‏نمایش پست‌ها با برچسب رسانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رسانه. نمایش همه پست‌ها

خرداد ۲۸، ۱۳۹۰

اقلیت چشم و چراغ رسانه است

مسابقه فینال هاکی روی یخ –ورزش ملی کانادایی‌ها- بین دو تیم ونکوور و بوستون دو روز قبل برگزار شد. از آنجایی که این ورزش برای کانادایی‌ها در حکم فوتبال برای برزیلی‌هاست، غیر از کسانی که توی ورزشگاه مسابقه را تماشا را کردند، بیش از صد هزار نفر هم در مرکز شهر جمع شدند و مسابقه را از تلویزیون‌های بزرگ دیدند. 

تیم ونکوور می‌بازد. طرفداران خشمگین شهر را به هم می‌ریزند. ماشین به آتش می‌کشند، درها و شیشه‌های مغازه‌ها را می‌شکنند و فروشگاه‌ها را غارت می کنند. (یک گزارش می‌گوید در سه فروشگاه بزرگ از جا کنده شده است که هر کدام حدود 200 هزار دلار قیمت داشته است. مدیر یک فروشگاه زنجیره‌ای هم ادعا می کند حدود 500 هزار دلار از اجناس‌اش به غارت رفته است) بله. اینجا ونکوور است. بهترین‌ترین شهر جهان برای زندگی‌کردن. شبکه‌های تلویزیونی کانادایی این -به قول خودشان- آبروریزی را با جزئیات مفصل پوشش می‌دهند و از اینکه این آشوب بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های کشورهای دیگر داشته، ابراز شرمسازی و تاسف می‌کنند. از مجری برنامه تلویزیونی تا شهردار و کارشناس و شهروندان همگی بیش از هر چیز نگران قضاوتی هستند که مردم دنیا بعد از این اتفاق درباره این شهر می‌کنند؛ قضاوت. آنها نگران تصویری هستند که رسانه‌ها ممکن است از شهرشان به مردم دنیا نشان بدهند. و با خودشان فکر می‌کنند که "آخه مردم چی می‌گن؟" 

باید هم نگران باشند. تمام واقعیت حک شده در ذهن اغلب مخاطبان، آن چیزی است که رسانه‌ها از یک مفهوم/ اتفاق/ ملت تصویر می‌کنند. و همیشه خبرهای بد هستند که ارزش خبری دارند، وگرنه فرض بر این است که دنیا جای زیبا و آرامی است که همه چیز دارد به خوبی و خوشی در آن به پیش می‌رود. اینها می‌دانند.

البته این کاری است که رسانه‌های بزرگ دنیا هر روز دارند درباره کشورهای خاورمیانه و امریکای جنوبی و افریقا انجام می‌دهند. تصویری که از مردم عراق و افغانستان در ذهن اغلب غربی‌ها وجود دارد، کاملا منطبق با همان تصویری است که بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان و دیگران نشان داده‌اند. جنگ، انفجار، حمله‌های انتحاری، خون، جنازه، کشته‌های روی هم افتاده. کسی نمی‌پرسد مردم این کشورها با این‌همه جمعیت دارند چطور زندگی می‌کنند؟ یعنی کسی عاشق هم می‌شوند؟ یعنی بچه‌دار هم می‌شوند؟ اصلا فرصت این کارها را هم پیدا می‌کنند؟ دانشگاه می‌روند؟ فوق لیسانس و دکترا هم آنجا وجود دارد؟ سفر می‌کنند؟ اصلا در آن کشورها بهار هم می‌آید یعنی؟ گل‌ها ممکن است شکوفه بدهند یا باران ببارد و بوی خاک باران‌خورده در فضا بپیچد؟ 
این کسانی که این قدر نگران قضاوت مردم جهان درباره تصویر بیرونی‌شان از نمایش آشوب‌های خیابانی و وندالیسم‌اند، خودشان عموما سایر مردم دنیا را از روی همین تصویرهای رسانه‌ای قضاوت می‌کنند. یکی از این کارشناسان می‌گفت اگر این اتفاق توی نیوریورک، لس‌آنجلس یا واشنگتن –همه مثال‌ها شهرهای امریکایی بود- افتاده بود، قابل باور بود، اما در ونکوور؟! خیلی ناراحت کننده و غیرمنتظره است.

نکته قابل توجه در اظهارات این یکی دو روزه مردم و کارشناسان این بود که انگار باور ندارند در همه جای دنیا اوباشی (آن‌طوری که شهردار ونکوور آشوب‌گران را نامیده است) وجود دارند که بعد از مسابقات ورزشی و شکست تیم‌های مورد علاقه‌شان، به خودشان حق می‌دهند شهر را به هم بریزند و ماشین مردم را به آتش بکشند. مساله این است که همه دوست داریم مردم دنیا ما را از روی یک عده آشوب‌طلب و وندال یا سیاستمدار بی‌عقل و تعطیل که تصاویر خراب‌کاری‌شان خبر داغ رسانه‌ها می‌شود، قضاوت نکنند. نه فقط کانادایی‌ها، که بیش از آنها، خاورمیانه‌ای‌ها انتظار دارند دیگران فکر نکنند همه مردان آن کشورها شبیه احمدی‌نژاد و قذافی و بشار اسد و همه زنان‌شان شبیه فاطمه رجبی‌اند.

______________________________________

عکس‌هایی از این آشوب را در روزنامه ونکوورسان ببینید.



منتشرشده در نیم‌نما

مهر ۰۳، ۱۳۸۹

صنعت خداسازی

احمدی‌نژاد امسال هم در نشست عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک شرکت کرد و نطق‌های معروف‌اش را امسال هم مانند سال‌های گذاشته، با وجود تجمع معترضان ایرانی و غیر ایرانی روبروی هتل محل اقامت‌اش و محل برگزاری نشست، با خونسردی ادامه داد. نه برایش مهم بود معترضان از چه حرف می‌زنند و نه اهمیتی  داد وسط سخنرانی‌اش نمایندگان تعدادی از کشورها سالن اجلاس را ترک کردند و نه حتی ارزشی برایش داشت بداند چرا بخش انتهایی حرف‌هایش از سوی سازمان ملل به انگلیسی ترجمه نشد؛ او بالاخره باید حرف خودش را که دست داشتن دولت امریکا در حوادث 11 سپتامبر است می‌زد؛ که زد.

احمدی‌نژاد در این سفر هم نهایت استفاده را از رساندن صدای خودش به گوش جهانیان می‌کند. او هیچ‌یک از درخواست‌های مصاحبه رسانه‌های امریکایی را نه تنها رد نمی‌کند، بلکه با کمال میل و اعتمادبه‌نفسی مثال‌زدنی روبه‌روی مصاحبه‌گران کارکشته  غربی می‌نشیند، اتفاقات داخلی ایران را جلو چشم میلیون‌ها بیننده انکار می‌کند، از مصاحبه‌گران سوال می‌کند به جای آنکه به آنها پاسخ بدهد و با نگاه‌هایی عاقل‌اندرسفیه و نیشخندهایی تحقیرکننده، خودش را ناجی بشریت معرفی می‌کند.

اما او در رویارویی با رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران این‌قدر دست‌ودل‌بازانه برخورد نمی‌کند. او با وجود عطش سیری‌ناپذیرش به توجه رسانه‌ها، تا به حال با رسانه‌های فارسی‌زبان گفت‌وگویی نکرده است. او یا خودش را مسئول پاسخگویی به مخاطب ایرانی داخل یا خارج ایران نمی‌داند و یا از رویارویی با چنین مخاطبی واهمه دارد. به نظر می‌رسد احمدی‌نژاد در این پنج سال‌وخرده‌ای که از حضورش در مسند قدرت گذشته است، فرض واهمه داشتن برایش باطل است. او در حالی به درخواست رسانه‌های فارسی جواب نمی‌دهد که باراک اوباما در همین زمان با تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی مصاحبه اختصاصی می‌کند و اظهارات احمدی‌نژاد در سازمان ملل را "موهن" و "نفرت‌انگیز" می‌خواند.

می‌شود درباره مقایسه نوع رویکرد اوباما و احمدی‌نژاد در برخورد با رسانه‌ها بحث‌های بسیاری مطرح کرد اما مهم‌ترین‌شان همین است که اساسا مخاطب فارسی‌زبان برای احمدی‌نژاد کوچک‌ترین اهمیتی ندارد؛ او در پی این نیست تا به سوالات و ابهامات ایرانیان پاسخی بدهد، نه به این دلیل که می‌داند حنایش پیش ایرانی‌ها –چه داخلی و چه خارجی- رنگی ندارد، بلکه به این دلیل ساده که مخاطب او و سیاست‌های او اساسا ایرانی‌جماعت نیستند.

این را نه تنها احمدی‌نژاد که گنده‌تر از او هم بارها نشان داده‌اند که آنچه برای آنها واقعا مهم است و در پی تحکیم پایگاه‌های‌شان و توجیه افکار عمومی آن هستند، لبنان و فلسطین و کشورهای مسلمان و برخی از کشورهای افریقایی است. آنها باید احمدی‌نژاد را بپسندند که با هوشیاری احمدی‌نژاد در نوع انتخاب رسانه‌هایی که در آنها حضور پیدا می‌کند و نوع برخوردش با مصاحبه‌گران و شیوه‌های پاسخگویی‌اش، تا حد قابل توجهی پسندیده‌اند.

چی از این بهتر برای احمدی‌نژاد که وقتی یک پاکستانی یا عراقی می‌فهمد ایرانی هستی، با لذت و افتخار از رشادت‌های احمدی‌نژاد حرف بزنند و حسرت بخورند که کشورشان از داشتن همچین رئیس دولتی محروم است؟  چی از این بهتر که حتی یک کمونیست کانادایی از او حمایت کند چون صرفا مواضع ضدامپریالیستی و مخالف امریکا دارد؟

شاید خیلی از ایرانی‌ها چشم دیدن او را نداشته باشند، اما احمدی‌نژاد خدای آمال و آرزوهای بسیاری از مردم جهان در کشورهای فقیر و عقب‌مانده است؛ رسانه‌های غربی این خدای جدید را ساخته‌اند.

منتشرشده در نیم نما

خرداد ۲۹، ۱۳۸۹

روزآنلاین! مراقب رسانه‌ات باش

نیک‌آهنگ کوثر کاریکاتوری کشیده است که در آن موسوی را درحال نوشتن سیصدمین بیانیه‌اش در اتاقی که تار عنکبوت گرفته است، نشان می‌دهد؛ کاریکاتوری که آنقدر فشار اعتراضات طرفداران جنبش سبز را بالا برد که روزآنلاین –رسانه‌ای که طرح او را منتشر کرده بود- این کاریکاتور را بعد از انتشار حذف کرد.

اعضای شورای سردبیری روزآنلاین همگی از روزنامه‌نگارانی هستند  که هر یک به دلایلی مجبور به مهاجرت ناخواسته از ایران شده‌اند. کسانی که دل‌بستگی‌شان به حرفه‌ی روزنامه‌نگاری دست‌کم آن‌قدر بوده است که بعد از ترک وطن، باز هم در پی زنده‌کردن حرفه‌ی مورد علاقه خودشان باشند و این رسانه را با همدیگر راه بیندازند. روزنامه‌نگاری که در غربت به جای انجام دادن هزار و یک کار دیگر، رسانه‌ی فارسی‌زبان راه می‌اندازد، بعضی چیزها را خیلی خوب می‌داند؛ هیچ‌کس به اندازه‌ی او معنای آزادی عمل رسانه را درک نمی‌کند، هیچ‌کس به اندازه‌ی او معنای استقلال عمل رسانه را نمی‌فهمد. هیچ‌کس به اندازه‌ی او آگاه نیست تیغ سانسور و یا به تعبیر خوش‌بینانه‌اش، اعمال سلیقه‌های شخصی، زهری برای رسانه است که اگر دچارش بشود، پادزهر چندان دست به نقدی برایش وجود ندارد.


فارغ از اینکه مواضع نیک‌آهنگ کوثر در به نقد کشیدن بی‌پروا و بی‌محابای عملکرد جنبش سبز به‌ویژه بعد از 22 بهمن را عده‌ای تندروی، عده‌ای توهین، عده‌ای خوراک‌دادن به فارس‌نیوز و کیهان و عده‌ای هم جاسوسی و جیره‌خواری بدانند، مساله‌ای که با هیچ‌یک از این اظهارنظرها قابل دفاع نیست، اقدام روزآنلاین به عنوان یک رسانه است. رسانه‌ای که به‌سادگی با اعتراض عده‌ای، از مواضع رسانه‌ای خودش عقب‌نشینی می‌کند و مطلبی را "بعد از انتشار" حدف می‌کند. در واقع سوال این است که یک رسانه چرا باید جوگیر فضای غالب بشود؟ و چرا نقش رسانه‌ای خودش را فراموش می‌کند و فکر می‌کند له یا علیه جریان‌های موجود در جامعه باید حرکت کند؟

اگر از نظر اعضای شورای سردبیری، این کاریکاتور مشکلی داشت، چرا اصلا اجازه‌ی انتشار به آن داده شده است تا بعد بر اثر فشارهای موجود حذف بشود؟ مساله در این است که رسانه، غیر از اطلاع‌رسانی صرف، مسئولیت به چالش کشیدن واقعیت‌های جامعه را هم دارد. نیک‌آهنگ کوثر بارها تاکید کرده است که نقش‌اش "روزنامه‌نگار" است؛ تعریف این نقش هم مشخص است. انتظار اینکه یک روزنامه‌نگار کاستی را نبیند و اشکالات را مطرح نکند چون "اکثریتی" هستند که برآشفته می‌شوند، انتظار کاملا بی‌جایی است. کمااینکه مواضعی که در کاریکاتورهای کوثر مطرح  است، به هر حال صدای بخشی از کسانی هم هست که به تغییر در ایران دل بسته بودند. تمام کسانی که در ابتدا با جنبش سبز همراهی کردند اساسا با افکار و ایده‌های میرحسین موافق نبوده و همچنان هم نیستند. خوب است میرحسین خودش هم خودش را "رهبر جنبش" نمی‌داند و خوب است در بیانیه‌ اخیرش به اینکه همه صداها باید شنیده شود تاکید کرده است. مواضع افراطی طرفداران جنبش اما این‌گونه نیست؛‌ آنها معمولا نقد شدن روند یک ساله جنبش را توهین به خود یا شخص میرحسین و یا تضعیف روحیه مردم می‌دانند.

مساله‌ای که خیلی از تحلیل‌گران درباره این جنبش به عنوان یکی از نقاط مثبت و چشمگیر آن از ابتدا ذکر می‌کرده‌اند تکثر موجود در بدنه جنبش بوده است. اما این سنتی که میان برخی طرفداران جنبش سبز راه افتاده است که هر کسی میرحسین یا روند یک ساله جنبش را نقد می‌کند مورد سخت‌ترین و تندترین هجمه‌ها قرار می‌گیرد، سنت بی‌دروپیکری است که به این سادگی‌ها نمی‌شود جلویش را گرفت؛ تا چنین ایده‌هایی که "فقط من می‌فهمم و هر کس غیر از چیزی که من می‌گویم بگوید، نفهم و بی‌شعور است"  تا به این اندازه رواج دارد، به نتیجه رسیدن جنبش سبز "درد"ی از دردهای این مردم دوا نمی‌کند.

واقعا نوع نگرش این افراد به مسائل چه فرقی با اویی دارد که یک سال پیش در چنین روزی گفت: آقای هاشمی ایده‌هایی دارند؛ آقای احمدی‌نژاد هم ایده‌هایی دارند. نظر بنده البته به نظر آقای احمدی‌نژاد نزدیک‌تر است؟ اعضای شورای سردبیری و سیاست‌گذاری روزآنلاین! فکر نمی‌کنید نظرتان دارد کم‌کم به نظر "عده‌ای" نزدیک می‌شود؟


منتشر شده در نیم‌نما

آذر ۰۷، ۱۳۸۸

تابوی رسانه‌های فارسی خارج از کشور

مهدی کروبی، یکی از دو نامزد اصلاح‌طلب انتخابات ریاست جمهوری، در مصاحبه با شبکه دو تلویزیون هلند خشونت‌های انتخابات را در مقایسه با برخورد نیروهای امنیتی دوره محمدرضا پهلوی، پدیده‌ای تازه توصیف کرد که در دوره زندگی سیاسی خود با آن روبه‌رو نشده است.

شاید این اولین مرتبه بعد از انتخابات است که یکی از نامزدهای معترض خودش مستقیما با یک رسانه خارج از ایران گفت‌وگو می‌کند. هر چند هنوز این جرات و جسارت به رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران نرسیده است، اما نفس گفت‌وگو با رسانه‌های خارجی، عمل شجاعانه‌ای است که تا همین مقدارش را هم باید قدر گذاشت و ابراز امیدواری کرد تا مصاحبه‌های بعدی با رسانه‌های فارسی‌زبان انجام شود؛ رسانه‌هایی مثل بی‌بی‌سی فارسی, رادیو فردا، رادیو فرانسه، دویچه وله و صدای امریکا رسانه‌هایی هستند که سال‌هاست برنامه فارسی دارند و اغلب مخاطبان آنها هم مردم داخل ابران هستند.

البته بعد از ماجراهای انتخابات، اطرافیان موسوی و کروبی چند مرتبه‌ای با رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران و مشخصا بی‌بی‌سی فارسی گفت‌وگو کرده‌اند؛ از جمله زهرا رهنورد و حسین کروبی؛ اما به دلایلی که چندان روشن نیست، مصاحبه با رسانه‌های خارج از کشور همیشه در ایران تابو بوده است، همان‌طور که مدیران رادیو فردا، رادیو فرانسه و دویچه‌وله اذعان کرده‌اند، مسئولان حکومتی در ایران معمولا به‌هیچ‌وجه حاضر به گفت‌وگو با آنها نیستند. جالب است که شخص موسوی و کروبی هم بر همان عادت مالوف، حتی بعد از انتخابات و با وجود نوع عملکرد صدا و سیما و فیلتر شدن سایت‌هایشان و توقیف روزنامه‌هایشان و دستگیری اطرافیان‌شان، باز هم حاض به گفت‌وگو با این رسانه‌ها نیستند؛ و انگار مصاحبه با این رسانه‌ها در ذهن‌شان چیزی در حد ارتکاب به عمل نامشروع است که این دو حاضر نیستند زیر بار بدنامی‌اش بروند.

نمی‌دانم چرا کسی از این دو نفر نمی‌پرسد شما که در داخل ایران هیچ رسانه‌ای ندارید؛ و در واقع شما را به هیچ رسانه‌ای راه نمی‌دهند و همه‌ی مملکت را هم "بسیج" کرده‌اند تا هرگونه صدایی را از جانب شما در گلو خفه کنند، باز شما با چه استدلالی همچنان از گفت‌وگو با رسانه‌هایی که هر روز دارند التماس‌تان می‌کنند تا با آنها صحبت کنید برای اینکه ثابت کنند اصول حرفه‌ای را رعایت می‌کنند، استنکاف می کنید؟

هر چند کروبی در مصاحبه با شبکه دو تلویزیون هلند به‌راحتی از "وحشی‌گیری"های بعد از انتخابات صحبت کرده است اما مخاطبان این برنامه تنها مردم هلندند نه ایرانیانی که تن‌هایشان و چشمهایشان و گوش‌هایشان آماج این وحشی‌گری‌ها بوده است. موسوی و کروبی باید بدانند وقتی در داخل ایران به شدیدترین نحو ممکن تمام تریبون‌های آنها بسته، تعطیل و توقیف می‌شود، پافشاری بر مصاحبه نکردن با رسانه‌های فارسی‌‌زبان خارج از کشور، اصرار بر اصل بی‌پایه و اساسی است که کارکردش تنها شاد کردن دل دشمن و ظلم در حق ایرانیانی است که ثانیه به ثانیه برنامه‌های این رسانه‌ها را هر روز در جست‌وجوی اخبار واقعی مرور می‌کنند. جالب است موسوی در اعتقاد راسخ‌اش به قانون اساسی تجدیدنظر کرده است اما هنوز حاضر نیست در اعتقادش بر عدم گفت‌وگو با رسانه‌های خارج از ایران تجدیدنظر کند!

منتشر شده در نیم‌نما


آبان ۰۳، ۱۳۸۸

حق اعتماد

دولت فنلاند دسترسی آزاد و رایگان به اینترنت را وارد "قوانین" خود کرد. به این ترتیب دولت فنلاند موظف خواهد بود تا بر اساس قانون، حق دسترسی همه‌ی شهروندان خود به اینترنت را مانند دیگر نیازهای اولیه بشری از قبیل کار، حقوق بی‌کاری، غذا، مسکن، امنیت و خدمات درمانی را تضمین کند. در دنیای امروز دسترسی به اینترنت پرسرعت به معنای تضمین حق دسترسی آزادانه به اطلاعات است.

البته منطقه اسکاندیناوی مهد قوانین مربوط به آزادی اطلاعات و مطبوعات هستند؛ چراکه نخستین تجربه مشخص قانونگزاری درباره‌ی آزادی اطلاعات متعلق به سوئد در سال 1776 میلادی است. به فاصله 112 سال بعد، کلمبیا دومین کشور و فنلاند سومین کشور دنیاست که در 1919 قانون آزادی اطلاعات را به رسمیت می‌شناسد.

نکته‌ای که در تعریف این حق وجود دارد، در واقع توانايي شهروندان در دسترسي به اطلاعاتي است كه "در اختيار حكومت است". هنوز نام ایران ميان كشورهاي تصويب كننده قانون آزادي اطلاعات قرار نگرفته است و سال‌هاست طرح مربوط به این مساله در بایگانی مجلس مانده و دیگر احتمالا خوراک موریانه‌ها شده است. کشوری که به گواه رئیس انجمن آزادی مطبوعات‌اش، در 9 ساله گذشته 370 نشریه در آن توقیف شده است و 400 نفر از خبرنگاران و روزنامه‌نگارانش مهاجرت کرده‌اند، بعد از چین یک میلیاردی، بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران است و رتبه‌اش در جدیدترین رده‌بندی آزادی مطبوعات در میان 174 کشور سومین از پایین جدول است؛ جایی برای مقایسه یا پرسیدن "چرا آنها و ما نه؟" ندارد.
×
میرحسین موسوی قبل از انتخابات در یکی از شعارهای خود گفت دسترسی رایگان همه ایرانیان را به اینترنت تضمین خواهد کرد. این بحث مهمی بود؛ یکی از دلایلی که به‌ویژه بعد از انتخابات، چنین اختلافی در جامعه ایران میان دو گروه از مردم انداخته است، به نظر می‌رسد شکاف اطلاعاتی است؛ تفاوت بین کسی که رای به احمدی‌نژاد داده است با کسی که نداده است، تنها در تفاوت نوع اطلاعاتی است که این دو گروه برای آنالیز کردن رویدادهای بیرونی به مغزشان می‌فرستند. البته منظور این نیست که آن‌وری‌ها بی‌اطلاع و این‌وری‌ها بااطلاع هستند؛ فقط در این است که نوع، حجم و تنوع اطلاعاتی که به‌طور طبیعی مبنای هرگونه تصمیم‌گیری در ذهن افراد است، به مدد ابزارهای متفاوتی که این دو گروه برای جمع‌آوری اطلاعات خودشان از آنها استفاده می‌کنند، با هم فرق دارد.

بحث درباره اینکه گردش آزادانه اطلاعات چه اعتمادی در جامعه میان افراد و چه اثری در میزان اعتماد آنها به همدیگر و به نهادهای اجتماعی و سیاسی می‌تواند داشته باشد، موضوع مفصلی است؛ ولی در عرف جوامع بشری امر پذیرفته‌ای شده است که اگر خلافی از تو سر نزده‌، چه نیازی به پنهان کردن داری؟ دولتی که حق دسترسی شهروندانش به اینترنت پرسرعت را به شکل "قانون" درمی‌آورد و خودش را موظف می‌کند این امکان را برای شهروندانش مهیا کند، غیر از اینکه خودش را در مقابل شهروندانش مسئول و خدمتگزار می‌داند، جامعه را هم تشویق به راستگویی و اعتماد می‌کند.

شاید دسترسی آزادانه به اطلاعات را بنیادی‌تر از بسیاری از حقوق بدیهی بتوان به حساب آورد؛ اطلاعات اساس تصمیم‌گیری‌های فردی هستند.

منتشر شده در نیم نما

شهریور ۱۵، ۱۳۸۸

انتقاد به رهبر به رسانه داخلی هم رسید

تابناک معمولا پای اخبار خاصی مثل خبرهای رهبر، کامنت منتشر نمی‌کند و یا اگر هم بکند، کامنت‌های تشویق و تملق است.
ولی انتشار برخی نظرات زیر خبر گلایه‌ي رهبر انقلاب از دیدارهای دانشجویان و استادان بسیار جالب توجه است. خبری که در آن از قول رهبر آمده است: "شما همه‌ی‏ دانشجویان كشور نيستيد و شايد نماينده‌ی همه‏ تفكرات گوناگون و سلایق گوناگون دانشجویى هم نباشيد؛ ليكن شكى نيست كه يك مجموعه‌ی‏ عظيمى از دانشجويان، آن‌چنان مى‏انديشند كه شما اينجا بيان كرديد ..."

برای اولین بار است که چنین نظراتی زیر اظهارات رهبر از سوی رسانه‌ای که داخل ایران فعالیت می‌کند و فیلتر نیست، منتشر می‌شود:
* بله کاملاً مشخص است که ایشان در تمام 20 سال گذشته از این موضوع بی‌اطلاع بوده و اینک به فکر شنیدن افتاده است.
* خدا بده دل خوش، دانشجو تو دانشگاه خودش نمی‌تونه حرف بزنه حالا بره در محضر رهبر حرفاشو بزنه؟ ای بابا!
*چه عجب! بالاخره مقام معظم رهبري متوجه شدند كه همه دانشجويان به بيت رهبري راه ندارند.
* آن صداهای دیگر، چندی است به گوش فلک نیز رسیده است.
* خوب کسانی را می‌برند که خواستار محاکمه موسوی باشند و حامی محمود.
* بی خیال؛ دیگه دیر شده!
* اگر ایشون واقعا قصد دارند نظر همه طیف‌ها رو بدونن بهتره که خودشون قدم‌رنجه کنن و بین مردم تشریف بیارن و اجازه بدن همه افراد نظر خودشون رو بیان کنن بدون ترس و نگرانی. تا وقتی قراره افراد تشریف ببرن خدمت ایشون با فیلترهای موجود فقط و فقط طرفداران دو آتیشه می تونن خدمت ایشون برسن و تازه از اون جمع هم فقط تعدادی خاص اجازه بیان و حرف زدن پیدا می کنن که البته همشون فقط تملق می کنن...
* این مربوط به این جلسه نیست. در تمام دیدارها همین‌گونه است نه فقط در مورد دانشجویان و اساتید.
* واقعا" چینش سخنرانان مسخره بود. افتضاح. اینها هیچ کدام نماینده‌ی دانشجویان نبودند.

نظرات خوانندگان درباره واکاوی عملکرد بی.بی.سی در حوادث اخیر هم بسیار خواندنی است.

مرتبط:
این روزنامه‌نگاران گمنام
تابناک و سخاوت کامنتی

مرداد ۲۱، ۱۳۸۸

من اعتراف می‌کنم...


بعضی از آهنگ‌ها و شعرها و کلیپ‌های حوادث اخیر را باید ثبت کرد برای آیندگان.



من اعتراف می‌‌کنم به صاف بودن زمین/
به روز بودن شب و یسار بودن یمین
من اعتراف می‌کنم که شب سفید بود و من/
اگر سیاه دیدمش خطای دید بود و من
من اعتراف می‌کنم که اشتباه کرده‌ام/
و عمر خویش بی‌جهت چنین تباه کرده‌ام
من اعتراف می‌کنم نه بطری و نه کابل بود/
نه سقف بود و پنکه و نه پیچش طناب بود
من اعتراف می‌کنم که قرص‌ها توهم است/
و فرد خائنی چو من، نه لایق ترحم است
من اعتراف می کنم فقط نگو به دخترم/
در این یکی دو ماه من، چه آمده است برسرم

تیر ۲۷، ۱۳۸۸

این روزنامه نگاران گمنام


چند روز بعد از انتخابات، خبری منتشر شد که بر اساس آن، طبق سرشماری واقعی آرا، موسوی به قولی دارای 19 میلیون و به قول دیگری 21 میلیون رای، کروبی 13 میلیون و احمدی نژاد هم 5 میلیون رای بوده است. حتی متن این نامه، یکی از اسنادی بود که محسن مخملباف و مرجان ساتراپی در سخنرانی اولشان در اتحادیه اروپا به آن استناد کردند. دو روز بعد، روزنامه گاردین، بر اساس "گزارش های تایید نشده" خبر داد محمد عسکری، مسئول امنیت شبکه وزارت کشور که ظاهرا منتشر کننده این نامه بوده، در تصادفی جان باخته و مجلس ختم او هم برگزار شده است.

این خبر در فیس بوک و سایت اشتراک لینک های فارسی (بالاترین) در حالی بازتاب بسیاری پیدا کرد که هیچ یک از منابع خبری داخلی مطلبی درباره آن منتشر نکردند. این خبر همچنان مسکوت ماند تا اینکه روز 13 تیرماه تابناک، خبری را با عنوان "شهید افشاگری زنده از آب درآمد!" منتشر کرد. خبرنگار "ورزشی" تابناک در این مطلب مدعی شد فردی به نام محمد عسکری، مسئول امنیت شبکه وزارت کشور، وجود خارجی ندارد و فقط یک محمد عسکری وجود دارد و او هم نائب رئیس فدراسیون ورزش های رزمی کشور است که خبرنگار با او مصاحبه کرده و او هم گفته است که من صحیح و سالم ام!

*
بر اساس آمار سایت الکسا، که اطلاعات مربوط به رتبه بندی وب سایت ها در آن مرتب می شود، پایگاه خبری تابناک، بعد از گوگل و یاهو و بلاگفا، محبوب ترین وب سایت کاربران ایرانی است؛ این به معنای آن است که تابناک در داخل ایران، در حال حاضر مهمترین و پربیننده ترین منبع خبری محسوب می شود. غیر از اخبار ویژه و اختصاصی تابناک، عاملی که باعث اقبال مخاطبان به آن می شود امکان نظر گذاشتن از سوی مخاطبان است؛ اگرچه معمولا نظرات خوانندگان به شدت هر چه تمام تر همیشه مدیریت می شده اند، اما در اغلب موارد، نظرات خوانندگان بسیار جذاب ترو خواندنی تر از اصل خبرها درمی آید.
بعد از انتخابات، تابناک حدود سه روزی سکوت محض اختیار کرد و این پربازدیدترین پایگاه خبری فارسی در سایه قطع تلفن های همراه و شبکه پیامک و همچنین فیترینگ وب سایت ها و یکه تازی صدا و سیمای دولتی، به حالت نیمه مرده درآمد.

*
حدود سه هفته بعد از انتشار خبر مرگ مشکوک مسئول امنیت وزارت کشور، تابناک اولین رسانه داخلی بود که با رویکرد "شایعه بودن" خبر، به "انتشار" آن پرداخت و با پیدا کردن فردی همنام در فدراسیون ورزش های رزمی، بهانه ای یافت تا اساسا چنین خبری را "منتشر" کند؛ این شیوه انعکاس، بسیاری از مخاطبان را در نگاه اول خشمگین کرد. ولی تابناک برخلاف بسیاری از اخبار مهم این روزهای پرتنش و مدیریت بسیار "سختگیرانه و محافظه کارانه" نظرات خوانندگان، در انتشار نظرات این خبر "بسیار سخاوتمدانه" عمل کرد تا خوانندگان در نظراتی متنوع و بسیار خواندنی، بالاخره بگویند که اسم واقعی وی "محمد اصغری" بوده که به دلیل انتشار نام وی به زبان انگلیسی در روزنامه گاردین، در فارسی به اشتباه به عسکری ترجمه شده است و این مانورهای خبری بر روی "عسکری" نامی، اساسا دور زدن اصل ماجراست و اینکه "محمد اصغری، مسوول امنیت شبکه وزارت کشور بوده. هر کسی هم که دستی تو IT داره حتی از دوردست، محمد اصغری رو می شناخت و همه هم می دونن که درست 2 - 3 روز بعد از انتخابات در یک تصادف عجیب با خودرو مزدا3 خودش کشته شد." و دیگری هم گفت: "جالبه، همون موقع که عکسشو اشتباه زده بودن تو سایتا، یکی از دوستام می گفت حتما برای اینه که فردا صاحب عکس واقعی رو بیارن و بگن این بابا زندس و از این حرفا. الان دیدم اون دوستم درست گفته بود!!!"

*
تابناک در مورد انتشار این خبر، هوشمندی بسیاری به خرج داد؛ پربیننده ترین وب سایت خبری فارسی با تجربیاتی که از فضای فعلی رسانه ای کشور داشت، با شیوه ای خلاقانه، هم به اصل خبر پرداخت و هم با بازگذاشتن "سخاوتمندانه" بخش نظرات، این امکان را به مخاطبان خود داد که در فضای فشارهای همه جانبه روی رسانه های داخلی، خودشان حقیقت را منتشر کنند. گاهی برخی از شیوه های نوآورانه در فضای رسانه ای امروز ایران را باید در کتاب های درسی و تاریخ روزنامه نگاری ثبت و ضبط کرد و برای خبرنگاران گمنامی که این روزها به کار شاق و طاقت فرسای خبررسانی مشغولند، کف مرتب زد.

منتشر شده در روزنامه

پ.ن. تابناک درباره خبر سخنرانی هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه هم همین شیوه را در پی گرفت.
کامنت های خبر رهبری هم قابل تامل است.
خبر مربوط به فرزندان دیکتاتورها هم
خبر مراسم چهلم شهدای آزادی در بهشت زهرا و نظرات خوانندگان

تیر ۱۷، ۱۳۸۸

وقتی رسانه جای دروغگو را تنگ می کند


بدشانسی احمدی نژاد، دروغگویی که برای دروغ گفتن احتیاج به تلاش نداشت، این بود که در عصر موبایل و اس.ام.اس و فیس بوک و یوتیوب در ایران ظاهر شد و هر چه گفت با یک جستجوی ساده در اینترنت، هزاران سند، مدرک، عکس، فیلم و خبر علیه اش پیدا شد. آیا واقعا احمدی نژاد بیش از سایر دولتمردان و سردمداران قبلی به مردم ایران دروغ گفته بود؟ آیا سخنرانی های او بیش از اظهارات دیگران، جوک به حساب می آمد؟ این طور به نظر نمی رسد. فقط فرق شرایط در این بود که اظهارات او به مدد گستردگی و همه گیر شدن انواع "رسانه" این فرصت را یافت که ثبت، در مقیاس وسیع منتشر و تناقض ها و دروغ هایش روشن شود.

ماجرای مناظره میان کاندیداها و موضع گیری همه کسانی که نامی از آنها در مناظرات تلویزیونی آمده بود، مثل آبی بود که در لانه مورچه ها ریخته باشند؛ "رسانه" کاری با همه این آقایان کرد که هیچ منتقد، بدخواه و یا حتی دشمنی تا به حال نتوانسته بود با آنها بکند. ولوله ای در آنها انداخت که همگی دست به کار شده و تک تک با عصبانیت و حرص، از تلویزیون فرصت پاسخگویی خواستند.
این ماجرا هم گذشت و انتخابات شد و با وجودی که اس.ام.اس قطع شد، فعالان سیاسی و رونامه نگاران دستگیر شدند، سایتها فیلتر شد، روزنامه ها سانسور شد، خبرنگاران خارجی اخراج شدند و صدا و سیما بدون حضور هیچ رسانه رقیبی، به شستشوی مغزی مردم مشغول شد، هنوز "رسانه" بود که داشت به همه دنیا نشان داد در ایران دارد چی می گذرد؛ فقط با این تفاوت که حالا موبایل و اینترنت رسانه اصلی بودند به جای رادیو و تلویزیون و مطبوعات.

40 میلیون موبایل به دست ایرانی و 23 میلیون کاربر اینترنت، روزها توی خیابانها با موبایل های روشن راه می روند و لحظه های اعتراض و حق خواهی شان را ثبت می کنند. گیریم که تعدا دستگیر شده ها از هزار نفر و دو هزار نفر بگذرد، گیریم که ایران بزرگترین زندان رونامه نگاران بشود، گیریم که دویست، سیصد فعال سیاسی دستگیر شده باشند؛ آیا زندان های ایران برای 40 میلیون نفر یا حتی برای 23 میلیون نفر هم جا دارد؟

نقشه این دروغ بزرگ با جزئیات کامل، از خیلی وقت پیش با دقت تمام طرح ریزی شده بود. تنها چیزی که آقایان منبری همیشه فراموش می کنند این است که فقط منبرشان را قدرتمندترین رسانه می دانند و غافلند که در عصر امپراطوری انواع رسانه، دیکاتوری که هیچ، حتی دروغ مصلحتی که برایش توجیه شرعی هم دارند، غیر ممکن است. غیر ممکن است "رسانه" به هیچ دروغگوی متقلبی اجازه سردمداری و بقا بدهد و به همین دلیل است که بزرگترین مطالبه جنبش آزادیخواه مردم ایران، باید پیگیری برای تاسیس رادیو و تلویزیون خصوصی، مطبوعات آزاد و اینترنت پرسرعت بدون فیلتر باشد؛ آنچه گردش آزادانه اخبار و اطلاعات در کمترین زمان با بیشترین برد می تواند بکند، هیچ نظریه پرداز و سخنگو و رهبری از پس سالیان طولانی آگاهی بخشی نمی تواند بکند.


منتشر شده در روزنامه نگاران ایرانی به سردبیری مهدی جامی
پ.ن. این یادداشت 12 روز پیش نوشته شده است.



اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۸

آرای سرگردان و گروه های مرجع

در هر انتخاباتی میزان قابل توجهی "رای سرگردان" وجود دارد که افراد می‌خواهند رای بدهند؛ ولی درباره هیچ یک از کاندیداهای موجود به جمع بندی قطعی نرسیده‌اند. یکی از روش های انتخاب کاندیداهای مناسب این است که افراد به "گروه های مرجع" جامعه توجه کنند و ببینند کسانی که در جامعه دارای وزن سیاسی، فکری، فرهنگی، معنوی و یا هر نوع شاخص متمایز کننده دیگری هستند، از چه کسی حمایت می‌کنند. این روش تصمیم‌گیری در واقع همان معنای جامعه شناختی ضرب‌المثل فارسی است که مي‌گوید: "بگو دوستات چه کسانی هستند تا بگویم تو کی هستی."


در این دوره از انتخابات، که کروبی و موسوی هر دو از پایگاه اصلاح طلبان وارد میدان شده‌اند؛ تصمیم گیری برای بسیاری که گرایش اصلاح طلبی دارند؛ سخت شده است. دو حزب عمده اصلاح طلبان، مشارکت و سازمان مجاهدین، رسما از موسوی حمایت کردند. همچنین قدرتمندترین فرد حقیقی‌ای که پشت سر موسوی قرار گرفته است؛ محمد خاتمی است. البته افراد مشهور دیگری هم حمایت خود را از میرحسین اعلام کرده‌اند؛ مثلا ابراهم نبوی. البته در عین حال که هر دوی این افراد به اندازه کافی مشهور هستند و هر یک پایگاهی در جامعه دارند تا تعداد قابل توجهی رای به سبد میرحسین سرازیر کنند؛ واضح است که وزن نبوی در جامعه ایران با خاتمی قابل قیاس نیست.

‌عبدالکریم سروش در مصاحبه ای که روز یکشنبه با روزآنلاین انجام داده است؛ اعلام می‌کند انتخابش از میان کاندیداهای موجود، کروبی است. البته او در دوره قبل هم کروبی را گزینه مناسب ریاست جمهوری دانسته بود ولی در مصاحبه اخیر لحن او کاملا متفاوت از چهار سال پیش است. او در سخنان موسوي، نه تنها "نکته تازه‌اي" نمي‌بيند؛ بلکه "رگه‌هاي نگران کننده‌اي" را هم تشخیص می‌دهد. او همچنین از میرحسین انتقاد می‌کند که "در عمل هم بيست سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود". سروش همچنین موضع خاتمی را در حمایت از میرحسین، "سئوال انگيز" می داند و "رفتن پاره‌اي از دوستان پشت آقاي موسوي" را هم "اصلا درک" نمي‌کند. او در آخر تاکید می‌کند که در این برهه، جامعه ما به "مرد عمل" نیاز دارد نه به کسی که در "کسوت سیاسی ادعای رسالت روشنفکری" داشته باشد.

جدای از عباس عبدی، عمادالدین باقی، غلامحسین کرباسچی، ابطحی، قوچانی و تیم روزنامه نگاری‌اش، مهاجرانی و جمیله کدیور، سروش قوی ترین وزنه‌ای است که تا به امروز حمایت خودش را از کاندیداتوری کروبی اعلام کرده است. به نظر می‌رسد در شرایط فعلی، حجت برای کسانی که گرایش های اصلاح طلبی دارند، ولی هنوز مرددند چه کسی را انتخاب کنند؛ تمام است. یک سر طیف خاتمی ایستاده است با کارنامه‌ای روشن و سر دیگر آن سروش ایستاده؛ او هم با کارنامه‌ای روشن. هر دو هم به اندازه کافی وزنه‌های سنگینی هستند و در میان گروه‌های معینی از جامعه "مرجعیت" دارند و می‌توانند بخشی از آرای سرگردان را به سبد کاندیدای موردنظرشان بریزند.

منتشر شده در روزنامه


اسفند ۲۲، ۱۳۸۷

خبری که سرد بود!

وسط اخبار مربوط به اتمام ناز و کرشمه های میرحسین موسوی و شعار "مرگ بر سیب زمینی" در سفر انتخاباتی خاتمی و واکس زدن کفش کروبی توسط کرباسچی،

خبرگزاری فارس یک خبر خیلی کوتاه به نقل از رئیس پایگاه چهارم پليس امنيت عمومي تهران منتشر کرد مبنی بر اینکه هفته گذشته در محله تهرانپارس يك استوديوي غيرمجاز توليد كليپ‌هاي خوانندگان زيرزميني شناسايي و پلمپ شد.

البته طبیعی است که در این هاگیر واگیر خبرهای "داغ" انتخاباتی، همچین خبری "سرد" محسوب شود. حالا چرا این خبر به اندازه کافی داغ (یعنی دارای ارزش های خبری) نیست؟ مهمترین ترین ارزش اخباری که معمولا در رسانه های ما فرصت انتشار پیدا می کند، "شهرت" است. ناگفته پیداست که یک استودیوی ضبط موسیقی در خیابان جشنواره محله تهرانپارس شهرتی ندارد در مقایسه با سید محمد خاتمی، واضع و گسترش دهنده نظریه گفتگوی تمدن ها و دو دوره رئیس جمهور محبوب و ناز و خوش تیپ و دوست داشتنی ایران. معلوم است که چهار تا جوان علاف که احتمالا آخر هفته ها یا شب ها توی آن استودیوی زیرزمینی به کار ضبط موسیقی "غیر مجاز" مشغول بودند، به اندازه "شیخ اصلاحات" که در دوره هایی رئیس مجلس شورایی اسلامی بوده است و در میان چپ و راست به یک "لر با مرام" معروف است، شهرت ندارند. گیریم که کروبی دو ساعت سحر به خواب رفت و اسم احمدی نژاد از صندوق بیرون آمد و این لر جسور نامه تند و تیزی نوشت و گرد خاکی عظیم به پا کرد. این چهار تا جوان چه کار مهمی کرده اند که انتظار داشته باشیم کسی تحلیلی، تفسیری، چیزی روی همچین اخباری بنویسد؟!

اصلا کی گفته موسیقی زیر زمینی محلی از اعراب دارد؟ مگر از موسیقی رو زمینی چه خیری دیدیم که حالا خاطر خودمان را برای زیر زمینی اش مکدر کنیم؟ آن هم موسیقی ای که تعریف اش هر نوع موسیقی ای است که مجوز نگیرد و آهنگ‌های خود را به صورت غیر مجاز ضبط و عرضه کند. مگر نشنیده اید که هنر نزد ایرانیان است و بس؟ مگر نمی دانید ما چه تاریخی کهن و افتخارآفرینی داریم؟ مگر نمی دانید اساسا چیزی به نام "مجوز" تنها ساخته و پرداخته یک عده دشمن است و هر کسی هر هنری در ایران داشته باشد، همه سازمان های دولتی و خصوصی و نیمه خصوصی و مردمی و "غیره" دست به دست هم می دهند تا استعداد ملت شکوفا شود؟ در چنین فضایی یک عده فقط باید مریض باشند که توی زیرزمین خانه شان آهنگ ضبط کنند. تازه این را هم اضافه کنید که این همه خواننده لس آنجلسی پس دارند گل لگد می کنند؟ این هم دلیل دیگری بر نقصان عقل کسانی که فکر می کنند توی زیر زمینی آن هم در خیابان جشنواره نزدیک خاک سفیدد می شود کوجی زادوری و دار و دسته اش را کرد توی قوطی.

ارزش های خبری دیگری که برای ما خیلی جالب است، "استثناء و شگفتی" است. آیا اساسا امری با عناوینی شبیه به "توقیف"، "تعطیلی"، "پلمپ" و قس علی هذا امری عجیب، شگفت آور یا دور از ذهن محسوب می شود؟ خواننده با وجدان تصدیق می کند که نه! پس در واقع چیزی نشده که ماجرا برود توی بوق و کرنا. خود همین سرهنگ سيف‌الله جعفري هم گفته که پرونده اين استوديو در مراجع قضايي درحال پيگيري است و " خواننده زير زميني يا فرد خاصي در اين استوديو دستگير نشده است." پس باید ارزش "فراوانی تعداد و مقدار" را هم بی خیال شد. حتی اگر کسی یا کسانی هم دستگیر می شدند، این اصلا "تعداد" یا "مقدار" قابل توجهی نبوده است در مقابل جمعیت 70 میلیونی ایران اسلامی. این خبر ارزش "مجاورت" هم ندارد؛ مگر چقدر آدم به موسیقی زیرزمینی گوش می دهند که چنین خبری برایشان مهم باشد؟ حالا گیریم که آلبوم محسن نامجو به عنوان معروف ترین خواننده زیر زمینی ایرانی، سال 86 پرفروش ترین آلبوم سال شد. ولی بی جهت محسن نامجو را بزرگ کردند، چون وزارت محترم ارشاد به سرعت اعلام کرد که حوزه هنری به عنوان ناشر آلبوم، مجوز انتشار نداشته است و اساسا این آلبوم "غیرمجاز" محسوب می شود. حالا گیریم که کلی گروه موسیقی زیرزمینی داریم که آلبوم هایشان دست به دست می شوند. حالا گیریم که دخترها هم وارد ماجرا شده اند و چندتایی شان هم به عنوان خواننده های سبک رپ و راک اسم و رسمی به هم زده اند.آیا این شد ارزش مشترک با نسل جوان؟! یا اصلا مجاورت جغرافیایی را چرا نمی گویید؟ اصلا خیابان جشنواره تهرانپارس که ته اش می رسد به محله خاک سقید قدیم، چه اهمیتی می تواند برای سایر شهروندان تهرانی و یا هوطنان عزیز ایرانی داشته باشد؟ پس با این بحث، ارزش "دربرگیری" را هم باید کنار گذاشت. ارزش "تضاد و برخورد" هم وسط این همه خبر قتل و دزدی و تجاوز و کلاهبرداری و دادگاه پالیزدار و همه مباحث مطروحه مرتبط به آن، اساسا حرف اش را اگر بزنیم که خودمان و نیروی انتظامی را سبک کرده ایم.

تازه از همه اینها مهم تر، مضمون موسیقی زیرزمینی است که اساسا "اعتراض" جوهره اصلی ترانه و آهنگ را تشکیل می دهد. آخر اعتراض به چی؟ اعتراض به کی؟ اصلا چرا اعتراض؟ اعتراض مال کروبی است که زور دارد به همه نامه نگاری های آنچنانی کند. اعتراض مال خاتمی است که بگوید صندوق ذخیره ارزی را با فلان میلیون دلار تحویل داده و امروز با فلان میلیون دلار بدهی، دوره دولت دارد سر می آید. این آهنگ سازها و مطرب های کم سن و سال نمی دانند اگر اعتراض داشته باشند، می توانند بروند معتاد، قاچاقچی و یا دزد بشوند و اگر خیلی تحصیلکرده و روشنفکر بودند و پول هم داشتند مهاجرت کنند. آدم واقعا نباید عقل درست و حسابی داشته باشد که بنشیند و محتوای اعتراض خودش را با هنر بیان کند! پس "127" و "زدبازی" و "نقطه مرگ" و "میرزا" و "تارنتیس" و "سالومه" و "پانی" و "مانا" که به قول موسیقی شناسان، در سبک های راک و رپ و بلوز تا حالا آلبوم بیرون داده اند، بهتر است بروند کشک شان را بسابند. چون اخبار مربوط به آنها هیچوقت برای رسانه ایرانی "داغ" نیست.

بنابراین دست همه روزنامه نگاران و مطبوعات و صدا و سیما و وبلاگ نویس ها و همه و همه درد نکند که با عدم پرداختن به چنین اخبار از سر و ته "بی ارزشی" وقت ما مخاطبان عزیز را نمی گیرند.

حالا اگر حوصله تان از خواندن این مطلب سر رفته است، این را گوش بدهید و خستگی در کنید. از نمونه های موسیقی زیر زمینی!