگاه این‌قدر بی‌اعتبار شود و نگاه مردم به آن تا این حد پر از خشم و نفرت باشد و افراد مطمئن بشوند هیچ جا نمی‌توانند به حق و حقوق خود برسند، آن‌وقت هر کسی تصمیم می‌گیرد در غیبت نهاد قضایی قابل اعتماد، احتمالا خودش شخصا دست به اعمال عدالت بزند و حق خودش را از دیگران بگیرد. قابل تصور است در چنین شرایطی چه برسر جامعه ایرانی خواهد آمد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.noandish.com/com.php?id=30570"&gt;به قول آیت‌الله محقق داماد&lt;/a&gt; وقتی قوه قضائیه نهادی می‌شود که از یک سو "ائمه جمعه موقّته" آن را "توصیه به بی‌رحمی" می‌کنند و به "گرفتن اعتراف" مفتخر می‌شود و از سوی دیگر توسط رئیس جمهور (اشاره به پرونده رکسانا صابری) به "رعایت رافت اسلامی و کرامت انسانی" دعوت می‌شود، چه انتظار دیگری از آن می‌توان داشت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این قوه مسئول برقراری حق و عدالت، آنقدر شعله‌هایی به دست خودش در دل مردم، تک‌تک و جداجدا کاشته است که امروز آن شعله‌ها، دست‌به‌دست هم می‌دهند و جایگاه اعدام‌اش را به آتش می ‌کشند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;object height="265" width="320"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/gC5o34uqPg0&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/gC5o34uqPg0&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" height="265" width="320"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشر شده در&lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=646:1388-10-04-09-41-11&amp;amp;catid=130:-183--5-&amp;amp;Itemid=28"&gt; نیم نما&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-6532155257016057768?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/6532155257016057768/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_26.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6532155257016057768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6532155257016057768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_26.html' title='آتش از زیر خاکستر درآمد'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-6384764117686137008</id><published>2009-12-24T15:53:00.000-08:00</published><updated>2009-12-25T14:14:08.919-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='و قس علی هذا'/><title type='text'>خبرنگاران حاضر در صحنه عاشورا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 128);"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;حاج منصور ارضی: این مقاتلی را كه داریم بیشتر نوشته &lt;/span&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;خبرنگار دشمن&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt; است، یعنی صرفا آن واقعه را بیان كرده است، همین. اینجاست كه ما با بعضی مداحها دعوا داریم. می‌گوییم&lt;/span&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);"&gt; مداح نباید خبرنگاری روضه بخواند&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-6384764117686137008?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/6384764117686137008/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_5641.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6384764117686137008'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6384764117686137008'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_5641.html' title='خبرنگاران حاضر در صحنه عاشورا'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-7175935891995802722</id><published>2009-12-24T00:43:00.000-08:00</published><updated>2009-12-24T00:48:14.640-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='و قس علی هذا'/><title type='text'>علوم انسانی حذف شود؛ چاقوسازی تدریس شود</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;معاون هنرهاي سنتي و صنايع‌دستي استان زنجان گفت: در رشته صنایع فلزی، اولويت آموزش با رشته چاقوسازي است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=78603"&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-7175935891995802722?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/7175935891995802722/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_24.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7175935891995802722'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7175935891995802722'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_24.html' title='علوم انسانی حذف شود؛ چاقوسازی تدریس شود'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-7403166144439539969</id><published>2009-12-19T00:18:00.000-08:00</published><updated>2009-12-19T13:25:07.282-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>شهامت به زیر کشیدن بت‌ها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;کاراته‌کاران زن، بی‌حجاب در مسابقات بین‌المللی آلمان ظاهرا می‌شوند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. مردان روسری به سر می‌ کنند و عکس خودشان را بی‌ترس و رودربایستی و اتفاقا با افتخار منتشر می‌کنند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. عکس بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را پاره می‌کنند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعا در ایران چه چیزی درحال روی دادن است؟ هر یک دانه از این موارد می‌توانست شهری را کفن‌پوش راهی خیابان‌ها کند، اما امروز به‌راحتی تابوهای گذاشته شکسته می‌شوند، اسطوره‌ها لگدمال می‌شوند و بت‌ها به زیر کشیده می‌شوند و همه فقط نگاه می‌کنند. چرا کسی فریاد وااسلاما و وااماما و واایرانا سر نمی‌دهد پس؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طور خاصی نشده است؛ فقط یک تقلب به زعم آقایان کوچک، نسیمی راه انداخت که با گذشت زمان و جمع کردن موج‌های اندک اندک، حالا دریا را آنچنان طوفانی کرده است که دیگر هیچ معنا، ایده، ارزش و هنجاری، از این موج سهمگین خانمان‌برانداز در امان نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه برکتی بود این تقلب در انتخابات! روزهای اولی که این اتفاق افتاد فکر کردیم بدتر از این برای ایران ما ممکن و متصور نبود. از کجا می‌دانستیم این موج، دریا را آن‌چنان خروشان می‌کند که همه معانی و مفاهیم را زیر و رو کند؟ و این چه برکت غیر قابل شکرگزاری‌ای است برای جامعه‌ای که سال‌های سال با پیچیدن پیله‌هایی به دور خود از فردی‌ترین، شخصی‌ترین و خصوصی‌ترین سطوح گرفته تا عمومی‌ترین و جمعی‌ترین لایه‌ها، از درون در حال گندیده شدن بوده است؛ مهم‌ترین مدرک و نشانه‌ی گندیدگی این جامعه هم همان سقوط بی‌محابا و بی‌خبر اخلاق بوده است که درک کردن‌اش برای تک‌تک ما از لمس رگ گردن هم در دست‌رس‌تر بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا این موج آن‌چنان این جامعه‌ی از درون گندیده را محکم و با قدرتی باورنکردنی دارد می‌تکاند که اگر به همین شکل جلو برود، مثل مشک پر دوغی که آن‌قدر می‌تکانندش که آخر سر کره‌اش رویش جمع بشود، ارزش‌ها، هنجارها، ایده‌ها و اسطوره‌های مقدس و نامقدس‌اش را آن‌‌قدر زیر و رو می‌کند که بالاخره آنچه باید بماند، از باقی مفاهیم بی‌ارزش و من‌درآوردی جدا بشود؛ شاید بعد از این، همه‌ی مفاهیمی که باعث این تعفن شده بود، از جان جامعه‌ی امروز ایران زدوده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این اتفاق البته ساده نخواهد افتاد. در این درهم‌کوبیده‌شدن همه‌ی ارزش‌ها و هنجارها و اصول عرفی، شاید برخی افراد یا نهادها نتوانند چنین تکانه‌های سنگینی را تحمل کنند؛‌ اما هیچ چاقوی جراحی‌ای به اندازه این تکانه‌ها نمی‌تواند عفونت داخل در جان و روح این جامعه را به بیرون هدایت کند؛ فقط فرق‌اش با جراحی واقعی این است که تن مورد جراحی، بی‌هوش و بی‌حس نیست. جامعه و تک‌تک افرادش دارند این تیغه‌ها و عفونت‌ها را به چشم می‌بینند که دارد بیرون می‌ریزد. اگرچه خیلی درد دارد؛ اما بیمار می‌داند که خارج شدن عفونت چرکین، زخم را حتما خوب می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقط باید شجاعانه تا آخر بیایستیم تا همه‌ی آنچه را که در عرصه‌های عمومی و خصوصی‌مان با نام بدیهیات و ارزش‌ها و آرمان‌ها در مغزمان فرو کرده‌اند آنقدر بتکانیم تا هویت‌مان را تصفیه‌ کنیم؛ فقط باید درد را تحمل کنیم و زخم‌هایمان را دوست داشته باشیم و خجالت نکشیم جای زخم‌هایمان را به همدیگر نشان بدهیم و برای همدیگر مرهم بگذاریم که تحمل درد بعد از جراحی، در حالی که کاملا به‌‌هوشی، اراده‌ای می‌خواهد در حد روح بزرگ سهراب و در حد عظمت صبر مادرش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلاب در ایران رخ داده است؛ فقط خبرش هنوز به خود ما نرسیده است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشر شده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=620:1388-09-26-08-23-13&amp;amp;catid=125:-177--28-&amp;amp;Itemid=27"&gt;نیم نما&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-7403166144439539969?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/7403166144439539969/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_3472.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7403166144439539969'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7403166144439539969'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_3472.html' title='شهامت به زیر کشیدن بت‌ها'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-3289671205034130642</id><published>2009-12-18T08:35:00.000-08:00</published><updated>2009-12-18T08:40:53.241-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>ورزشکاران باید الگوی جوانان باشند!</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SyuwHHNRRJI/AAAAAAAAAKQ/4RuTCFVg-t0/s1600-h/44776_838.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 199px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SyuwHHNRRJI/AAAAAAAAAKQ/4RuTCFVg-t0/s320/44776_838.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5416616613083432082" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Syuv-gDfSxI/AAAAAAAAAKI/IuF1Qv83Frc/s1600-h/44775_239.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 170px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Syuv-gDfSxI/AAAAAAAAAKI/IuF1Qv83Frc/s320/44775_239.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5416616465134471954" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Syuv5du4ShI/AAAAAAAAAKA/U3KHcKXPpwc/s1600-h/44774_180.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 188px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/Syuv5du4ShI/AAAAAAAAAKA/U3KHcKXPpwc/s320/44774_180.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5416616378611812882" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SyuvwGza4JI/AAAAAAAAAJ4/tVnE0ZJjjgs/s1600-h/44773_401.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 176px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SyuvwGza4JI/AAAAAAAAAJ4/tVnE0ZJjjgs/s320/44773_401.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5416616217838018706" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;خانم‌های عضو تیم ملی کاراته‌ ایران در مسابقات جهانی آلمان.&lt;br /&gt;بی‌جنجال و بی‌سر و صدا یک راست شیرجه زدند در دل ماجرا!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=77719"&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-3289671205034130642?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/3289671205034130642/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_18.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3289671205034130642'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3289671205034130642'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_18.html' title='ورزشکاران باید الگوی جوانان باشند!'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SyuwHHNRRJI/AAAAAAAAAKQ/4RuTCFVg-t0/s72-c/44776_838.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-3423686493422761080</id><published>2009-12-04T14:30:00.000-08:00</published><updated>2009-12-05T18:42:04.847-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سختانه'/><title type='text'>خنجر فرزند طالبان به روح خسته ما</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;عزت‌الله ضرغامی در نشست سراسری "جنگ نرم، رسانه ملی و راهبردهای 5 ساله"، سازمان صدا و سیما را سردمدار مبارزه با جنگ نرم معرفی و تاکید کرد رهبر "افق‌های جدیدی را برای حركت روبه جلو ترسیم كرده‌اند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از مهم‌ترین این راهبردهاعبارت بودند از:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. ساماندهی موسیقی / به نظر ایشان "حجم موسیقی در همه‌ی برنامه‌ها زیاد است و باید كم شود."&lt;br /&gt;2.  حفظ حریم زن / به نظر ایشان "آرایش كردن خانم‌ها شرعا و قانونا ممنوع است و كسی نباید آرایش كند؛ چون خلاف شرع است و یك مورد هم نباید اتفاق بیفتد، همچنین شوخی‌های زننده نیز نباید میان زنان و مردان چه در تلویزیون و چه در رادیو اتفاق بیفتد" و ترجیحا اگر مهمان زن داشتند مجری هم زن باشد.&lt;br /&gt;3.  تربیت نیروی انسانی متعهد و متخصص و توجه جدی به جایگاه دانشكده صداوسیما / به نظر ایشان  "باید برای استادها، متون آموزشی و دانشجویان برنامه‌ریزی شود و فضای دانشگاه حزب‌اللهی و متفاوت با سایر دانشگاه‌ها باشد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب اینجاست که ضرغامی البته آن‌قدر منصف هست که در همین سخنرانی، اعتراف کند "همگرایی بی‌سابقه‌ای بین ایرانیان داخل و خارج كشور در مقابله با نظام از طریق رسانه‌های مختلف" ایجاد شده است و مهم‌تر اینکه بر این امر صحه بگذارد که "تحول مورد نظر رهبری، بطور كلی با تحولی كه بسیاری از سیاسیون، احزاب و گروه‌های سیاسی و رسانه‌های آنان تبلیغ می‌كنند متفاوت است."&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;مسائلی که ضرغامی در این نشست مطرح کرده است، کلیدواژه‌های مشترک بسیاری با سخنرانی‌های اخیر همه مسئولان مملکتی دارد؛ مهم‌ترین‌شان البته "جنگ نرم" است و فحوای کلام، همان چیزی را می‌خواهد تبیین کند که قبل از او رئیس نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها و فرمانده نیروی انتظامی و فرمانده بسیج و استاندار در مصاحبه‌هایشان با خبرگزاری‌ها عنوان کرده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;اما سوال اینجاست که چرا هنوز باور کردن‌اش برای ما سخت است؟ وقتی رئیس نهاد نمایندگی رهبری از تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها می‌گوید، می‌گوییم مگر می‌شود؟! وقتی معاون آموزشی وزیر علوم&lt;a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/print.php?cid=75085"&gt; خبر از درخواست ایجاد سه دانشگاه تک‌جنسیتی &lt;/a&gt;می‌دهد، می‌گوییم این که چیزی نیست و یادمان می‌رود &lt;a href="http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-273/8808229051160927.htm"&gt;برنامه‌شان را برای دانشگاه شریف، تهران و شهید بهشتی چیده‌اند&lt;/a&gt;. وقتی استاندار می‌گوید &lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/4810/"&gt;اتاق‌های استانداری باید زنانه و مردانه بشوند&lt;/a&gt;، به عقل استاندار می‌خندیم. وقتی فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ می‌گوید&lt;a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4955920,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf"&gt; از پلیسی کردن شهر هراسی ندارد&lt;/a&gt;، ممکن است از حرص چند کلمه‌ای زیر لب بگوییم و فکر کنیم کور خوانده‌ای.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما همه‌ی عکس‌العمل‌های ما در برابر این اخبار، تنها مکانیزم‌های دفاعی است که ذهن ما برای عدم پذیرش رویدادهای دردناک در طول تاریخ برای خودش ساخته است؛ مکانیزم‌هایی که کارکردشان عقب انداختن پذیرش واقعیت‌ها و یا انکارشان به دلیل شدت درد و فشاری است که  به ذهن و جان آدم وارد می‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مگر 24 میلیون رای احمدی‌نژاد را کسی باور می‌کرد؟ مگر شلیک مستقیم گلوله به شقیقه آدم‌های توی خیابان را کسی باور می‌کرد؟ مگر کبود شدن تن مردم و جاری شدن خون از سر و صورت پیر و جوان را توی خیابان‌های تهران کسی باور می‌کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باور کنیم یا نکنیم، فرزند خلف طالبان در ایران زاده شده است؛ دور نیست که خنجر رشادت‌اش را در کوچه و خیابان و دانشگاه و اداره و رستوران و سینما و مدرسه و فیلم و سریال و اخبار به تن خسته و رنج‌دیده روح و جسم و جان و هویت‌مان فرو کند و ضجه زدن ما را از درد با لذت به تماشا بنشیند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشر شده در&lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=557:1388-09-13-08-56-21&amp;amp;catid=112:-165-14-&amp;amp;Itemid=27"&gt; نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-3423686493422761080?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/3423686493422761080/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_3204.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3423686493422761080'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3423686493422761080'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_3204.html' title='خنجر فرزند طالبان به روح خسته ما'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-3411199635366527016</id><published>2009-12-04T14:02:00.000-08:00</published><updated>2009-12-04T14:29:43.469-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دوستانه'/><title type='text'>ظرفی که افتاد و شکست...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;گاهی توی زندگی اتفاقاتی می‌افتد که ظرف آدم را می‌زند و می‌شکند.&lt;br /&gt;و هیچ چینی‌بندزنی هم دیگر هیچ‌وقت نمی‌تواند تکه‌های ظرف آدم را دوباره به هم بند بزند.&lt;br /&gt;و فراموشی بزرگ‌ترین دروغ دنیاست؛&lt;br /&gt;که دردهایی که آن‌قدر سهمگین و ویرانگر بوده‌اند که ظرف‌ات را شکسته‌اند مگر می‌شود که فراموشت شوند؟&lt;br /&gt;که هیچ‌وقت هیچ‌وقت هیچ‌وقت کمرت راست نمی‌شود دوباره...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-3411199635366527016?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/3411199635366527016/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_04.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3411199635366527016'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/3411199635366527016'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_04.html' title='ظرفی که افتاد و شکست...'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-6319257805829878947</id><published>2009-12-03T14:21:00.000-08:00</published><updated>2009-12-03T14:37:41.192-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>چرا نمی فهمم پدرسالاری را؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پدرسالاری یکی از واژه‌های کلیدی مطالعات مربوط به زنان است اما؛&lt;br /&gt;نمی‌دانم چرا با این لفظ مشکل دارم؛ بدجور! اول فکر کردم شاید به معنای "پدر" برگردد که در ذهن من خیلی معنای عزیز و نرمی است اما ظاهرا این طور نیست؛ چون معادل انگلیسی‌اش هم همین حس نا"راحتی" را در من برمی‌انگیزد.&lt;br /&gt;در واقع نمی‌توانم با تحلیل‌های فمنیستی‌ای که بر پایه‌ی اصل پدرسالاری بنا می‌شوند، کوچک‌ترین ارتباطی برقرار کنم.&lt;br /&gt;وقتی کسی پایه‌ همه‌ تحلیل‌هایش را بر این اصل می‌گذارد، نگاه‌اش برایم فاقد هر گونه عمق و هوشیاری می‌شود. ربط دادن همه مسائل ریز و درشت زنان به معنای پدرسالاری، به نظرم نگاهی ازسربازکننده به این موضوعات است...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-6319257805829878947?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/6319257805829878947/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_03.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6319257805829878947'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/6319257805829878947'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post_03.html' title='چرا نمی فهمم پدرسالاری را؟'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1843753713967805623</id><published>2009-12-01T18:18:00.000-08:00</published><updated>2009-12-01T19:28:54.382-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کتاب'/><title type='text'>نسخه زنانه 1984 در ایران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;کتابی هست به نام داستان خدمتکار (&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/The_Handmaid%27s_Tale"&gt;the handmaid's tale&lt;/a&gt;) اثر &lt;a href="http://margaretatwood.ca/"&gt;مارگارت اَت‌وود&lt;/a&gt;. این کتاب برنده‌ی جایزه‌های زیادی در کانادا شده است. کتاب، داستان سرزمینی است که بعد از کودتایی نظامی و کشته شدن رئیس جمهور و همه‌ی اعضای کنگره تبدیل به جایی می‌شود خیلی شبیه داستان 1984؛ راوی داستان زنی است که هنگام فرار از دست کودتاچیان دستگیر شده و حالا به عنوان خدمتکار در خانه‌ی یکی از افراد طبقه اشراف مشغول به کار است. داستان روایتی بسیار زنانه از محدودیت‌ها و وقایعی است که در چنان روزگاری بر زنان می‌رود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;امروز درباره‌ی این کتاب سر کلاس‌هایم مناظره داشتیم؛ یک گروه باید از این ایده دفاع می‌کردند که امکان وقوع چنین اتفاقی در دنیای امروز ممکن است و گروه دیگر باید بحث می‌کردند که ممکن نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر کلی بچه‌ها بر این بود که داستان کاملا زاده‌ی تخیل نویسنده است، خیلی هولناک و رعب‌آور است و امکان هم ندارد روزی در جای دیگری از دنیا، به‌ویژه در امریکای شمالی، چنین اتفاقی بیفتد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از بچه‌های کانادایی از گروهی که باید از ایده‌ی ممکن بودن وقوع چنین رویدادی دفاع می‌کرد، گفت: چرا فکر می‌کنید وقوع دوباره این اتفاق در دنیا غیرممکن است؟ در حالی‌که تجربه‌ی ایران نشان می‌دهد کاملا هم ممکن است! انقلاب ایران را سی سال پیش در نظر بگیرید؛ وقتی هیچ‌کس باور نمی‌کرد که حکومت مذهبی ایران بتواند حجاب را برای زنان اجباری کند، به‌سادگی این کار انجام شد؛ بدون اینکه تا قبل از آن به مخیله‌ی کسی همچین چیزی خطور کند. امروز آن حکومت آن‌قدر مساله‌ی حجاب را در جامعه‌ی ایرانی تبدیل به هنجاری همگانی کرده است که کسانی که بعد از انقلاب به دنیا آمده‌اند سخت  است که باور کنند این جامعه روزگاری شکل دیگری هم بوده است...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این‌گونه بود که ما تبدیل به مثالی شدیم تا جهانیان بدانند نسخه‌ی زنانه 1984 هر روز در ایران بازنویسی می‌شود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخش‌هایی از فیلم این داستان که همه قسمت‌هایش روی یوتیوب هست:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;object height="265" width="320"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/MoQEcgnNkEo&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/MoQEcgnNkEo&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x402061&amp;amp;color2=0x9461ca" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" height="265" width="320"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1843753713967805623?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1843753713967805623/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1843753713967805623'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1843753713967805623'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='نسخه زنانه 1984 در ایران'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-2945446757034533060</id><published>2009-11-29T23:20:00.000-08:00</published><updated>2009-11-29T23:24:41.964-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>بمب احمد زیدآبادی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;احکام تعدادی از زندانیان حوادث بعد از انتخابات اعلام شد.  این احکام هر کدام سه واژه بیشتر نیستند؛ شش سال، هفت سال، هشت سال و 15 سال حبس؛ سه واژه‌ای که  زندگی یک نفر را آن هم نه یک فرد معمولی، که یک فعال اجتماعی و سیاسی را نابود می‌کند و این تنها زندگی همان فرد نیست؛ که درد و رنج و شکنجه سالیان دراز برای پدر و مادر، همسران و فرزندان آنها هم هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://tagheer.co.cc/fa/archives/1388,09,05/1634"&gt;حکم احمد زیدآبادی&lt;/a&gt; از همگی این احکام به نحو قابل تاملی ظالمانه‌تر است. انگار این حکم کاملا بر اساس نوعی خصومت شخصی صادر شده است؛ حکم 6 سال حبس، 5 سال تبعید به گناباد و ممنوعیت مادام‌العمر از هرگونه فعالیت‌های سیاسی، شرکت در احزاب، هواداری، مصاحبه، سخنرانی و تحلیل حوادث، به صورت کتبی یا شفاهی. این حکم آن هم برای کسی که به معنای واقعی کلمه روزنامه‌نگار بوده است و همیشه در نوشته‌هایش جانب اعتدال و انصاف را نگه داشته است و هیچ وقت زیر علم حزب و دسته و گروهی سینه نزده است و  اگر کاری به نظرش درست بوده است، گفته است و اگر غلط بوده باز هم نترسیده است و گفته است، نهایت  قساوت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با چنین حکمی می‌شود فهمید احمد زیدآبادی قد و قواره‌اش از همه دیگران بلندتر بوده است؛ حکم او از تمام دستگیرشدگان بعد از انتخابات سنگین‌تر است. اما چرا زیدآبادی این‌قدر خطرناک به نظر آقایان رسیده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد زیدآبادی 44 ساله است. او از روزهای خامی جوانی گذشته است و کم کم پا به میانسالی گذاشته است؛ اما از آن جایی که دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت است، ارتباط خودش را به خوبی با جوانان و بدنه دانشجویی کشور حفظ کرده است. احمد زیدآبادی با دکترای روابط بین‌الملل از دانشگاه تهران، شخصیتی دانشگاهی، فهیم و مطلع از امور جاری سیاست داخلی و خارجی است. احمد زیدآبادی شخصیت قوی و مستقلی دارد که لازم نیست گروه‌های سیاسی موجبات معروفیت او را فراهم کنند. او کسی است که خودش با تفکرات اش به گروه‌های سیاسی می تواند هویت بدهد و حرکت آنها را جهت‌دار کند.  زیدآبادی نوشتن و روزنامه‌نگاری را به عنوان شغل برگزیده بوده است، پس به اندازه کافی احساس مسئولیت اجتماعی داشته است که زندگی راحت‌تر را مثلا به عنوان یک استاد دانشگاه رها کند و بنویسد و بنویسد و بنویسد از آنچه فکر می‌کرده است نوشتن درباره‌اش لازم است. همه کسانی که از نزدیک با او آشنایی داشته‌اند از رفتار نرم و مهربان‌اش نسبت به دیگران خیلی گفته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهم‌تر اینکه احمد زیدآبادی هیچ سابقه منفی‌ای در کارنامه‌اش ندارد. زیدآبادی برخلاف تمام اصلاح‌طلبان موجود که هر یک نقطه‌های غیر قابل دفاع و تاریکی در پرونده خود دارند، یکی از سالم‌ترین و پاک‌ترین فرد گرایش‌‌های تحول‌خواهانه ایران است که هیچ انگ سیاسی، مذهبی، اخلاقی و به‌ویژه ایدئولوژیک نمی‌توان به او زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدزیدآبادی یک رهبر بالقوه برای جنبش اجتماعی مردم ایران به‌ویژه دانشجوهای سراسر کشور می‌توانست باشد؛ او همه ویژگی‌های رهبری و همچنین مقبولیت اجتماعی را دارا بوده است؛ حکم محرومیت مادام‌العمر از هر گونه فعالیت سیاسی و اجتماعی نه تنها خصومت شخصی و کینه عمیقی را در صدور حکم او نشان می‌دهد بلکه نشانگر این هم هست که "آنها" او را خیلی بیشتر از "ما" شناختند. احمد زیدآبادی رهبر بالقوه‌ای برای جنبش مردم ایران بوده است؛ با چنین حکمی می‌خواستند بمب ساعتی زیدآبادی را خنثی کنند؛ بمب ساعتی‌ای که شب اعلام نتایج انتخابات در یادداشتی اعتراف کرد همیشه باید بدبینانه‌ترین احتمالات ممکن را درباره رویدادهای ایران محتمل دانست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;+&lt;br /&gt;بهزاد نبوی: ۶ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;احمد زیدآبادی: ۶ سال حبس تعزیری، ۵ سال تبعید به گناباد، محرومیت دائمی از فعالیت سیاسی و اجتماعی&lt;br /&gt;محمدعلی ابطحی: ۶ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;سعید حجاریان: ۵ سال حبس تعلیقی&lt;br /&gt;محمد عطریانفر: ۶ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;علی تاجرنیا: (جوان‌ترین نماینده مجلس ششم) ۶ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق&lt;br /&gt;سعید شریعتی (عضو شورا مرکزی جبهه مشارکت): ۷ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;عبدالله مومن: (سخنگوی ادوار تحکیم وحدت): ۸ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;شهاب طباطبایی (عضو جبهه مشارکت و رئیس ستاد جوانان حامی موسوی): ۵ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;کامبیز نوروزی (حقوقدان انجمن صنفی روزنامه‌نکاران): ۲ سال حبس تعزیری و ۷۶ ضربه شلاق&lt;br /&gt;هدایت‌الله آقایی (عضو حزب کارگزاران سازندگی): ۵ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;مسعود باستانی (روزنامه‌نگار): ۶ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;کیان تاج‌بخش (استاد دانشگاه و پژوهشگر): ۱۵ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;حسین رسام (کارمند سفارت انگلیس): ۴ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;عاطفه نبوی (فعال دانشجویی): ۴ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;روشنک سیاسی: تبرئه&lt;br /&gt;حسام سلامت: (دانشجوی دکترای جامعه شناسی): ۴ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;علی بهزادیان‌نژاد (وبلاگ‌نویس / &lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/november/19//-a263d048d2.html"&gt;به دلیل کامنت‌های منتشر شده در وبلاگ‌اش!&lt;/a&gt;):  ۶ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;علی‌رضا عاشور (فعال دانشجویی): ۶ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;امید لواسانی (طراح سایت میرحسین دات کام): ۶ سال حبس تعزیری&lt;br /&gt;رضا خادمی: اعدام&lt;br /&gt;محمدرضا علی‌زمانی: اعدام&lt;br /&gt;آرش رحمانی‌پور: اعدام&lt;br /&gt;ناصر عبدالحسینی: اعدام&lt;br /&gt;حامد روحی‌نژاد: اعدام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشر شده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=538-1388-09-08-05-19-14&amp;amp;catid=108&amp;amp;Itemid=27&amp;amp;joscclean=1&amp;amp;comment_id=4238#josc4238"&gt;نیم نما&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-2945446757034533060?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/2945446757034533060/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_29.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2945446757034533060'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/2945446757034533060'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_29.html' title='بمب احمد زیدآبادی'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-4744006076985486513</id><published>2009-11-28T15:37:00.000-08:00</published><updated>2009-11-28T17:53:26.916-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>تابوی رسانه‌های فارسی خارج از کشور</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مهدی کروبی، یکی از دو نامزد اصلاح‌طلب انتخابات ریاست جمهوری، &lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/F8_KAROUBI_DUTCHTV_INTERVIEW_POSTELECTION_SUPPRESS/1889213.html"&gt;در مصاحبه با شبکه دو تلویزیون هلند&lt;/a&gt; خشونت‌های انتخابات را در مقایسه با برخورد نیروهای امنیتی دوره محمدرضا پهلوی، پدیده‌ای تازه توصیف کرد که در دوره زندگی سیاسی خود با آن روبه‌رو نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید این اولین مرتبه بعد از انتخابات است که یکی از نامزدهای معترض خودش مستقیما با یک رسانه خارج از ایران گفت‌وگو می‌کند.  هر چند هنوز این جرات و جسارت به رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران نرسیده است، اما نفس گفت‌وگو با رسانه‌های خارجی، عمل شجاعانه‌ای است که تا همین مقدارش را هم باید قدر گذاشت و ابراز امیدواری کرد تا مصاحبه‌های بعدی با رسانه‌های فارسی‌زبان انجام شود؛ رسانه‌هایی مثل بی‌بی‌سی فارسی, رادیو فردا، رادیو فرانسه، دویچه وله و صدای امریکا رسانه‌هایی هستند که سال‌هاست برنامه فارسی دارند و اغلب مخاطبان آنها هم مردم داخل ابران هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته بعد از ماجراهای انتخابات، اطرافیان موسوی و کروبی چند مرتبه‌ای با رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران و مشخصا بی‌بی‌سی فارسی گفت‌وگو کرده‌اند؛ از جمله زهرا رهنورد و حسین کروبی؛ اما به دلایلی که چندان روشن نیست، مصاحبه با رسانه‌های خارج از کشور همیشه در ایران تابو بوده است، همان‌طور که مدیران رادیو فردا، رادیو فرانسه و دویچه‌وله اذعان کرده‌اند، مسئولان حکومتی در ایران معمولا به‌هیچ‌وجه حاضر به گفت‌وگو با آنها نیستند. جالب است که شخص موسوی و کروبی هم بر همان عادت مالوف، حتی بعد از انتخابات و با وجود نوع عملکرد صدا و سیما و فیلتر شدن سایت‌هایشان و توقیف روزنامه‌هایشان و دستگیری اطرافیان‌شان، باز هم حاض به گفت‌وگو با این رسانه‌ها نیستند؛ و انگار مصاحبه با این رسانه‌ها در ذهن‌شان چیزی در حد ارتکاب به عمل نامشروع است که این دو حاضر نیستند زیر بار بدنامی‌اش بروند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی‌دانم چرا کسی از این دو نفر نمی‌پرسد شما که در داخل ایران هیچ رسانه‌ای ندارید؛ و در واقع شما را به هیچ رسانه‌ای راه نمی‌دهند و همه‌ی مملکت را هم "بسیج" کرده‌اند تا هرگونه صدایی را از جانب شما در گلو خفه کنند، باز شما با چه استدلالی همچنان از گفت‌وگو با رسانه‌هایی که هر روز دارند التماس‌تان  می‌کنند تا با آنها صحبت کنید برای اینکه ثابت کنند اصول حرفه‌ای را رعایت می‌کنند، استنکاف می کنید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند کروبی در مصاحبه با شبکه دو تلویزیون هلند به‌راحتی از "وحشی‌گیری"های بعد از انتخابات صحبت کرده است اما مخاطبان این برنامه تنها مردم هلندند نه ایرانیانی که تن‌هایشان و چشمهایشان و گوش‌هایشان آماج این وحشی‌گری‌ها بوده است. موسوی و کروبی باید بدانند وقتی در داخل ایران به شدیدترین نحو ممکن تمام تریبون‌های آنها بسته، تعطیل و توقیف می‌شود، پافشاری بر مصاحبه نکردن با رسانه‌های فارسی‌‌زبان خارج از کشور، اصرار بر اصل بی‌پایه و اساسی است که کارکردش تنها شاد کردن دل دشمن و ظلم در حق ایرانیانی است که ثانیه به ثانیه برنامه‌های این رسانه‌ها را هر روز در جست‌وجوی اخبار واقعی مرور می‌کنند. جالب است موسوی در اعتقاد راسخ‌اش به قانون اساسی تجدیدنظر کرده است اما هنوز حاضر نیست در اعتقادش بر عدم گفت‌وگو با رسانه‌های خارج از ایران تجدیدنظر کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشر شده در&lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=535:1388-09-07-07-46-35&amp;amp;catid=107:-160--8-&amp;amp;Itemid=27"&gt; نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-4744006076985486513?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/4744006076985486513/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_28.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4744006076985486513'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4744006076985486513'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_28.html' title='تابوی رسانه‌های فارسی خارج از کشور'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-571874997628691908</id><published>2009-11-27T13:36:00.000-08:00</published><updated>2009-11-27T13:40:11.463-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='و قس علی هذا'/><title type='text'>بسیجی دلاور با رقص از فیلم‌نامه جدیدش پرده‌برداری کرد</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SxBGc9se6AI/AAAAAAAAAHo/zepa9nnNarM/s1600/%2B9.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 211px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SxBGc9se6AI/AAAAAAAAAHo/zepa9nnNarM/s320/%2B9.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5408900615883384834" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;حركات موزون در معرفی نسخه سوم فیلمنامه اخراجی‌ها&lt;br /&gt;شب جمعه / سالن وزارت کشور&lt;br /&gt;عکس:‌ فارس&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-571874997628691908?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/571874997628691908/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/571874997628691908'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/571874997628691908'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_27.html' title='بسیجی دلاور با رقص از فیلم‌نامه جدیدش پرده‌برداری کرد'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_AcEFdqqaOXY/SxBGc9se6AI/AAAAAAAAAHo/zepa9nnNarM/s72-c/%2B9.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-7968698352556019385</id><published>2009-11-26T00:39:00.000-08:00</published><updated>2009-11-26T00:42:59.179-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>برای آنهایی که می‌گویند خودت را جای خانواده مقتول بگذار...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;خبرنگار از مادر سهراب اعرابی می‌پرسد اگر قاتل فرزندش شناسایی شود، آیا برای او تقاضای اعدام می‌کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او می‌گوید:&lt;br /&gt;«اصلا و ابدا. این که بخواهم خون کسی را بریزم، نمی‌توانم. من یک سوسک را نمی‌توانم بکشم، چه جوری می‌توانم یک آدم را بدهم و بگویم بکشیدش. مگر می‌توانم؟ من آدمی نیستم که طرفدار اعدام باشم، طرفدار قصاص باشم، طرفدار خشونت باشم. من از خشونت بیزارم. چون خون، خونریزی می‌آورد. فقط دوست دارم ما بتوانیم بفهمیم که قاتل بچه‌های ما چه کسانی هستند...»&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4922258,00.html"&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-7968698352556019385?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/7968698352556019385/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_26.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7968698352556019385'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/7968698352556019385'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_26.html' title='برای آنهایی که می‌گویند خودت را جای خانواده مقتول بگذار...'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-1971366189458336208</id><published>2009-11-24T21:54:00.000-08:00</published><updated>2009-11-24T22:26:06.747-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنانه'/><title type='text'>زن‌کوور</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;کم نشنیده‌ام از مردان ایرانی که در دنیای غرب، مرد جنس دوم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیروز &lt;a href="http://ir.lib.sfu.ca/handle/1892/10367"&gt;پایان‌نامه‌ای&lt;/a&gt; دیدم که یک کانادایی درباره‌ی زنان مهاجر ایرانی ونکوور کار کرده بود. عنوان پایان‌نامه بود: «زن‌کوور؛ زنان مهاجر ایرانی در ونکوور».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در توضیح واژه‌ی &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;زن‌کوور*&lt;/span&gt; آورده بود: این واژه نوعی بازی با کلمات است. از آن‌جایی که بین ایرانی‌ها معروف است ونکوور  شهری زن-دوست** است، به آن می‌گویند زن‌کوور.  منظور ایرانی‌ها (به‌ویژه مردان ایرانی) از به کاربردن زن‌کوور به جای ونکوور، اشاره به فرصت‌های بیشتر شغلی و آموزشی برای زنان در مقایسه با مردان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;____________________________________________&lt;br /&gt;Zancouver*&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;woman-friendly**&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;پ.ن. بعضی مردان مهاجر ایرانی (معمولا وضعیت دانشجویان با مهاجران متفاوت است) منتظرند مثل ایران، به افتخار مرد بودن‌شان و زن‌نبودن‌شان، قبل از اینکه "آدم" حساب‌شان کنند، موهبت‌هایی به‌شان اعطا کنند!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-1971366189458336208?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/1971366189458336208/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_24.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1971366189458336208'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/1971366189458336208'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_24.html' title='زن‌کوور'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-4003778647986892573</id><published>2009-11-22T23:09:00.000-08:00</published><updated>2009-11-22T23:53:48.138-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دردانه'/><title type='text'>لباس‌ها و آدم‌ها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;1. سید محمدعلی ابطحی آزاد شد. با قرار وثیقه‌ی 700 میلیون تومانی.&lt;br /&gt;2. هنگامه شهیدی بعد از اعتصاب غذا آزاد و یک‌راست در بیمارستان بستری شد.&lt;br /&gt;3. احمد زیدآبادی آزاد نشد.&lt;br /&gt;4. بهزاد نبوی و مصطفی تاج‌زاده آزاد نشدند.&lt;br /&gt;5. پنج نفر به اعدام محکوم شدند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-4003778647986892573?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/4003778647986892573/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_2700.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4003778647986892573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/4003778647986892573'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_2700.html' title='لباس‌ها و آدم‌ها'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-790866197751239480</id><published>2009-11-22T00:52:00.000-08:00</published><updated>2009-11-22T00:54:59.550-08:00</updated><title type='text'>گوشت را از گربه بگیرید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اگر گوشت را جلوي گربه بيندازي غيرممكن است كه گربه گوشت را نخورد.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=90902" target="_blank"&gt;اینها&lt;/a&gt; اظهارات مسئول نهاد نمایندگی رهبری دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی درباره طرح تفکیک جنسیتی دانشگاه‌هاست که ظاهرا اولین‌اش از مصاحبه با معاون پژوهشی نهاد نمایندگی رهبری شروع شده است که در آن گفته است: "برای این‌که اثرات جداسازی جنسیتی را بر میزان موفقیت تحصیلی بیازماییم، باید دانشگاه‌هایی مانند دانشگاه‌های تهران، صنعتی شریف یا شهید بهشتی را که رتبه علمی مناسبی دارند و استادان موفقی در آنجا تدریس می‌کنند، مورد آزمون قرار گیرند". ایشان برای اینکه ادعای خودش را هم مقبول و علمی و جهانی نشان بدهد، ‌اضافه می‌کند: "دانشگاه های تک‌جنسیتی حتی در غرب و آمریکا نیز وجود دارد... بنابراین چه اشکالی دارد که ما در یک جامعه اسلامی، دانشگاه تک جنسیتی را تجربه کنیم؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنین اظهارات جنجال‌برانگیزی را آن هم با ادبیاتی که فقط از آقایان حوزه‌رفته برمی‌آید، باید در کنار سایر رویدادهای اخیر دانشگاه‌ها قرار دارد تا معنادارتر بشوند. از چندی قبل صفارهرندی، وزیر سابق ارشاد با اشتیاق در شهرهای مختلف به دانشگاه‌ها می‌رود و درباره ماجراهای بعد از انتخابات اظهارنظر می‌کند و جالب اینکه در حالی‌که با لنگه کفش مواجه می‌شود، خللی در احساس رسالت‌اش ایجاد نمی‌شود و هفته بعد دوباره در دانشگاهی دیگر همان حرف‌ها را تکرار می‌کند تا جمعیت دانشجو &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=iRCaYQtXT6I&amp;amp;feature=player_embedded" target="_blank"&gt;در سالن از جا بلند شوند و پشت به او بکنند &lt;/a&gt;و برای خودشان آواز بخوانند. در این میان حمید رسایی، نماینده تهران در مجلس، بی‌باکانه‌تر عمل می‌کند. البته همان موقع که چهار ماه قبل از انتخابات به ابوالفضل فاتح&lt;a href="http://tagheer.co.cc/fa/archives/1388,08,26/1259" target="_blank"&gt; گفته بود&lt;/a&gt; که این دوره، احمدی‌‌نژاد رکورد رای خاتمی را می‌زند، بی‌باک بودن خودش را نشان داده بود! حالا این روزها او هم مثل صفارهرندی به دانشگاه‌ها می‌رود و &lt;a href="http://www.hasheah.com/view-1874.html" target="_blank"&gt;حکم به مفسد فی‌الارض بودن موسوی و کروبی می‌دهد&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشگاه همیشه برای حکومت ایران پروژه پیچیده‌ای بوده است. &lt;a href="http://www.dw-world.de/popups/popup_printcontent/0,,4619802,00.html" target="_blank"&gt;به قول مهدی خلجی&lt;/a&gt;، دانشگاه از معدود نهادهایی بود که روحانیان بعد از انقلاب، نتوانستند به طور کامل اختیار آن را در دست بگیرند و این "لقمه بسیار بزرگ‌تر از آنی بود تا در هاضمه جمهوری اسلامی و رهبران روحانی‌اش گوارده شود."&lt;br /&gt;این شد که این نهاد همیشه مثل استخوانی لای زخم بوده است که باید به هر طریق ممکن از شرش خلاص می‌شدند. ظاهرا تا به امروز با هیچ ابزاری موفق نشده‌اند؛ مهم‌تر اینکه زنانی که امروز جلوتر از مردان در صفوف راه‌پیمایی‌ها حرکت می‌کنند و صدای شعارهایشان بلندتر از مردان در اعتراضات خیابانی به گوش می‌رسد، اغلب همان 60-70 درصد جمعیت دانشگاه‌های ایران‌اند؛ زنانی که دانشگاه، اجتماعی‌شان کرده  است؛ همان دانشگاه‌هایی که سیطره‌ به آنها از دست حکومت در رفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیل دانشگاه برای آنها سهمگین‌تر از آنی شده است که بدانند از کجا باید راهش را بند بیاورند؛ ولی فرستادن کسانی مثل رسایی و صفار به دانشگاه‌ها و طرح موضوع تفکیک جنسیتی بیشتر به نوعی خودانتحاری شبیه است تا پروژه‌ای حساب شده. شاید فکر کرده‌اند آنقدر دانشگاه‌ها را تحریک کنند تا انقلاب فرهنگی دومی راه بیندازند تا سر صبر بنشینند فکر کنند با این نهاد کاملا غربی که انحصار آموزش را که به‌طور سنتی در دست روحانیان بوده است، از چنگ‌شان در آورده و هیچ‌جور در این سال از پس‌اش هم بر نیامده‌اند، باید چه کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما این هم راه‌حلی است در حد همان راه‌حل رای احمدی‌نژاد باید در این دوره بیش از رای خاتمی باشد‍ تا صدای هیچ‌کس درنیاید! انگار با ادبیات آقایان تعبیر گوشت و گربه برای این موقعیت رساتر است؛ اینجا دانشگاه گربه است و حکومت گوشت. آقایان یادتان نرود: اگر گوشت را جلوي گربه بيندازي غيرممكن است كه گربه گوشت را نخورد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتشر شده در &lt;a href="http://www.nimnama.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=506:1388-08-30-21-57-51&amp;amp;catid=101:-154-1-&amp;amp;Itemid=27"&gt;نیم‌نما&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2444007842158258324-790866197751239480?l=maryamkiani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryamkiani.blogspot.com/feeds/790866197751239480/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_22.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/790866197751239480'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2444007842158258324/posts/default/790866197751239480'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryamkiani.blogspot.com/2009/11/blog-post_22.html' title='گوشت را از گربه بگیرید'/><author><name>مریم کیانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2444007842158258324.post-635684263698063506</id><published>2009-11-15T13:35:00.000-08:00</published><updated>2009-11-15T22:26:16.005-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آدمانه'/><title type='text'>سبک زندگی؛ بردباری</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;امروز 25 آبان برابر با  16 نوامبر روز جهانی بردباری است. در بخشی از پیام بان‌کی‌مون دبیرکل سازمان ملل به مناسبت این روز &lt;a href="http://7thspace.com/headlines/325523/tolerance_is_not_indifference_or_grudging_acceptance_but_way_of_life_based_on_understanding_respect_for_others_says_secretary_general_in_message.html"&gt;آمده است&lt;/a&gt;: "...بردباری به معنای بی‌تفاوتی و یا  پذیرش زورکی و همراه با دلخوری دیگران نیست. این مفهوم، سبکی از زندگی بر پایه‌ی درک متقابل و احترام به دیگران است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمدرضا باطنی واژه tolerance را به "رواداری، مداراٰ، تساهل، نرمش؛ تحمل، شکیبایی، بردباری و طاقت" ترجمه کرده است. &lt;a href="http://www.un.org/events/tolerance/tolerance05.pdf"&gt;دلیل نامگذاری چنین روزی&lt;/a&gt;، جلب توجه جهانیان بر شکیبایی و نرمش به عنوان شرطی ضروری برای صلح، دموکراسی و توسعه پایدار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بان‌کی مون خوب این معنا را توضیح داده است؛ بردباری سبکی از زندگی است در کنار سایر سبک‌های زندگی؛ در کنار سبک خشونت، سبک طمع، سبک انزوا یا خیلی از سبک‌های دیگری که در آدم‌های اطراف‌مان می‌شناسیم؛ وقتی می‌خواهیم مهمترین ویژگی فردی را توصیف کنیم، اولین صفتی که برای توصیف او استفاده می‌کنیم، احتمالا به سبک زندگی‌اش خیلی نزدیک است؛ فلانی آدم عصبی‌‌ای است؛ بهمانی از صبح که بلند می‌شود تا شب به فکر این است کلاه سر کی بگذارد و کلاه از سر کی بردارد؛ یکی دیگر همیشه توی خودش است؛ آن یکی خیلی صبور و مهربان است؛ دیگری همه‌اش در حال مراقبت از دیگران است... بردباری و نرمش هم می‌تواند به همین ترتیب تبدیل به سبکی از زندگی روزمره بشود؛ فقط فرق‌اش با بعضی از سبک‌های دیگر این است که تمرین زیاد لازم دارد و به درجه‌ای از پختگی فکری و روحی و تسلط بر نفس نیازمند است؛ ساده نیست کسی نرمش و مدارا را وارد جزئی‌ترین امور زندگی‌اش بکند و به آن متصف بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بردباری به معنای بی‌تفاوتی نسبت به دیگران یا پذیرش اجباری آنها نیست؛ این معنا کاملا بر پایه‌ی درک و احترام متقابل نسبت به دیگران بنا گذاشته شده است.  فکر می‌کنم از همین منظر است که گفته می‌شود لازمه‌ی توسعه‌ی پایدار و دموکراسی است؛ مواردی مثل آزادی بیان که از پیش‌فرض‌های دموکراسی در نظر گرفته می‌شود، باید با قیدی با معنای بردباری  و نرمش، دارای چارچوب مشخص بشود. معنای دموکراسی این نیست که هر کس با ادعای آزادی بیان به خودش اجازه بدهد به دیگران توهین کند و اگر هم کسی اعتراضی کرد بگوید آزادی بیان به معنای این است که هر کسی هر چی دلش خواست با هر لحنی و ادبیاتی و به هر کسی بگوید. آزادی بیان در ساختاری دموکراتیک، شرط "ا
