‏نمایش پست‌ها با برچسب سختانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سختانه. نمایش همه پست‌ها

مرداد ۱۸، ۱۳۸۹

معمای محمد مصطفایی



محمد مصطفایی، وکیل پرونده‌های جنجالی اعدام‌های زیر 18 سال و اخیرا سنگسار، دو روز پیش به عنوان پناهنده وارد خاک نروژ شد.

آخرین پرونده پر سروصدایی که آقای مصطفایی داشته است، پرونده سنگسار سکینه محمدی آشتیانی بوده است که به دلیل اعتراضات جهانی و کمپین‌های بین‌المللی، فعلا حکم‌اش متوقف کرده است. پرونده‌هایی که او تا به حال وکالت‌شان را به عهده داشته است، کم آبروی جمهوری اسلامی را در سطح جهان نبرده است اما ایشان معمولا با برخورد تند و تیزی از سوی حکومت مواجه نمی‌شده است. البته خودش هم ظاهرا تا حد ممکن، جانب احتیاط را نگه می‌داشته و مثلا کمتر از وکلای دیگری که پرونده‌های حقوق بشری دارند با رسانه‌های خارجی مصاحبه می‌کرده است. اما اتفاق اخیری که درباره او افتاده است، عجیب و پر ابهام است و سوالات بی‌جواب زیادی را درباره‌اش مطرح می‌کند.

روز دوم مرداد آقای مصطفایی برای ادای "توضیحاتی" به  دادستانی تهران احضار می‌شود و بعد هم می‌رود خانه‌اش. ظاهرا مامورها از اینکه او را فرستاده‌اند برود، پشیمان می‌شوند وشبانه به محل کارش می‌روند که دستگیرش کنند. او را پیدا نمی‌کنند و همسر و برادر همسر و چند روز بعد هم پدر همسرش را دستگیر می‌کنند. همان روز خبر می‌رسد که محمد مصطفایی ناپدید شده است. در این فاصله دو نامه از او منتشر می‌شود. یکی به دادستان تهران که در آن خواستاری آزادی همسر و برادر همسرش شده است و یکی به دخترش به مناسبت سالگرد تولدش که دور از مادر زندانی‌اش است. تا اینکه روز 13 مرداد خبر می‌آید آقای مصطفایی در ترکیه به  کمیساریای عالی حقوق بشر تقاضای پناهندگی داده است و ناپدید نشده است و خودش همان روز دوم مرداد به سمت ترکیه رفته است.

آقای مصطفایی در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی در این مورد گفته است: "به دلیل این‌که احتمال می‌دادم من را بازداشت کنند و از کسانی که در دستگاه قضایی بودند، شنیدم که ممنوع‌الخروج شده‌ام، مجبور شدم به طور غیرقانونی وارد ترکیه شوم." بالاخره روز شنبه همسر ایشان آزاد و روز یک‌شنبه خبر رسمی رسیدن او به نروژ منتشر می‌شود. او در کنفرانسی که روز یکشنبه در اسلو برگزار کرده است گفته است بعد از دستگیری همسرش ایران را ترک کرده است.

مگر در جلسه احضار او چه گذشته است که او تصمیم گرفته است بلافاصله و دقیقا در همان روز، به طور غیرقانونی از مرز خارج بشود؟ مگر ممنوع‌الخروج شدن در سیستم فعلی قضایی ایران این‌چنین ترسناک است که یک وکیل معروف، شبانه و در حالی که همسر و خانواده همسرش دستگیر شده‌اند، مجبور شود به ترکیه پناه ببرد و بلافاصله تقاضای پناهندگی سیاسی کند؟ آیا پرونده "خاصی" برایش تشکیل شده است؟ آیا او اطلاعی ویژه از موضوعی "ویژه" دارد؟

این رفتار از کسی که در سیستم قضایی ایران، پیچیده‌ترین، سیاسی‌ترین و امنیتی‌ترین پرونده‌های سال‌های اخیر را به عهده داشته است عجیب است. اگر این آدم اطلاع یا اطلاعاتی داشته است که آن‌قدر به نظرش خطرناک می‌رسیده است که بعد از یک احضار و سوال و جواب، به سرعت و بدون برنامه‌ریزی از مرز خارج بشود، چطور فکر خانواده‌اش را نکرده است؟ آقای مصطفایی معمولا با پرونده‌هایی که همگی به امنیت نظام گره خورده‌اند، سر و کار داشته است. بعید است راه‌اش از وزارت اطلاعات و سوال و جواب‌های معمول اطلاعاتی، خیلی دور بوده باشد و بعید است با شیوه‌های عملکردی آنها ناآشنا باشد. در واقع بعید بوده است نداند اگر فرار کند، خانواده‌اش همچنان می‌توانند آزادانه در این مملکت به شیوه معمول‌شان زندگی کنند.
وقتی پناهندگی رسمی ایشان به نروژ منتشر می‌شود و وزیر امور خارجه نروژ هم از رسیدن او به خاک این کشور ابراز شادمانی می‌کند، همسرش هم در ایران آزاد می‌شود. پدر و برادر همسرش هم که قبل‌ترآزاد شده بوده است.

چه اتفاقی در این مدت افتاده است؟ اگر همسرش را به گروگان گرفته بودند تا او  خودش را تسلیم کند،  پس چطور آزادش کردند؟ یعنی با پناهندگی آقای مصطفایی به نروژ، جمهوری اسلامی بی‌خیال این وکیل جنجالی‌ترین پرونده‌های سال‌های اخیر ایران شده است؟ آیا همسر و برادر همسر ایشان آزاد شده‌اند تا خیال آقای مصطفایی از بابت چیزی آسوده باشد؟ آیا معامله‌ای در این بین صورت گرفته است؟

اطلاعات منتشر شده درباره این موضوع آن‌قدر محدود است که به‌سادگی نمی‌توان احتمالات مختلف را بررسی یا درباره این فرد قضاوت روشنی کرد. اما مورد آقای مصطفایی، عجیب و سوال‌برانگیز است. از کنار آقای مصطفایی نباید به‌سادگی گذشت...

منتشرشده در نیم نما

دی ۱۲، ۱۳۸۸

فقط برای ثبت در تاریخ شیعه

سوال:

جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم
سلام علیكم
مرجعیت شیعه خورشید پر فروغی است كه در قرون متمادی همواره پشتیبان اسلام و خط راستین اهل بیت(علیهم السلام) بوده است. این مسئولیت خطیر همواره شایسته‌ی مردانی بوده است كه واجد شرائط شرعی مذكور در روایات ائمه اطهار (علیهم السلام) باشند نظر به اهمیت این موضوع و با توجه به پرسشهای مكرّر هموطنان درباره‌ی مرجعیت آقای حاج شیخ یوسف صانعی خواهشمند است آن جامعه محترم كه همواره مرجع تشخیص این موضوع بوده نظر خود را درباره‌ی مرجعیت ایشان اعلام فرمایند.
با سپاس
جمعی از استادان و فضلای حوزه های‌ علمیه

پاسخ:

با توجه به پرسش‌های مكرّر مؤمنان، جامعه مدرسین حوزه‌ی علمیه قم براساس تحقیقات به عمل آمده در یك سال گذشته و پس از جلسات متعدد به این نتیجه رسیده است كه ایشان فاقد ملاكهای لازم برای تصدّی مرجعیت می‌باشد.

دی ۰۸، ۱۳۸۸

فقط بگو این دکترای فلسفه را کی به تو داده؟

تظاهرات خودجوش مجلسیان در اعتراض به حرمت شکنی در روز عاشورا

لاريجاني گفت: حادثه روز عاشورا يكباره بخش اعظم هويت اين جريان را علني كرد. بعيد است كسي درد توهين سهمگين اعمال سبك و ضد ديني ظهر عاشوراي اين عده را با همه وجود درك نكرده باشد. چرا ظهر عاشورا كه همه به احترام سيدالشهدا(ع) و در سوگ او در عمق وجود خود عزادار هستند شما به آرمان يك ملت توهين كرديد؟ شما توجه داريد به چه مقامي بي‌احترامي كرديد؟ به ولي خدا به واسطه فيض‌الهي. مگر اين امري است كه بتوان به راحتي از آن گذشت. امروز همه ما در مقابل ساحت مقدس امام حسين(ع) خجل و شرمنده‌ايم، عذر خواهيم از محضر ولي‌الله الاعظم امام زمان(عج) كه عصر عاشورا چنين حوادث بي‌سابقه‌اي در كشور اهل بيت رخ داد.

(نمايندگان در واكنش به سخنان لاريجاني شعار دادند: يا حسين، مرگ بر ضد ولايت فقيه، حسين حسين شعار ماست و شهادت افتخار ماست، خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست و مرگ بر منافق.)


لاريجاني سپس افزود: جداي از عقوبت اخروي اين جا موضعي است كه به هيچ وجه از آن نمي‌گذريم، شما نسبت به ولايت فقيه كه ميراث فكري امام(ره) و ثمره خون صدها هزار شهيد است توهين نموديد و با سخافت درشت گويي كرديد و به تخريب امكانات دولت و مردم پرداختيد حال به خوبي عيان كرديد كه مساله انتخابات بهانه بود و خوب است اين را هم بدانيد كه ما در راه امام حسين(ع) و صيانت از معارف عاشورا و حفظ حرمت اهل بيت(ع) و دفاع از ولايت فقيه، تا پاي جان ايستاده‌ايم و با هيچ كس مماشات نخواهيم كرد.


دی ۰۵، ۱۳۸۸

آتش از زیر خاکستر درآمد

صبح روز سه‌شنبه هنگام اعدام دو نفر در ملاء عام در سیرجان، درگیری شدیدی بین مردم و ماموران روی می‌دهد و مردم با شعار و پرتاب سنگ به سوی نیروهای امنیتی، دو مرد به‌دارآویخته‌شده را که ظاهرا یکی‌شان هنوز زنده بوده، با خودشان می‌برند. نیروی انتظامی دوباره متهمان را دستگیر می‌کند و عصر همان روز می‌خواهد آنها را مجددا دار بزند که ماجرا منجر به درگیری خونینی می‌شود که پنج نفر کشته و حدود 25 نفر بر اثر اصابت گلوله مجروح می‌شوند.

×
قوه قضائیه نهادی است که اصولا با "اقتدار" شناخته می‌شود و همگان حتی اگر آرای صادر شده از سوی آن را قبول نداشته باشند، مجبور به اطاعت‌اند. به همین دلیل است که این قوه به عنوان مرجعی برای حل اختلافات در نظر گرفته شده است و سازوکارها هم همگی به شکلی تعریف شده است که جامعه "مجبور" به اطاعت باشد و در واقع کسی "جرات" سرپیچی نداشته باشد.

در فیلم چند ثانیه‌ای که از این درگیری‌ منتشر شده است، مردم جایگاه اعدام را به آتش کشیده‌اند. اتفاقی که پیام بسیار روشن و تکان‌دهنده‌ای به دستگاه قضا دارد. یکی اینکه تا چه حد احکام و مجازات‌ها، ربط منطقی و معناداری به ماهیت جرم ندارد که چنین مردم را خشمگین و پر از نفرت کرده است. البته شاید نشود این اتفاق را به همه کشور و همه احکام صادر شده دیگر تعمیم داد اما نمی‌توان انکار هم کرد اگر این حکم نادر و استثناء بود، احتمال بعیدی بود که مردم (مگر چقدر از افراد حاضر در صحنه اعدام در ملاء عام را اعضای خانواده مقتولان می‌توانند تشکیل دهند؟!) دست به چنین اقدامی بزنند؛ مردمی که می‌دانند ماموران حاضر در صحنه اعدام، همگی مسلح‌اند و کسی اگر دست از پا خطا کند، مجازند به او شلیک کنند. تازه اعدام در ملاءعام حتما تدابیر امنیتی شدیدتری هم می‌طلبد که قطعا اعمال شده است.

چندی پیش رئیس قوه قضائیه از ورود 8 تا 9 میلیون پرونده در سال به سیستم قضایی كشور خبر داد و گفت: اگر به این میزان پرونده‌های ستاد تعزیرات و تخلفات اداری را نیز اضافه كنیم ورودی پرونده به مراجع قضایی در سال به 15 تا 20 میلیون پرونده خواهد رسید. اگر توجه کنیم که هر پرونده دو سر دارد، بنابراین سالانه بین 30 تا 40 میلیون ایرانی سر و کارشان با دستگاه قضاست. اگر خانواده متوسط ایرانی را 5نفره فرض کنیم، سالانه هر خانواده تقریبا سه مرتبه چشم‌اش به عدالتی است که از دستگاه قضای کشور انتظار دارد. اگر این دستگاه این‌قدر بی‌اعتبار شود و نگاه مردم به آن تا این حد پر از خشم و نفرت باشد و افراد مطمئن بشوند هیچ جا نمی‌توانند به حق و حقوق خود برسند، آن‌وقت هر کسی تصمیم می‌گیرد در غیبت نهاد قضایی قابل اعتماد، احتمالا خودش شخصا دست به اعمال عدالت بزند و حق خودش را از دیگران بگیرد. قابل تصور است در چنین شرایطی چه برسر جامعه ایرانی خواهد آمد...

به قول آیت‌الله محقق داماد وقتی قوه قضائیه نهادی می‌شود که از یک سو "ائمه جمعه موقّته" آن را "توصیه به بی‌رحمی" می‌کنند و به "گرفتن اعتراف" مفتخر می‌شود و از سوی دیگر توسط رئیس جمهور (اشاره به پرونده رکسانا صابری) به "رعایت رافت اسلامی و کرامت انسانی" دعوت می‌شود، چه انتظار دیگری از آن می‌توان داشت؟

این قوه مسئول برقراری حق و عدالت، آنقدر شعله‌هایی به دست خودش در دل مردم، تک‌تک و جداجدا کاشته است که امروز آن شعله‌ها، دست‌به‌دست هم می‌دهند و جایگاه اعدام‌اش را به آتش می ‌کشند.




منتشر شده در نیم نما

آذر ۱۳، ۱۳۸۸

خنجر فرزند طالبان به روح خسته ما

عزت‌الله ضرغامی در نشست سراسری "جنگ نرم، رسانه ملی و راهبردهای 5 ساله"، سازمان صدا و سیما را سردمدار مبارزه با جنگ نرم معرفی و تاکید کرد رهبر "افق‌های جدیدی را برای حركت روبه جلو ترسیم كرده‌اند."

از مهم‌ترین این راهبردهاعبارت بودند از:

1. ساماندهی موسیقی / به نظر ایشان "حجم موسیقی در همه‌ی برنامه‌ها زیاد است و باید كم شود."
2. حفظ حریم زن / به نظر ایشان "آرایش كردن خانم‌ها شرعا و قانونا ممنوع است و كسی نباید آرایش كند؛ چون خلاف شرع است و یك مورد هم نباید اتفاق بیفتد، همچنین شوخی‌های زننده نیز نباید میان زنان و مردان چه در تلویزیون و چه در رادیو اتفاق بیفتد" و ترجیحا اگر مهمان زن داشتند مجری هم زن باشد.
3. تربیت نیروی انسانی متعهد و متخصص و توجه جدی به جایگاه دانشكده صداوسیما / به نظر ایشان "باید برای استادها، متون آموزشی و دانشجویان برنامه‌ریزی شود و فضای دانشگاه حزب‌اللهی و متفاوت با سایر دانشگاه‌ها باشد."

جالب اینجاست که ضرغامی البته آن‌قدر منصف هست که در همین سخنرانی، اعتراف کند "همگرایی بی‌سابقه‌ای بین ایرانیان داخل و خارج كشور در مقابله با نظام از طریق رسانه‌های مختلف" ایجاد شده است و مهم‌تر اینکه بر این امر صحه بگذارد که "تحول مورد نظر رهبری، بطور كلی با تحولی كه بسیاری از سیاسیون، احزاب و گروه‌های سیاسی و رسانه‌های آنان تبلیغ می‌كنند متفاوت است."
*
مسائلی که ضرغامی در این نشست مطرح کرده است، کلیدواژه‌های مشترک بسیاری با سخنرانی‌های اخیر همه مسئولان مملکتی دارد؛ مهم‌ترین‌شان البته "جنگ نرم" است و فحوای کلام، همان چیزی را می‌خواهد تبیین کند که قبل از او رئیس نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها و فرمانده نیروی انتظامی و فرمانده بسیج و استاندار در مصاحبه‌هایشان با خبرگزاری‌ها عنوان کرده بودند.

*
اما سوال اینجاست که چرا هنوز باور کردن‌اش برای ما سخت است؟ وقتی رئیس نهاد نمایندگی رهبری از تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها می‌گوید، می‌گوییم مگر می‌شود؟! وقتی معاون آموزشی وزیر علوم خبر از درخواست ایجاد سه دانشگاه تک‌جنسیتی می‌دهد، می‌گوییم این که چیزی نیست و یادمان می‌رود برنامه‌شان را برای دانشگاه شریف، تهران و شهید بهشتی چیده‌اند. وقتی استاندار می‌گوید اتاق‌های استانداری باید زنانه و مردانه بشوند، به عقل استاندار می‌خندیم. وقتی فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ می‌گوید از پلیسی کردن شهر هراسی ندارد، ممکن است از حرص چند کلمه‌ای زیر لب بگوییم و فکر کنیم کور خوانده‌ای.

اما همه‌ی عکس‌العمل‌های ما در برابر این اخبار، تنها مکانیزم‌های دفاعی است که ذهن ما برای عدم پذیرش رویدادهای دردناک در طول تاریخ برای خودش ساخته است؛ مکانیزم‌هایی که کارکردشان عقب انداختن پذیرش واقعیت‌ها و یا انکارشان به دلیل شدت درد و فشاری است که به ذهن و جان آدم وارد می‌کنند.

مگر 24 میلیون رای احمدی‌نژاد را کسی باور می‌کرد؟ مگر شلیک مستقیم گلوله به شقیقه آدم‌های توی خیابان را کسی باور می‌کرد؟ مگر کبود شدن تن مردم و جاری شدن خون از سر و صورت پیر و جوان را توی خیابان‌های تهران کسی باور می‌کرد؟

باور کنیم یا نکنیم، فرزند خلف طالبان در ایران زاده شده است؛ دور نیست که خنجر رشادت‌اش را در کوچه و خیابان و دانشگاه و اداره و رستوران و سینما و مدرسه و فیلم و سریال و اخبار به تن خسته و رنج‌دیده روح و جسم و جان و هویت‌مان فرو کند و ضجه زدن ما را از درد با لذت به تماشا بنشیند...

منتشر شده در نیم‌نما


آبان ۱۵، ۱۳۸۸

کشتی اسلحه و تدبیر ایرانی

یک کشتی ایرانی که ادعا می‌شود حامل اسلحه و مهمات برای حزب‌الله لبنان بود، روز چهارشنبه در نزدیکی قبرس توسط اسرائیل توقیف شد و نخست وزیر آن کشور، به همین دلیل ایران را متهم به انجام جنایات جنگی کرد.

ارتش اسرائیل می‌گوید کانتینرهای روی عرشه، حاوی نارنجک دستی، راکت، خمپاره و دست‌کم سه هزار راکت دوربرد است.

البته این بار اولی نیست که کشتی ایرانی‌ای حاوی مهمات و اسلحه برای حزب‌الله، توقیف می‌شود. جمهوری اسلامی ایران اگرچه همیشه به‌طور رسمی این موضوع را تکذیب کرده است، اما این‌که حزب‌الله لبنان و حماس فلسطین همواره از سوی ایران تجهیز مالی و جنگ‌افزاری می‌شوند، در عرف بین‌الملل مساله‌ی نسبتا پذیرفته‌ای شده است.

در نگاه اول، تنها چند روز قبل از 13 آبان، ارسال کشتی‌ای با محموله‌ی اسلحه که حجم آن به اندازه‌ای بوده که به ادعای مقامات اسرائیلی برای جنگی یک ماهه کفایت می‌کرده است، نشان‌دهنده‌ی نهایت بی‌تدبیری نظامی است که در حل مشکلات داخلی و معمول خود وا مانده است. اما از منظری دیگر، اتفاقا می‌تواند نشانگر تدبیر جمهوری اسلامی باشد. پرسش این است که چرا در این برهه از زمان که حکومت، خود در داخل، با فشارها و موضوعات پیچیده و درهمی مواجه است، اقدام به ارسال اسلحه به لبنان می کند؟

ایران معمولا در عرصه‌ی سیاست خارجی، سیاست فرار به جلو و همان "دست پیش گرفتن" را سرلوحه خود قرار می‌دهد؛ سیاستی که به‌ویِژه درباره‌ی مذاکرات هسته‌ای با غرب، بیش از هر زمان دیگری به نمایش گذاشته است. اتفاقا ایران در چنین شرایط آشفته داخلی‌ای اسلحه به لبنان می‌فرستد تا پایگاهی را که به‌سرعت دارد در داخل از دست می‌دهد، در جای دیگری به دست آورده باشد؛ ایرانی بودن یا نبودن همراهان مهم نیست؛ مهم این است که ساختار قدرت نیازمند گروه‌های حامی قوی و اتفاقا اسلحه‌به‌دست است. چه کسی از حزب الله لبنان و رهبرشان سید حسن نصرالله که از رهبر فعلی ایران به عنوان امام یاد می‌کند، بهتر؟ این پایگاه امن برای حکومت باید وجود داشته باشد؛ حالا که در داخل وجود ندارد، چه باک پایگاهی را که سال‌ها برای درست کردن‌آّش زحمت کشیده و پول خرج کرده است، امروز تقویب کند؟

نکته‌ی دیگر این است که هر بار تهدید جدی‌ای از سوی اسرائیل درباره‌ی حمله به ایران مطرح شده است، نقطه‌ای از خاورمیانه به هم ریخته است. این دقیقا همان سیاست فرار به جلو است. مثلا درباره‌ی آشوب‌های داخل عراق و بویژه جنگ اخیر 33 روزه لبنان، ایران همواره از سوی جامعه‌ی بین‌الملل در مظان اتهام برای راه‌انداختن آنها بوده است.

همچنین به ادعای منابع اسرائیلی نخست وزیر اسرائیل از مدتها قبل، از ارسال چنین محموله‌ای مطلع بوده است و خود شخصا دستور توقیف آن را صادر کرده است. در همین اثناست که روزنامه گاردین دیروز خبری منتشر و ادعا کرده است دانشمندان ایرانی موفق شده‌اند نسل جدیدی از موشک‌ها را آزمایش کنند که قادر به حمل کلاهک‌های هسته‌ای هستند.

احتمال دور از ذهنی نیست که اسرائیل از این ماجرا باخبر باشد و درصدد حمله نظامی به ایران باشد و ایران دوباره محموله جدیدی را به لبنان بفرستد تا جنگ دوباره‌ای در خاورمیانه به پا شود که نه تنها توجه جامعه جهانی از اوضاع داخلی ایران و همچنین تحرکات حکومت برای تحقیقات هسته ای تا مدتی مسکوت بماند، بلکه با تلف کردن وقت و فرسوده کردن ارتش اسرائیل در جنگی با همسایه‌اش فرصت مناسب داشته باشد تا برای مدتی باز هم خطر اسرائیل را به عقب براند. اما این فقط خریدن زمان است و به تعویق انداختن مشکل؛ نه حل کردن آن.


منتشر شده در نیم‌نما

شهریور ۲۱، ۱۳۸۸

وقتی وزیر علوم شیطان را کشف می‌کند

اظهارنظر درباره ی متافیزیک از سوی مسولان دولتی نظام جمهوری اسلامی البته موضوع تازه‌ای نیست؛ اما این مساله، به‌ویژه در دولت احمدی‌تژاد تبدیل به رویه شده است که مقامات مسئول به جای پرداختن به موضوعات مربوط به دایره‌ی وظایف خود، به صحرای محشر بزنند و درباره‌ی مسائل ماورایی، به طرح ایده‌هایی بدیع و ابتکاری بپردازند.

هنوز از اظهارات "ذوقی" رحیم مشایی درباره‌ی آفرینش و نسبت انسان و خداوند، یکی دو روزی نگذشته بود که كامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در سخنرانی‌ای تاکید کرد که "من تنها دغدغه دين را دارم و دانشگاه‌ها نيز بايد همين دغدغه را داشته باشند... در تفكر ليبراليسم... ‌نتيجه سير علوم، دانشگاه‌هاي نظام‌هاي غربي است كه با اين مسير حركت مي‌كنند و اوج آن شيطان است."

صرف‌نظر از اینکه افراد حلقه‌ی اول احمدی‌نژاد محتوای سخنرانی‌هایشان را درباره‌ی خدا و دین و شیطان و آفرینش، بر اساس چه منابعی تهیه و تنظیم می‌کنند، آنچه جای‌تامل دارد، این است که مثلا فردی که رئیس ستاد انتخابات کشور بوده و حالا با هر شیوه‌ای توانسته وزیر علوم، تحقیقات و فناوری بشود و در جایگاهی قرار بگیرد که ارباب‌رجوعان‌اش باسوادترین و پیشروترین قشر مردم این کشور هستند، به چه حقی در اولین سخنرانی خود در جایگاه وزارت علوم، دغدغه‌های دینی خودش را ابراز می‌کند؟ اگر ایشان "تنها" دغدغه‌ی دین دارند، ایشان را چه به وزارت؟ آن هم وزارت "علوم"، "تحقیقات" و "فناوری"؟ بهتر نبود به جای ساختمان خیابان کریم‌خان، حکم امام جماعت یکی از مساجد تهران را به نام ایشان می‌زدند؟ ایشان که از غرب مدرک نگرفته‌اند؛ پس از کجا درباره‌ی سیر علوم در دانشگاه‌های غربی اطلاع دارند و با منشی کردانیسم‌مآبانه آنها را "شیطان" می‌دانند؟

در کدام آیه‌ی قرآن، شناسایی شیطان به عهده رئیس سابق ستاد انتخابات کشور و وزیر علوم گذاشته شده است؟ یا در کدام روایت معصومان، نقل شده اگر کسی روزی روزگاری استاندارد تهران بود و بعدها وزیر علوم شد و از سر حوادث دوران، "دغدغه‌ی دین" ایشان را گرفت، می‌تواند دانشگاه‌ها را ملزم کند که "باید همین دغدغه را داشته باشند"؟ یا بر اساس کدام بخش از سنت پیامبر، کسی که دروغ می‌گوید، تقلب می‌کند و حقوق انسان‌های مظلوم را ضایع می‌کند، می‌تواند "تنها دغدغه"اش دین باشد؟
*
این افراد با دقت و ریزبینی تمام، هر کدام با توجه به عملکردی که تا به امروز داشته‌اند، دقیقا برای ویران‌کردن حوزه‌ی مسئولیت‌شان به وزارت گماشته شدند؛ اتفاقا کسی باید سکاندار وزارت علوم بشود که دکترای جعلی دارد؛ اتفاقا کسی باید در این صندلی بنشیند و به امور فرهیخته‌ترین اقشار این جامعه رسیدگی کند که رئیس ستاد انتخابات وزارت کشوری بوده است که احمدی‌نژاد را از درون صندوق درآورده است. اتفاقا کسانی باید بر صدر مجلس بزرگان این کشور بنشینند که ید طولایی در تحقیر و ویران کردن این ملت دارند. بله! احمدی‌نژاد خیلی باهوش است.

منتشر شده در نیم نما

شهریور ۱۴، ۱۳۸۸

احمدی‌نژادی‌ها خود را برای دور سوم آماده می‌کنند

مجتبی ثمره هاشمی در مراسم تقدیر از اعضای ستادهای انتخاباتی احمدی‌نژاد در استان خوزستان گفت: کلیه‌ی افرادی که در ستاد همکاری می‌کردند باید جمع و وحدت خود را حفظ کنند؛ چون "انتخابات دیگری" پیش رو داریم و این جلسات باید تکرار و حتی در شهرستان‌ها نیز برپا و شرایط سیاسی روز در آنها بررسی و نقد شود تا "در انتخابات بعدی گام‌های محکم‌تری برداریم."

چندی پیش فاطمه رجبی هم در نامه‌ای به احمدی‌نژاد نوشته بود: به نظر مي‌رسد اينك شما به‌عنوان يك شيعه‌ی منتظر در عرصه‌ی قدرت اجرايي كشور، بار دوم آزمايش خود را با تشكيل كابينه دهم آغاز مي‌كنيد. چه زيباست كه شكوه پايداريتان در عقايد ايماني، همانند 4‌سال پيش استمرار يابد، اوج بگيرد و بروز و ظهور بيشتري داشته باشد تا "براي مرحله‌ی سوم آب‌ديده‌تر گرديد" و ما دوست‌داران شما و منتظران ظهور بدان سزاوارتر.
*
قبل از برگزاری انتخابات، خبری دست‌به‌دست در ایمیل‌ها چرخید که در آن ادعا می‌شد احمدی‌نژاد در جلسه‌ای خصوصی گفته است قدم بعدی فتح سنگر قانون اساسی و افزایش دوران ریاست‌جهوری است. ایمیلی که ماه‌ها قبل از برگزاری انتخابات در کنار ایمیل گرفتن فتوای شرعی برای تقلب، نگرانی‌های بسیاری را به وجود آورد؛ اما از آنجایی که از منابع خبری موثق تایید نشد و همچنین از آنجایی که چنین بحثی اساسا خنده‌دار به نظر می‌رسید، احتمال صحت خبر را با شبهات جدی مواجه می‌کرد.

اما بویژه اظهارنظر ثمره هاشمی به عنوان یکی از نزدیک‌ترین افراد به احمدی‌نژاد، می‌تواند نگرانی‌هایی را به‌وجود آورد که حتما برنامه‌ریزی‌هایی برای افزایش قدرت شخص احمدی‌نِژاد وجود دارد که به دقت در حال پیگیری و آماده‌سازی بسترهای مناسب آن هستند؛ وگرنه در قانون اساسی‌ای که هر کس تنها دو دور می تواند رئیس‌جمهور باشد، منظور از گام‌های محکم در انتخابات دیگری که پیش‌ روی اعضای ستاد احمدی‌نژاد است، چیست؟ یا اگر بحثی در خانه‌ی غلامحسین الهام به عنوان سخن‌گوی دولت در نگرفته بود، منظور همسر او از "مرحله‌ی سوم" چیست؟

به دلایلی این اتفاق ابدا ناممکن نیست؛ مثل اتفاقی که بر سر نتایج انتخابات افتاد و از بس غیرممکن به نظر می‌رسید، کسی فکرش را هم نمی‌کرد. ولی در میان بهت سنگین و ناباوری همگانی، اتفاق افتاد. پس هر اتفاق ناممکن و نامحتمل دیگری هم ممکن است رخ بدهد و به قول احمد زیدآبادی در آخرین یادداشت‌اش قبل از دستگیری، همیشه باید برای تحلیل و پیش‌بینی‌ رویدادهای ایران، از خوش‌بینی به شدت پرهیز کرد و "بدترین اتفاق ممکن" را متصور شد.

ثانیا این اتفاق غیر ممکن نیست؛ چون کسی وجود ندارد تا از وقوع آن جلوگیری کند. واقعا انتظار داریم چه کسانی پشت ملت، به دنبال احقاق حقوق اولیه انسانی باشند؟ از نمایندگان مجلس انتظار داریم؟ که یکی‌شان مسئول بازداشت‌گاه کهریزک است و دیگری که عضو کمیته‌ی حقیقت‌یاب است، درباره‌ی زندانیان به صراحت دروغ می‌گوید تا پرونده‌های مساله‌دار شخصی‌اش رو نشود؟ یا از نمایندگانی که با افطاری‌های آنچنانی، رای اعتماد را سر سفره‌های چرب و لذیذ قبلا فروخته‌اند؟ از رئیس مجلس انتظار احقاق حق داریم یا از برادرش در قوه‌ی قضائیه؟ از فرمانده بسیج تهران که اعترافات زیر نظر شخص او انجام شده است یا از دادستان؟ واقعا اصلا کسی مگر وجود دارد که در ساختارهای فعلی قدرت باشد و بتواند از وقوع چنین امری جلوگیری کند؟

مرحله‌ی سوم برای احمدی‌نژاد نه دور است نه دیر؛ به قول خانم رجبی این جمع سربازان گمنام امام زمان به عنوان شیعه‌های منتظر در عرصه‌ی قدرت اجرایی کشور، به‌خوبی دارند خودشان را آبدیده می‌کنند.

منتشر شده در نیم‌نما

شهریور ۱۳، ۱۳۸۸

آبی که از سر مراسم شب‌های قدر هم گذشت

مراسم شب‌های قدر شاید معنوی‌ترین مراسمی بوده است که مردم ایران و حاکمان‌شان را هر سال دور هم جمع می‌کرده است تا در ماهی که ماه نزول قرآن و شب‌هایی که فرشتگان و روح از آسمان رحمت می‌فرستند، دولت و ملت در مرقد بنیان‌گذار حکومتی که اصل و اساس تئوری‌اش بر معنویت‌گرایی به جای دنیاگرایی قرار داشته، با همدیگر به دعا و مناجات برای تزکیه روح بپردازند.

امسال برای اولین بار در بیست سال گذشته، آستان امام خمینی طی اطلاعیه‌ای به دلیل "برخی مشکلات پیش رو"، اعلام کرده است از برگزاری مراسم شب‌های قدر معذور است. این اتفاق درحالی می‌افتد که از چندی قبل گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی این دولتی-مردمی‌ترین گردهمایی معنوی سال و سخنرانان ثابت آن بویژه سید محمد خاتمی آغاز شده بود؛ اخباری مبنی بر اعمال فشار بر سید حسن خمینی برای حذف خاتمی از فهرست سخنرانان و اظهار نگرانی از حضور سبزها در مراسم، احتمالا فشارها را بر روی حسن خمینی آنقدر افزایش داده است که این تنها عضو زنده و فعال بیت بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، مجبور می‌شود مراسم بهترین و عزیزترین شب‌های مسلمانان را در حکومتی اسلامی و در مدفن تئوری‌پرداز همان حکومت، لغو کند.

سید حسن خمینی، البته می‌توانست کوتاه بیاید و لیست سخنرانان را تغییر دهد و کسانی را دعوت کند که مورد پسند و تایید باشند. اما او در ماجراهای اخیر، زیر بار نتایج انتخابات ریاست جمهوری نرفته بود و با عدم شرکت در مراسم تنفیذ احمدی‌نژاد و همچنین عدم‌همراهی او در مراسم تجدید میثاقاش‌اش با امام خمینی، نشان داد که رگه‌هایی از قاطعیت پدربزرگ‌اش را به ارث برده است.

عدم برگزاری مراسم شب‌های قدر در مرقد بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، سی سال پس از استقرار نظام دینی و بیست سال پس از فوت همان بنیان‌گذار، نه تنها نشان می‌دهد این دین و همه آیکون‌های مربوط به آن، چه ابزاری در دست حاکمان است که مرتب با استفاده از آنها در پی اعمال فشار به همدیگر هستند، بلکه از طرف دیگر نشانگر این واقعیت است که آب از سر این نظام دینی و اسلامی گذشته است؛ در نظامی که قرار بوده است اسلام اصل و اساس همه چیز قرار بگیرد، به‌راحتی می‌توان مراسم شب‌های تربیتی و معنوی قدر را هم لغو کرد.

این شکاف دولت-ملت دیگر آن‌چنان دره‌ی سهمگین و هول‌آوری شده است که حتی به بهانه‌ی شب‌هایی برتر از هزاران ماه هم، نمی‌ارزد کسی خودش را دچار وحشت رویارویی با طرف مقابل و هول سقوط به ته دره کند.

منتشر شده در نیم‌نما

شهریور ۱۲، ۱۳۸۸

جملاتی از نطق وزرا در دفاع از برنامه‌هایشان در مجلس

به سلامتی که تکلیف کابینه دهم هم روشن شد. جملاتی چند از نطق وزرا در دفاع از برنامه‌هایشان در مجلس:

وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات: صعود از مدار توسعه‌نيافتگي فاقد دانش به صعوديافتگي متكي به دانش‌محوري، يكي از برنامه‌هايم است.

وزير بازرگاني: امنيت قضايي در گرو حمايت از توليدات كشاورزي است.

وزیر امور خارجه: در بحث مسلمانان چين ما با تدبير عمل كرديم و بر امر مهم حمايت از حقوق آن‌ها به شيوه‌ها و روش‌هاي خاصي كه در مناسبات با چين داشتيم سعي كرديم كه اين چارچوب را براي مسلمانان ايجاد كنيم.

وزیر اطلاعات: رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشگاهیان، تعبیرشان از این عزیزان، افسران و سربازان عرصه‌ی جنگ نرم بود، سوال این است که چه کسی قرار است اطلاعات وضعیت دشمن را به این مجموعه سرباز و افسری که می‌خواهند در این جنگ شرکت کند و به امید خدا موفقیت به دست آورد، بدهد؟ آیا جز این است که وزارت اطلاعات باید با یک ارتباط تنگاتنگ و نزدیک با فرهیختگان حوزه و دانشگاه و دانشجویان آن‌ها را در انجام مبارزه و هماوردی با دشمن موفق کند؟

وزير امور اقتصادي و دارايي: در صورت راي اعتماد مجلس همچون گذشته و بيش از آن بر مدار قانون و منطق كارشناسي، هماهنگي و همكاري با ساير اعضاي كابينه تلاش می کنم.

وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش: خداوند توفيق فرموده 14 ماه مسووليت معاونت آموزشي وزير و رئيس سازمان استثنايي كشور را داشته باشم و آنها را به خوبي مديريت كرد‌ه‌ام و خوشبخت هستم كه امروز اعلام كنم كه عملكرد بنده در اين سازمان نشانگر اين است كه خيلي از برنامه‌ جلوتر هستيم.

وزیر نیرو: اقتصاد، ‌صنعت و همه امور اجرايي كشور در گرو فعاليت‌هاي وسيع اين وزارتخانه است، لذا بايد امور آن به بهترين وجه فعال باشد و اين امر راهي ندارد، جز اينكه وزير آن دست در دست متخصصان وزارت نيرو و نمايندگان گذاشته و از عنايات رئيس‌جمهور استفاده كنند.

وزیر نفت: بر جامع‌نگري مديريت استراتژيك، علاوه بر در نظر گرفتن چشم‌انداز مذكور و استفاده موثر از منابع هيدروكربنيك كشور براي تبديل ايران به يك قدرت منطقه‌يي جهت ايفاي نقش برتر ژئوپولتيكي و ژئوكونوميكي بيش از پيش تاكيد دارم.

وزیر کشور: با تاكيد بر اينكه آمادگي پذيرش مسووليت در عرصه‌هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي و امنيتي را دارم باید بگویم در طول چهار سال گذشته با رهنمودهاي رهبر فرزانه انقلاب و تلاش شبانه‌روزي دانشمندان، متخصصان و همكاري و تعامل جامعه علمي كشور، زمينه‌هاي تحول و جهش بي‌سابقه در عرصه‌هاي فني، علمي و تحقيقاتي فراهم آمد که نقطه‌ي عطف آن صدها دستاورد و اختراع از جمله پرتاب ماهواره اميد در بهمن 87 بود كه فضا را به تسخير اراده‌ي‌ خستگي‌ناپذير ملت عزيز ايران درآورد.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: شايسته است كه مديريت فرهنگ هر كشور با هدف بازتوليد سرمايه‌هاي معنوي تعريف و طراحي شود تا اعتلاي فرهنگ عمومي از طريق تقويت روحيه خودباوري، مشاركت‌جويي، قانون‌گرايي، نظم و انضباط ‌پذيري و وجدان كاري و با سيطره ارزش‌هاي اسلامي، نشاط، تلاش و سازندگي محقق شود. اين بردار، تهاجمات فرهنگي دشمن را خنثي مي‌كند و پنجره خوش‌منظره‌ي اقتدار فرهنگي نظام را براي نمايش زيباي‌هاي فرهنگي هويت‌آفرين ايران اسلامي مي‌گشايد.

پ.ن. وجه مشترک بارز اغلب این افراد، بی‌اطلاعی توذوق‌زننده‌شان از دستور زبان فارسی و معانی واژه‌ها و بویژه ترکیبات اضافی و وصفی است.
بررسی محتوای دعاها و مناجات‌ها و توصیه‌های اخلاقی و آرزوهایشان در جلسات دفاع از برنامه‌هایشان هم که فرصتی دیگر می‌طلبد.

شهریور ۰۸، ۱۳۸۸

محافظان شخصی، تار عنکبوت و جشن ملی

برای اولین بار در تاریخ دولت‌های بعد از انقلاب، احمدی‌نژاد روز یکشنبه با محافظان شخصی‌اش در جلسه علنی رای اعتماد به وزرای کابینه در مجلس شورای اسلامی حاضر شد. به گزارش خبرنگار پارلمان نیوز این دو محافظ در دو امتداد صندلی او مستقر شدند که با اعتراض اقبال محمدی، نماینده مریوان و اشاره‌ی علی لاریجانی، دو محافظ از مجلس بیرون رفتند.
این در حالی است که طبق مواد 6-7-8 آیین‌نامه‌ی داخلی مجلس، فقط رئیس‌جمهور، معاونان و وزرا می‌توانند در صحن علنی مجلس حاضر شوند؛ بنابراین ورود هر کس به غیر از این افراد، طبق آیین‌نامه ممنوع است.

جای تعجب است احمدی‌نژادی که بعد از آزادترین و پرشورترین انتخابات، در کشوری که آزادی مطلق در آن جریان دارد به ریاست دولت برگزیده شده و این قدرت را دارد تا سر مخالفانش را به سقف بچسباند و مملکت را از دست یک عده "شکم‌سیر" نجات بدهد و به درد بقیه مردم شهیدپرور برسد، چطور در مجلسی که بسیاری از هم‌کیشان او در آن حضور دارند، محافظانش در دو طرف صندلی‌اش جای می‌گیرند؟ اگر آنجا با محافظ می‌رود، سفرهای استانی را چه می‌کند؟ ماه دیگر در نشست سازمان ملل در نیویورک چطور می‌خواهد حاضر بشود؟ همه‌ي اینها به کنار؛ راستی احمدی‌نژاد شب‌ها چطور می‌خوابد؟
×
دکتر شفیعی کدکنی، استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران که روزی گفته بود: "به کجا چنین شتابان؟" پنج‌شنبه شب به دعوت دانشگاه پرینستون پاسخ مثبت داد و از ایران رفت. او در تازه‌ترین شعر خود همین اواخر سروده بود:

پيش از شما
به سان شما
بی‌شمارها
با تار عنكبوت
نوشتند روی باد
كين دولت خجسته‌ي جاويد زنده باد
×
احمدی‌نژاد و اطرافیان‌اش انگار کم‌کم دارند می‌فهمند نامی که از او بر برگه‌های رای تقلبی ثبت شد، تارهای عنکبوت بر روی باد بود. دیگر امروز هیچ مقام دولتی نمی‌تواند خون‌های ریخته شده‌ی مردمی را انکار کند که به گفته‌ی استیفن کینزر نویسنده‌ی کتاب همه‌ی مردان شاه، خون به ناحق ریخته شده‌ی حسین (ع) در صحرای کربلا، یکی از محورهای اساسی تحلیل رفتار و حرکت‌های اجتماعی‌شان است؛ فوق‌اش این است که رئیس قوه‌ی قضائیه‌اش بگوید در مراکزی که زیر نظر او بوده این جنایت‌ها انجام نشده است. ولی دیگر نماینده‌ی مجلس هم ت.جاوز با شیشه نوشابه و باتوم و دفن شبانه‌ی شهدای بی‌نام‌ونشان در بهشت زهرا را رسما تایید کرده و مقامات بالاتر هم اگرچه "مساله اصلی" را کهریزک و کوی دانشگاه نمی‌دانند؛ ولی می‌پذیرند که جنایت‌هایی انجام گرفته است.

این تائید وجود اصل جنایت، به شکلی طبیعی جنایت‌کار را به وحشت می‌اندازد؛ که انداخته است. دیکتاتور روزی می‌میرد که خودش وحشت کند؛ آن روزی که دیکتاتور و دیکتاتورها خودشان مقهور ترس و وحشت شوند، از درون تهی می‌شوند و دیگر یارای مقاومت کردن ندارند؛ روزی که مقاومت دیکتاتور از درون شکسته شود، دیکتاتور مرده است و مردم پیروز شده‌اند.

حضور احمدی نژاد با محافظ در صحن علنی مجلس را باید جشنی ملی دانست!


مرداد ۲۴، ۱۳۸۸

تجاوز به شخصیت تمام مسولان کشور

افشای خبر تجاوز در زندان‌ها چه بر سر نظام خواهد آورد؟ جواب این سوال را لازم نیست روشنفکران، فعالان حقوق بشر و وکلا و دیگران بدهند. امام جمعه‌ي محترم مشهد، همان کسی که ابراز تاسف شدید کرده بود که پرچم المپیک تیم ایران به دست یک زن است، در نماز جمعه‌ی این هفته‌ی مشهد پاسخ بسیار درخوری به این پرسش داده است. او البته کروبی را به دلیل نگارش این نامه، عامل و عنصر استکبار معرفی کرده است و خواسته این "تروریست" نتواند آزادانه در مملکت رفت‌وآمد کند. اما اگر فرض کنیم که این ادعا صحت داشته باشد، از نظر امام جمعه‌ی مشهد، اتهام تجاوز در زندان‌ها "ادعایی فوق‌العاده" است که "در شأن زندان ابوغریب" است. همچنین این مسأله "ابزار محکمی برای بردن آبروی نظام"، "جری شدن دشمن"، "بردن آبروی اسلام و مملکت امام زمان" و "سراسیمه کردن مردم در داخل کشور" است. به علاوه ایشان معتقد است افشای چنین خبری، باعث ترور شخصیت "تمام مسئولان قضایی و امنیتی" کشور شده است.
*
کروبی در نامه‌ی خود به رفسنجانی ادعا کرد به بعضی از زندانیان در زندان تجاوز شده است. برای اثبات این گزاره، اگر فقط یک نمونه وجود داشته باشد، این گزاره‌ی موجبه جزئیه را می‌توان به لحاظ منطقی اثبات کرد. اگر مسئولان بخواهند ادعای او را تکذیب کنند باید سالبه‌ی کلیه‌ی این گزاره را اثبات کنند؛ یعنی باید گزاره‌ی "به هیچ زندانی‌ای در زندان تجاوز نشده است" را اثبات کنند؛ تنها در این صورت است که کذب بودن ادعای کروبی اثبات می‌شود. البته راه‌حل دیگر هم این است که از کروبی بخواهند مستندات خود را ارائه بدهد و مثلا اگر اثبات کنند به این افراد خاص (که مورد نظر کروبی هستند)، در زندان تجاوز نشده، می‌توانند ادعا کنند به "بعضی زندانیان تجاوز نشده است" که این نافی این گزاره که "به بعضی دیگر تجاوز شده است"، نیست.
*
با انتشار این نامه، کم‌کم قبح ماجرا هم شکسته شد و عده‌ای شروع به نوشتن درباره‌ی مثال‌های واقعی و دیده‌های خود کردند؛ فیلم رضا علامه‌زاده، نوشته‌ی بابک داد، مطلب روزآنلاین درباره سی سال تجاوز در زندان‌ها، نوشته‌ي مجتبی سمیع نژاد و دیگران از آن جمله‌اند. هر یک نمونه از این مطالب، کافی است که ادعای کروبی را اثبات کند.
حالا که ماجرا کذب نیست و به گفته‌ی امام جمعه‌ی محترم مشهد هم واقعا آبروی اسلام و نظام یکجا با هم به باد فنا رفته است، دشمن جری و مردم هم سراسیمه شده‌اند و تمام مسئولان قضایی و امنیتی کشور هم ترور شخصیت شده‌اند، بهتر نیست موضوع سخنرانی جمعه‌ی بعد ایشان این باشد که توضیح بدهند آینده‌ی مملکت امام زمان چه خواهد شد؟!

منتشر شده در روزنامه

تیر ۲۰، ۱۳۸۸

محفل نشینانی که میداندار می شوند


کروبی روز گذشته در نامه­ ای خطاب به شاهرودی، رئیس قوه­ قضائیه، از او خواست تلاش‌هایش را براي آزادي روزنامه‌نگاران و زندانيان سياسي كه در حوادث اخير بازداشت شده‌اند، افزايش دهد. کروبی در این نامه، اگرچه از او به عنوان "عالی­ترین مقام قضایی کشور" نام برده، اما در عین حال با اشاره به "تشکیل کمیته­ پیگیری" از سوی شاهرودی، اذعان کرده نفس تشکیل چنین کمیته­ ای "معنایش این است که مسئولیت این کارها را نمی پذیرید و متوجه بخش­های دیگری می دانید که چندان در اختیار شما نیست." کروبی با صحه گذاشتن بر این امر که اساسا حتی رئیس قوه­ قضائیه هم در این میان کاره­ ای نیست، ناامیدانه به شاهرودی گوشزد می کند که "می­ دانید در هر صورت شما رئیس قوه­ قضائیه هستید و نباید در روزهای پایانی مسئولیت خود، اجازه دهید در کارنامه­ تان چنین اتفاقاتی ثبت شود."

کروبی در این تلاش ناامیدانه، به این فقیه "وارسته و عادل و آزادمنش" که "به عنوان رئیس فاضل و فرهیخته­ قوه­ قضائیه از استقلال و بیطرفی برخوردار" است و "روزهای پایانی دوره مسئولیت" اش را در قوه قضائیه طی می کند، تاکید می کند ‌اگر مشکل بازداشت­ شدگان اخیر قبل از پایان دوره­ وی، "سریع حل­ و فصل نشود"، "عواقب غیرقابل پیش­ بینی زیادی" برای آن متصور است.

*

چه چیزی کروبی را اینقدر نگران کرده و منظور او از این "عواقب" چیست؟ کروبی در همین نامه، دادستانی تهران (مرتضوی) را "ابزاری جهت سرکوب معترضان قانونی به نتیجه انتخابات" معرفی می کند؛ او به خوبی آگاه است اگرچه دادستانی­ ها منطقا زیرمجموعه قوه­ قضائیه محسوب می­ شوند، اما شخص مرتضوی نه زیردست شاهرودی، که زیردست و پرورش یافته­ کس دیگری است؛ دلواپسی کروبی شاید هم به دلیل گزینه های موجود برای ریاست قوه قضائیه از جمله صادق لاریجانی، احمد خاتمی و محسنی اژه ای و هم به دلیل گمانه­ زنی­ هایی است که این روزها درباره­ وزیر آینده اطلاعات دولت احمدی نژاد صورت می گیرد؛ سایت تابناک دو روز پیش در خبری، روح­ الله حسینیان را اصلی­ ترین کاندیدای پست وزارت اطلاعات دولت آینده معرفی کرده بود.

حسینیان، که در حال حاضرنماینده­ مجلس است، متولد 1334 در روستای صغاده از توابع استان فارس، فارغ ­التحصیل مدرسه­ حقانی، از سال 62 قائم­ مقام دادستان انقلاب مشهد شده است. ریاست شعبه ۴ دادگاه ویژه روحانیت، جانشینی نماینده دادگاه انقلاب در وزارت اطلاعت و ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی، از دیگر مسئولیت­ های وی بوده است.

البته شهرت اصلی او به سال 77 به دلیل حضورش در برنامه­ زنده تلویزیونی "چراغ" برمی­ گردد؛ برنامه­ جنجال برانگیزی که در آن، حسینیان دوم­ خردادی­ ها را مسئول قتل­ های زنجیره­ ای معرفی کرد و قربانیان ماجرا را عده­ ای "ناصبی" و "مرتد" خواند. او در سخنرانی معروفش در سال 78 در مدرسه­ حقانی، مدرسه‏اى كه به گفته او "حق بزرگى بر گردن" آنها دارد که "تا پایان عمر و حیات"شان خود را "مدیون این مدرسه" مى‏دانند، مطالب بسیار قابل تاملی درباره­ پرونده قتل­ های زنجیره­ ای مطرح کرد و در آن علنا به دفاع از سعید امامی پرداخت.

عبدالله شهبازی، مورخی که چندی پیش در "اعتراض شديد به رويه­ يک­ جانبه­ سازمان صداوسيما در جريان انتخابات تاريخي 22 خرداد 1388 " همکاری خود را با این سازمان قطع کرد، در نامه­ ای به حداد عادل که در برنامه­ ای تلویزیونی از صحت انتخابات به شدت دفاع کرده بود، او را مورد انتقاد قرار داد و در اشاره­ ای به "بهاییان مخفی" که از زمان مشروطه، حرکت­ های مردمی را به بیراهه برده­ اند، درباره­ نسل تازه­ ای از این افراد، که شامل شریعتمداری و حسینیان می­ شود، هشداری دوباره داد. شهبازی که خود اهل استان فارس است، یک سال پیش در اردیبهشت 86 مطلب مفصلی در وبسایت خود درباره­ حسینیان منتشر و در آن تاکید کرده بود: "صغاد، روستای محل تولد حسینیان، در دهه‌هاي 1330 و 1340 ش. روستايي داراي سکنه قابل‌توجه بهایي بوده است."

حسینیان، همچنین به همراه حمید رسایی و کوچک­ زاده، به عنوان اصلی­ ترین حامیان احمد­ی­ نژاد در مجلس، در درگیری­ های اخیر میان نماینندگان درباره­ انتخابات، نقشی محوری داشته­ اند؛ به­ طوری که اخباری هم مبنی بر جلسات این سه نفر برای به زیر کشیدن لاریجانی از ریاست مجلس به دلیل مواضع اش در خصوص اعتراضات مردمی، منتشر شده است.

از سوی دیگر، ابوالفضل فاتح، مدیر سابق خبرگزاری ایسنا و از یاران حلقه­ اول میرحسین موسوی، در یادداشتی که روز شنبه 23 خرداد منتشر کرد، ماجراهای پنج­شنبه، روز قبل از انتخابات و جمعه را بازگو کرده و گفته بود حمید رسایی، یارغار حسینیان "چهار ماه پیش به من گفته بود آقای احمدی‌نژاد 23 میلیون رأی خواهد آورد و رأی 22 میلیونی آقای خاتمی وتو خواهد شد. موسوی نیز حدود ده میلیون رأی خواهد داشت. من هوش و ذکاوت او را نداشتم. دیشب به خاطر پیشگویی‌اش به او تبریک گفتم." رسایی همان کسی است که خبر از نامه صد نماینده مجلس به قوه قضائیه برای برخورد با عوامل اغتشاش داده و میرحسین موسوی را "متهم اصلی اغتشاشات اخیر" معرفی کرده بود.

رسایی و حسینیان و حلقه­ مربوط به آنها، از خیلی وقت پیش در کار برنامه­ ریزی ماجراهای 22 خرداد 88 بوده اند؛ کروبی سوابق حسینیان و نزدیکان او را بهتر از هر کسی می داند که امروز برای زندانیان سیاسی دربند، این چنین نگران و آشفته شده است...



درباره این موضوع:

نامه­ کروبی به شاهرودی

سخنرانی حسینیان در مدرسه­ حقانی درباره­ قتل­ های زنجیره­ ای

مطلب شهبازی درباره حسینیان

یادداشت ابوالفضل فاتح درباره­ حوادث روز انتخابات

درخواست صد نماینده مجلس برای برخورد با اغتشاشگران به نقل از رسایی

نامه نمایندگان مجلس به رهبر

نقش حمید رسایی و روح الله حسینیان در درگیری های اخیر مجلس

خرداد ۰۹، ۱۳۸۸

آدمیان مردم آزار

آزادراه تهران - پردیس افتتاح نشده مسدود شد. به گزارش خبرگزاری مهر، آزادراهی که دو روز پیش از سوی وزیر راه دولت نهم افتتاح شده بود، به علت غیر ایمن بودن مسدود شد. رئیس پلیس راه استان تهران در این مورد گفته است: قبل از افتتاح این آزاد راه، کارشناسان پلیس راه اعلام کرده بودند که این آزاد راه به علت نداشتن علائم کافی غیر ایمن است.

این آزادراه همان آزادراهی است که وزیر راه دولت احمدی نژاد چنان سخنانی در مراسم افتتاحیه آن بر زبان آورد که بسیاری را از حیرت، انگشت به دهان نگه داشت. دیگر گاهی این حرف مادرها و مادربزرگ هایمان جز در موارد اظهارنظر وزرا و رئیس جمهور مصداق ندارد که واقعا بعضی ها "رو رو شسته اند و آبرو را آب دادن".

حمید بهبهانی در پاسخ به سؤال ایلنا درباره اینكه یك پروژه را چند بار افتتاح می‌كنید؟ گفت: این حرف شما نیست. چه كسی این حرف را به شما زده، به كسی كه این حرف را زده بگویید "هنوز برای در افتادن با بهبهانی كوچك است". این اشاره بهبهانی به احمد خرم، وزیر راه دولت اصلاحات بود. او در ادامه درباره خرم گفت: "این آقا كه تا پیش از این زنده نبود، دو سه ماهی است كه زنده شده و ما را به سفیدنمایی و سیاهی‌هایی متهم می‌كند."

او در مراسم افتتاحیه بزرگراهی که دو روز بعد از طرف خود وزارت راه مسدود شد، مژده داد عازم مشهد است تا قرارداد قطار سریع‌السیر تهران ـ مشهد را با آلمانی ها به ارزش هشت میلیارد یورو امضا کند. او که در این افتتاحیه آنقدر ذوق زده شده بود که هشدارهای ایمنی پلیس راه را درباره این آزادراه نادیده گرفته و به ذکر خاطرات خود از زمان تحصیل اش در خارج از کشور پرداخت و صاف صاف زل زد توی چشم خبرنگاران و گفت: "مغز هر جوان ایرانی معادل چهار مغز اروپایی است. دانشجویان آنجا همچون گاو و گوسفند هستند به طوری كه برای روشن‌ كردن مطلب واضحی نیز دهانشان همچون غار علی‌صدر باز می‌ماند."

وقتی مایلی کهن بیانیه های معروفش را داد و کلمات و لحن زشت و زننده اش صدای همه را درآورد، گفته شد ای بابا؛ از فوتبالیست جماعت چه انتظاری دارید؟ از کسی که همه عمرش را در زمین های خاکی گذرانده چه انتظاری دارید؟ مگر مایلی کهن دکتر و مهندس و استاد و وزیر و وکیل است که انتظار دارید لفظ قلم حرف بزند؟ حالا این آقای بهبهانی، استاد محمود احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت، 70 سال از خدا عمر گرفته و 32 سال است که استاد دانشگاه است. این آقای وزیر در حالی دانشجویان خارجی را گاو و گوسفند خطاب می کند که با افتخار از امضاء قرارداد با همان خارجی ها خبر می دهد و مخاطب را مبهوت می کند که اگر گاو و گوسفندند، پس شما آنجا چرا داشتید درس می خواندید و اگر برای روشن شدن مطالب واضح دهنشان اندازه غار علیصدر باز می ماند، چطور منافع ایرانیان را در پروژه های ملی به آنها می فهمانید؟
ولی آقای وزیر راه و ترابری انگار نمی داند که "گاوان و خران بار بردار / به ز آدمیان مردم آزار"

منتشر شده در روزنامه


اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۸

در حاشیه اعلام حمایت مخملباف از میرحسین

یادداشت مخملباف در حمایت از موسوی را دیدم. این یادداشت را خیلی دوست داشتم. مهمترین دلیلم این است که از معدود اعلام مواضعی در دفاع از موسوی بود که در آن "دلیل" دیدم. من لذت بردم که مخملباف دلایل خودش را در اعلام حمایت از میرحسین بیان کرده است. من لذت بردم که در این یادداشت اول درباره لزوم رای دادن گفته، بعد تاکید کرده که هر دو کاندیدای اصلاح طلبان افراد شایسته ای هستند، یک پاراگراف هم در مدح کروبی نوشته و در بقیه متن اش شرح داده است چرا از میرحسین حمایت می کند. چیزی که من در اظهارات و نوشته ها و مصاحبه های هیچ یک از سیاسیونی که از میرحسین حمایت می کنند، ندیدم. البته تاکید کنم که بین این افراد، ابراهیم نبوی هم برای حمایت از میرحسین دلیل می آورد. یکی از دلایل بسیار جالب مخملباف (از نظر من) در دفاع از میرحسین، وجود زنی مثل زهرا رهنورد به عنوان همسر اوست.

به هر حال، ظاهرا برای هنرمندان، میرحسینی که هنرمند و نقاش و رئیس فرهنگستان هنر است، بهترین انتخاب است. این خیلی خوب است که هنرمندان ما توانسته اند کاندیدایی میان نامزدهای موجود پیدا کنند که به خودشان نزدیک ببینندش. مخملباف اشاره ای هم به مهمترین ویژگی کروبی کرده و آن این است که این آدم هیچگاه وقتی حق مظلومی پایمال می شود، ساکت نمی نشیند.

من خیلی خوشحالم که کم کم فضای انتخابات، دست کم از سوی کروبی و موسوی و همچنین طرفدارانشان و تاکید هر دو طرف بر عدم تخریب نامزد دیگر (اخراج مشاور امور جوانان توسط کروبی و عذرخواهی رئیس ستاد میرحسین در اصفهان از کروبی که هر دو به دلیل اهانت به نامزد مقابل صورت گرفته بود) داردبه سمت عقلانی شدن و طرح مطالبات گروه های مختلف فعال در جامعه پیش می رود. کم کم دارد صف بندی میان افراد و گروه هایی که همگی خواهان تغییرند، روشن تر می شود؛ اینکه وقتی سروش می گوید تغییر منظورش چیست، وقتی مخملباف می گوید تغییر منظورش چیست... بویژه این یادداشت ها و نامه ها بسیار برای شناختن مطالبات واقعی افراد و گروه ها خواندنی است.

من خیلی خوشحالم که هم می توانم نامه ابراهیم نبوی و محسن مخملباف را در حمایت از میرحسین بخوانم و هم می توانم استدلال سروش و زیدآبادی و عبدی را در حمایت از کروبی بشنوم. فقط از یک چیز حال اشمئزار شدیدی به من دست می دهد؛ آن هم مشخصا عملکرد و اظهارنظرهای اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت است که آبروی هر چی فعال سیاسی را برده اند. واقعا اگر تنها یک دلیل داشته باشم (که دلایل بیشتری دارم) که دوست نداشته باشم میرحسین رئیس جمهور بعدی باشد، این است که با پیروزی میرحسین، مشارکتی هایی که در تمام این مدت فقط تاکید کردند از میرحسین حمایت می کنند چون رای بیشتری دارد، امر برایشان مشتبه بشود جنبشی که ادعای سردمداری اش را می کنند به نتیجه رسانده اند، پیروز میدان شده اند و شروع کنند به صید ماهی های خودشان...

اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۸

چند مشاهده

در دنبال کردن مباحث مربوط به انتخابات چند تا نکته به نظرم می رسد:
1. افرادی که از کروبی دفاع می کنند، برای انتخاب شان "دلیل" می آوردند؛ در حالی که کسانی که از موسوی حمایت می کنند دلیل برای شایستگی شخص میرحسین ندارند. آنها به این دلیل که "تصور می کنند" او رای بیشتری دارد، پس او را انتخاب می کنند!
2. کروبی بویژه با نامه ها و بیانیه های انتخاباتی اش دارد می گوید من چه برنامه ای دارم. (بویژه بیانیه برنامه مدون اقتصادی، حقوق شهروندی و اخیرا حقوق اقلیت ها) و در کنار آن از احمدی نژاد هم انتقاد می کند؛ در حالی که میرحسین بیشتر توجه و تمرکزش را گذاشته بر انتقاد از احمدی نژاد و به ندرت در این باره حرف می زند که دقیقا در حوزه های مختلف چه برنامه هایی دارد.
3. حمایت اغلب گروه های منتسب به اصلاح طلبان از میرحسین (که در روز ثبت نام گفت مستقل وارد میدان شده است و در روزهای اول هم اعلام کرد هم اصول گراست، هم اصلاح طلب) و همچنین مثلا حمایت قاطع سروش و حمایت ضمنی دفتر تحکیم از کروبی، کم کم دارد صف بندی های گروه های سیاسی در ایران را روشن تر می کند.
4. اگر زمان بیشتری وجود داشت، کسانی که با دلیل و منطق می توانند از انتخاب شان دفاع کنند، کاملا قادر بودند به آرای سرگردان جهت بدهند.
5. می شود به این احتمال هم فکر کرد که اگر میرحسین و کروبی هر دو به دور دوم بروند، چه اتفاقی می افتد؟

اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۸

وقتی راست آچمز می شود

شیخ اصلاحات از چهار سال پیش که نامه انتقادی تندی به رهبر نوشت و پسر وی (مجتبی) را متهم کرد که در انتخابات و تقلب به نفع احمدی نژاد دست داشته است، دست اش در نامه نوشتن به سران نظام گرم شد و دیگر رودربایستی های معمول ایرانی و مصلحت اندیشی های موکد اسلامی را کنار گذاشت. در نامه های بی سابقه ای که در چند ماه اخیر به سرلشکر فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، آیت الله جنتی، دبیر شورای نگهبان و حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان نوشت، کروبی 74 ساله نشان داد بیش از آن آب از سرش گذشته است که دیگر رعایت "مصلحت نظام" را بکند. نویسنده این نامه ها کسی نبود که دیگر فکر کند مسئله ای مثل "حکم حکومتی" می تواند محلی از اعراب داشته باشد.

او در نامه به شورای نگهبان، جانبداری دبیر این شورا از رئیس جمهور فعلی در جلسه ناظران شورای نگهبان را به شدت محکوم کرد و جنتی را حواله به سخنان رهبر داد که در آن تاکید کرده همه دستگاه های دولتی بی طرفی خود را در انتخابات حفظ کنند. او در جایی به جنتی می گوید: "ممکن است گمان کنیم سخنان رهبری به گوش آیت‌الله جنتی نرسیده باشد و ایشان به علت طولانی بودن تعطیلات نوروز موفق به دریافت سخنان رهبری نشده‌اند."

کروبی در نامه دیگر خود، فیروزآبادی را "رئیس ستاد نظاميان دخالت کننده در انتخابات" خطاب می کند و به او می گوید: من می خواستم "شکایت از فرماندهان نظامی را که موضع گیری های صریح نسبت به جریان های سیاسی می کنند" به شما که "امين رهبري معظم و فرماندهي کل قوا هستيد" بیاورم. "حالا شکایت از شما به کجا ببرم؟" وی در ادامه به اضافه وزن وی به عنوان عالی ترین مقام نظامی کشور اشاره کرده و می گوید: "آیا ظواهر و بعضي سخنان حضرتعالي، مطابق استانداردهاي ضروري براي احراز يکي از عالي‌‏ترين جايگاه‌‏هاي نظامي کشور -از جمله بي‌‏طرفي در مسائل سياسي و چابکي و تحرک- مي‌‏باشد؟"

ولی نامه آخر کروبی به حسین شریعتمداری به عنوان نامه ای "بی سابقه" به مدیر مسئول کیهان، کسی که بویژه در 10 سال اخیر با سرمقاله های معروف اش، مسبب اصلی دستگیری، آزار و شکنجه بسیاری از روشنفکران، دانشجویان و اهل فکر و قلم بوده است و تمامی این افراد را به جاسوسی برای آمریکا و اسرائیل و عدول از "خط و سیره امام راحل" متهم کرده بود، بسیار در خور توجه است. شاید این اولین بار است که کسی در حد و اندازه های کروبی، به عنوان یکی از سران نظام جمهوری اسلامی، با تندترین الفاظ پرده از پرده دری های شریعتمداری در سال های اخیر برداشته است، او را "بازجو" ی نهاد امنیتی و شکنجه گر نامیده، حق اظهارنظر او درباره مسائل فقهی و شرعی را زیر سوال برده و از او پرسیده جنابعالی که در طول سالها هر صدای منتقدی را به جرم ضدیت با سیره امام راحل خفه کرده اید، هیچوقت حتی امام را از نزدیک دیده ای؟ او در نامه اش، شریعتمداری را تهدید کرده است که من سعیدی سیرجانی (نویسنده ای که گفته می شود بازجویش حسین شریعتمداری بوده است و در زندان به نحو مشکوکی کشته می شود) نیستم و "مهدی کروبی" ام. نامه ای که شریعتمداری را برای اولین بار در تاریخ مدیر مسئولی اش بر کیهان، آچمز کرد و او را واداشت که بنویسد: "بدیهی است که حضرتعالی علی رغم انتقادات جدی که به برخی از مواضع و عملکردتان وجود دارد، شخصیتی در حوزه نظام اسلامی هستید همانگونه که آقای مهندس موسوی نیز چنین است. کیهان در پی اثبات‌این واقعیت است بنابراین اگر هم انتقادی می‌کند خیرخواهانه و دلسوزانه است."

حتی اگر هم فرض کنیم مهدی کروبی دچار جوزدگی ناشی از فضای انتخابات است و این تندروی ها نتایج معکوسی برای جنبش اصلاحات خواهد داشت، ولی اثری که چنین مواضعی در مقابل کسانی که در طول سالهای اخیر حکمرانی بی منازع در متهم کردن افراد در ضدیت با نظام اسلامی و جاسوس و مزدور خواندن بسیاری از ایرانیان کرده اند، در دراز مدت شاید قابل توجه ترین اقدام مفید برای جنبش دموکراسی خواهی و اصلاح طلبی در ایران است.

رویکرد پشت این نامه ها نقطه مهمی را نشانه رفته است. مخاطبان این نامه های تند و تهدیدآمیز، همگی منصوبان مستقیم رهبری هستند...

منتشر شده در روزنامه


اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۸

چرا احمدی نژاد رئیس جمهور بعدی نیست

یکه تازی های احمدی نژاد بالاخره کار دست اش خواهد داد. در جلسه شورای اداری به ریاست معاون اول رئیس جمهور، در حالی که وزیر ارشاد حضور نداشت و رئیس سازمان حج و زیارت هم برای هماهنگی های حج تمتع سال آینده در عربستان به سر می برد، تصمیم گرفته شد سازمان حج و زیارت که به لحاظ چارت سازمانی زیر مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی محسوب می شود، به سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ملحق شود. این مصوبه با تایید رئیس جمهور به دستگاه های اجرایی ابلاغ شد.


در حالی که هم وزیر ارشاد، هم مدیران سازمان حج و زیارت و هم نماینده ولی فقیه در سازمان، مبهوت مانده بودند، تنها خوشحال رویداد، اسفندیار مشایی، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود. هرچند خبرگزاری فارس در 2 اردیبهشت ماه از لغو این مصوبه خبر می داد، احمدی نژاد روز 5 اردیبهشت در حكمي به مشايي، خواستار رسيدگي به وضعيت "امنيت زائران در عراق" شد.


کار آنچنان بالا گرفت که آیت الله ری شهری، نماینده ولی فقیه در سازمان گفت در این خصوص هماهنگی با وی نشده است و این کار "مبنای قانونی" ندارد، سایت تابناک این اقدام را به "عدم ولایت پذیری" رئیس جمهور تعبیر کرد، آیت الله مکارم شیرازی کسانی که این حرکت "نسنجیده" را انجام داده اند، متهم کرد "اهمیت زيارت خانه خدا و حج را درك نكرده اند" و نمایندگان مجلس در نامه ای به رئیس جمهور خواستار ملغی شدن این مصوبه شدند و ابرازامیدواری کردند "اين مساله مثل سخنان سال گذشته مشايي به چالشي ميان مجلس و دولت تبديل نشود."


برگردیم به اواخر اسفند ماه سال گذشته و اخطار قانون اساسی احمدی نژاد به مجلس بر سر لایحه بودجه سال 1388 کل کشور. علی لاریجانی، رئیس مجلس، در پاسخ به اعتراض رئیس جمهور در لحنی بسیار تند اعتراض وی را بیشتر "به طنز شبیه" دانست و اخطار رئیس جمهور را "فاقد وجاهت قانوني" خواند و با تأكيد بر اين‌كه "كار ملك بر قانونگرايي راست شود"، نامه رئيس‌جمهوري را "قابل اقدام" ندانست. لاریجانی همچنین درباره قرائت گزارش تفریغ بودجه دیوان محاسبات کل کشور در صحن علنی مجلس که به بررسی عملکرد دولت در خصوص مصرف صحیح بودجه متناسب با موارد قانونی و موارد تخلف می پرداخت، تاکید کرد: "وقتی هیأت عمومی دیوان محاسبات تخلفی را گزارش داد، آن تخلف محرز است و دادسرا متخلف را مشخص و مجازات می‌کند."


*

احتمال دور از ذهنی است که لاریجانی به عنوان کسی که روزگاری منصوب رهبری در شورای عالی امنیت ملی و رئیس تیم مذاکره گنندگان هسته ای بوده و امروز رئیس فراکسیون اصولگرایان در مجلس محسوب می شود، بدون چراغ سبز رهبر به خودش اجازه داده باشد احمدی نژاد را مسخره کند و اخطار او را "طنز" بداند و در گزارش تفریغ بودجه، خواستار "مجازات متخلف" بشود.
همچنین احتمال دور از ذهنی است ری شهری، نماینده ولی فقیه در سازمان حج و زیارت، بدون موافقت رهبر، ادغام یک شبه این سازمان در سازمان میراث فرهنگی را "غیر قانونی" اعلام کرده و در حالی که مشائی، رئیس سازمان میراث فرهنگی، مدیرکل پارلمانی خودش را به سرپرستی سازمان حج و زیارت منصوب کرده، به قهرودی، رئیس فعلی سازمان دستور بدهد همچنان به فعالیت های خود ادامه بدهد.


با کنار هم قرار دادن این رویدادها که در یک سال اخیر کم هم درباره رئیس جمهور فعلی تکرار نشده اند، احتمال بعیدی است احمدی نژاد رئیس جمهور دور بعد باشد. رهبر اگرچه در همه سخنرانی ها از دولت حمایت قاطع می کند، ولی آنقدر کیاست و درایت در سیاست دارد که با چیدن درست مهره ها سر صبر رویدادها را جلو ببرد.


منتشر شده در روزنامه


اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۸

عقب مانده از هزاره سوم

چرا سرمربی تیم ملی فوتبال استعفا داده است؟ اگرچه همه رسانه ها از نامه دوم مایلی کهن به عنوان استعفانامه یاد کردند، ولی در این نامه به نظر نمی رسد او حرفی از استعفا به میان آورده باشد. پس هدف او از نوشتن این نامه چه بوده است؟


بیانیه دوم مایلی کهن خطاب به شخص خاصی نیست؛ او از "مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد" ناامید شده است چون از دو روز پیش که بیانیه اول را منتشر کرد، همین مردم "دوست داشتنی" آنقدر سر و صدا به پا کرده اند که مایلی کهن ترجیح داد برای بار دوم آنها را مورد خطاب قرار ندهد. او این بار نامه را خطاب به شخص خودش با حالاتی از استیصال شروع کرده است؛ "نمي‌دانم چه بگويم، چه بنويسم..." ولی در ادامه همان لحن عصبی نامه اول را در پی گرفته است؛ او اگرچه در نامه دوم به همان سبک و سیاق نامه اول که حریف را "شعبان بی مخ"، "نوچه"، "کوتوله"، "سیاه کار"، "گروهبان قندلی" و "گنده باقالی" نامیده بود، این بار خودش را "احمق"، "مزدور"، "مردک"، خائن"، "بی منطق"، "عقب مانده" و "کوتوله" می نامد، تا ما بفهمیم نه تنها نمی شود ادبیات حاکم بر گفتار یک "پدربزرگ 55 ساله" را به راحتی عوض کرد بلکه حتی نمی شود از او انتظار داشت نامه ای را که می خواهد به همه رسانه ها ارسال کند، دوباره مرور کند. او در بیانیه اول املا یکی از کلمات ("ناثواب" به جای "ناصواب" به معنای نادرست) را اشتباه نوشته است و در بیانیه دوم ناگهان لحن نوشتاری، در اواخر متن تبدیل به لحنی عامیانه شده است.


سرمربی تیم ملی فوتبال ایران در نامه دوم خود سه مرتبه "شعار حماسی ""توپ، تانک، فشفشه..." را تکرار می کند و به طعنه آن را "مقدس" و "بامحتوا و زیبا" می نامد تا خودش را راضی کند چرا در نامه اول خلافی از او سر نزده است. البته مایلی کهن در بیانیه دوم ترجیح می دهد تا به اندازه نامه اول از اعتقادات مذهبی خودش مایه نگذارد. او که در اطلاعیه اول نوشته بود "بديهي است كه هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و .."، طاقت ندارد تا همان خداوند عز و جل دشمن اش را "خوار" و او را "عزیز" کند. "دست" او به جای "دست" خداوندش قلم را بر می دارد و آقایان مسئول تیم حریف را با قلم اش "خوار" می کند. او بی توجهی مردم عزیز به این اشارات را می فهمد و تنها در بیانیه دوم به اشاره "یارب نظر تو برنگردد" اکتفا می کند.


حاج آقای فوتبال ما اگرچه این بار همه دشنام ها را به خودش داده است و حتی احترام خودش را هم نگه نداشته است! ولی متهمان اصلی در این ماجرا را باز هم به مسخره "تماشاگر خوب، داور خوب، مربي خوب، استاديوم خوب، فدراسيون خوب، روزنامه خوب، خبرنگار خوب و خيلي خوب‌هاي ديگر" می داند؛ او در مقام سرمربی ارزشی تیم فوتبال "ایران عزیز و همیشه جاوید" با نوشتن نامه اول عکس العملی کاملا طبیعی و حتی منطقی به شعار حماسی "توپ، تانک، فشفشه..." نشان داده است و در آخر "از همه جا رانده و مانده" واقعا سر در نمی آورد چرا دیگران برای نامه اول اینقدر "بلوا" دست کردند.


مایلی کهن نه پشیمان است، نه عذرخواهی کرده است. فقط این "عقب مانده از هزاره سوم" گیج شده که چطور وقتی کسی می گوید
"آنقدر قطع نامه بدهید که قطع نامه دانتان پاره شود" همه برای شجاعت اش کف می زنند ولی وقتی او می گوید "گنده باقالی ها و شعبون بی مخ ها دست از نوچه بازی بردارید"، همه مملکت به هم می ریزد و بی سر و صدا یک نفر دیگر را به جایش می نشانند!


منتشر شده در روزنامه

فروردین ۲۵، ۱۳۸۸

میرحسین، عرفان و اقتصاد


...... من با جرات و با صراحت مي‌گويم مهندس موسوي انساني شريف، با ايمان، دين‌دار و وطن دوستي است و از اين نظر سرآمد بودند. اما اين را هم اضافه كنم كه عاشق‌تر بودن فرد دليل بر درست عمل كردن او نيست. ايشان براي اجراي روش‌هاي اجرايي و علاقمندي‌هاي خود تئوري مشخصي نداشتند. تخصص مهندس موسوي و تحصيلات دانشگاهي ايشان در زمينه هنر، معماري و شهرسازي است. از لحاظ فلسفي هم به فلسفه چپ علاقه وافر داشته و دارند. به شدت هم تحت تاثير ديدگاه‌هاي دكتر علي شريعتي قرار داشتند، اما نوع عملكرد و نگاه سازمان برنامه با اين مقولات سازگاري ندارد. آنها بايد براي هر روش اجرايي و نقطه نظر خود استدلال قابل توجه ارائه دهند..... وقتي ما آمار فعاليت‌هاي فكري و فرهنگي جامعه را به آقاي مهندس موسوي ارائه مي‌داديم، ايشان هميشه يادآوري مي‌كردند كه چه قدر به عدد و رقم و رياضيات توجه مي‌كنيد. بهتر است سري هم به كتاب‌هاي مولوي و حافظ و عارفان بزنيد و اين قدر خشك به مسايل توجه نكنيد. به خوبي به ياد دارم كه وقتي در شوراي اقتصاد به مسايل نقدينگي مي‌پرداختيم كه افزايش نقدينگي منجر به بالا رفتن تورم و افزايش هزينه‌هاي سرمايه‌گذاري مي‌شود و در نتيجه مردم از سرمايه‌گذاري منصرف مي‌شوند و تقاضا كاهش مي‌يابد، آقاي موسوي در پاسخ به نظرات ما مي‌گفتند، شما در محاسبات خود ضريب ايثار را اعمال نكرديد، شما بايد توجه داشته باشيد كه مردم حاضر به ايثار و از خود گذشتگي هستند. طبيعي است كه ايشان نخست‌وزير بودند و ما به راحتي نمي‌توانستيم بگوييم كه شعر حافظ و مولوي چه ربطي به اين مسايل دارد ..... ايشان روزي به من گفتند به دكتر نيلي سفارش كنيد اين قدر به كميت اهميت ندهد و ايشان را تشويق كنيد يك مقدار هم به عرفان روي بياورد...

بقیه اش را در اینجا ببینید. البته آدم ها حق دارند به مرور زمان تغییر کنند.
ولی نویسنده این مطلب معتقد است او هیچ تغییری در دیدگاه های اقتصادی اش حاصل نشده است.