آبان ۲۴، ۱۳۸۸

سبک زندگی؛ بردباری

امروز 25 آبان برابر با 16 نوامبر روز جهانی بردباری است. در بخشی از پیام بان‌کی‌مون دبیرکل سازمان ملل به مناسبت این روز آمده است: "...بردباری به معنای بی‌تفاوتی و یا پذیرش زورکی و همراه با دلخوری دیگران نیست. این مفهوم، سبکی از زندگی بر پایه‌ی درک متقابل و احترام به دیگران است."

محمدرضا باطنی واژه tolerance را به "رواداری، مداراٰ، تساهل، نرمش؛ تحمل، شکیبایی، بردباری و طاقت" ترجمه کرده است. دلیل نامگذاری چنین روزی، جلب توجه جهانیان بر شکیبایی و نرمش به عنوان شرطی ضروری برای صلح، دموکراسی و توسعه پایدار است.

بان‌کی مون خوب این معنا را توضیح داده است؛ بردباری سبکی از زندگی است در کنار سایر سبک‌های زندگی؛ در کنار سبک خشونت، سبک طمع، سبک انزوا یا خیلی از سبک‌های دیگری که در آدم‌های اطراف‌مان می‌شناسیم؛ وقتی می‌خواهیم مهمترین ویژگی فردی را توصیف کنیم، اولین صفتی که برای توصیف او استفاده می‌کنیم، احتمالا به سبک زندگی‌اش خیلی نزدیک است؛ فلانی آدم عصبی‌‌ای است؛ بهمانی از صبح که بلند می‌شود تا شب به فکر این است کلاه سر کی بگذارد و کلاه از سر کی بردارد؛ یکی دیگر همیشه توی خودش است؛ آن یکی خیلی صبور و مهربان است؛ دیگری همه‌اش در حال مراقبت از دیگران است... بردباری و نرمش هم می‌تواند به همین ترتیب تبدیل به سبکی از زندگی روزمره بشود؛ فقط فرق‌اش با بعضی از سبک‌های دیگر این است که تمرین زیاد لازم دارد و به درجه‌ای از پختگی فکری و روحی و تسلط بر نفس نیازمند است؛ ساده نیست کسی نرمش و مدارا را وارد جزئی‌ترین امور زندگی‌اش بکند و به آن متصف بشود.

بردباری به معنای بی‌تفاوتی نسبت به دیگران یا پذیرش اجباری آنها نیست؛ این معنا کاملا بر پایه‌ی درک و احترام متقابل نسبت به دیگران بنا گذاشته شده است. فکر می‌کنم از همین منظر است که گفته می‌شود لازمه‌ی توسعه‌ی پایدار و دموکراسی است؛ مواردی مثل آزادی بیان که از پیش‌فرض‌های دموکراسی در نظر گرفته می‌شود، باید با قیدی با معنای بردباری و نرمش، دارای چارچوب مشخص بشود. معنای دموکراسی این نیست که هر کس با ادعای آزادی بیان به خودش اجازه بدهد به دیگران توهین کند و اگر هم کسی اعتراضی کرد بگوید آزادی بیان به معنای این است که هر کسی هر چی دلش خواست با هر لحنی و ادبیاتی و به هر کسی بگوید. آزادی بیان در ساختاری دموکراتیک، شرط "احترام به دیگران" دارد؛ شرط نرمش و شکیبایی در مقابل کسانی دارد که مثل ما فکر نمی‌کنند، به چیزهایی که ما معتقدیم، معتقد نیستند و مثل ما عمل و رفتار نمی‌کنند. آزادی دادن به کسانی که اهل تساهل و رواداری نیستند و با چماق آزادی بیان هرگونه خشونت کلامی را روا می‌دارند، ظلم در حق دیگرانی است که فرض احترام و درک متقابل را بنیان جامعه‌ای سالم می‌دانند.

منتشر شده در نیم‌نما

آبان ۲۳، ۱۳۸۸

دست انگلیس از عبای آقایان درآمد

نوعی عبای مرغوب و ارزان، مدتی است در قم، مشهد و اصفهان توزیع می‌شود؛ این عبا که با نام عبای انگلیسی فروخته می شود در قسمت های مختلف از جمله پشت گردن، نقش پرچم انگلیس را دارد!

منبع

آبان ۱۷، ۱۳۸۸

وقتی قورباغه هفت‌تیرکش می‌شود

رئيس پليس آگاهي نيروي انتظامي از آمادگي پليس براي اجراي حدود الهي خبر داد.

این آقاپلیسه که خیلی ناراحت است مهمترین قانون مجازات اسلامي كه قطع يد است، اعمال و اجرا نمي‌شود، گفته است: حدود دو سال پيش مسؤولان قوه قضائيه اعلام كردند براي اجراي حد مشكل داريم كه پليس آمادگي خود را براي فراهم كردن امكانات اجرای حد اعلام كرد.

منبع

آنفولانزایی که حجاج همه‌گیرش می‌کنند

معاون سلامت وزارت بهداشت روز جمعه اعلام کرد بر اساس برآورد این وازرتخانه 80 درصد حجاج ایرانی امسال در طول سفر خود به عربستان سعودی، به آنفولانزای خوکی مبتلا می‌شوند.
او همچنین در این باره گفته است ما هیچ نوع غربال‌گری و قرنطینه‌ای نداریم... اما از مردم می‌خواهیم نکات بهداشتی اعلام شده را رعایت کنند. به استقبال حجاج نروند و از دست دادن و روبوسی کردن با آنها خودداری کنند.

توصیه به دست ندادن و روبوسی نکردن با حجاج، برای جامعه‌ی ایرانی واقعا توصیه‌ی قابل توجهی است! واقعا مسئولان بهداشتی وقتی در حال توصیه‌های ایمنی هستند، چقدر به فرهنگ غالب جامعه فکر می‌کنند؟ هر کسی اگر یک عضو از خانواده‌اش هم به سفر حج رفته باشد، می‌تواند بفهمد عمل کردن به چنین توصیه‌ای اگر محال نباشد، دست‌کم نزدیک به محال است. اینها همه به کنار، مصطفی خاکسار قهرودی، رئیس سازمان حج و زیارت، به این دلیل که با انتشار اخبار مربوط به شیوع آنفولانزای خوکی تعداد حجاج امسال نسبت به سال‌های قبل کاهش پیدا کرده است، درباره‌ی زیان مالی ناشی از خالی ماندن هتل‌های رزرو شده برای سازمان حج و اوقاف ابراز نگرانی کرده است و خبر از خسارت 60 میلیارد تومانی برای سازمان متبوع‌اش داده است.

جالب است که بعضی از کشورها از جمله تونس، امسال تصمیم گرفتند هیچ زائری به عربستان اعزام نکنند و مقام‌های بهداشتی عربستان هم خبر از خرید 11 میلیون واکسن آنفولانزای خوکی داده‌اند تا کارکنان وزارت حج و حجاج عربستانی را واکسینه کنند. چین و مصر هم اعلام کرده‌اند تمام حجاج خود را واکسینه می‌کنند. پرسش این است مقام‌های بهداشتی ایران که می‌دانند هر ساله ایرانیان از جمله بیشترین تعداد حجاج را به خود اختصاص می‌دهند، چرا هیچ فکر جدی‌ای نکرده‌اند؛ دست‌کم دیده می‌شود دو راه‌حل برای جلوگیری از شیوع این بیماری وجود داشته است؛ ممنوعیت سفر حج و واکسینه کردن زائران؛ که مسئولان به هیچ یک وقعی نگذاشته‌اند. واکسینه کردن 60 هزار زائر نمی‌بایست بیش از 60 میلیارد تومان خرج داشته باشد. حتی اگر مسئولان کشور دل‌شان به حال جان زائران و خانواده‌هایشان نسوخته بود، اگر اندکی تدبیر به خرج می‌دادند و همه‌ی حجاج را واکسینه می‌کردند، احتمالا نه تنها از چنین ضرر مالی سنگینی به سازمان حج و زیارت جلوگیری می‌کردند، بلکه با همان واکسن‌ها، کلی نزد شهروندان برای خود آبرو می‌خریدند.

حتی اگر از شیوع این بیماری در مدارس بگذریم و تعطیلی گسترده‌ی مدارس کشور را هم نادیده بگیریم، و تنها اظهارات این مقام مسئول در وزارت بهداشت را جدی بگیریم، احتمالا حدود 48 تا 50 هزار مبتلا به آنفولانزای خوکی تا دو ماه دیگر وارد کشور می‌شوند. از آنجایی که حتی دست دادن و روبوسی کردن با افراد مبتلا هم به‌سادگی باعث انتقال ویروس می شود، حتی اگر احتمال بعید روبوسی کردن تنها 10 نفر را با هر زائر در نظر بگیریم، تا حدود دو ماه دیگر حدود 500 هزار نفر (نیم میلیون) از جمعیت ایران در روزهای ابتدایی ورود حجاج به کشور مبتلا به آنفولانزی خوکی می‌شوند. لازم به محاسبات بیشتر ریاضیاتی نیست تا بفهمیم اگر توصیه‌های بهداشتی جدی گرفته نشود، تا چند روز بعد از آن، این تصاعد نمایی می‌تواند همه‌ی ایرانیان را مبتلا کند...


منتشر شده در نیم نما

آبان ۱۶، ۱۳۸۸

مردی که باید جدی گرفته شود

اسفندیار رحیم مشائئ: کاوش های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که انسان به خدا اعتماد داشته است اما چرا خدا محور وحدت نشده است؟ من می‌گویم مشکل این است که به تعداد انسان‌ها خدا هست و خدای هر انسانی با توجه به شناخته آن فرد از خدا، با خدای فرد دیگر متفاوت است. ملت‌ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده‌اند چون انسان‌ها خداهای متفاوت دارند.

منبع

آبان ۱۵، ۱۳۸۸

کشتی اسلحه و تدبیر ایرانی

یک کشتی ایرانی که ادعا می‌شود حامل اسلحه و مهمات برای حزب‌الله لبنان بود، روز چهارشنبه در نزدیکی قبرس توسط اسرائیل توقیف شد و نخست وزیر آن کشور، به همین دلیل ایران را متهم به انجام جنایات جنگی کرد.

ارتش اسرائیل می‌گوید کانتینرهای روی عرشه، حاوی نارنجک دستی، راکت، خمپاره و دست‌کم سه هزار راکت دوربرد است.

البته این بار اولی نیست که کشتی ایرانی‌ای حاوی مهمات و اسلحه برای حزب‌الله، توقیف می‌شود. جمهوری اسلامی ایران اگرچه همیشه به‌طور رسمی این موضوع را تکذیب کرده است، اما این‌که حزب‌الله لبنان و حماس فلسطین همواره از سوی ایران تجهیز مالی و جنگ‌افزاری می‌شوند، در عرف بین‌الملل مساله‌ی نسبتا پذیرفته‌ای شده است.

در نگاه اول، تنها چند روز قبل از 13 آبان، ارسال کشتی‌ای با محموله‌ی اسلحه که حجم آن به اندازه‌ای بوده که به ادعای مقامات اسرائیلی برای جنگی یک ماهه کفایت می‌کرده است، نشان‌دهنده‌ی نهایت بی‌تدبیری نظامی است که در حل مشکلات داخلی و معمول خود وا مانده است. اما از منظری دیگر، اتفاقا می‌تواند نشانگر تدبیر جمهوری اسلامی باشد. پرسش این است که چرا در این برهه از زمان که حکومت، خود در داخل، با فشارها و موضوعات پیچیده و درهمی مواجه است، اقدام به ارسال اسلحه به لبنان می کند؟

ایران معمولا در عرصه‌ی سیاست خارجی، سیاست فرار به جلو و همان "دست پیش گرفتن" را سرلوحه خود قرار می‌دهد؛ سیاستی که به‌ویِژه درباره‌ی مذاکرات هسته‌ای با غرب، بیش از هر زمان دیگری به نمایش گذاشته است. اتفاقا ایران در چنین شرایط آشفته داخلی‌ای اسلحه به لبنان می‌فرستد تا پایگاهی را که به‌سرعت دارد در داخل از دست می‌دهد، در جای دیگری به دست آورده باشد؛ ایرانی بودن یا نبودن همراهان مهم نیست؛ مهم این است که ساختار قدرت نیازمند گروه‌های حامی قوی و اتفاقا اسلحه‌به‌دست است. چه کسی از حزب الله لبنان و رهبرشان سید حسن نصرالله که از رهبر فعلی ایران به عنوان امام یاد می‌کند، بهتر؟ این پایگاه امن برای حکومت باید وجود داشته باشد؛ حالا که در داخل وجود ندارد، چه باک پایگاهی را که سال‌ها برای درست کردن‌آّش زحمت کشیده و پول خرج کرده است، امروز تقویب کند؟

نکته‌ی دیگر این است که هر بار تهدید جدی‌ای از سوی اسرائیل درباره‌ی حمله به ایران مطرح شده است، نقطه‌ای از خاورمیانه به هم ریخته است. این دقیقا همان سیاست فرار به جلو است. مثلا درباره‌ی آشوب‌های داخل عراق و بویژه جنگ اخیر 33 روزه لبنان، ایران همواره از سوی جامعه‌ی بین‌الملل در مظان اتهام برای راه‌انداختن آنها بوده است.

همچنین به ادعای منابع اسرائیلی نخست وزیر اسرائیل از مدتها قبل، از ارسال چنین محموله‌ای مطلع بوده است و خود شخصا دستور توقیف آن را صادر کرده است. در همین اثناست که روزنامه گاردین دیروز خبری منتشر و ادعا کرده است دانشمندان ایرانی موفق شده‌اند نسل جدیدی از موشک‌ها را آزمایش کنند که قادر به حمل کلاهک‌های هسته‌ای هستند.

احتمال دور از ذهنی نیست که اسرائیل از این ماجرا باخبر باشد و درصدد حمله نظامی به ایران باشد و ایران دوباره محموله جدیدی را به لبنان بفرستد تا جنگ دوباره‌ای در خاورمیانه به پا شود که نه تنها توجه جامعه جهانی از اوضاع داخلی ایران و همچنین تحرکات حکومت برای تحقیقات هسته ای تا مدتی مسکوت بماند، بلکه با تلف کردن وقت و فرسوده کردن ارتش اسرائیل در جنگی با همسایه‌اش فرصت مناسب داشته باشد تا برای مدتی باز هم خطر اسرائیل را به عقب براند. اما این فقط خریدن زمان است و به تعویق انداختن مشکل؛ نه حل کردن آن.


منتشر شده در نیم‌نما

آبان ۱۴، ۱۳۸۸

این یک خروس است


آبان ۱۰، ۱۳۸۸

فحش ناموسی آکادمیک



دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر در سالنی که صفار هرندی در حال سخنرانی است، به او پشت کرده‌اند و سرود یار دبستانی می‌خوانند!

آبان ۰۸، ۱۳۸۸

از افاضات شیخ ما

محمود احمدی‌نژاد: ما در ایران اعتقاد داریم مردان اگر هم بمیرند نباید اجازه دهند که زنان‌شان وارد کارهای سخت شوند.
شوهر سرکار خانم وحید دستجردی! احمدی فرمودند سرتان را بگذارید بمیرید!
بقیه مردانی که باید بمیرند را کم‌کم معرفی می‌کنم...

ذوعلم کاربرد جدید عقل را کشف کرد

آقای حجت‌الاسلامی که نامش "ذوعلم" است و عنوان‌اش معاون وزیر آموزش و پرورش، درباره‌ی دلایل ضرورت حمایت ولایت فقیه از قوه مجریه گفت: به عنوان نخستین و مهمترین دلیل باید از عقل نام برد. چراكه عقل حتی بدون كمك از آیات و روایات اقتضا می‌كند در جامعه‌ای كه خود افراد جامعه پایه‌گذار و سازنده نظام و اركان نظام هستند، جهت مصون ماندن این اركان از هرگونه خلل و آسیب، به حمایت از آن همت كنند.
ایشان در ادامه فتوا داد: ممنوعیت مقابله با حكومت، حتی حكومت جائر در آموزه‌های علمای اهل تسنن نیز به همین معناست!

منبع

آبان ۰۷، ۱۳۸۸

بدون شرح

من یک عموی بزرگ دارم که خیلی منو دوست دارد و به من احترام می‌گذارد؛ به من می‌گوید: آقا مریم!

آبان ۰۳، ۱۳۸۸

حق اعتماد

دولت فنلاند دسترسی آزاد و رایگان به اینترنت را وارد "قوانین" خود کرد. به این ترتیب دولت فنلاند موظف خواهد بود تا بر اساس قانون، حق دسترسی همه‌ی شهروندان خود به اینترنت را مانند دیگر نیازهای اولیه بشری از قبیل کار، حقوق بی‌کاری، غذا، مسکن، امنیت و خدمات درمانی را تضمین کند. در دنیای امروز دسترسی به اینترنت پرسرعت به معنای تضمین حق دسترسی آزادانه به اطلاعات است.

البته منطقه اسکاندیناوی مهد قوانین مربوط به آزادی اطلاعات و مطبوعات هستند؛ چراکه نخستین تجربه مشخص قانونگزاری درباره‌ی آزادی اطلاعات متعلق به سوئد در سال 1776 میلادی است. به فاصله 112 سال بعد، کلمبیا دومین کشور و فنلاند سومین کشور دنیاست که در 1919 قانون آزادی اطلاعات را به رسمیت می‌شناسد.

نکته‌ای که در تعریف این حق وجود دارد، در واقع توانايي شهروندان در دسترسي به اطلاعاتي است كه "در اختيار حكومت است". هنوز نام ایران ميان كشورهاي تصويب كننده قانون آزادي اطلاعات قرار نگرفته است و سال‌هاست طرح مربوط به این مساله در بایگانی مجلس مانده و دیگر احتمالا خوراک موریانه‌ها شده است. کشوری که به گواه رئیس انجمن آزادی مطبوعات‌اش، در 9 ساله گذشته 370 نشریه در آن توقیف شده است و 400 نفر از خبرنگاران و روزنامه‌نگارانش مهاجرت کرده‌اند، بعد از چین یک میلیاردی، بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران است و رتبه‌اش در جدیدترین رده‌بندی آزادی مطبوعات در میان 174 کشور سومین از پایین جدول است؛ جایی برای مقایسه یا پرسیدن "چرا آنها و ما نه؟" ندارد.
×
میرحسین موسوی قبل از انتخابات در یکی از شعارهای خود گفت دسترسی رایگان همه ایرانیان را به اینترنت تضمین خواهد کرد. این بحث مهمی بود؛ یکی از دلایلی که به‌ویژه بعد از انتخابات، چنین اختلافی در جامعه ایران میان دو گروه از مردم انداخته است، به نظر می‌رسد شکاف اطلاعاتی است؛ تفاوت بین کسی که رای به احمدی‌نژاد داده است با کسی که نداده است، تنها در تفاوت نوع اطلاعاتی است که این دو گروه برای آنالیز کردن رویدادهای بیرونی به مغزشان می‌فرستند. البته منظور این نیست که آن‌وری‌ها بی‌اطلاع و این‌وری‌ها بااطلاع هستند؛ فقط در این است که نوع، حجم و تنوع اطلاعاتی که به‌طور طبیعی مبنای هرگونه تصمیم‌گیری در ذهن افراد است، به مدد ابزارهای متفاوتی که این دو گروه برای جمع‌آوری اطلاعات خودشان از آنها استفاده می‌کنند، با هم فرق دارد.

بحث درباره اینکه گردش آزادانه اطلاعات چه اعتمادی در جامعه میان افراد و چه اثری در میزان اعتماد آنها به همدیگر و به نهادهای اجتماعی و سیاسی می‌تواند داشته باشد، موضوع مفصلی است؛ ولی در عرف جوامع بشری امر پذیرفته‌ای شده است که اگر خلافی از تو سر نزده‌، چه نیازی به پنهان کردن داری؟ دولتی که حق دسترسی شهروندانش به اینترنت پرسرعت را به شکل "قانون" درمی‌آورد و خودش را موظف می‌کند این امکان را برای شهروندانش مهیا کند، غیر از اینکه خودش را در مقابل شهروندانش مسئول و خدمتگزار می‌داند، جامعه را هم تشویق به راستگویی و اعتماد می‌کند.

شاید دسترسی آزادانه به اطلاعات را بنیادی‌تر از بسیاری از حقوق بدیهی بتوان به حساب آورد؛ اطلاعات اساس تصمیم‌گیری‌های فردی هستند.

منتشر شده در نیم نما

آبان ۰۲، ۱۳۸۸

چه اهمیتی دارد واقعا؟

فرمانده ناجا درباره اخبار ضد و نقیض آزادي متهمان پرونده بازداشتگاه كهريزك گفت: چه اهميتي دارد؟
این آقای "فرمانده" ادامه داد: البته من خودم فكر مي‌كنم تعدادي از متهمان پرونده كهريزك اتهامات‌شان در حدي نيست كه قرار بازداشت صادر شود.

منبع

آبان ۰۱، ۱۳۸۸

رمزگشایی

فاطمه رجبی: مقام و منزلت زن این نیست که حتما در مسند ریاست باشد؛ منظور از حضور زنان حضور معرفتی است.

مهر ۲۹، ۱۳۸۸

هل‌هله‌کنان و پای‌کوبان...

وی با بیان اینکه کشتن زنان برای برگرداندن آبرو حیثیت با افتخار تمام انجام می‌شود گفت: پس از کشتن زن، فرد قاتل توسط خانواده تشویق می‌شود؛
گاهی با کل زدن
و پایکوبی
و شلیک کردن
او را تا محل محاکمه‌ی قضایی و یا زندان همراهی می‌کنند...
این در حالی است که از برگزاری مراسم عزاداری و سوگواری برای مقتوله خبری نیست
و دفن او هم با اکراه انجام می‌شود.
بنابراین قاتل شاکی ندارد
و اولیای دم که خود از زمره قاتلان هستند، رضایت خود را از عدم قصاص قاتل اعلام می‌کنند...

منبع

مهر ۲۸، ۱۳۸۸

شاد از دروغگویی قاضی

مینا جعفری وکیل اکرم مهدوی، زنی که به دلیل قتل شوهرش در آستانه اعدام قرار گرفته است در گفت‌وگو با رادیو زمانه به نکته‌ی قابل توجهی درباره‌ی پرونده موکل‌اش اشاره کرده است. وقتی خبرنگار از او می‌پرسد ظاهرا قرار بوده است موکل‌اش هفته‌ی گذشته اعدام بشود اما حکم به او به عنوان وکیل متهم ابلاغ نشده است، می گوید با تماس یکی از اعضای خانواده شاکی از زمان اعدام اکرم مطلع شده است: "من روز چهارشنبه با قاضی اجرای احکام که تماس گرفتم، ایشان تکذیب کردند و گفتند که اعدام اکرم صحت ندارد. من هم گفتم که من وکیل اکرم هستم؛ خبرنگار نیستم که شما تکذیب می‌کنید. اما باز تکذیب کرد و من روز بعد یعنی پنجشنبه به شعبه اجرای احکام مراجعه کردم و این بار قاضی اجرای احکام تأیید کرد که قرار است موکلم روز یکشنبه اعدام شود. جالب این است که قاضی به شدت عصبانی بود از این‌که من چرا و چگونه از موضوع خبردار شده‌ام. در حالی که این حق قانونی من به عنوان یک وکیل است و این موضوع باید حتماً به من ابلاغ می‌شد و اگر خانواده شاکی به من خبر نمی‌دادند، من بعد از اعدام اکرم متوجه موضوع می‌شدم."

جالب است که اجرای حکم اعدام برای کسی که مرتکب به قتل عمد شده است، امری بدیهی در دادگاه‌های ایران تلقی می‌شود؛ حالا دروغگویی قاضی آن هم به وکیل متهم و تمایل‌اش به اعدام بی‌سروصدای یک زن قاتل (به زعم خودشان) و حتی عصبانیت‌اش از مطلع شدن وکیل پرونده چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

به نظر می‌رسد این عصبانیت هم جای تاسف عمیق دارد و هم جای خوشحالی عمیق؛ تاسف عمیق از آن جهت که معلوم نیست روزانه چقدر زندانی بدون اطلاع وکلایشان و طبیعتا بدون اطلاع دیگران و از ترس رسانه‌ای شدن و جنجال به پا شدن، اعدام می‌شوند و اینکه چقدر از این افراد هیچگاه صدایشان به هیچ کسی نمی‌رسد و تنها ممکن است یکی از آنها مثل محبت محمودی، پس از تحمل 9 سال حبس در زندان ارومیه، برای کشتن مردی که به ادعای خودش قصد تجاوز به او را داشته است، وقتی حکم‌اش صادر می‌شود، نامه‌ای بنویسد و از فعالان حقوق بشر بپرسد که کجا هستند و از عدالت بپرسد که قرار است برای چه کسی جاری بشود؟

خوشحالی عمیق هم از آن جهت که رسانه‌ای شدن پرونده‌های اعدام و قصاص ظاهرا تا به امروز هزینه‌های سنگینی را به دستگاه قضایی کشور تحمیل کرده است که آنها را واداشته است حتی به وکیل متهم هم دروغ بگویند تا شاید به شکلی مقطعی و حتی موردی، فشار افکار عمومی را از اخبار مربوط به اعدام و قصاص‌های مکرر در ایران کمی کم کنند؛ دروغگویی و عصبانیت این آقای قاضی کم هم شادی‌آور نیست...

منتشر شده در نیم نما

مهر ۲۵، ۱۳۸۸

بدن زن؛ نشانه‌ترین نشانه‌ها

شیخ محمدسعید طنطاوی، رئیس دانشگاه اسلامی الازهر مصر‌، با روبنده زدن زنان مخالف است و حکم ممنوعیت نقاب را در تمام بخش‌های دانشگاه صادر کرده است. او به یکی از دانشجویان دختر این دانشگاه گفت که بستن نقاب، رسمی بوده که قبل از اسلام رواج داشته و ربطی به اسلام ندارد. همچنین چندی پیش فاضله آمارا، عضو الجزایری‌تبار مسلمان دولت فرانسه گفته بود ممنوع شدن برقع می‌تواند از گسترش آن‌چه او "سرطان اسلام افراطی" توصیف کرده، جلوگیری کند.

دو نگاه درباره ممنوعیت استفاده از روبنده وجود دارد؛ نگاهی که این ممنوعیت را تجاوز به حقوق شخصی و انتخاب‌های فردی زنان مسلمان برای انتخاب نوع پوشش می‌داند و نگاهی که در آن زنان روبنده‌دار را بردگانی تلقی می‌کند که به دلیل مردسالاری تاریخی جوامع، استفاده از روبنده به آنها تحمیل شده است و چنان توجیهات مذهبی و اسلامی برای آن درست شده است که دیگر به سختی بتوان به زنان روبنده‌دار قبولاند که این سنت ربطی به اسلام ندارد.

شاید فرانسه به عنوان یکی از جدی‌ترین مخالفان حجاب زنان مسلمان در اروپا، نگران افزایش بی‌سابقه‌ی جمعیت مسلمانان خود است؛ چراکه این کشور با پنج میلیون مسلمان، بشترین تعداد مسلمانان اروپا را به خود اختصاص داده است. اما مصریان با بیان اینکه این رسم به هیچ عنوان ریشه‌ای در اسلام ندارد، وارد بحث شده‌اند. هر چند به لحاظ تاریخی نشانه‌هایی وجود دارد که برخی زنان طبقه‌های خاص جوامع، حتی قبل از میلاد مسیح، از روبنده استفاده می‌کرده‌اند اما اینکه در جهان امروز استفاده از روبنده با عنوان اسلام افراطی تداعی می‌شود، موضوعی است که برخی عالمان مسلمان را نگران کرده است.

رئیس دانشگاه الازهر مصر که خود از مفتیان اعظم این کشور محسوب می‌شود، در حالی اظهار می‌کند که روبنده هیچ ربطی به اسلام ندارد که بسیاری از علمای سنی مذهب استفاده از روبنده برای زنان مسلمان را واجب دانسته‌اند. (1) به همین دلیل به نظر می‌رسد آنچه فاطمه آمارا از سرطان افراطی اسلام یاد می‌کند، مفتیان مصر و عربستان را به فکر انداخته است که فکری به حال این چهره‌ی بسیار مخدوش شده‌ی اسلام در میان جهانیان بکنند و چه اظهاراتی بهتر از پرداختن به موضوع پوشش زنان مسلمان؟ در واقع پوشش زنان از جمله موضوعاتی است که برای همه‌ی جهانیان فارغ از مذهب و تاریخ و فرهنگ‌شان، موضوعی جذاب است و به سرعت می‌تواند رسانه‌ای شود. اگر چنین اظهارات و اقداماتی از سوی کشورهای اسلامی در بوق رسانه‌ها صدایش به گوش مردم دنیا برسد، شاید که این مردم بتوانند تجدیدنظری در افکار خود درباره‌ی یک میلیارد مسلمان دنیا بکنند.

نکته‌ی قابل توجه در این میان این است که "زن" و به‌ویِژه آنچه به پوشش او و در حقیقت به بدن او مربوط می‌شود، این قابلیت را دارد تا نگاه‌ها را به خود جلب کند. نشانه‌ای است که می‌شود به وسیله‌ی آن نشان داد یک فرهنگ چقدر می‌تواند انعطاف‌پذیر باشد یا نباشد، یک دین چقدر می‌تواند مسامحه‌گر باشد یا نباشد، یک حکومت چقدر می‌تواند به آزادی‌های فردی شهروندانش احترام بگذارد یا نگذارد. شاید بدن زن از مهمترین "نشانه"‌های جوامع بشری در طول تاریخ بوده باشد. نشانه (سمبل) با همان تعریف دقیق ‌اش؛ چیزی که دلالت‌گر چیز دیگری است!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ابوبکر بن عبدالرحمن بن هشام، احمد بن حنبل، و امام شافعی تمام بدن زن را بدون استثناء عورت می‌دانند و متعقد به واجب بودن پوشاندن صورت زنان هستند. در حالی که ابوحنیفه، امام جعفر صادق، و مالک بن انس چهره و کف دست زنان را عورت نمی‌دانند و متعقد به مستحب یا مستحسن بودن پوشش صورت زنان هستند.

منتشر شده در نیم‌نما

مهر ۲۴، ۱۳۸۸

نرگس به دنبال پناه

نرگس کلهر دختر مهدی کلهر مشاور رسانه‌ای محمود احمدی‌نژاد که برای نمایش فیلم خود به نورنبرگ سفر کرده بود، از آلمان تقاضای پناهندگی کرد.

برای این موضوع از منظر سیاسی می‌توان تحلیل‌های متفاوتی ارائه داد. چنین خبری از آنجا بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها یافت که نرگس دختر یکی از مشاوران احمدی‌نژاد است. می‌توان سخن‌ها راند که شکاف نسلی میان پدران و فرزندان به کجا رسیده است که دختر یکی از سران که خواهر بزرگ‌اش استاد پیانوست و به گفته‌ی مادرش ماهیانه 400 هزار تومان از والدین‌اش پول توجیبی می‌گرفته است، امروز حاضر می‌شود در کمپ پناهندگان در انتظار تصمیم دولت آلمان برای اعطای پناهندگی سیاسی بماند و به ایران برنگردد. می‌توان خانواده‌ی کلهر را نماد کوچکی از جامعه‌ی بزرگ‌تر ایران دید و نرگس را نماینده‌ی نسل جوان عصیانگر تحول‌خواهی دانست که دل‌اش می‌خواهد خودش برای زندگی خودش تصمیم بگیرد و اسم پدر مشهورش پشت نامش نباشد. می‌توان تقاضای پناهندگی او را فریاد هزاران جوان ایرانی دانست که در سال‌های اخیر هر یک به طریقی، بار سفر از ایران بسته‌اند.

اما نکته‌ی قابل ملاحظه در میان خبر درخواست پناهندگی نرگس، بگومگوی پدر و مادر او با یکدیگر در رسانه‌هاست و به حاشیه رانده شدن موضوع پناهندگی فرزند مشترک این زن و مرد. پدری که ترجیح می‌دهد تقاضای پناهندگی دختر 25 ساله‌اش را حاصل "اغفال" او از سوی "دشمنان مملکت" بداند و اظهار کند: "با توجه به شرایط داخلی و نمادی که دخترم در مصاحبه خود استفاده کرده، قطعا یک جریان سیاسی داخلی از این قضیه و ساخت این فیلم حمایت می کند."

مادر نرگس هم قبل از هرگونه اظهارنظری درباره‌ی دخترش ترجیح داده است جوابیه‌ای به خبرگزاری‌ها ارسال کند و به جمله‌ی مهدی کلهر درباره‌ی اینکه جدا شدن‌شان به دلایل سیاسی بوده، جواب بلندبالایی بدهد. او که گرفتن کد مدرسی از دانشگاه علمی کاربردی را (که هر کسی یک ترم هم در آنجا تدریس کند، برای دریافت حقوق‌اش باید آن را بگیرد) افتخاری می‌داند که "به آن نائل آمده است" و از خبر دریافت جایزه‌اش در جشنواره‌ی مطبوعات یاد می‌کند که "همچنان در اینترنت موجود است"، در آخر ابراز تاسف می کند که "مشاور محترم رئیس جمهور به جای قبول برخی از اشتباهات و کوتاهی خود در خانواده سعی وافر دارند با مصاحبه های متعدد اصل فوق را مستتر نمایند."
×
پدری که صندلی مشاورت ریاست جموری را آن‌چنان محکم چسبیده که شعور دختر 25 ساله‌ی کارگردان‌اش را نادیده گرفته و او را ابزار دست دشمنان نظام معرفی می‌کند تا مبادا صندلی مشاورت‌اش را از دست بدهد و مادری که نامه‌ای به خبرگزاری‌ها می‌نویسد تا صندلی 22 ساله‌ای را که در صداوسیما بر روی آن نشسته است، به دلیل اتهام مخالفت با احمدی‌نژاد از دست ندهد، چگونه می توانند پناه نرگس باشند؟ نرگس چه کسی را داشته است تا به او پناه ببرد؟ پدری که به او نصیحت می‌کند ابزار دست دشمنان نشود که راه بازگشت‌اش بسته نماند یا مادری که به فکر این است مقالات متعدد و مدارک دانشگاهی‌اش را در رسانه‌ها به رخ شوهرش بکشد؟ واقعا نرگس می‌بایست به چه کسی پناه ببرد؟ خانواده‌ای که بگومگوی رسانه‌ای‌شان با چنین ادبیاتی است، معلوم نیست توی خانه چه بر سر هم می‌آوردند... حالا چنین پدری باید در حوزه‌ی رسانه، مشاوره به رئیس جمهور بدهد و چنین مادری استادی دانشگاه کند... نرگس قبل از هر چیز از این خانواده فرار کرده است؛ خانواده‌ای که دیگر پناهی برایش نبوده است؛ او فقط به دنبال "پناه" می‌گردد؛ حتی اگر مجبور باشد مدت‌های طولانی در وضعیت تحقیرآمیز کمپ پناهندگان آلمان منتظر بماند و حتی اگر مجبور باشد به عنوان یک پناهنده‌ی سیاسی هیچ‌گاه به ایران برنگردد...

منتشر شده در نیم‌نما

نفت رسانه و آتش اولیای دم

بهنود شجاعی که در 17 سالگی مرتکب قتل شده بود، سحرگاه روز یکشنبه اعدام شد. بامداد روز یک‌شنبه بیش‌ از دویست نفر از فعالان حقوق‌بشر، مادران صلح، دانش‌جویان و هنرمندان با حضور در کنار وکلا و خانواده‌ی بهنود شجاعی در مقابل اوین آخرین تلاش‌ها را برای جلوگیری از اعدام بهنود شجاعی انجام دادند که در این بین تمامی اعضای خانواده به‌جز مادر مقتول حاضر به رضایت شدند، اما با عدم رضایت مادر مقتول، بهنود شجاعی اعدام شد.

بهنود شجاعی متولد 1367، سی‌اُم مرداد 84 به اتهام قتل در یک نزاع دسته‌جمعی بازداشت و به کانون اصلاح و تربیت تهران منتقل شد. او که در بهمن ماه همان سال به اعدام محکوم شده بود، پیش از این 5 بار جهت اجرای حکم به زندان اوین منتقل و هر بار با فشارهای بین‌المللی جهت توقف حکم، از اعدام رهایی یافته بود. آخرین بار اواسط اردیبهشت ماه، بعد از بیانیه‌ی اتحادیه‌ی اروپا برای توقف حکم اعدام او، هاشمی شاهرودی دستور داده بود اجرای حکم او را فعلا معلق کنند تا فعالان حقوق بشر و وکلای او بتوانند از خانواده‌ی مقتول رضایت بگیرند.

×

بر اساس قوانین، حکم قصاص تنها با رضایت اولیای دم قابل تغییر است؛ یعنی هرچقدر هم فشارهای بین‌المللی و رسانه‌ای‌شدن پرونده‌های افراد زیر 18 سالی که مرتکب قتل شدند زیاد باشد، مهم‌ترین اثری که این فشارها می‌تواند بگذارد، این است که زمان اجرای حکم را به تاخیر بیندازد. مثلا در مورد بهنود شجاعی 5 بار این حکم به دلیل فشارهای بین‌المللی و بسیج شدن هنرمندان و فعالان حقوق بشر به تعویق افتاد و یا در مورد دلارا دارابی که او هم در زمان ارتکاب به قتل 16 ساله بود....

بحث قصاص یعنی حق خانواده‌ی مقتول برای گرفتن جان قاتل، بحث بسیار دنباله‌دار و پرحاشیه‌ای است. همچنین بحث مجازات اعدام در مجموعه‌ی قوانین کشور، مخالفان بسیاری دارد که موضوع اعدام بهنود شجاعی را می‌توان از هر یک از این زاوایا مورد توجه و تحلیل قرار داد. اما در این میان نباید نوع عملکرد فعالان حقوق بشر و وکلای متهمان زیر 18 سال را از نظر دور داشت.

همیشه درباره‌ی این پرونده‌ها آنچه ما می‌بینیم (در واقع از طریق وکلای متهمان و فعالان حقوق بشر به واسطه‌ی رسانه‌ها به ما منتقل می‌شود) منظر متهمان ماجراست. تقریبا خانواده‌های مقتولان در این روایت‌های رسانه‌ای هیچ‌گونه حضوری ندارند. نباید این نکته را فراموش کرد کسی که در از سوی شخص دیگری کشته می‌شود، بزرگ‌ترین "حق" قابل تصور برای بنی‌بشر یعنی حق حیات از او سلب شده است. بنابراین ما کمتر شاهد موضع دقیق خانواده‌های اولیای دم در این پرونده‌ها هستیم.

مساله‌ای که ظاهرا وکلای این دست از متهمان و فعالان حقوق بشر شاید کمتر به آن توجه می‌کنند، تمرکز بر روی رسانه‌ای کردن این موضوعات به جای تمرکز بر گرفتن رضایت از خانواده‌ی مقتولان است. اشتباه دقیقا در اینجاست که در پرونده‌های قصاص به‌هیچ‌وجه با هیچ ابزار دیگری غیر از رضایت اولیای دم نمی‌توان مانع اجرای حکم اعدام شد. این نکته‌ای است که مثلا در نامه‌ی اولیای دم مقتولی که دلارا متهم به قتل او بود، کاملا مشهود بود؛ اصرار خانواده‌ی مقتول به قصاص دقیقا به دلیل رسانه‌ای کردن و تکیه بر بیگناهی متهم به جای مراجعه به خانواده‌ی مقتول و جلب رضایت آنها از هر طریق ممکن. شاید نامه‌ی فرزندان آن مقتول، منظری قابل تامل درباره‌ی نقش کاملا منفی رسانه‌ها در چنین پرونده‌های حساسی ارائه می‌دهد. ظاهرا رسانه‌ها به جای اینکه مانع از مرگ انسانی دیگر شوند، با رویکردی حق به جانب،‌ آتش خشم اولیای دم را شعله‌ورتر می‌کنند و آنها را آنقدر سر لج می‌اندازند که شعله‌ درون‌شان جز با خون دیگری آرام نمی‌گیرد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزارش محمد مصطفایی، وکیل بهنود از روز اعدام
گفت‌وگوی مادر احسان (زنی که طناب دار را به گردن بهنود انداخت) با صدای امریکا


منتشر شده در نیم‌نما

مهر ۲۲، ۱۳۸۸

مسیر زندگی‌اش را خودش می‌خواهد تعیین کند