‏نمایش پست‌ها با برچسب زنانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنانه. نمایش همه پست‌ها

بهمن ۲۶، ۱۳۸۹

مصر


خرداد ۲۵، ۱۳۸۹

نابرابری جنسیتی در خاورمیانه؛ نفت یا اسلام؟

(ترجمه خلاصه‌شده‌ای از مقاله اسلام، نفت و زنان)

چرا زنان در منطقه خاورمیانه بیش از نقاط دیگر جهان از برابری‌های جنسیتی محرومند؟ بسیاری معتقدند این محرومیت به دلیل سنت‌های اسلامی رایج در خاورمیانه است؛ اما مایکل راس، استاد دانشگاه کالیفرنیا و نویسنده مقاله  اسلام، نفت و زنان معتقد است آنچه زنان را در این منطقه جغرافیایی عقب نگه داشته است، نه اسلام بلکه نفت است. نویسنده ادعا می‌کند تولید نفت باعث می‌شود زنان کمتری وارد بازار کار شوند و در نتیجه از حجم اثرگذاری‌شان در جامعه هم کم شود. نویسنده با استفاده از آمارهای جهانی، الگوهای شغلی زنان و بازنمایی سیاسی زنان و با مقایسه موردی کشور نفت‌خیز الجزیره و دو کشور کم‌نفت مراکش و تونس در پی اثبات نظریه خود برآمده است. متن زیر خلاصه‌ی ترجمه‌شده‌ای از مقاله فوق است که در  امریکن پالیتیکال ساینس ریویو در فوریه 2008 به چاپ رسیده است.

آمارها نشان می‌دهد در منطقه‌ی خاورمیانه زنان کمتر از هر منطقه جغرافیای دیگری در دنیا وارد بازار کار شده‌اند. برخلاف بسیاری از تحلیل‌گران که دین اسلام و تضاد بین شرق و غرب را عامل این مساله می‌دانند، نویسنده با تکیه بر پژوهش‌های قبلی نشان می‌دهد نپوستن زنان در کشورهای نفت‌خیز به بازار کار، پیامدهای اجتماعی متعددی به دنبال دارد؛ افزایش نزخ باروری، امکان آموزش ضعیف‌تر برای دختران و اثرگذاری کمتر زنان در نهاد خانواده از جمله‌ی این پیامدها برشمرده شده است. این موضوع البته اثرات سیاسی‌ای را هم به دنبال دارد؛ وقتی زنان کمتری بیرون از خانه کار کنند، کمتر احتمال دارد بتوانند اطلاعات‌شان را با هم مبادله کنند و بر مشکلات جمعی‌شان فائق شوند. کمتر احتمال دارد بتوانند به لحاظ سیاسی بسیج شوند و مثلا برای افزایش حقوق‌شان با کارفرماها وارد مذاکره شوند و کمتر احتمال دارد در ساختارهای حکومتی وارد شوند.

چنین رویکردی، دیدگاه‌های رایج درباره‌ی توسعه را که رشد اقتصادی خودبخود به برابری‌های جنسیتی منجر خواهد شد، رد می‌کند؛ ایده‌ای که سازمان‌های بزرگی مثل بانک جهانی و بسیاری از متخصصان توسعه از آن دفاع می کنند. بحث دقیق‌تر آن است که بگوییم الگوهای متفاوت توسعه، پیامدهای متفاوتی را در حوزه برابری‌های جنسیتی به همراه خواهد داشت. نویسنده معتقد است استخراج نفت در برخی کشورها نه تنها اثرات عمیقی بر روی اقتصاد و سیاست خواهد داشت بلکه اثرات عمیقی بر روی ساختارهای اجتماعی جوامع هم باقی می‌گذارد. البته مساله مهم دیگری هم در این میان مطرح است؛ برخی تحقیقات نشان داده است اگر زنان در کشورهای اسلامی کمتر وارد بازار کار شده باشند، تمایل آنها برای حمایت از اسلام افراطی به طرز قابل‌توجهی افزایش پیدا می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد حضور زنان در بازار کار نه تنها به افزایش نقش آنها در نهاد خانواده منجر می‌شود، بلکه اثرگذاری سیاسی آنها را هم از سه کانال افزایش می دهد؛ در سطح فردی، بر روی دیدگاه‌ها و هویت سیاسی آنان اثر می‌گذارد. در سطح اجتماعی، با حضورشان در جامعه امکان ایجاد شبکه های اجتماعی میان خودشان افزایش می یابد و در سطح اقتصادی، با افزایش اهمیت شان در ساختار اقتصادی کشورها می‌توانند حکومت متبوع خود را وادار کنند به خواسته‌های آنها توجه کند.

نویسنده در این مقاله تلاش می‌کند دو فرضیه اساسی خود را با تکیه بر داده‌های آماری اثبات کند؛ اول اینکه افزایش در ارزش تولید نفت مشارکت زنان در بازار کار را کاهش می‌دهد و دوم اینکه افزایش در ارزش تولید نفت اثرگذاری سیاسی زنان را کاهش می‌دهد. او برای بررسی درستی این دو فرضیه، اطلاعات مربوط به تولید نفت و کار در همه کشورها را از سال 1960 تا 2002 و همچنین بازنمایی و مشارکت زنان را بررسی کرده است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد متغیرهای اساسی مدل –نفت، الگوهای شغلی زنان و توانمندسازی سیاسی زنان- به لحاظ آماری با یکدیگر همبستگی دارند.

نتایج تحلیل‌های آماری از سال 1960 نشان می‌دهد در هر سالی که قیمت نفت افزایش پیدا کرده است نرخ مشارکت زنان در نیروی کار در همان سال کاهش پیدا کرده است. بنابراین فرضیه‌ی اول این مقاله اثبات شده است. داده‌ها نشان می‌دهند زنان بازنمایی سیاسی بهتری (مثلا در تعداد کرسی‌های مجلس) در کشورهایی دارند که نفت ندارند یا نفت اندکی دارند. همچنین درآمدهای نفتی همبستگی منفی با میزان بازنمایی سیاسی زنان دارد. فرضیه دوم هم با اثبات اینکه تولید نفت به کاهش اثرگذاری زنان از طریق کاهش حضور آنها در کارهای خارج از خانه منجر می‌شود، به اثبات رسیده است.

بعد از کنترل متغیرهای مختلف در این تحقیق، نویسنده نتیجه می‌گیرد درآمدهای نفتی بالاتر با مشارکت زنان در نیروی کار، قانون‌گذاران زن کمتر و اعضای کابینه زن کمتر در ارتباط است. این همبستگی نتیجه‌ی تمرکز نفت و صنایع نفتی در خاورمیانه یا کشورهای اسلامی نیست. در واقع اسلام به عنوان یکی از متغیرهای دخیل در این پژوهش به لحاظ آماری اثر قابل ملاحظه‌ای بر روی متغیرهای مستقل این تحقیق نداشته است؛ بنایراین برخی شاخص‌های مربوط به وضعیت زنان در خاورمیانه بخشی‌اش می‌تواند با ثروت نفتی این منطقه مورد تحلیل قرار بگیرد نه با فرهنگ یا سنت‌های اسلامی. البته این درباره‌ی همه شاخص‌های وضعیت زنان درست نیست؛ مثلا تحصیلات زنان که شامل باسوادی بزرگسالان، بهره‌مندی از آموزش دبستانی و نسبت بین دختران و پسران دانش‌آموز است- همبستگی منفی با اسلام دارد و به نظر می‌رسد از درآمدهای نفتی اثر نمی‌پذیرد. اما ارتباط منفی بین آموزش و تحصیلات زنان و اسلام به کلی ناپدید می‌شود وقتی که ما سطوح ابتدایی پایین‌تر تحصیلات زنان در خاورمیانه را مورد توجه قرار می‌دهیم. در واقع بعد از بررسی سطح سواد زنان در 1970، اسلام دیگر اثری بر روی شاخص‌های آموزشی ندارد. به بیان دیگر تا قبل از 1970 کشو‌های خاورمیانه به طرز غیرمعمولی نرخ پایینی در شاخص‌های مربوط به تحصیلات زنان داشتند. اما بعد از 1970 دچار تحول اساسی شدند؛ هرچند در دیگر ابعاد اثرگذار نفتی مثل مشارکت زنان در اقتصاد و حکومت، این رشد در خاورمیانه بسیار کندتر از آموزش بوده است.

البته این آمارها نمی‌توانند سازوکارهای علت‌ومعلولی ماجرا را نشان دهند؛ بنابراین نویسنده تصیم گرفته است در ادامه مطالعات آماری، دست به "مطالعه موردی" هم بزند تا این سازوکارها را بتواند نشان بدهد. او در انتها برای بررسی دقیق‌تر ادعاهای فوق، به بررسی موردی الجزایر به عنوان کشوری نفت‌خیز با تونس و مراکش به عنوان کشورهایی با منابع نفتی محدود پرداخته است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن.1. با تشکر از پرستو که لینک این مقاله را به اشتراک گذاشته بود.
پ.ن.2. متن کامل مقاله اینجا بخوانید.


اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۹

به مادر فرزاد کمانگر؛ در روز جهانی مادر



من کردی بلد نیستم.
نمی‌دانم بچه‌های کرد مادران‌شان را چه جوری صدا می‌زنند؟

نمی‌دانم تو را به چه نامی بنامم که صدایم و لحن‌ام برایت آشنا باشد.خواستم به تو نامه بنویسم. امروز روز جهانی مادر است. همه جای دنیا مادرها در حال خندیدن و کادو گرفتن و خوش‌گذراندن‌اند.اما سحرگاه امروز پسر تو و چهار کرد دیگر را در زندان اوین اعدام کرده‌اند؛ این هدیه روز مادر توست.

امروز خیلی نفس کشیدن سخت شده است. فرزاد و شیرین و بقیه بچه‌های من نبودند؛ اما نمی‌دانم چرا دقیقا از امروز صبح هر چی زور می‌زنم نفس بکشم انگار یک مشت محکم نفس‌ام را توی گلویم گیر انداخته است و هر چی هن‌وهن می‌کنم، باز خیلی سخت بیرون می‌آید. هر بار که با زور بیرون می‌آید خجالت می‌کشم که هنوز نفس من دارد درمی‌آید. الان چه جوری دارند نفس تو رو از توی سینه‌ات بیرون می‌کشند که خفه نشی؟ دارند توی صورت‌ات می‌کوبند؟ دارند بهت می‌گویند گریه کن که شاید اشک راه نفس‌ات را باز کند؟ می‌تونی گریه کنی؟ همین روز قبلش ساعت 4 عصر با فرزادت حرف زدی. مگر می‌توانی الان باور کنی چند ساعت بعد تن‌اش بالای دار، بی‌کس و بی‌خبر، توی گرگ و میش سحر با باد خنک صبح به راست و چپ چرخیده؟ این روزها تهران هوا خنک شده است.  شاید اندازه کامیاران سرد نیست،‌اما کسی را اگر برای دار زدن بیرون ببرند حتما یخ می‌کند، به‌خصوص که روز قبلش مثل همیشه با مادرش حرف زده باشد و به‌خصوص که بهش گفته باشند بی‌گناهی و زود آزاد می‌شوی... این حق تو نبود یعنی بغلش کنی تا سردش نشه؟ این حق تو نبود؟

یکی چنگ انداخته است توی سینه‌ام و هی دارد فشار می‌دهد و هی مثل اختاپوس دست‌هایش را می‌آورد طرف گلویم و راه نفس‌ام را می‌بندد. چرا گریه نمی‌کنی؟ باور نکرده‌ای؛ مگه نه؟ مثل مادر آرش رحمانی‌پور؛ همان روزی که رفته بود دم اوین برای ملاقات و فهمیده بود همان صبح اعدام‌اش کرده‌اند. تا باور نکنی نمی‌تونی گریه کنی. الان همه اهل محل حتما توی خانهتان جمع شده‌اند و دارند می‌زنند توی صورت تو و می‌گویند گریه کن... گریه کن؛ ‌شاید اگر اشک از جشم‌هایت‌ بجوشد، از فشار دستی که دارد سینه‌ها و گلویت را فشار می‌دهد، راه فراری پیدا کنی و خفه نشوی.

می‌دانم آن چیزی که به سینه تو چنگ انداخته است چه حسی بهت داده است. با این سینه‌ها، شب و نصفه شب به فرزاد شیر داده بودی... به همان بچه‌ای که لب‌هایش را می‌چسباند به سینه تو و می‌مکید و می‌مکید و دلت از درد و لذت به هم می‌پیچید. انگار الان هم چیزی دارد از سینه تو می‌مکد؛ اما این بار کودکی نیست که با جان تو درآمیخته بوده است. این بار چیزی است که شیره جان‌ات را دارد از نوک سینه‌هایت بیرون می‌کشد. چقدر درد دارد... چرا ولت نمی‌کند؟ چرا هر چی به سینه‌ات می‌کوبی نمی‌توانی بیرون بکشی‌اش؟ این چیه عین اختاپوس چنگ انداخته است دارد جان‌ات را قطره‌قطره با درد و درد و درد از نوک سینه‌هایت به بیرون می‌کشد... چرا ول نمی‌کند؟ چرا ول نمی‌کند؟

چرا نمی‌گذارد نفس بکشم...  ولم کن... ولم کن لعنتی...
انگار امروز یکی چنگ انداخته است و سینه‌هایم را دارد فشار می‌دهد...

اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

چرا جنبش زنان رو دست خورد؟


ایران وقتی درخواست عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل را پس گرفت، فعالان حقوق بشر آن را عقب‌نشینی دولت بر اثر فشارهای بین‌المللی ارزیابی کردند و سازمان دیده‌بان حقوق بشر، این اتفاق را "پیروزی مدافعان حقوق بشر" دانست. روزی که سخنگوی وزارت امور خارجه دلیل "تجدیدنظر ایران در عضویت در شورای حقوق بشر" را "دریافت کرسی در نهاد معتبر و تأثیرگذاری چون کمیسیون مقام زن"  عنوان کرد، همه فعالان حقوق بشری خنده روی لب‌هایشان ماسید و پرسیدند ماجرا چیست؟

 به فاصله چند روز ایران وارد کمیسیون مقام زن سازمان ملل متحد شد؛ مقامی که سهمیه آن منطقه‌ای است و نیازی به انتخاب شدن از سوی دیگران ندارد. امسال ایران و تایلند نامزد دو کرسی خالی از 11 کرسی آسیا در این کمیسیون شدند و توانستند وارد کمیسیونی شوند که "برابری حقوق زن و مرد" و "پیشرفت زنان در سراسر دنیا" از جمله اهداف آن است.

روزآنلاین در همین مورد مصاحبه‌هایی با فعالان جنبش زنان انجام داده است و نظر آنها را درباره این موضوع جویا شده است. موضع این افراد بسیار قابل تامل است. مواضعی که در نگاهی کلی ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد. شیرین عبادی تاکید کرده است که جایگاه این کمیسیون در مقابل شورای حقوق بشر (که ایران از عضویت در آن کناره‌گیری کرده است) اساسا هیچ اهمیتی ندارد و عضو شدن یا نشدن ایران چیزی را عوض نمی‌کند. تعداد دیگری از فعالان جنبش هم اساسا انتقاد را وارد به ساختار این کمیسیون دانسته‌اند که هر کشوری که خواست بدون بررسی شرایط وضعیت زنان در آنها، می‌تواند عضو آن شود و عده دیگری هم این اتفاق را به زدوبندهای سیاسی‌ ایران و پاکستان تعبیر کرده‌اند.

چرا فعالان جنبش زنان در مقابل سیاست‌های تهاجمی دولت ایران در مسائل حساس بین‌المللی از جمله مسائل مربوط به حقوق بشر و زنان، معمولا به این فکر نمی‌افتند تا تدابیر از پیش‌تعیین‌شده‌ای داشته باشند؟ مگر در حد و اندازه‌ی سازمان ملل چند کمیسیون و شورای مربوط به زنان وجود دارد که ایران توانسته به‌سادگی همه این فعالان را غافلگیر کند و وقتی عضویت خودش را اعلام می‌کند همگی حیرت‌زده سعی در توجیه این اتفاق کنند؟ آیا یک جنبش به مفهوم دقیق کلمه نباید "استراتژی" داشته باشد؟ آیا فعالان جنبش زنان ایران -که از پیش‌روترین حرکت‌های اجتماعی دهه‌های اخیر ایران بوده است- نباید به فکر "سازماندهی" باشند و به شکل فردی و تک‌نفری عمل نکنند؟ آیا نباید برای ترسیم چشم‌اندازهای آینده "استراتژیست" داشته باشند؟

نوع برخورد و نگاه فعالان حقوق زنان به سران دولت ایران در اغلب اوقات نگاهی بیش از اندازه ساده‌انگارانه و از موضع بالاست. ایران در پرونده‌های بسیار مهم و حساس بین‌المللی (از جمله پرونده هسته‌ای) سالهاست که همه دنیا را سر کار گذاشته است. نمی‌شود این همه سال آچمز بودن دنیا در مقابل ایران را صرفا نتیجه سیاست‌های احمقانه و به دور و از عقل و منطق سران ایران دانست. ایران در صحنه‌های بین‌المللی بازیگر بسیار قدر و تیزی است؛ اما قواعد خاص خودش را برای بازی دارد و معمولا هم تن به قوانین معمول و موجود نمی‌دهد؛ قواعدی که در دنیای مدرن، عقلانیت و منطق چارچوب‌های کلی آنها را تعیین می‌کند. اما اگر جنبشی در پی اثرگذاری طولانی‌مدت و عمیق درلایه‌های مختلف اجتماعی و سطوح متفاوت قدرت است،‌می‌بایست که قواعد بازی کردن طرف مقابل را عمیقا و به دقت بشناسد و بر اساس الگوهای رفتاری آن، برنامه‌های آینده را هدف‌گذاری کند.

چه نمایندگی قاره آسیا در کمیسیون مقام زن سازمان ملل اهمیت داشته باشد یا نداشته باشد، چه این سازمان در انتخاب اعضا دچار تناقض‌های ذاتی باشد یا نباشد و چه ایران با زدوبندهای سیاسی وارد این کمیسیون شده باشد یا نشده باشد، به هر حال دولت ایران توانسته با مشغول کردن همه‌ی فعالان حقوق بشری و زنان به عضویت خودش در شورای حقوق بشر، یکباره هلوی نمایندگی آسیا در کمیسیون مقام زن سازمان ملل را در مقابل چشمان حیرت‌زده این فعالان بندازد توی گلو. حالا به جای اینکه بگوییم اینکه اهمیتی ندارد، یا اینکه ایران بی‌جا کرده است به خودش اجازه داده است وارد همچین کمیسیونی بشود یا اینکه این کمیسیون اصل و اساس ساختارش مشکل دارد که ایران توانسته واردش بشود، بیایید فکر کنیم جنبش زنان دفعه بعد باید از منظر استراتژیک چه برنامه‌هایی داشته باشد تا این‌طور رو دست نخورد؟ 


منتشر شده در نیم‌نما


اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۹

سینه‌لرزه و قدرت‌های فوق‌طبیعی بدن زن

حجت‌الاسلام صدیقی هفته گذشته در خطبه‌های نماز جمعه گفته است: «بانوانی که ظاهر مناسبی ندارند باعث گسترش زنا در جامعه می‌شوند که این باعث افزایش زلزله است.»

البته جناب حجت‌الاسلام صدیقی خاطرش نمانده است برای نمازگزاران محترم توضیح بدهد مکانیزم حکمت خداوند دقیقا به شکلی عمل می‌کند که وقتی باران می‌آید نتیجه دعای محمود احمدی‌نژاد است اما وقتی زلزله می‌آید نتیجه دلبری کردن خانم‌های در حال رفت‌وآمد در کوچه و خیابان است؟ اما به هر حال روحانی قرار است عالم به امور دین باشد و شاید این آقا که به ادعای خودشان با "اولیای الهی" در ارتباط هستند، از "پس پرده" خبرهایی دارند که مردم عادی ایران و البته اقصی نقاط جهان، راه بر پس آن پرده‌هایی نیست که اسرار نهانش بر اولیااللهی -که حاکمان فعلی ایران‌ یا از خود آن اولیا هستند و یا دست‌کم با آنها در ارتباط اند- فاش می‌شود.

زنانی که کمپین "سینه-لرزه" را در سرتاسر دنیا راه انداخته‌اند و قرار است امروز (دوشنبه،26آوریل) در اقدامی هماهنگ، بخشی از سینه‌های خود را عریان به نمایش بگذراند، واقعا سر از ریشه اسرار غیب درنمی‌آورند. این طرحی است که به ابتکار دانشجوی 22 ساله دانشگاه پوردو در امریکا به نام "جن مک‌کریت" راه‌اندازی شده است. او گفته است می‌خواهد اظهارات آقای صدیقی را "به لحاظ علمی" بسنجد! در گروه فیس‌بوکی این کمپین تا به امروز بیش از 142 هزار نفر اعلام کرده‌اند که در این طرح شرکت می‌کنند. بسیاری از این زنان شروع کرده‌اند عکس‌های خود را در این گروه اینترنتی و سایر وب‌سایت‌های اشتراک عکس، به نمایش گذاشته‌اند. این زنان قرار است امروز با پوشیدن لباس‌هایی که بخشی از بدن‌شان را نشان می‌دهد، به انتظار زلزله بنشینند! این دانشجوی امریکایی از دیگر زنان خواسته است در اقدامی هماهنگ، قدرت‌های "فوق طبیعی" بدن خود را کشف کنند.

*
این دوباره قصه دراز بدن زن است که در جوامع مذهبی برای حاکمان "میدان جنگ" بوده است. تا دیروز علت وقوع زلزله (مثلا بم) ندادن زکات از سوی مردم بود، امروز آمدن زلزله –این هولناک‌ترین و خانمان‌براندازترین بلای طبیعی- تقصیر مدل لباس پوشیدن زنان است. نباید از کنار چنین اظهاراتی به سادگی و خنده و شوخی گذشت. همه شروع کرده‌اند به مسخره کردن این استدلال‌ها و خندیدن به آنها؛ باید نشست ریشه‌های چنین اظهاراتی را درآورد. این دشمنی دیرینه‌ی طبقه‌ی روحانیان با هرگونه حضور و نمایش زن در عرصه عمومی از کجا نشأت می‌گیرد؟ چرا زنی که به عرصه عمومی راه پیدا می‌کند تا این حد برای یک حکومت دینی خطرناک می‌شود؟

کارکرد نماز جمعه در ایران بیش از آنکه عبادی باشد، سیاسی است؛ و وقتی چنین اظهاراتی از تریبون نماز جمعه مطرح می‌شود، حکایت از دغدغه‌هایی نه چندان کوچک در میان حاکمان دارد که البته تازه هم نیست؛ عمر این دغدغه‌ها به همان اول انقلاب برمی‌گردد. همان زمانی که حجاب برای زنان ایران اجباری شد.

موضوع دقیقا این است که نباید به این اظهارات خندید. اتفاقا خطبای نماز جمعه و روحانیان مذهبی برخلاف ظاهر خنده‌دار و کم‌سوادشان، درک بسیار عمیقی از برخی مسایل اجتماعی دارند. چرا باید نحوه‌ی لباس پوشیدن زنان به زلزله برای نظام اسلامی ربط داده بشود؟ چرا مثلا به خسوف و کسوف و سیل ربط داده نشود؟ چرا باید سی سال پیش همین روحانیان به ظاهر ساده‌لوح اصل "میدان جنگ" را تشخیص بدهند در حالی که همه گروه‌های تحصیل‌کرده و حتی چپ از زنان بخواهند در مقابل حجاب اجباری اعتراض نکنند؟ همان روز هم آنها سر نیاوردند چرا این حاکمان اول بسم‌الله و وسط این‌همه مشکلات ریز و درشت حکومتی نوپا، به فکر حجاب زنان افتادند و چرا این‌قدر اصرار و پافشاری کردند تا حرف خودشان را در نهایت به کرسی نشاندند.

حاکمان اسلامی به ظاهر ساده‌لوح، خوب می‌دانند دارند از کجا می‌خورند. آنها در خشت خام چیزی می‌بینند که روشنفکران و تحصیلکردگان مانده تا در آینه ببینند.



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن. با جستجوی عنوان Boobquake اطلاعات بیشتری درباره این ایده پرطرفدار به دست آوردید.

فروردین ۲۰، ۱۳۸۹

گاهی زود دیر می‌شود

دبورا 43 ساله است. کتاب خاطرات زندگی پر دردش را نوشته است. قبل از چاپ داده من هم بخوانم‌اش. از مادرش خیلی نوشته است که الکلی بوده است و مرتبا او و خواهرش را کتک می‌زده است، فحش می‌داده است و با هر روش ممکن آنها را تحقیر می‌کرده است. چند بار در کتاب، مادرش را "دیو" خطاب کرده است. درباره همه چیز کتاب‌ حرف می‌زنیم، ولی جرات نمی‌کنم سوالم را بپرسم. داریم می‌رویم سوار ماشین شویم که آرام می‌پرسم: "راستی می‌تونی مادرت رو ببخشی؟" سرجایش می‌ایستد چند ثانیه. می‌گوید: "خیلی وقته که بخشیدمش." آرامتر از قبل می‌گویم: "هنوز نبخشیدی‌اش". می‌گوید: "نه. بخشیدم. من به خاطر همه خشونت‌هایی که از آدم‌های مختلف در زندگی‌ام دیده‌ام 15 سال تحت درمان روان‌شناس بوده‌ام و حالا تماما و قویا با همه گذشته‌ام کنار آمده‌ام." اصرار نمی‌کنم و می‌گویم: "هیچ‌وقت بهش گفتی که بخشیدی‌اش؟" می‌گوید: "نه. اون هنوز هم الکلی است و هنوز هم من نمی‌تونم باهاش ارتباط برقرار کنم. با اینکه چند بار هم در این چند سال اخیر به من زنگ زده و گریه کرده و از رفتار گذشته‌اش عذرخواهی کرده است".
×
نازلی 30 ساله است. از پدرش می‌گوید که قهرمان زندگی خودش و خواهر و برادرش است و مادری  که همیشه پدر به او ترجیح داده می‌شده است؛ چون به اندازه پدر قابل اعتماد، قوی و پیشرو نبوده است. چند بار تاکید می کند که دوست دارد زنانه زندگی کند و در عین حال موفق باشد؛ نه اینکه خودش را برای موفق شدن در قالب مردانه بکند. وقتی از او می‌خواهم این زنانگی را از دیدگاه خودش برای من تعریف کند، بعد از چند لحظه سکوت، مثال‌هایی می‌زند و ناخودآگاه برای روشن‌تر شدن مثال‌هایش از رفتارهای پدر و مادرش فکت می‌آورد. می‌بینم ته ذهن‌اش می‌خواهد شبیه مادرش باشد نه شبیه پدرش. الگوهای ذهنی‌اش رفتارهای مادری است که وقتی آگاهانه از او حرف می‌زند، تاییدش نمی‌کند. می‌گویم: "دقت می‌کنی دوست داری شبیه مادرت باشی تا پدرت؟ پس چرا بابا هنوز قهرمان است و مامان هیچی نیست و همیشه رابطه باهاش پر از قهر و دعوا بوده است؟" جا می‌خورد. انگار برای اولین بار است متوجه شباهت عمیق خودش با مادرش شده است. انگار بار اول است آگاه می‌شود چقدر دارد تلاش می‌کند تا شبیه مادرش بشود روزی.
×
گاهی زن‌ها باید بپذیرند بخشی از چالش‌ها و درگیری‌های هویتی‌شان، بخشی از ترس‌ها و خشم‌ها و نفرت‌هایشان و بخشی از نتوانستن‌ها و روی‌برگرداندن‌هایشان، ریشه‌های بسیار عمیقی در نوع رابطه‌هایشان با مادران‌شان دارد. گاهی باید دوباره رفت و کیفیت و جنس رابطه با مادر را از اول با دقت نشست تحلیل کرد. گاهی باید یک زن بتواند از اول مادرش را بشناسد، درک‌اش کند و اگر لازم بود ببخشدش تا بالاخره بتواند به ترس‌ها و خشم‌ها و نابسامانی‌های خودش تسلط آگاهانه پیدا کند؛ تا اگر قوی باشد و جسور در رودررو شدن با مادری که بخش مهمی از گذشته‌اش و کودکی‌ها و نوجوانی‌هایش بوده است، شاید که بتواند بالاخره خودش را رها کند روزی روزگاری.

 

اسفند ۰۸، ۱۳۸۸

مسئولیت خطیر وزیر نیرو در برگرداندن زنان به آشپزخانه

ستاد امور زنان و خانواده وزارت نیرو پیشنهاد کرده است خانم‌های کارمند این وزارت‌خانه در خانه به کارهای اداری خود برسند.

وزیر نیرو دیروز تاکید کرده است که این طرح به زودی اجرا می‌شود و گفته است: «به دلیل ماموریت‌های ما در وزارت نیرو، انتظار داریم که مشاوران امور زنان این وزارت‌خانه، علاوه بر زنان وزارت نیرو، کل جامعه را هدف فعالیت‌هایشان قرار بدهند.»

جناب وزیر البته در این سخنرانی از جزئیات "ماموریت‌هایشان" در "وزارت نیرو" دقیقا یاد نکرده‌اند و همچنین توضیح هم نداده‌اند ماموریت‌های ایشان در وزارت‌خانه نیرو چه ارتباط دقیقی به برنامه‌ریزی برای زنان "کل جامعه" و برگرداندن آنها به آشپزخانه دارد؟ مگر اینکه ایشان به عنوان یکی از وزرای معزز دولت دهم معنای کاملا جدید و خلاقانه‌ای از واژه "نیرو" در ذهن داشته باشند و مسئولیت‌شان به عنوان "وزیر" را هم در همین راستا تعریف کرده باشند!

دی ۲۵، ۱۳۸۸

نفع زن در ازدواج موقت


علی مطهری، نماینده مجلس شورای اسلامی و فرزند شهید مطهری چندی پیش بحثی را درباره ازدواج موقت مطرح کرد که همه را در مخالفت با خودش بسیج کرد. هرکس درباره حرف زدن از مسائل، ادبیات مخصوص به خودش را دارد. علی مطهری مایل است بگوید «ازدواج موقت»، من مایلم بگویم «روابط خارج از چارچوب ازدواج دائم».

1. انتظار دارید یکی مثل علی مطهری اگر بخواهد درباره بحران رابطه جنسی در جامعه حرف بزند، با چه ادبیاتی بگوید؟ اینکه تا یکی از مسئولان حکومتی دهن‌شان را درباره موضوعی باز می‌کنند، با دشنام و تخطئه مردم مواجه می‌شوند، استراتژی غلطی است که مردم در مقابل آنها در پیش می‌گیرند. موضوع رابطه‌های جنسی کوتاه‌مدت خارج از چارچوب ازدواج دائم، اگر اولین بحران جامعه شهرنشین ایران نباشد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت یکی از سه‌تای اولی هست؛ حالا ما باور برخی از جامعه‌شناسان را که این موضوع را اولین بحران اجتماعی ایران معاصر می‌دانند، اصلا کنار می‌گذاریم. شیوه‌ای که در مقابل اظهارات علی مطهری در پیش گرفته شد نه تنها گره‌ای از مشکل باز نمی‌کند، بلکه تنها به مسکوت ماندن موضوع منجر می‌شود. موضوعی که اگر از تقلب در انتخابات و جنبش مهم‌تر نباشد، کم‌اهمیت‌تر هم نیست. با مواضع تند دفاعی گرفتن در مقابل اظهارنظر حکومتیان در این خصوص، جامعه خودش را از بحث کردن و واکاویدن موضوع محروم می‌کند. مهم نیست مسئله از سوی چه کسی مطرح می‌شود. مهم این است که درباره چنین موضوعاتی باید در بستر جامعه و در عرصه‌های عمومی بحث‌های بسیار کرد تا قوت‌ها و ضعف‌ها، تاریکی‌ها و روشنی‌ها و معایب و مزایایش روشن شود. حالا چه فرقی دارد علی مطهری مطرح کند یا عبدالکریم سروش مطرح کند یا ابوالحسن بنی‌صدر؟! چه اهمیتی دارد نیت مطرح‌کننده چه باشد؟ مهم انتقال بحث درباره چنین مسائل مهمی به عرصه‌های عمومی جامعه است.

2. پیش‌فرض من این است که این نوع از رابطه را برای افراد مجرد در نظر بگیرم و در بحثی که در ادامه می‌کنم، متاهلان را مستثنی کنم. البته این تنها به آن معناست که متاهلان گروه کاملا جداگانه‌ای در این ماجرا هستند که بحث درباره آنها ظرافت‌های بسیار پیچیده‌ای دارد که فعلا مورد نظر من نیست.

3. یکی از اصلی‌ترین انتقاداتی که به این نوع از رابطه وارد می‌شود این است که تعریف رابطه بر اساس نیاز مرد صورت گرفته است و این شکل از با‌هم‌بودن، نقش زن را به ابزاری صرفا جنسی تقلیل می‌دهد. من فکر می‌کنم این امر در درازمدت به نفع زنان خواهد بود و به توانمندسازی آنها کمک خواهد کرد. حالا چرا؟

الف. رابطه‌های کوتاه‌مدت معمولا الزامات و باید و نبایدهای رابطه‌های دائم را ندارند؛ بویژه در بخش تفکیک و تعاریف بسیار مشخص نقش‌های جنسیتی؛ مثلا اینکه گرداندن زندگی به لحاظ اقتصادی وظیفه تاریخی مرد است و کارهای خانه وظیفه تاریخی زن. در چنین رابطه‌هایی که دو طرف چندان ملزم به رعایت وظایف تاریخی زنانه و مردانه در چارچوب رابطه‌شان نیستند، زن هم در آنها ملزم است بخشی از بار اقتصادی زندگی را به دوش بکشد که در درازمدت به نفع زن تمام می‌شود.

زن‌ها باید بدانند در ساختارهای اجتماعی (اقتصادی و سیاسی) نمی‌توانند حق بیشتری طلب کنند اگر که حاضر نباشند مسئولیت‌ها و تعهدهای بیشتری بپذیرند. چنین الزامی برای پول‌درآوردن و کشیدن بخشی از بار رابطه، استقلالی به زن می‌دهد و در عین حال نقشی برای او در جامعه تعریف می‌کند که نه تنها خودش به شکلی کاملا بدیهی حقوق بیشتری از جامعه طلب کند، بلکه بدون نیاز به جنجال و مبارزه و کمپین، جامعه هم به شکلی طبیعی، حقوق او را همچون دیگر انسان‌ها به رسمیت بشناسد؛ چرا که اگر ساختارهای اجتماعی و سیاسی حقوق زنان مستقل را نادیده بگیرند، فلج می‌شوند و در رابطه‌ای کاملا «حسابگرانه»، جامعه ترجیح خواهد داد منافع زنان را تامین کند. این منفعت در هر جامعه‌ای متفاوت است؛ ممکن است در ایران حق طلاق باشد و حق حضانت بر فرزند و برابری ارث و ... باشد و در جوامع دیگر موضوعاتی متفاوت. مثلا اگر در برخی از طلاق‌ها دقیق‌تر شویم می‌بینیم که زنانی که استقلال مالی دارند، طلاق گرفتن‌ برایشان ابدا به پیچیدگی زنانی نیست که تنها خانه‌دارند.

ب. ازدواج دائم در جامعه کارکردهای بسیار مهمی دارد که نمی‌بایست تنها به ارضای نیازهای جنسی (که به شکل غیرقابل انکاری نقش محوری در ازدواج دارند) تقلیل داده بشود و یا اینکه تنها انگیزه انجام‌اش، ارضای نیازهای جنسی باشد. اگر افراد قبل از ازدواج دائم رابطه‌های دیگری داشته باشند، این درست نیست که این رابطه‌ها به هوسبازی تعبیر بشود به جای اینکه به "تجربه" تعبیر بشود. آدمی که ارضای نیازهای جنسی‌اش را از راه‌های دیگری هم امتحان کرده است، حالا می‌تواند معیارهای عاقلانه‌تری برای ازدواج دائم برای خودش داشته باشد.

ج. تجربه زندگی‌های کوتاه‌مدت در کنار هم می‌تواند به مرور زمان رسم و رسومات غلط و دست‌وپاگیر و بی‌بنیان را فاقد کارکرد مشخص و در نتیجه در نزد جامعه بی‌اعتبار کند و آنها را به دست فراموشی بسپارد. مقاومت جامعه در مقابل برخی مفاهیم وابسته به ازدواج (مشخصا مثل بکارت و مهریه) روزی شکسته می‌شود که این مفاهیم کارکرد خودشان را در جامعه از دست بدهند. در صورت رواج نوعی از ازدواج که چنین مفاهیمی معنا و کارکرد محوری در آنها ندارد، به مروز زمان چنین مفاهیمی در ازدواج دائم هم محو خواهند شد.

جامعه ایران بیش از اندازه به اظهارنظر مسئولان حکومتی حساس شده است؛ البته این جامعه حق دارد که فرض را بر دروغ و دغل و سوءاستفاده بگذارد، مگر اینکه خلاف‌اش ثابت شود؛ اما برخی موضوعات مهم‌اند و نباید با چوب یک‌سویه‌نگری و نفرت از مسئولان دولتی در عرصه‌های عمومی جامعه مسکوت بمانند.

منتشر شده در نیم‌نما

پ.ن. بقیه یادداشت‌های واکاوی در ازدواج موقت را در شماره ویژه این موضوع در نیم‌نما دنبال کنید.

دی ۱۹، ۱۳۸۸

رهبر من آن مادر 75 ساله است

سی نفر از مادران عزادار (گروهی که فرزندان‌شان کشته یا بازداشت شده‌اند) دیروز در پارک لاله تهران دستگیر شدند. یکی از این مادران که زنی 75 ساله بوده است در حین دستگیری به بیمارستان منتقل شده است.

سی مادر که هر کدام یک یا چند بچه دارند. مادرانی که اسطوره صبراند به آنجا رسیده‌اند که اسم خودشان را گذاشته‌اند «مادران عزادار». مادرانی که می‌توانسته‌اند تنها توی خانه بنشینند، عکس فرزند کشته‌شده یا زندانی‌شان را جلوشان بگذارند و اشک بریزند و به باعث و بانی‌اش نفرین کنند، با هم قرار می‌گذارند این تلخ‌ترین تجربه زندگی‌شان را انگیزه‌ای برای حرکت و اعتراض کنند.

البته که اشک‌هایشان را هم به موقع‌اش کنج خانه می‌ریزند. البته که وجب‌به‌وجب دیوارهای خانه بوی آن عزیز را می‌دهد. البته که عطر بچه توی تمام روح مادر نشسته است. البته که هر بچه‌ای توی خانه یک کمد لباس دارد که می‌شود رفت دست کشید روی آنها و صورت را فرو کرد توی دل لباس‌ها و ذهن را پر کرد از خاطره و عطر تن فرزندی که امروز دیگر نیست... البته که هر بچه‌ای توی خانه یک رختخواب دارد که هر شب تن عزیزش را روی آن می‌گذاشته است و هر دقیقه می‌شود رفت توی جای او دراز کشید و هزار بار آرزوی مرگ کرد... البته که این وقت‌ها فقط یک چیز تلخ، خیلی خیلی تلخ و کشنده ته گلوی یک مادر چنبره زده است و هر روز دارد به او می‌گوید امروز روز آخر است که تاب آوردی... همین فرداست که از درد این رنج طاقت‌فرسا دیگر مرده باشی..

این مادر که هر روز در درون‌اش فریاد می‌زند: عزیزکم؛ ای کاش به جای تو من هزارتکه شده بودم و مویی از سر تو کم نمی‌شد، می‌رود گروه و انجمن تشکیل می‌دهد تا حتی اگر خودش دارد روزبه‌روز از درد آب می‌شود، اما مادرانگی‌اش به ذات دنیا را از یاد نبرد. این مادران هر هفته دور هم جمع می‌شدند تا دنیا یادش نرود تا زنانی هستند که مادرند، رنج هم می‌تواند انگیزه مبارزه برای تغییر باشد؛ تا دنیا بداند هر چقدر یک مادر در درون‌اش در حال شکستن باشد، یادش نمی‌رود مادری کردن به دنیا را؛ تربیت کردن دنیا را؛ یاد دادن چیزهای خوب به دیگران را و با آرامش و محبت عقب زدن چیزهای بد و زشت را.

من دارم از «مادر» حرف می‌زنم. تو که بچه هر کدام آنها را به ناحق ازشان گرفته‌ای و حالا سی نفر از آنها را که تنها جرم‌شان مادر بودن‌شان است و احتمالا جرم مضاعف‌شان عزاداربودن‌شان، با خودت برداشته‌ای برده‌ای به ناکجاآباد، کاش می‌فهمیدی من دارم از چی حرف می‌زنم...

آذر ۲۷، ۱۳۸۸

ورزشکاران باید الگوی جوانان باشند!





خانم‌های عضو تیم ملی کاراته‌ ایران در مسابقات جهانی آلمان.
بی‌جنجال و بی‌سر و صدا یک راست شیرجه زدند در دل ماجرا!

منبع




آذر ۱۲، ۱۳۸۸

چرا نمی فهمم پدرسالاری را؟

پدرسالاری یکی از واژه‌های کلیدی مطالعات مربوط به زنان است اما؛
نمی‌دانم چرا با این لفظ مشکل دارم؛ بدجور! اول فکر کردم شاید به معنای "پدر" برگردد که در ذهن من خیلی معنای عزیز و نرمی است اما ظاهرا این طور نیست؛ چون معادل انگلیسی‌اش هم همین حس نا"راحتی" را در من برمی‌انگیزد.
در واقع نمی‌توانم با تحلیل‌های فمنیستی‌ای که بر پایه‌ی اصل پدرسالاری بنا می‌شوند، کوچک‌ترین ارتباطی برقرار کنم.
وقتی کسی پایه‌ همه‌ تحلیل‌هایش را بر این اصل می‌گذارد، نگاه‌اش برایم فاقد هر گونه عمق و هوشیاری می‌شود. ربط دادن همه مسائل ریز و درشت زنان به معنای پدرسالاری، به نظرم نگاهی ازسربازکننده به این موضوعات است...


آذر ۰۳، ۱۳۸۸

زن‌کوور

کم نشنیده‌ام از مردان ایرانی که در دنیای غرب، مرد جنس دوم است.

دیروز پایان‌نامه‌ای دیدم که یک کانادایی درباره‌ی زنان مهاجر ایرانی ونکوور کار کرده بود. عنوان پایان‌نامه بود: «زن‌کوور؛ زنان مهاجر ایرانی در ونکوور».

در توضیح واژه‌ی زن‌کوور* آورده بود: این واژه نوعی بازی با کلمات است. از آن‌جایی که بین ایرانی‌ها معروف است ونکوور شهری زن-دوست** است، به آن می‌گویند زن‌کوور. منظور ایرانی‌ها (به‌ویژه مردان ایرانی) از به کاربردن زن‌کوور به جای ونکوور، اشاره به فرصت‌های بیشتر شغلی و آموزشی برای زنان در مقایسه با مردان است.


____________________________________________
Zancouver*
woman-friendly**

پ.ن. بعضی مردان مهاجر ایرانی (معمولا وضعیت دانشجویان با مهاجران متفاوت است) منتظرند مثل ایران، به افتخار مرد بودن‌شان و زن‌نبودن‌شان، قبل از اینکه "آدم" حساب‌شان کنند، موهبت‌هایی به‌شان اعطا کنند!


آبان ۰۷، ۱۳۸۸

بدون شرح

من یک عموی بزرگ دارم که خیلی منو دوست دارد و به من احترام می‌گذارد؛ به من می‌گوید: آقا مریم!

مهر ۲۹، ۱۳۸۸

هل‌هله‌کنان و پای‌کوبان...

وی با بیان اینکه کشتن زنان برای برگرداندن آبرو حیثیت با افتخار تمام انجام می‌شود گفت: پس از کشتن زن، فرد قاتل توسط خانواده تشویق می‌شود؛
گاهی با کل زدن
و پایکوبی
و شلیک کردن
او را تا محل محاکمه‌ی قضایی و یا زندان همراهی می‌کنند...
این در حالی است که از برگزاری مراسم عزاداری و سوگواری برای مقتوله خبری نیست
و دفن او هم با اکراه انجام می‌شود.
بنابراین قاتل شاکی ندارد
و اولیای دم که خود از زمره قاتلان هستند، رضایت خود را از عدم قصاص قاتل اعلام می‌کنند...

منبع

مهر ۲۵، ۱۳۸۸

بدن زن؛ نشانه‌ترین نشانه‌ها

شیخ محمدسعید طنطاوی، رئیس دانشگاه اسلامی الازهر مصر‌، با روبنده زدن زنان مخالف است و حکم ممنوعیت نقاب را در تمام بخش‌های دانشگاه صادر کرده است. او به یکی از دانشجویان دختر این دانشگاه گفت که بستن نقاب، رسمی بوده که قبل از اسلام رواج داشته و ربطی به اسلام ندارد. همچنین چندی پیش فاضله آمارا، عضو الجزایری‌تبار مسلمان دولت فرانسه گفته بود ممنوع شدن برقع می‌تواند از گسترش آن‌چه او "سرطان اسلام افراطی" توصیف کرده، جلوگیری کند.

دو نگاه درباره ممنوعیت استفاده از روبنده وجود دارد؛ نگاهی که این ممنوعیت را تجاوز به حقوق شخصی و انتخاب‌های فردی زنان مسلمان برای انتخاب نوع پوشش می‌داند و نگاهی که در آن زنان روبنده‌دار را بردگانی تلقی می‌کند که به دلیل مردسالاری تاریخی جوامع، استفاده از روبنده به آنها تحمیل شده است و چنان توجیهات مذهبی و اسلامی برای آن درست شده است که دیگر به سختی بتوان به زنان روبنده‌دار قبولاند که این سنت ربطی به اسلام ندارد.

شاید فرانسه به عنوان یکی از جدی‌ترین مخالفان حجاب زنان مسلمان در اروپا، نگران افزایش بی‌سابقه‌ی جمعیت مسلمانان خود است؛ چراکه این کشور با پنج میلیون مسلمان، بشترین تعداد مسلمانان اروپا را به خود اختصاص داده است. اما مصریان با بیان اینکه این رسم به هیچ عنوان ریشه‌ای در اسلام ندارد، وارد بحث شده‌اند. هر چند به لحاظ تاریخی نشانه‌هایی وجود دارد که برخی زنان طبقه‌های خاص جوامع، حتی قبل از میلاد مسیح، از روبنده استفاده می‌کرده‌اند اما اینکه در جهان امروز استفاده از روبنده با عنوان اسلام افراطی تداعی می‌شود، موضوعی است که برخی عالمان مسلمان را نگران کرده است.

رئیس دانشگاه الازهر مصر که خود از مفتیان اعظم این کشور محسوب می‌شود، در حالی اظهار می‌کند که روبنده هیچ ربطی به اسلام ندارد که بسیاری از علمای سنی مذهب استفاده از روبنده برای زنان مسلمان را واجب دانسته‌اند. (1) به همین دلیل به نظر می‌رسد آنچه فاطمه آمارا از سرطان افراطی اسلام یاد می‌کند، مفتیان مصر و عربستان را به فکر انداخته است که فکری به حال این چهره‌ی بسیار مخدوش شده‌ی اسلام در میان جهانیان بکنند و چه اظهاراتی بهتر از پرداختن به موضوع پوشش زنان مسلمان؟ در واقع پوشش زنان از جمله موضوعاتی است که برای همه‌ی جهانیان فارغ از مذهب و تاریخ و فرهنگ‌شان، موضوعی جذاب است و به سرعت می‌تواند رسانه‌ای شود. اگر چنین اظهارات و اقداماتی از سوی کشورهای اسلامی در بوق رسانه‌ها صدایش به گوش مردم دنیا برسد، شاید که این مردم بتوانند تجدیدنظری در افکار خود درباره‌ی یک میلیارد مسلمان دنیا بکنند.

نکته‌ی قابل توجه در این میان این است که "زن" و به‌ویِژه آنچه به پوشش او و در حقیقت به بدن او مربوط می‌شود، این قابلیت را دارد تا نگاه‌ها را به خود جلب کند. نشانه‌ای است که می‌شود به وسیله‌ی آن نشان داد یک فرهنگ چقدر می‌تواند انعطاف‌پذیر باشد یا نباشد، یک دین چقدر می‌تواند مسامحه‌گر باشد یا نباشد، یک حکومت چقدر می‌تواند به آزادی‌های فردی شهروندانش احترام بگذارد یا نگذارد. شاید بدن زن از مهمترین "نشانه"‌های جوامع بشری در طول تاریخ بوده باشد. نشانه (سمبل) با همان تعریف دقیق ‌اش؛ چیزی که دلالت‌گر چیز دیگری است!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ابوبکر بن عبدالرحمن بن هشام، احمد بن حنبل، و امام شافعی تمام بدن زن را بدون استثناء عورت می‌دانند و متعقد به واجب بودن پوشاندن صورت زنان هستند. در حالی که ابوحنیفه، امام جعفر صادق، و مالک بن انس چهره و کف دست زنان را عورت نمی‌دانند و متعقد به مستحب یا مستحسن بودن پوشش صورت زنان هستند.

منتشر شده در نیم‌نما

مهر ۰۲، ۱۳۸۸

هدهدی که در مخالف با زنان حکم شرعی صادر می‌کند

تا دیروز اگر عالِمی، روحانی‌ای قرار بود برای اثبات نظریات خودش، فکتی از قرآن بیاورد، می‌گفت «خداوند» در قرآن می‌فرمایند...
حالا در چنین روزگار قحطی‌زده‌ای، حضرت آیت‌الله محمدعلی گرامی که صاحب رساله و 31 جلد کتاب در حوزه‌های فقی و اخلاقی و قرآنی و عرفانی است، در باب اینکه اثبات کند چرا وزارت زنان در اسلام غیرشرعی است، از «هدهد» فکت می‌آورد و می گوید: "حضور زنان در کابینه مشروع نیست. قرآن در داستان ملکه سبا تکلیف ما را روشن کرده است. وقتی از هدهد در برابر سلیمان نقل می‌شود، به دو مطلب عجیب و غیرعادی اشاره می‌شود؛ یکی اینکه قوم سبا خورشیدپرستند. یکی هم اینکه رئیس آنها یک زن است. هدهد از این ماجراها با تعجب و به عنوان مسائل غیرعادی یاد می‌کند. حضرت سلیمان و خدا هم حرف هدهد را رد نمی‌کنند. این مسئله جزء احکام تأییدی اسلام است."

یعنی قول هدهد برای این حضرت آیت‌الله، حجتی الهی است تا اعلام کند قدرت گرفتن زنان خلاف شرع است... یعنی دیگر همین مانده بود که هدهد برای ما تعیین تکلیف کند حق داریم در دولت حضور داشته باشیم یا حق نداریم!
ایشان غیر از دلیل بسیار محکم شرعی، دلایل علمی هم برای این امر دارند: "در کتاب‌ها (؟) هم بررسی شده است که مثلا حجم مغز زن کمتر از حجم مغز مرد است."

این مصاحبه‌ی سرشار از افاضات عالمانه‌ی حضرت آیت الله‌العظمی را اینجا بخوانید.

شهریور ۱۸، ۱۳۸۸

پرسش یک فمنیست از یک حضرت آیت‌‌الله العظمی

آيت‌الله العظمي سبحاني، از مراجع تقلید، در مدرسه‌ی علمیه حجتیه قم گفت: قرآن ارزش زيادي براي زنان قائل است و فمنيست‌ها براي درک جايگاه زن بايد به آيات قرآن مراجعه کنند.

پرسش یک فمنیست: حاج آقا منظور شما یعنی آیه 223 سوره بقره است مثلا؟

نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ...

ترجمه مجتبوی: زنان‌تان كشتزار شمايند؛ به كشتزار خويش هرجا و هرگاه كه خواهيد درآييد.
ترجمه مشکینی: زنان شما كشتزار شمايند؛ پس از هر سو و هر وقت كه خواستيد به كشتزار خود درآييد.
ترجمه بهرام‌پور: زنان شما كشت شمايند؛ پس هرگاه خواستيد، به كشت خود درآييد.

شهریور ۰۸، ۱۳۸۸

کس از فتنه در پارس دیگر نشان / نبیند مگر قامت مهوشان*

1. یکی ازمراجع با ارسال پیامی تند و تهدیدآمیز خطاب به رئیس مجلس اعلام کرده در صورتی که "حتی یک زن" برای وزارت رای بیاورد، تمامی دولت و کابینه را فاقد مشروعیت اعلام خواهد کرد!

2. یکی از نمایندگان شاخص مجلس به وزیران زن پیشنهاد داده قبل از هر گونه "اتفاق ناخوشایندی" استعفا بدهند!

3. بزرگان مجلس شورای اسلامی اعلام کرده‌اند تا "تاییدیه نهایی مراجع" اخذ نشود به زنان پیشنهادی رای نخواهند داد!

منبع خبر
مرتبط: وقتی فمنیست‌ها با ائمه‌ی جمعه هم‌داستان می‌شوند
*بوستان سعدی

مرداد ۳۱، ۱۳۸۸

وقتی فمنیست‌ها با ائمه جمعه هم‌داستان می‌شوند

ماجرای معرفی وزرای زن، شاید تنها رویداد شگفت‌انگیزی است که فمنیست‌ها را با ائمه‌ی جمعه افراطی هم‌داستان کرده است! اگرچه این دو گروه از منظری متفاوت به موضوع نگاه می‌کنند؛ اما نتیجه‌ی خواست هر دو یکسان است؛ این زنان نباشند.

ائمه‌ی جمعه یا برابری زن و مرد را بدعت می‌دانند و یا اختلاط آنها با مردان در کار پرمشغله‌ای مثل وزارت را محل اشکال. نمایندگان مجلس هم از قول برخی مراجع موضوع را به لحاظ شرعی و فقهی مساله‌دار عنوان می‌کنند و فعالان اجتماعی زن، وزارت زنانی مردسالار و حامی طرح‌های محدودسازی زنان را ضربه‌ای مهلک به جنبش زنان ارزیابی می‌کنند که نبودن‌شان از اساس، بهتر از بودن‌شان است.

شاید مواردی که می‌بایست جنبش زنان را بیش از حمایت این زنان از قوانین تبعیض‌آمیز نگران کند، یکی آن است که نمایندگان مجلس برای اینکه به فرد بدنامی مثل احمدی‌نژاد ضربه بزنند، بخواهند از مراجع به طور رسمی فتوا علیه وزارت زنان بگیرند و یا اینکه عملکرد این زنان آن‌قدر به طرز چشمگیری بد باشد که جامعه در یک توافق جمعی، تصمیم بگیرد از این بعد، به زن‌ها در مدیریت‌های کلان و پر مسئولیت اعتماد نکند.

تا به امروز مسیری که زنان فعال در بدنه‌ی حاکمیت طی کرده‌اند، متفاوت از مسیر زنان فعال در جنبش‌های مدنی بوده است. در واقع جنبش مدنی زنان راه خودش را می‌رود، زنان اصول‌گرای افراطی هم راه خودشان را. اساسا جنبش زنان هیچ‌گاه هم از چنین زنانی انتظار نداشته تا مطالبات آنها را نمایندگی کنند.

به علاوه، جامعه‌ی ایران بعد از ماجراهای 22 خرداد و حضور چشمگیر زنان در صف اول اعتراضات، در ایمان به قدرت و جرات و شایستگی زنان، قابل مقایسه با قبل از آن نیست. بنابراین به نظر می‌رسد نگرانی فعالان جنبش‌های مدنی زنان از ضربه زدن زنان اصولگرا و مردسالار به آرمان‌هایشان نباید خیلی جدی بشود. از طرف دیگر، نمایندگان مجلس از یک سو، ائمه‌ی جمعه و مراجع از سوی دیگر و حتی افرادی مثل علی مطهری که انتخاب وزرای زن را پیشنهاد مشایی معرفی می‌کند، همگی آماده‌اند یا به دلیل به زمین کوبیدن احمدی‌نژاد یا به دلیل اشکالات شرعی و یا با استناد به مخالفت فراگیر جامعه، پرونده‌ی میدریت کلان زنان را دست‌کم تا سال‌های سال درهم بپیچند که این قطعا چیزی نیست که هیچ فمنیستی به دنبال آن باشد!

منتشر شده در نیم‌نما

مرداد ۲۹، ۱۳۸۸

و این خانم فوق تخصص زنان دارند

احمدی‌نژاد درباره‌ی دلیل انتخاب یک زن برای وزارت بهداشت گفت:
در ارزیابی بیماری‌ها، خانم‌ها به خاطر حجب و حیایشان بیماری‌شان را از همسرشان هم پنهان می‌کنند؛
گفتیم یک مدتی خانم متخصص درجه یک بیاید جایی که خانم‌ها چک شوند.
خانم‌ها اگر سالم باشند، جامعه سالم خواهد شد.
چراکه فضای عفت خانم‌ها باعث شده دچار مشکل شوند.
وزیر بهداشت باید خدمات را آن‌قدر گسترش دهد که هر سه ماه یک‌بار چک شوند؛
و این خانم فوق تخصص زنان را دارند...

خب؟!
این فوق تخصص درجه یک زنان آمده است تا هر سه ماه یک بار خانم‌های با حجب و حیایی را که فضای عفت‌شان دچار مشکل شده است، چک کند!